موضوع تحقیق :
مقایسه آرزوهای دانش آموزان پایه سوّم مدرسه راهنمایی ( آزادگان 1 با ولی عصر (عج) )
پیشگفتار
بگذار از دریچه ی چشم تو بنگرم لبخند ماه را ( فریدون مشیری )
چند وقتی بودکه به هنگام استراحت چنددقیقه ای در آخرین لحظات هرزنگ به چهره های دانش آموزان می نگریستم و در پس هیاهو ، لبخندها ، سربه سرهم گذاشتن ها و .... به این می اندیشیدم که :این ها درسرچه دارند ، آرزوهایشان چیست ،آرزوهای این ها چه تفاوتی با آرزوهای دیگردوستانشان دارد ، شرایط اجتماعی و پیشرفت تکنولوژی و.... برای آن ها چه آرزوهایی به ارمغان آورده است . باتوجه به اینکه هردوگروه مورد بررسی ازخانواده های حاشیه نشین می باشند آرزوهایشان چگونه و بایکدیگرچه تفاوت هایی دارد . اصلاً آرزوهای این نسل به چه عواملی بستگی دارد ؟ خلاصه گردشی در چندکتاب و گفتگویی چندبادوستان و اهل فن مرا برآن داشت تا از آن ها بخواهم تا 3 آرزو از میان آرزوهای ریزودرشتشان بنویسند .
آرزوها جمع شد و دسته بندی شد و تازه به تقسیم بندی و جستن عوامل و انگیزه ها در درونم اوج گرفت و خلاصه این شد که :
الف) آرزوها می توانند به ( شهرت ـ ثروت ـ قدرت ) تقسیم بشوند چراکه سه نیروی حاکم برجهان این سه می باشند و عده ای از انسان ها برای جبران کمبودهایشان به یکی از این سه نیروپناه می برند تا احساس آرامش کنند .
ب ) آرزوهامی توانند به ( مادی ـ غیرمادی ) تقسیم بشوند چراکه مادرجامعه ای زندگی می کنیم که به نیازهای مادی و غیرمادی اعتقاد داریم و می دانیم که این دو به هم وابسته اند و به کمک مادیات می توان در مسیر معنویان و علایق غیرمادی حرکت کرد . از سوی دیگر در حرم مزلو ، سلسله مراتب نیازها اینگونه تنظیم شده است :
اول ) نیازهای فیزیولوژی : غذا ـ آب ـ جنس مخالف
دوم ) نیازهای ایمنی : امنیت ، نظم ـ ثبات
سوم ) نیازهای تعلق داشتن و عشق
چهارم ) نیازحرمت از سوی خودودیگران
پنجم ) نیازبه خودشکوفایی
هریک از این نیازها مطمئناً همیشه برآورده نمی شوند و نیاز خود انگیزه ای برای تلاش و هدف یابی می باشد . لذا هرکدام از نیازها بایدبه اندازه ای باشند که شرایط برای مرحله ی بعدفراهم شود . مثلاً کسی که گرسنه است واز نبودامنیت نگران است ، نیاز به تعلق و عشق را احساس نمی کند چون فکروذکرش نان و امنیت است نه عشق چه رسدبه اینکه بخواهدبه مرحله ی خودشکوفایی برسد .
ج ) آرزوهامی توانند به ( برای خودشان ـ برای خانواده و اقوام ـ برای دیگران و جامعه ) تقسیم بشوند چراکه روانشناسی اجتماعی ایرانی گویای این مطلب است که اغلب بدنبال برآورده کردن نیازهای شخصی و به عبارتی بدنبال رفع نیازهای وابسته به خودخواهی های شخصی خودمانیم و بعد اگرچیزی ماند به فکردیگرانیم . درمقابل ژاپنی ها پس از جنگ جهانی دوم وتحمل لطمات سنگین اول به فکردیگران و آینده جامعه بودند و خودرافدای آینده کردند وبعد به فکرآینده خودشان که دردل جامعه است بودند .
د ) آرزوها می توانند به ( کوتاه مدت ـ میان مدت ـ بلندمدت ) تقسیم بشوند چرا که بعضی از افراد اراده های قوی و آینده نگری های بلند دارند و بعضی دیگر اراده های متوسط و یا ضعیف دارند که آرزوهایشان را تحت الشعاع قرارمی دهد و اگر فردی اراده ی ضعیف دارد ولی آرزوی بلند و آینده نگرانه مطمئناً آن آرزو دربین راه به دست فراموشی یا شکست سپرده خواهدشد .
هـ) آرزوهامی توانند به ( تعلق و وابستگی به خانواده ـ استقلال فعلی ـ استقلال درآینده ) تقسیم بشوند چراکه نوجوانان وابستگی و دلبستگی به خانواده مخصوصاً پدرومادردارند که فوت یا سختی کشیدن هرکدام ازآن هابرایشان رنج آورمی باشد . به همین خاطر بخشی از آرزوهای آن ها مربوط به خانواده می باشد . بعضی از نوجوانان درتلاشند تا امروز به استقلال برسند و برای آن تلاش می کنند و به کمک ابزار و ایجادشرایط سعی درحقق آن دارند و بعضی از آرزوها نشان دهنده میل به استقلال در آینده برایشان می باشد . چون آرزوهای خواسته شده مربوط به سن نوجوانان است بدنیست به ویژگی های این دوره اشاره ای شود .
1- نوجوانی یک دوره ی مهم به شمار می رود . بخاطر تأثیرات فیزیکی و بدنی و روحی و روانی .
2- نوجوانی یک دوره ی انتقال ( برزخی ) است . عبور از مرحله ی کودکی و مدتی دردوره نوجوانی بودن و عبورازنوجوانی برای رسیدن به مرحله ی جوانی
3- نوجوانی یک دوره ی تغییراست . تغییر درنگرش ـ افکار ـ رفتار ـ توسعه ی حیات عاطفی ـ احساس بی ثباتی به خاطر عدم اطمینان به استعدادها و علایق ـ درگیری با مسایلشان به خاطر نقش اجتماعی ـ تغییر در ارزش ها وتوجه به کیفیت به جای کمیت ـ دمدمی مزاجند و طالب استقلالند ولی اغلب از مسئولیت هایی که همراه با استقلال است وآن ها را مورد ارزیابی قرار می دهد هراس دارند
بیان مسئله
منظور از آرزو درتحقیق رویاهای خواب گونه وتمنّا و خواهش نیست بلکه منظور افکارذهنی نوجوانانی است که قسمتی از ذهن آن ها را پرکرده و لازمه ی نوجوانی ، محرک و عامل انگیزه و آرام بخش می باشد که اگر این رویاها و آرزوها در درون آن ها عمیق و مداوم و بدون تحرک و پویایی باشد خودنشانه ی یکی از بیماریهای روانی است که مجال آن در بحث بیماری های روانی می باشد .
لذا آنچه به مقصودمی رساند ، عزم و اراده است ، نه تمنّا و آرزو و امید مادر ایمان ، خواستن توانستن و اگردل بخواهد هزار راه پیدا می شود و اگر نخواهد عذروبهانه می تراشد و کسانی که درانتظارزمان نشسته اند آن را از دست می دهند وکسی که به امیدشانس زنده باشد سال ها پیش مرده است .
اهداف تحقیق
1- پی بردن به آرزوهای نوجوانان راهنمایی
2- مقایسه کردن آرزوهای دانش آموزان دومدرسه ازدومحیط زیست مجزا
3- پی بردن به افکارنوجوانان
4- تأثیر تبلیغات تلویزیونی و افکاراجتماعی و سیاسی برافکارنوجوانان
اهمیت و ضرورت اجرای طرح
1- پی بردن به افکاروآرزوهای نوجوانان مارادرتغییر نگرش آن ها کمک می کند
2- نیازهای نوجوانان را به ما نشان می دهد
3- مسیر احتمالی آینده جامعه را نیز هویدامی کند
فرضیه های تحقیق
1- بین آرزوهای نوجوانان و محیط زندگی شان رابطه معناداری وجود دارد
2- بین آرزوهای نوجوانان در دومحیط جداگانه حاشیه نشینی رابطه های معناداری وجود دارد
3- بین آرزوهای نوجوانان و تبلیغات تلویزیونی ، فیلم ها و سریالها رابطه ی معناداری وجود دارد
نمونه آماری :
55 نفر از دانش آموزان پایه سوم راهنمایی مدرسه ولی عصر (عج)
45 نفر از دانش آموزان پایه سوم راهنمایی مدرسه آزادگان 1 خیرآباد
روش اجرا :
تحویل برگه ی سفید به دانش آموزان جهت نوشتن 3 آرزو از بین هزاران آرزوهایشان
ابزاراندازه گیری :
اجرای میدانی و آزاد
شیوه تحقیق :
توصیفی
نمونه آرزوهای دانش آموزان پایه سوم مدرسه راهنمایی ولی عصر (عج )
|
1 |
آشنایی بیشتر با دخترمورد علاقه ام |
|
2 |
آهنگی به سبک رپ بسازم |
|
3 |
ادامه تحصیل درخارج |
|
4 |
ادامه تحصیل دهم تادرآینده کاره ای بشوم |
|
5 |
ازدواج با بهترین و زیباترین کس خود درعمرم |
|
6 |
ازدواج با یک همسرخوب |
|
7 |
ازدواج بازیباتری زن دنیا |
|
8 |
ازدواج باکسی که خیلی دوستش دارم |
|
9 |
ازدواج باهمسر خوب و متدیّن |
|
10 |
ازدواج کردن |
|
11 |
بنده خوب خداباشم |
|
12 |
به استادیوم آزادی رفته و باتمام بازیکنان پرسپولیس دست بدهم |
|
13 |
به بهشت بروم |
|
14 |
بهترین شاگرد مدرسه باشم |
|
15 |
پایین آمدن قیمت آذوقه |
|
16 |
پدرم به خوابم بیاید |
|
17 |
پدرومادرم رابه سفرحج بفرستم |
|
18 |
پدرومادرم همیشه درکنارم باشند |
|
19 |
پدرومادرم همیشه زنده باشند |
|
20 |
پلیس بشوم |
|
21 |
پولداربشم تادرهرخانه ای برای ازدواج رفتم زنم بدهند |
|
22 |
پولدارشدن |
|
23 |
تمام کردن درس ها |
|
24 |
حرم همه امامان رابروم |
|
25 |
حل شدن مشکلات خانوادگی |
|
26 |
خانه رابه تهران ببریم |
|
27 |
خریدن موتورسیکلت نو |
|
28 |
خوشبخت بشوم |
|
29 |
خوشبختی دوستان و خانواده ام |
|
30 |
خوشنودی خداوامام زمان ازمن |
|
31 |
داشتن کامپیوتر |
|
32 |
درآینده زن و بچه خوب داشته باشم |
|
33 |
دربزرگسالی ننگ جامعه نشوم |
|
34 |
درجهان آخرت جای خوبی داشته باشم |
|
35 |
دردرسهایم موفق باشم تابتوانم شغل خوبی انتخاب کنم |
|
36 |
درس بخوانم ومایه سرافرازی خانواده بشوم |
|
37 |
درسم رابخوانم تاکاری پیداکنم و کمک خانواده بشوم |
|
38 |
دزدیدن یک هواپیمای 302 |
|
39 |
دکتربشوم |
|
40 |
دوست دارم جواب نامه ام رادوست دخترم به خوبی برایم بنویسد |
|
41 |
رفتن به تمام زیارتگاه ها |
|
42 |
رفع گرفتاری های مردم وبعدخانواده ام |
|
43 |
زندگی خوب داشتن درآینده |
|
44 |
زندگی خوبی درآینده داشته و فرزندم گله ای از من نداشته باشد |
|
45 |
زندگی خوبی دربزرگسالی داشته باشم |
|
46 |
زندگی شیرینی داشته باشم |
|
47 |
زنده باشم و ظهورامام زمان راببینم |
|
48 |
زنده بودن همیشگی اقوام و پدرومادرم |
|
49 |
سایه پدرومادر بالای سرم باشد |
|
50 |
سایه پدرومادرتا آخرعمرم برسرم باشد |
|
51 |
سربلندی درآخرت |
|
52 |
سربلندی دربین مردم |
|
53 |
سرنوشت کشورم خوب باشد |
|
54 |
سفر به کربلا یامکه |
|
55 |
سفربه جاهای دوردرتابستان و تعطیلات |
|
56 |
سفربه کشورهای اروپایی |
|
57 |
سفرحج |
|
58 |
سفرحج رفتن همه و من |
|
59 |
سلامتی پدرومادر |
|
60 |
سلامتی پدرومادروآشنایان |
|
61 |
سلامتی پدرومادروبالاسربودن سایه شان |
|
62 |
سلامتی پدرومادرودیگر اعضای خانواده |
|
63 |
سلامتی جسم و روح مادرواخلاق پدر |
|
64 |
سلامتی خانواده |
|
65 |
سلامتی مادروپدر |
|
66 |
سلامتی من و خانواده |
|
67 |
سلامتی و پولداری همه و ما |
|
68 |
سلامتی و موفقیت همه و من و خانواده ام |
|
69 |
شغل آبرومند درآینده |
|
70 |
شغل خوب برای پدرم |
|
71 |
شغل موردعلاقه ام را پیداکنم |
|
72 |
شغل وکارخوب |
|
73 |
شفای پدرم |
|
74 |
شفای تمام بیماران |
|
75 |
شفای مادرم |
|
76 |
ظهورامام زمان |
|
77 |
عاقبت به خیری ام |
|
78 |
عاقبت به خیری همه جوانان |
|
79 |
عصای پیری پدرومادرم بشوم |
|
80 |
عمرطولانی پدرومادرتاسایه شان همیشه بالای سرم باشد |
|
81 |
عمویادایی شوم |
|
82 |
فوتبالیست - بازیکن تیم فوتبال ایران |
|
83 |
فوتبالیست بزرگی درآینده شده ودرتیم منچستریونایتد بازی کنم |
|
84 |
فوتبالیست خوب مثل جوادکاظمیان بشوم |
|
85 |
فوتبالیست شوم |
|
86 |
قبل از پدرومادرم فوت کنم |
|
87 |
قبولی درامتحانات امسال باتوجه به رضایت خودم و پدرومادرم |
|
88 |
قبولی درامتحانات خرداد با معدل بالا |
|
89 |
قبولی درامتحانات خرداد ماه امسال |
|
90 |
قبولی درامتحانات و رضایت مادروشادی روح پدرم |
|
91 |
قبولی دردرس ها |
|
92 |
قبولی همه دانش آموزان درامتحانات |
|
93 |
قهرمانی پرسپولیس وراهیابی به آسیا |
|
94 |
ماشین داشته باشم |
|
95 |
ماشین مدل بالا |
|
96 |
مایه سرافرازی پدرومادروملتم باشم |
|
97 |
محتاج نامرد نشوم |
|
98 |
مدرک فوق لیسانس بگیرم |
|
99 |
مدرک لیسانس بگیرم |
|
100 |
مشکلم دوستم حل و ازشرمندگی خانواده اش درآید |
|
101 |
معلم خوبی بشوم |
|
102 |
مفیدبودن در کارهاوزندگی |
|
103 |
موتورپورساتل درتابستان امسال بخرم |
|
104 |
موتورپورسال داشته باشم |
|
105 |
موفقیت تحصیلی |
|
106 |
موفقیت درآینده و دست یافتن به بالاترین مراتب علمی |
|
107 |
موفقیت من و دوستانم درتمام مراحل زندگی |
|
108 |
نماز خوان خوبی باشم |
|
109 |
نمازبخوانم |
|
110 |
هرآرزویی که می کنم برآورده شود |
|
111 |
هرچه زودتربه افعانستان برگردم |
|
112 |
همیشه مایه سرافرازی مادروروح پدرم باشم |
|
113 |
هیچ وقت از خدادورنشوم |
|
114 |
یکی ازیاران امام حسین می بودم |
نمونه آرزوهای دانش آموزان پایه سوم مدرسه راهنمایی آزادگان 1 خیرآباد
|
1 |
آدمی موفق و انسانی سالم باشم |
|
2 |
اتحادتمام مسلمانان جهان |
|
3 |
ارتباط عاطفی و خوب بین اعضای خانواده باشد |
|
4 |
بازشدن بخت جوانان |
|
5 |
بازگشت به گذشته برای دیدن عمویم که فوت کرده |
|
6 |
بالاترین درجه رادرسربازی بگیرم |
|
7 |
بدهکاران ، بدهی خودشان رابدهند |
|
8 |
به عزیزترین کسم برسم |
|
9 |
پدرم هرچه زودتربتواندماشین بخرد |
|
10 |
پدرومادرم راباپول خودم به سفرحج بفرستم |
|
11 |
پدرومادرم راخدابرای من نگهدارد |
|
12 |
پلیس بشوم وبه دانشگاه افسری بروم |
|
13 |
پولدارشدن |
|
14 |
پیروزی همیشگی اسلام |
|
15 |
ثروتمندشوم |
|
16 |
خدا مادروپدرم را ازمن نگیرد |
|
17 |
خدادردرسهایم کمکم کند تامورد قبول معلمان باشم |
|
18 |
خدامرادردرسهایم کمک کند |
|
19 |
خداهمه بیماران راشفابدهد |
|
20 |
خریدن ماشین |
|
21 |
خودم و برادرانم به دانشگاه بروند |
|
22 |
خوشبختی ام |
|
23 |
داداش شاهرخ خان بشوم |
|
24 |
داشتن ماشین مدل بالا |
|
25 |
در درسهایم موفق باشم |
|
26 |
درس بخوانم تابه خواسته پدرم برسم و دلش راشادکنم |
|
27 |
درکارها موفق بشوم |
|
28 |
دعای پدرومادرهمیشه بالای سرم باشد |
|
29 |
دوست دخترخوبی پیداکنم |
|
30 |
دیدن امام زمان |
|
31 |
رتبه خوب در درس داشته باشم |
|
32 |
رفتن به بهشت |
|
33 |
زن خوب گیرم بیاد |
|
34 |
سالم باشم |
|
35 |
سایه پدرومادرازسرهیچ فرزندی کم نشود |
|
36 |
سایه پدرومادرم درتمام عمرم بالای سرم باشد |
|
37 |
سایه پدرومادرم روی سرم باشد |
|
38 |
سربلندی همه مسلمین دردنیاوآخرت |
|
39 |
سفربه خارج برای ادامه تحصیل |
|
40 |
سفربه مکه ، مدینه و کربلا |
|
41 |
سفره خانه ماپربرکت باشد |
|
42 |
سلامتی پدرومادر |
|
43 |
سلامتی پدرومادروخانواده |
|
44 |
سلامتی جسم دربزرگسالی برای خودم و خانواده ام |
|
45 |
سلامتی خودم وخانواده و شیعیان جهان |
|
46 |
سلامتی وشادی خانواده ام و دیگران |
|
47 |
سواد داربشم و خانواده راسربلندکنم |
|
48 |
شادبودن تمام فامیل |
|
49 |
شغل آبرومند درآینده پیداکنم |
|
50 |
شغل خوبی درآینده پیداکنم |
|
51 |
شفای بیماران اسلام |
|
52 |
شفای پدرومادر |
|
53 |
شفای همه مریضان |
|
54 |
صاحب خانه بشوم |
|
55 |
طول عمرباعزت برای خانواده ام |
|
56 |
ظهورامام زمان |
|
57 |
فرزند خوبی برای پدرومادرم باشم |
|
58 |
فوتبالیست بشوم |
|
59 |
فوتبالیست خوب درجامعه باشم |
|
60 |
قبول شدن درامتحانات |
|
61 |
قبول شدن دردرسهایم |
|
62 |
قبول شدن دردرسهایم و به یک جایی رسیدن |
|
63 |
قبول شدن همه همکلاسیهایم |
|
64 |
کمک به نیازمندان پس از رسیدن به آرزوهای قبلی |
|
65 |
گوشی همراه داشته باشم |
|
66 |
ماشین داشته باشم |
|
67 |
مثل فوتبالیست های خارجی بشوم |
|
68 |
موفق بودن درزندگی ام |
|
69 |
مهندس برق و صنعت درایران بشوم ( بزرگترین ) |
|
70 |
نسل هرچه قاچاقچی است از بین ببرم |
درصد فراوانی مقایسه آرزوها
|
دانش آموزان مدرسه آزادگان 1 |
دانش آموزان مدرسه ولی عصر (عج) |
|
|
9 % |
3 % |
آرزوبرای رسیدن به شهرت |
|
4 % |
2 % |
آرزوبرای رسیدن به ثروت |
|
6 % |
4 % |
آرزوبرای رسیدن به قدرت |
|
6 % |
4 % |
آرزوهای مادّی |
|
15 % |
21 % |
آرزوهای غیرمادّی |
|
68 % |
67 % |
آرزو برای خودش |
|
20 % |
5 2 % |
آرزو برای خانواده و اقوام |
|
12 % |
8 % |
آرزوبرای جامعه و کشور |
|
15 % |
17 % |
آرزوهای کوتاه مدّت |
|
13 % |
11 % |
آرزوهای میان مدّت |
|
10 % |
13 % |
آرزوهای بلند مدّت |
|
7 % |
9 % |
آرزوهایی که وابستگی و تغلق به خانواده را نشان می دهد |
|
9 % |
6 % |
آرزوهایی که تمایل به استقلال فعلی را نشان می دهد |
|
6 % |
10 % |
آرزوهایی که تمایل به استقلال درآینده رانشان می دهد |
نتیجه کلی
1- هردوگروه آزمودنی درخانه های کوچک وپرجمعیت زندگی می کنندومهاجروحاشیه نشین می باشند .
2- پراکندگی آرزوهای دانش آموزان مدرسه ولی عصر بیشتر می باشد .
3- دانش آموزان مدرسه راهنمایی آزادگان 1 حدود 3 برابر بیش تر از دانش آموزان مدرسه ولی عصر بدنبال اسم و رسم و شهرت می باشند و موفقیت را در شهرت می بینند . البته تاحدودی با توجه به سن و شرایط نوجوانی و ابراز خود قابل پذیرش می باشد و از طرفی دیگر می توان گفت که دانش آموزان مدرسه ولی عصر هنوزبه خواسته های پایین تر دست نیافته اند تا بخواهند بدنبال ارضاء این نیازباشند .
4- فاصله بین نیازهای مادی و غیرمادی دانش آموزان مدرسه آزادگان 1 کمتر ازدانش آموزان مدرسه راهنمایی ولی عصر می باشد . نیازهای مادی دانش آموزان مدرسه آزادگان 2 % بیشتر از دانش آموزان ولی عصرمی باشد درحالی که گرایش های غیرمادی ، معنوی و یا انتزاعی دانش آموزان ولی عصر 6 % بیشتر از دانش آموزان آزادگان 1 می باشد .
5- درصدآرزوهای شخصی هردوگروه آزمودنی بیشتر برآورده شدن آرزوهای خودشان است . یعنی همان روحیه ایرانی که اول خودم سپس خانواده آنگاه جامعه . دانش آموزان آزادگان 1 حدود 5 % کمتراز دانش آموزان ولی عصر ، خواسته های خانواده دردرجه دوم اهمیت است . درعوض حدود 4 % بیشتر از دانش آموزان ولی عصر آرزوهای اجتماعی و میهنی دارند .
6- آرزوهای کوتاه مدت دانش آموزان آزادگان 1 حدود 2 % کمتر وآرزوهای میان مدت آن ها 2 % بیشتر و آرزوهای بلندمدت آن ها 3 % کمتر از دانش آموزان مدرسه ولی عصر می باشد .
7- تبلیغات تلویزیونی ، فیلم ها ، سریالها و نوع نگرش جامعه و خانواده بر آرزوهای نوجوانان تأثیرگذاربوده است .
8- دانش آموزان مدرسه ولی عصر 2 % بیشتر به خانواده های خود وابستگی دارند . برای استقلال فعلی دانش آموزان مدرسه آزادگان 3 % بیشتر و برای استقلال درآینده 4 % کمتر از دانش آموزان مدرسه ولی عصر تلاش می کنند .
9- وضعیت اقتصادی خانواده های دانش آموزان مدرسه ولی عصر(عج) ضعیف تر از خانواده های دانش آموزان مدرسه آزادگان 1 می باشد .
10- بانگاهی به جدول صفحه ی بعدکه از جمع درصدهای هرکدام از 4 گروه تقسیم بندی حاصل شده به نتایج بهتری می رسیم :
|
الف: دانش آموزان مدرسه آزادگان 1 ( 10 % ) بیشتر از دانش آموزان ولی عصر بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف یک هستند
ب : دانش آموزان مدرسه ولی عصر( 4 % ) بیشتر از دانش آموزان آزادگان 1 بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف دوم می باشند
ج : دانش آموزان مدرسه ولی عصر( 3 % ) بیشتر از دانش آموزان آزادگان1 بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف سوم می باشند.
د : دانش آموزان مدرسه ولی عصر( 3 % ) بیشترازدانش آموزان آزادگان1 بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف چهارم می باشند.
|
ا شـاره انسانها دارای قوّه خلاقیت هستند؛ برخی در یک زمینه دارای خلاقیت بیشتر و برخی در زمینهای دیگر. خلاقیت میتواند توسط معلمان در دانشآموزان شکوفا گشته و یا از بین برود. بنابراین باید محیط و فضای مساعدی برای رشد و پرورش قوّه خلاقیت دانشآموزان فراهم آورد. خلاقیـــت مفهومی پیچیده و در برگیرنده ابعاد متفـــاوت علمی، فرهنگی، سازمانی و فردی است. اگـر بخواهیم در جامعه ای این مفهوم توسعه پیدا کند و به شکلی پایــــدار تحقق یابد، باید در درجه اول شرایط علمی و فرهنـــگی ، سازمانی و فردی آن را به وجود آوریم. زیرا اگر شرایط لازم و مناسب علمی فراهم نــیابد، هـــــر نوع کوششی از نظر کیفیت و محتوا بی نتیجه خواهد ماند.همچنــــــین اگر نتوانیم شرایط فرهنــــــــگی و سازمانی ، تحقق و توسعه خلاقیت را ایجاد کنیم ، هر چه بکوشیم و توان علمی خود و نیــــروی انسانی مربوط به این فرایند را افزایش دهیم، باز هم نمی توانیم به توسعه ای پایدار دست یابیم. خلاقیت جنبه های متعددی دارد که هر یک باید در جـــای خود مورد بررسی قرار گیرد. یک جنبـــه بسیار مهم، وجود شرایط لازم برای بروز این استعداد همگانی است. مفهوم خلاقیت در راهبرد های حاضر سعی شده است که روشهای رشد خلاقیت در دانش آموزان شناسایی و مورد بحث قرار گیرند راهبرد ها ی مربوط به روش های رشدخلاقیّت : معلم و شیوههای پرورش تفکر خلاق به طور کلی موانع فردی خلاقیت شامل موارد زیر است: موانع سازمانی رشد خلاقیت در دانشآموزان هـ: امید به آینده و ایمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش و استمرار نصیب فراگیر خواهد شد باید در دورههای آموزش خلاقیت مورد تأکید قرار گرفته تا انگیزه بیشتری برای فراگیرنده به وجود آید. راهحلهای پیشنهادی معلمان: |
|
|
تکنیکهای خلاقیت
گشت وگذار توام با عکسبرداری
گشت وگذار توام با عکسبرداری ازاصول مشابه با شبیه سازی تصویری استفاده می کند
دراین روش از شرکت کنندگان خواسته می شود به جای استفاده ازتصاویر آماده برای تحریک سازی، ساختمان را ترک کنند وبا یک دوربین پولاروید درمنطقه اطراف قدم بزنند واز راه حلهای احتمالی یا استعاره های بصری برای مسئله، عکسبرداری کنند. هنگامی که اعضای گروه مجددا تشکیل جلسه می دهند، درایده های ارائه شده شریک می شوید.
تکنیک نقشه های روند ( از تکنیکهای تجزیه و تحلیل محیط )
این تکنیک را میتوان به صورت فردی و گروهی مورد استفاده قرار داد. این تکنیک بر این اساس طراحی شده است که :
( اگر بخواهیم بدانیم کجا باید برویم و چطور به آن برسیم، می بایست بدانیم از کجا آمده ایم و کجا آمده ایم و کجا هستیم ؟ ) به عبارت دیگر این تکنیک بوسیله تهیه نقشه ای از روند فعالیتهای گذشته، قصد دارد نقشه ای برای محصولات آینده طراحی کند تا از طریق آن بتوان ایده هایی برای خلق محصولات جدید بدست آورد.
تکنیک درهم شکستن مفروضات
{ اگرمی خواهی با من صحبت کنی، اول اصطلاحاتی راکه به کارمی بری تعریف کن } ولتر
یکی ازموانع مهم خلاقیت، مفروضات قبلی است که ناخودآگاه اجازه نمی دهند فکردرهمه جهات به حرکت درآید. بسیاری ازمفروضات قبلی ممکن است اساسا همان زمانی که درذهن ما ایجاد شده اند،غلط باشند مثل خطرناک بودن دوچرخه درذهن کسی که خواب تصادف شدید با دوچرخه دیده است. بسیاری ازآنها به مرور زمان اعتبارشان را ازدست داده اند یا بسیاری ازآنها به دلیل تغییرشرایط، بی اعتبارشده اند.
روش TKJ
( روشKJ کاواکیتا جیرو ) که درسال 1964 ابداع گردید، به نام مبدع آن یعنی (( جیرو کاواکیتا )) که درآن موقع ، استاد رشته انسان شناسی درمؤسسه فن آوری توکیو بود ، نامگذاری شد . ازروش اولیه (( کامی کره هو)) یا (( روش کاغذ باطله )) برای خلق تصاویر ذهنی وادراکی جدید از روی داده های خام ، استفاده شد. این تکنیک درمراحل بالاتر خود کاملا بصری است و به برقراری ارتباط بین مفاهیم کلامی ونمایشهای بصری کمک می کند. روشTKJ براساس روشKJ ساخته شده ومراحل بیشتری رابرای تعریف مسئله فراهم می کند. فرآیندTKJ ساخته شده ومراحل بیشتری را برای تعریف مسئله فراهم می کند. فرآیند TKJ دارای دوبخش است: شناسایی مسئله وراه حل مسئله.
تکنیک درنگ خلاق
یکی از دشوارترین مراحل خلاقیت، زمانی است که احساس کنیم لزومی برای توقف نیست ولی باید توقف کنیم! از آنجایی که اصولا اغلب افراد- مشکل گرا هستند، این عادت باعث می شود در جایی که مشکلی نداریم ترجیح دهیم به آرامی از کنارش بگذریم تا با فکر کردن بیشتر کار دست خودمان ندهیم. به قول معروف سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند.
تکنیک طوفان ذهنی
تکنیکی است خلاق برای ایجاد و ابراز نظرها و ایده های متعدد و گوناگون گروهی از افراد مختلف در مورد یک موضوع خاص در حداقل زمان (خلق حداکثر ایده ها در حداقل زمان )
سناریونویسی
سناریونویسی یعنی تجزیه وتحلیل اطلاعات، فکرکردن ونوشتن درباره سناریوها و بحث درباره آینده بالقوه شرکت( یا فرد) . بخش مهمی ازاین تمرین با شناسایی مسائل وفرصتهایی که ممکن است ازهر سناریوی رویایی منتج شوند آغاز می گردد وبا یافتن راه حل ویا بهره برداری ازفرصتهای به دست آمده، ادامه می یابد.
تکنیک کلاهی که باید بر سر تفکر گذاشت
ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق در کتاب «شش کلاه تفکر» یک روش خلاقانه ارائه می کند و از طریق آن می کوشد نشست افراد به دور یکدیگر را به اقدامی ثمر بخش و کارا تبدیل کند.
( دوبونو ) سعی می کند به کسانی که به دور هم جمع می شوند، بیاموزد که به تفکر خود نظم دهند و آن گاه در این میان، به راه های خلاقانه بیندیشند و با یک هماهنگی مدبرانه نتایج را طبقه بندی و اولویت بندی کرده و در تصمیم گیری ها از آن استفاده کنند.
تکنیکهای تشخیص مسئله
بسیاری از افراد هنگامی که در رسیدن به هدفی ناکام مانده اند یا هنگامی که معتقدند ممکن است به هدف خود نرسند متوجه می شوند که مسئله ای وجود دارد.هدف از بیشتر گزارشهای کنترل ،ارائه اینگونه مقایسه ها است.افراد ممکن است هنگامی فرصتی را تشخیص دهند که آگاه شوند که می توانند با انتخاب یک راه کار معین یا بهره برداری از یک موقعیت،به فراتر از اهداف خود دست یابند.
افراد غالبا عملکرد کنونی را با اهداف قبلی ،تجارب گذشته،یا عملکرد سال قبل مقایسه می کنند تا از وجود مسئله ای آگاه شوند.هنگامی که اختلافی بین شرایط کنونی و آنچه که قبلا مناسب تصور می شد،مشاهده کنند،تشخیص می دهند که مسئله ای وجود دارند.
خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی با رویکردی روان شناختی به بررسی پدیده (خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی) می پردازد و می کوشد تا ارتباط این مفاهیم را از بعد نظری و کاربردی مورد مطالعه قرار دهد. در این بررسی تلاش شده تا ارتباط خلاقیت و مدیریت مورد بحث قرار گیرد و برآیند آن، در قالب بحثی ویژه درباره مدیریت خلاق و کارآفرینی مطرح گردد. بنابراین، پیش از آغاز موضوع، مفاهیم کلیدی این بحث، یعنی خلاقیت (Creativity) و مدیریت (Management) تعریف شده، ویژگی های مهم هر یک مورد بحث قرار گرفته است. بر مبنای تعریف های ارایه شده، خلاقیت عاملی مؤثر در عرصه مدیریت تلقی شده، به ویژه آن که به تحولاتی عمیق در روش ها، سیاست ها و راه کارهای سازمانی و تولیدی می انجامد.
تکنیکهای تحلیل محیط
نمی توانید مسئله ای را حل کنید یا از فرصتی که به دست می دهد بهره بگیرید مگر آنکه از وجود آن با خبر باشید.نمی توانید در خلق راه کارها خلاقیت به خرج دهید مگر آنکه دلیلی برای انجام این کار داشته باشید.
تکنیکهای استدلالی برای تحلیل محیط بر فرآیندهای کنترل استاندارد و پیمایش محیطی تاکید دارند.آنچه در زیر می خوانید رویکرد های جدید وخلاق تر برای تحلیل محیط هستند.
منابع و مأخذ :
1- روزنامه اطلاعات 27/9/86
2- 101 تکنیک حل خلاق مسئله/ دکتراحمد پورداریانی
4- rahnamaee parsiblog.com
5- gorooh parsiblog.com
کمک به دانش آموزان در يادگيري گروهي
دانش آموزان از همديگر چيزهاي بسياري ميآموزند. آنها اغلب مطالبي را که يک تازه آموخته توضيح ميدهد، راحت تر متوجه ميشوند. اکثر دانش آموزان لذت ميبرند دست کم بخشي از وقت خود را صرف کارهاي گروهي کنند. نکات زير ممکن است به شما کمک کنند تا بيشترين استفاده را از کار گروهي ببريد.
1- در رابطه با دلايل خود براي فعاليت هاي گروهي، با دانش آموزان صادق باشيد. با آنها راجع به مزاياي آموزش گروهي صحبت کنيد.
2- به جاي رقابت، براي تشريک مساعي برنامه ريزي کنيد. براي آنها فعاليت هاي گروهي ترتيب بدهيد تا تکاليف بين اعضاي گروه تقسيم، و تجربه نصيب همه شود.
3- به دانش آموزان ياد دهيد به همديگر کمک کنند. دانش آموزان را به گرفتن تست از يکديگر تشويق کنيد تا بتوانند به صورت غير رسمي، هم در طرح سؤالات منطقي و هم در پاسخ دهي به پرسشها تمرين کنند.
4- دانش آموزان را به ارزشيابي اوراق يکديگر بگماريد. کمترين خاصيت اين کار آن است که آنها پاسخ هاي خود را با نمونه پاسخ هايي که به آنها داده ايد مقايسه کنند. متعاقباً با افزايش مهارت آنها در ارزشيابي کار يکديگر، ميتوانيد آنها را به انواع پيچيده تري از اين گونه ارزشيابي، که در آن دانش آموزان با در نظر گرفتن يک ضابطه معين يا از قبل توافق شده نسبت به کار همديگر اظهار نظر ميکنند، تشويق نماييد.
5- به دانش آموزان فرصت دهيد به همديگر درس بدهند. درس دادن به ديگران بهترين راه براي تثبيت دانسته هاي خود است ( ما آموزگاران اين راه ميدانيم! ).
6- گروه هاي متفاوتي تشکيل دهيد. وقتي دانش آموزان را براي همکاري هاي دسته جمعي گروه بندي ميکنيد، راجع به نحوه آرايش آنها بينديشيد. در شرايط مختلف ممکن است بخواهيد آنها را در گروه هاي دوستي، گروه هايي بر اساس توانايي و يا تيم هاي يادگيري جاي دهيد تا محدوده قابليتها و تواناييها را متعادل سازيد.
7- مواظب احساسات آنها باشيد. نسبت به رسيدگي به مشکلات بين فردي درون هر گروه حساس باشيد. هيچ دليلي وجود ندارد دانش آموزاني را که علاقه اي به يکديگر ندارند وادار به همکاري با هم بکنيد. شايد لازم باشد طرح هايي احتياطي در نظر داشته باشيد تا در صورت بروز اشکال، آرايش گروهها را تغيير دهيد.
8- از تنبلي جلوگيري کنيد. بر فعاليت هاي گروهي نظارت کنيد تا مطمئن شويد هيچکس در هيچ کدام از گروهها تنبلي نمي کند و يا دزدانه از روي کار ديگران تقلب نمي کند.
9- دانش آموزان مشکل ساز را تقسيم کنيد. گه گاه ترکيب گروهها را تغيير دهيد تا دانش آموزان محبوب يا مشکل ساز هميشه در گروه يکساني باقي نمانند.
10- اجازه دهيد گروهها حاصل کار خود را در اختيار هم قرار دهند. به گروهها فرصت دهيد با تبادل اطلاعات، توضيحات و غيره، در مورد نتايج نهايي فعاليت هاي همديگر، از دانسته هاي هم استفاده ببرند.
عزت نفس چيست ؟
احساسات و افكار مردم دربارة خودشان، اغلب براساس تجارب روزانه تغيير پذير است.
براي مثال، نمرهاي كه در امتحان ميگيريد،برخورد دوستانتان با شما و افت و خيزهاي موجود دريك رابطه عاطفي ، همگي به طور موقت بر احساس نوعدوستي و خوشحالي شما تأثير ميگذارند.
البته ،عزت نفس شما بنيادي تر از آن است كه افت و خيزهاي عادي سبب تغيير آن شود. مثلا افرادي كه از عزت نفس خوبي برخوردارند، افت و خيزهاي معمول ميتواند نوسانات گذاريي در نحوه احساسشان نسبت به خود ايجاد كند، ولي اين تأثيرات بسيار محدودند برعكس ، آنهايي كه عزت نفس نازلي دارند ، افت و خيزهاي معمول چه بسا زندگي آن ها رادگرگون كند.
ـ نگاهي به عنوان های زیر ، ما را در مسير عزت نفس بهتر قرار خواهد داد :
Z عزت نفس ضعيف در مقابل عزت نفس سالم
Z منشأ پيدايش عزت نفس كجا ست ؟
Z عزت نفس سالم
Z عزت نفس پايين
Z نداي دروني شما چه ميگويد؟
Z سه وجه دروني شما چه ميگويد؟
Z سه وجه در عزت نفس پايين
Z پيامد هاي عزت نفس پايين
Z سه گام جهت عزت نفس بهتر
Z عزت نفس ضعيف در مقابل عزت نفس سالم
غالبا افرادي كه از عزت نفس ضعيفي برخوردارند، وضعيت كنوني خود را ملاكي، جهت ا رزيابي خويش قرار ميدهند،آنها براي مقابله با افكار و احساسات منفي فراگير و دائمي ، به تجارب مثبت بيروني نياز دارند. حتي در صورت به دست آوردن تجارب مثبت ، احساس خوب ( حاصل از گرفتن نمره خو ب و ....) ،ميتواند موقتي باشد.
عزت نفس سالم ، برپاية توانائي ما در ارزيابي دقيق از خود (شناخت خود) بنا شده است و نكته قابل توجه در آن پذيرش خود و ارج نهادن بيقيد و شرط به خويش است . اين بدان معناست كه تواناييها ومحدوديتهاي خود را (كه بخشي از وجود انسان هستند ) به شكل واقع بينانهاي بشناسيم و در عين حال، بدون هيچگونه قيد و شرطي خود را پذيرفته و ارزشمند بداريم .
Z منشاأپيدايش عزت نفس كجاست ؟
تصور ما نسبت به خودمان به واسطة تجارب ما با افراد مختلف و گوناگون در گسترة زندگيمان ، سبب پيدايش و دگرگوني عزت نفس ما مي شوند . به ويژه ، تجارب دوران كودكي ما نقش بزرگي در شكلگيري اساس و پاية عزت نفس ما دارند. نحوه رفتار افراد درجه يك خانواده ،مربيان ، معلمان ، روحانيون ، افراد مذهبي، همسالانمان و همچنين موفقيتها (و شكستها ) از جمله عوامل تأثيرگذار در شكلگيري ، عزت نفس ميباشند.
نكته : « بخش عظيمي از عزت نفس در دوران كودكي شكل ميگيرد» .
Z عزت نفس سالم
آن دسته از تجارب دوران كودكي كه به عزت نفس سالم منجر ميشوند عبارتند از :
¨ تحسين شدن
¨ گوش فراداده شدن ( گوش فرادادن ديگران به صحبتهاي ما )
¨ محترمانه ، طرف صحبت قرارگرفتن
¨ مورد توجه بودن و در آغوش گرفته شدن
¨ كسب موفقيت در ورزش يا مدرسه
¨ داشتن دوستان معتمد
Z عزت نفس پايين
آن دسته از تجارب دوران كودكي كه به عزت نفس پايين ميانجامند عبارتند از :
È به طرز ناخوشايندي مورد انتقاد قرار گرفتن
È آماج داد و فرياد و ضرب و شتم ديگران قرار گرفتن
È ناديده انگاشته شدن ،مسخره يا تحقير شدن
È هميشه انتظار « عالي بودن » از ما داشتن
È تجربه شكست در ورزش يا مدرسه
كساني كه داراي عزت نفس پايين هستند ، دائما در معرض اين پيام هستند كه شكست تجربهها ( باختن در بازي ،گرفتن نمره پايين و ....) به معناي شكست تمام وجود آنهاست .
Z نداي دروني شما چه مي گويد؟
همة تجربههاي پيشين ما ، حتي آنهايي كه معمولا نا آشكار هستند ؛ در قالب يك نداي دروني ، در زندگي روزمره ما زنده و فعال هستند. اين نداي دروني دائما پيامهاي ناب خود را به ما گوشزد ميكند اگر چه همانند برخي سخنان ،آنها را نميشنويم نداي دروني در افرادي كه عزت نفس سالمي دارند ، حاوي پيامد هاي مثبت و تائيد كننده است، در حالي كه نداي دروني در مورد افرادي با عزت نفس پايين ،به شكل انتقاد ناخوشايند دروني ،انتقاد دائمي نسبت به خود ، و تنبيه خود، و ناچيز جلوه دادن كاميابيها بروز مينمايد.
Z سه وجه از عزت نفس پايين
اغلب ما تصويري از عزت نفس پايين داريم ، اما بايد توجه داشت اين تشخيص هميشه آسان نيست . سه شكل متداول عزت نفس پايين آورده شدهاند :
' فريبنده :
فرد خوشحال و موفق رفتار ميكند ، اما به راستي از شكست ميهراسد.
او در هراسي دائمي نسبت به آشكار شدن هويت واقعي خود به سر مي برد،اين فرد جهت حفظ نقاب عزت نفس مثبت نياز به كاميابيهاي مكرر دارد كه اين امور خود منجر به مشكلاتي چون كمالگرايي ،تعلل در امور ،رقابت و فرسودگي ميشود.
' عصيانگر :
رفتار فرد به گونهاي است كه گوئي مصلحت انديش ديگران بوده و در همه موارد صاحب نظر ميباشد. اين فرد همانند افراد مهم و قدرتمند عمل ميكند . همواره از اين مسئله كه ديگرا ن « به اندازه كافي خوب » نيستند ،احساس خشم و عصبانيت ميكند. دائما وانمود ميكند قضاوت و انتقاد ديگران ،سبب آزارش نميشود. در نهايت اين حالات به مشكلاتي نظير سرزنش بيش از حد ديگران ، قانون شكني يا مخالفت جويي ميانجامد .
' بازنده :
فرد احساس بيفايدگي دارد و قادر به مواجهه با جهان نميباشد. او در انتظار رسيدن يك ناجي يا فريادرس به سر ميبرد . وي براي مقابله با ترس ناشي از قبول مسئوليت تعيين زندگي خود ، از دلسوزي براي خويش با بي تفاوتي سپري ميسازد و جهت راهنمايي ، دائما چشم به ديگران دوخته است .اين ديدگاه به مسائلي نظير كمبود مهارتهاي ابراز وجود ، كم آموزي ، اتكاي بيش از حد به ديگران و.....منجر ميشود.
Z پيامدهاي عزت نفس پايين
عزت نفس پايين ،پيامدهاي وسيعي به دنبال دارد :
$ ميتواند موجب اضطراب ، فشار رواني ، احساس تنهايي و آمادگي شديد براي افسردگي شود.
$ ميتواند سبب بروز مشكلاتي در رابطه با دوستان و ارتباطات وي شود.
$ ميتواند به طوري جدي بر عملكرد تحصيلي و شغلي اثرگذارد.
$ مي تواند سبب سرخوردگي فرد شود و ميزان آسيب پذيري فرد را در مقابل مواد مخدر و الكل افزايش دهد .
$ بدتر از همه ، پيامدهاي منفي پيش گفته ،تقويت كننده تصوير منفي فرد ازخويش است و مي تواند عزت نفس فرد را به قهقرا كشانيده و روحيه غير خلاق و حتي رفتارهاي خود تخريبي را فعالانه تشديد كند.
Z سه گام جهت رسيدن به عزت نفس بهتر
پيش از آنكه شروع به بهبود عزت نفس خود نمائيد ،ابتدا،به توانايي تغيير آن اعتقاد داشته باشيد . لزوما هر تغييري سريع و آسان رخ نميدهد، اما ميتواند اتفاق بيفتد. شما ضعيف نيستيد! به محض پذيرش و يا حداقل توجه به جمله مذكور ،ميتوان گامهاي سهگانه را براي تغيير عزت نفس برداشت:
گام 1: سرپوش گذاردن بر انتقاد دروني
گام 2: تمرين پرورش خود
گام 3 : تقاضاي كمك از ديگران
گام اول : سرپوش گذاردن بر انتقاد دروني
اولين گام مهم در بهبود عزت نفس،شروع مبارزه با پيامدهاي منفي نداي دروني منتقد است . در جدول زير چند مثال شاخص از نداي دروني انتقادگر و راه « سر پوش گذاردن » بر آن آورده شده است :
نداي انتقاد كننده دروني
به طرز غير عادلانهاي نا خوشايند است
مردم اظهار داشتند كه نحوة ارائه مطلب من به دلشان نشست ، در حاليكه به خوبي كه بايد مي بود، نبود . نمي توانم باور كنم مردم متوجه جابجايي مطالب به هنگام آن ارائه آن نشده باشند . من انسان رياكاري هستم .
تعميم غير واقع گرانه
در امتحانم ، نمره رد ، گرفتم . من در اين كلاس هيچ چيز نميفهمم . آدم كودني هستم . چه كسي را گول ميزنم ؟ نبايد به اين كلاس ميرفتم . من احمقم و در دانشكده جايي ندارم .
پاسخگويي شما
? اطمينان دهنده باشيد
خوب واقعا كارم را دوست دارم ! شايد كامل نبود اما من روي آن مطلب خيلي خوب كار كرده بودم و كارم را خوب انجام دادم . به خودم افتخار ميكنم . اين يك موفقيت بزرگ بود.
? صريح باشيد
من، تنها در همين امتحان ، ضعيف كار كردم ، در صورتي كه همه تكاليف منزل را خوب انجام دادهام . در اين درس نكتهاي وجود دارد كه كمتر از چيزي كه ميپنداشتيم ، دركش كردهام ولي مي توانم روي جزوهها و مواد درسي كار كنم چرا كه من دردرسهاي ديگري نيز كه به همين دشواري بوده اند ! خوب بودهام .
نداي دروني منتقد
در جستجوي امور غير منطقي است
« او اخم آلود است. اگر چه چيزي گفت ، ولي مي دانم اين بدان معناست كه او مرا دوست ندارد !»
فاجعه ميسازد :
« آن فرد دعوت مرا نپذيرفت . چقدر سرافكنده و تحقير شدم . هرگز موفق به پيدا كردن دوست نخواهم شد. هميشه تنها خواهم بود»،
پاسخگويي شما
با امور غير منطقي مبارزه كنيد
«خوب ، او اخم آلود است، اما من علتش را نمي دانم . احتمالا ارتباطي به من ندارد. بايد از او بپرسم ».
? واقع گرا باشيد:
(«آه » آزار دهنده است . خوب آن دختر نميخواهد با من بيرون برود . اما اين بدان معنا نيست كه هيچكس حاضر نيست اين كار را بكند . ميدانم كه فردي جذاب و دوست داشتني هستم، پس بالاخره كسي را پيدا خواهم كرد.
گام دوم : تمرين پرورش خود
سرپوش گذارندن بر نداي دروني انتقادگر ، اولين قدم مهم است ،اما كافي نيست . از آنجايي كه بخشي از عزت نفس ما ، به رفتاري كه ديگران در گذشته با ما داشته اند مربوط مي شود، دومين قدم به سوي عزت نفس سالم ،آن است كه با خودتان به عنوان يك فرد ارزشمند رفتار كنيد.
با پرورش و اهميت دادن به خود به شيو هاي نشان دهيد ، كه ارزشمند ، با كفايت ، لايق و دوست داشتني هستيد و اين چنين با تجارب يا پيامهاي منفي گذشته مبارزه كنيد .
پرورش خود از بخش هاي گوناگوني تشكيل مي شود :
P مراقبت هاي اوليه را نسبت به خود اعمال نمائيد.
P به مقدار كافي بخوابيد ،غذاهاي سالم بخوريد، مرتب ورزش كنيد ،در رعايت بهداشت كوشا باشيد والي الاخر .
P براي خودتان برنامه هاي تفريحي وآرامش دهنده ترتيب دهيد .مي توانيد به سينما برويد ،خواب نيمروزي داشته باشيد، به ماساژ برويد ، گلكاري و باغباني كنيد، با هر چيزي كه برايتان لذت بخش است ، به خود آرامش دهيد . خود را براي موفقيت هايتان تشويق كنيد .
به طور مثال شما مي توانيد به خاطر نمره خوبي كه گرفته ايد ، يك شب به خود مرخصي دهيد و جشني برپا داريد . وقت خود را با يك دوست بگذرانيد .
و به خاطر تماس تلفني كه برايتان بسيار مشكل بوده ولي انجام داده ايد ، خود را تحسين كنيد . تواناييها و كاميابيها خويش را به خود يادآوري كنيد .
P يك روش آن است كه فهرستي از چيزهايي كه براي خود دوست داريد،تهيه كنيد، يا يك پروندة « موفقيت » براي خود ترتيب دهيد كه نامه هاي مثبت ، تشويق نامهها ، مدارك يا تقدير نامهها را در آن نگهداري كنيد.
P موفقيتهايي را كه سبب افتخار شما هستند، نشانههايي كه هميشه در معرض ديدتان باشد،ياد آور شويد.
P هنگامي كه مطابق با انتظاراتتان عمل نكردهايد خود را ببخشيد چنانچه به پرورش خود عادت نداشته باشيد، اين عمل به نظر سخت و دشوار مينمايد. از خود انتقاد نكنيد.
P وقتي كاري را كاملا صحيح انجام ندادهايد، آن نداي دروني را به ياد داشته باشيد!
P خود را متعالي بدانيد حتي وقتي احساس ميكنيد ، استحقاق آن را نداريد ، چنين « بنما يانيد » تا همان گونه « رخ دهد » وقتي احساس متعالي و خوب بودن را به خود القاءميكنيد ، بتدريج آنرا ، باور خواهيد نمود .
گام سوم : از ديگران ياري بخواهيد
غالبا ،ياري طلبيدن از ديگران ، مهمترين و نيز دشوارترين قدم به سوي تقويت عزت نفس است .
افرادي كه داراي عزت نفس پائين هستند،به دليل احساس عدم لياقت نمي توانند از ديگران طلب كمك نمايند . اما از آنجايي كه ، عزت نفس پايين ، غالبا حاصل نحوه برخوردي است كه ديگران در گذشته با شما داشتهاند ، جهت مبارزه با پيامدهاي انتقادي، كه خود حاصل از تجارب منفي گذشتهاند، نيازمند كمك ديگران خواهيد بود.
در اينجا چند روش جهت كمك طلبيدن از ديگران آورده شده است :
{ از دوستان طلب حمايت كنيد .
{ از دوستانتان بپرسيد از چه ويژگي شما خوششان مي آيد يا فكر مي كنند شما در آن مورد داراي قوت هستيد .
{ از كسي كه به شما اهميت مي دهد ، بخواهيد كه براي مدت كوتاهي به شما گوش فرا دهد، بدون آنكه سعي داشته باشد چيزي را « اصلاح »كند.
{ براي در آغوش گرفتن دوستان مشتاق باشيد.
{ از كسي كه به شما علاقمند است بخواهيد ، امور را كه خودشان انجام ميدهند ، به شما ياد آوري كنند .
{ از معلمان و ديگر ياري دهندگان كمك بخواهيد
{ چنانچه مشكل درسي داريد، نزد استادان يا مشاوران برويد وازآنها بخواهيد در اين امور،كمكتان كنند ، به ياد داشته باشيد :
آنهاحضور دارند تا به يادگيري شما كمك كنند !
{ اگر در زمينههاي مشخصي اعتماد به نفس پائين داريد ،در كلاسها شركت كنيد و يا فعاليتهاي تازهاي را پيش بگيريد تا حس رقابت را در شما افزايش دهد . ( براي مثال شركت در كلاسهاي رياضي ، ورزشي ، كلاسهاي شنا و...)
{ با يك درمانگر يا مشاور صحبت كنيد .
گاه ، غلبه بر عزت نفس پائين چنان رنج آور و يا مشكل به نظر ميرسد ، كه نياز به كمك حرفهاي درمانگر يا مشاور روانشناس پيش ميآيد . صحبت با يك مشاور روش خوبي جهت آشنايي بيشتر با جنبههاي عزت نفس شماست و منجر به بالا رفتن عزت نفس شما ميشود
منابع :
بهداشت روانی دکترسعید شاملو
مکانیسم های دفاع روانی دکترمحمدعلی احمدوند
اصول روانشناسی نرمان . ل . مان
شخصيت
عدهء كمي از مردم را مي بينيم كه از وضع خود كاملا راضي اند، بيشتر افراد معتقدند كه از ويژگيهاي مرموزيكه براي موفقيت اجتماعي لازم اند، برخوردار نيستند. در بين اين ويژه گيهاي مطلوب صفتي است كه آن را معمولا ((شخصيت)) مينامند.در نظر روانشناسان، معناي كلمهء شخصيت فراتر از صفت جذابيت است كه ما را وادار ميكند در مورد دارندهء آن بگوييم كه (( فردي با شخصيت است.))
شخصيت يك فرداز تمام صفات او تشكيل يافته است
انواع صفت: ثابت قدمي، عجله، معاشرتي بودن، ميهن دوستي، مانند صفات ديگر كه علاقهء انسان را بيان ميكند مثل: زيبايي شناسي، ورزش دوستي و غيره. از جملهء صفات مهم خُلق و خو را ميتوان نام گرفت. اين صفات شامل ويژه گيهاي مثل : خوش بيني و بد بيني، زودرنجي و تُرشرويي، تحريك پذيري و ملايمت است.
در مورد صفات شخصيتي
در بارهء صفات شخصيتي، دو بُعد از شخصيت را روانشناسان مد نظر ميگيرند كه يكي، ( برون گرايي ٍExtraversion ) و ديگري ( درون گرايي Intraversion ) ميباشد. از سالهاست كه هيچ بُعدي از شخصيت به اندازهء بُعديكه به وسيلهء اين دو كلمه بيان ميشود، جلب توجه نكرده است.
روانشناس مشهور آلماني بنام كارل گوستاف يونگ ( Carl Gustav Jung) برون گرايي و درون گرايي را چنين تعريف ميكند :
برون گرا ، شخصي است كه بيشتر به اشيا و اشخاص جهان بيرون علاقمند است، و درون گرا، شخصي است كه بيشتر به افكار و احساسات خود علاقه دارد. برون گرا در زمان حال زندگي ميكند، به دارايي و موفقيت خود ارزش قايل است ، ولي درون گرا در آينده زندگي ميكند و به ملاكها و عقايد خود ارج مي نهد. برون گرا به جهان محسوس و قابل لمس علاقمند است، در حاليكه درون گرا به نيروهاي زير بنايي و قوا نين طبيعت علاقه دارد. برون گرا اهل عمل است، داراي عقل متعارف و درون گرا اهل تخيل و ادراك شهودي است. برون گرا مايل به عمل است و به آساني تصميم ميگيرد، در حاليكه درون گرا تحليل و طرح را ترجيح ميدهد و پيش از تصميم گيري ترديد نشان ميدهد.
اما روانشناسان عيني گرا به اين معتقدند كه برون گرايي و درون گرايي بطور واقعي بيان كنندهء يك صفت نيست، بلكه سه صفت را معيار قرار ميدهند:
1 ـ ميل به تفكر در برابر ميل به عمل
2 ـ ميل به تنهايي در برابر ميل به جامعه
3 ـ آماده گي براي استقبال از خطر در برابر راضي بودن به وضع موجود
خلاصه، شخصيت عبارت است از تركيب پيچيده اي از نيرو هاي دروني كه شيوه اي را قالب ريزي ميكند تا فرد به آن شيوهء آن نوع شخص بودن را كه هست، ادامه بدهد.
شخصيت، نظام آرزو ها و مقاصدي است كه شيوهء شخصي فرد را در مورد سازگاري با محيط خود تشكيل ميدهد. انگيزه ها، كليد هايي هستند كه در را به روي شناخت كاملتر ساخت و كار كرد شخصيت و همچنين رشد خلق و خوي هيجاني باز ميكنند. شخصيت، فكتور هايي هستند كه در رفتار و خاطر انسان رول بازي ميكنند و تا دير زمان باقي ميمانند.
بميان آمدن شخصيت
عوامل جنيتكي و وراثت و تعليم و تربيهء ماحول و اجتماع ايكه انسان در آن بزرگ ميشود، رول مهم و بارز را در بوجود آمدن شخصيت او بازي ميكنند. بعضي خواص و صفت هاي شخصيت در جريان انكشاف قابل تغير مي باشند.
شخصيت را ميتوان تست و آزمايش نمود. ذريعهء تست و آزمايش فكتور هاي روشن ميشوند كه شخصيت انسان را معرفي ميكنند.
شخصيت از ديدگاه فرويد
فرويد روانشناس معروف معتقد بود كه طفوليت و تجربه هاييكه انسان در طفوليت انجام ميدهد بالاي شخصيت او رول مهم را بازي ميكنند و اثر ميگذارند. مراحلي را كه اطفال ميبايست در طفوليت بشكل سالم طي نمايند و اين عمل صورت نميگيرد، مثلا : فعاليت هاي ( اورال ) بازي هاي كودكانه ايكه در آن اطفال اشيا را بدهن ميبرند و يا با سينه و پستان مادر بازي ميكنند و همچنان فعاليت هاي ( انال ) كه آشنايي با بدن ودانستن رفع حاجت وآميزش با محيط زيست است، واز اين قبيل مسايل . فرويد ميگويد كه اگر اين فعاليت ها در دوران كودكي بشكل درست عملي نشوند، انسان در بزرگسالي دوچار مشكلاتي ميشود كه بالاي شخصيت او اثر ميگذارد. از ديدگاه فرويد دورهء طفوليت بسيار مهم است.
ديد روانشناسي مدرن علمي امروز
روانشناسي مدرن علمي امروز معتقد است كه شخصيت عوامل جنيتيكي دارد و تربيهء فاميل و جامعه رول مهم را در ساختن شخصيت بازي ميكند.
پسوشوتيراپي ( ( Psychotherapie
در مورد تغير شخصيت و اوصاف آن رول دارد، اما صد در صد صدق نميكند.
در قسمت تيراپي عمل چنين است كه در ابتدا شخص تمام سرگذشت هاي دورهء طفوليت را با اتفاقات آن به روانشناس حكايت ميكند. روانشناس از خلال صحبت ها و حكايات شخص تمام نكات مهم و عمده را كه اين شخص در دورهء كودكي از دست داده است و فقدان اين نكات بالاي شخصيت شخص اثر گذاشته، يادداشت كرده مطابق آن به تداوي و تيراپي ميپردازد.
نظر مكتب هاي ديگر روانشناسي در اين باره
روانشناسي مدرن امروزي به اين نظر است كه هرگاه در شخصيت نواقصي كشف ميشود، بجاي اينكه به دورهء طفوليت مراجعه شود بايد همان نكته زير تداوي و تيراپي قرار بگيرد. بطور مثال شخصي از يك حيوان ترس دارد. در اين صورت اول عكس اين حيوان را براي شخص نشان داده، در مورد آن چند كلمه راجع به خصوصيات آن حرف زده ميشود، بعدا در صورت امكان مردهء همان حيوان را برايش نشان ميدهند تا اين شخص با خاطر آرام كه حيوان مرده است، او را از نزديك تماشاه كند، بعدا زندهء همان حيوان را در داخل يك شيشه گذاشته جلو روي شخص قرار ميدهند و در قدم بعدي حيوان را از شيشه خارج ساخته نزديك شخص ميگذارند و با ا لاخره تا اينكه اين حيوان را روي دست اين شخص ميگذارند و به اين شكل ترس او را از بين ميبرند.
يك روانشناس خوب از خلال صحبت با شخص طرف بخوبي درك ميكند كه چه كمبوديها در شخصيت طرف مقابل وجود دارد.
( بحث روي مسايل شخصيت از ديد گاه ِ روانشاسي خيلي وسيع و داراي جزييات است، اين نوشته خيلي مختصر تهيه شده. در صورت علاقه و ايجاد سئوال، ميتوان به ادامهء آن پرداخت.)
با عرض حرمت . سميع رفيع ... جرمني
دوره نوجوانى و جوانى، مرحلهاى حساس از شكلگيرى شخصيت انساناست كه شناخت ويژگيهاى آن و توجه به عواملى كه در شكل دادن بهساختار شخصيتى جوان نقش اساسى دارد از نيازهاى مقدماتى ولى ضرورىجوانان و اولياء تربيت و مربيان پرورشى به شمار مىرود. ضرورت اين امرتجربهاى است ملموس و مشهود براى همه آنانى كه با عنايتبه اين مهم،دوره جوانى را سپرى كرده و به مراحل بعدى رسيدهاند. چه اينكه دررهنمودهاى دينى نيز با اهتمام ويژهاى به اين مرحله نگريسته شده و تلاششده است اذهان متوجه اهميت آن گردد. پرواضح است كه شكلگيرىساختار شخصيت آدمى از نخستين روزهاى زندگى و حتى پيش از آن آغازمىشود و اين امر تا آخرين لحظات حيات ادامه مىيابد اما سالهاى نخستينزندگى بويژه دوره نوجوانى و جوانى كه علاوه بر ويژگيهاى روحى و جسمىاين دوره، گام نهادن در جامعه و قرار گرفتن در روابط و مناسبات اجتماعىنيز به صورتى بسيار شاخص در ساختار روحى و شخصيتى و منش انسانى فردتاثير مىگذارد را نمىتوان به اميد سالهاى بعد رها كرد. جوان با احساسشخصيت مستقل همزمان با حضور در جامعه و شكل دادن به روابطاجتماعى خود، مرحلهاى بسيار حساس از حيات انسانى خويش را تجربهمىكند و آغاز اين تجربه اگر با آموزشها و آگاهيهاى لازم و واقعبينى وخردورزى كافى همراه نباشد آفتها و خطرهايى را در پى دارد كه چه بسامسير زندگى او را كاملا دگرگون مىسازد و تجربههاى تلخى را بر جاىمىگذارد. مسؤوليت دستاندركاران آموزشى و اولياء تربيتى نسبتبه مقطعسنين جوانى بسيار سنگين، حساس و باظرافت است. اين مسؤوليت را تنهامىتوان با آميزهاى از جامعنگرى، حسن تدبير، بردبارى، دلسوزى، آگاهىكافى، و همفكرى به انجام رساند. هر گونه شتابزدگى، يكسويهنگرى، افراط،سهلانگارى و برخوردهاى ناشيانه مىتواند آثار نامطلوب و گاهجبرانناپذيرى را بر جاى گذارد.
شناخت نقاط عطف در زندگى و شخصيت و ساختار روحى جوان،نيازها، عوامل تاثيرگذار، موانع بازدارنده، و آگاهى از شاخصهاى رشد و كمالدر جوان و نوجوان، ضرورتى است كه هم جوانان در شكلدهى حيحشخصيتخويش، سخت نيازمند آنند و هم اولياء و مربيان تربيتى و آموزشىو نيز مراكز و محافلى كه مساله جوان در حوزه مسؤوليت آنان مىگنجد.
1- علاقه مند به احساسات و افكار خودشان. نياز به داشتن قلمرو شخصي. كـم حرف، ساكت و متفكر.
2- دوستان زيادي ندارد. در ارتباط برقرار كردن با افراد جديد مشـكل دارد. عـلاقـه مـند به سكوت و تمركز. از ديد و بازديد هاي غير منتظره و ناگهاني بيزار است.
3- كارايي وي در تنهايي بيشتر است. بـزرگترين وحشت وي آن اسـت كـه در يـك جــمع شلوغ قرار گيريد. ترس از آنكه فرديت خود را از دست بدهد. از فـعالـيتهاي انفرادي انرژي ميگيرد.
4- در بيـن انـبـوه مـردم بودن آنها را خسته مي كنـد. بـيشتـر از دسـت كـرده خـودشـان خشمگين ميگردند تا ديگران. معمولا كمرو هستند. دركشان مشكل است. اهـل ايــده و عقايد نو.
5- شـخصيتي مـتمايز در خلوت خود و در حضور ديگران دارند. مشـتـاق و احسـاسـاتـي مي باشند. معمولا احساساتشان را بيان نميكنند. در جـمع نا آشنا ساكت اما در جمع دوستان خود راحت مي بـاشنـد. تـمركزشان قوي است. براي تصميم گيري به زمان نياز دارند. پيش از حرف زدن مي انديشند.
6- از در ميان گذاشتن اطلاعات شخصي خود با ديگران ممانعت ميكند. مايل به رويكــرد آهسته اما دقيق مي بـاشد. بـا مشـاهـده درس مي آموزد (عـبــرت از ديگران) و پس از آموختن روش زندگي، زندگي خود را آغاز ميكند.
7- 25 الي 40 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.
اين خصوصيات هيچ ارتباطي با کمرویی درونگرايان ندارد ممــكن است آنها خيلي هم با اعتماد بنفس باشند. %65 نوابغ را درونگرايان تشكيل ميدهند.
افراد را از لـحاظ آنكه چگونه اطلاعات كسب ميــكنند به دو گروه حسگر و الهام گر ميتوان تقسيم كرد:
حس گرها
تــمركز بر دنـيـاي فـيــزيكي، با حواس پنجگانه خود زندگي مي كنـنـد، شـواهــد عيني و محسوس را مي بينند، علاقـــمند به آن چه كه هست، واقع بين، عملگرا، درك جزئيات، تنها بديهيات و مشهودات را ميبيند، در زمان حال زندگي ميكند، نياز به دانستن حقايق و شواهـد دارد، سـاده و مــحافظـه كار و سنتگرا، لذات فيزيكي را بيشتر دوست دارد، بـا اعتماد بنفس، جاي جنگل درختان را مي بيند، معمولا بانكدار، پليس، ورزشكار، جراح و خلبانان جزو اين گروه ميباشند. علاقه مند به درك جزئيات.
الهام گرها
تمركز بر جهان معنوي و ذهني، از حس ششم، نداي درون و حدس و گـمـان اسـتـفـاده ميكنند، انتزاعي، علاقــمند به آنچه كه مي تواند وجود داشته باشد، آرمانگرا، خيالباف، علاقه مند به درك مفاهيم و كليات، ماوراء امور را مي نـگرد، از قياس، استعاره و تشبيه استفاده مي كند، بيشتر در گذشته و آينده سير مي كـند، تئوريسين و متفكر، اصـيل و پيچيده، علاقمند بـه چيزهاي جديد و غير متعارف،شكاك. هنرمندان، دانشمند، شاعران و فيلسوفان جزو اين گروه ميباشند. جاي درختان جنگل را ميبيند.
اكـنـون مـي تـوان افـراد را از لــحـاظ شـيوه تصـميـم گـيـريشان بـه دو گروه انـديشـه ورز و احساسي تقسيم بندي كرد:
انديشه ورزان
به واقعيت ارزش مي نهد، در تصميم گيري از منطق استفاده ميـكند، علاقمند به اهداف و ايده ها، متوجه استدلال غلط ديگران مي شود، پيروي از ذهن عقلگرا، صـادق در بيان افكارشان، نسبت به ديگران سختگير، رفتارشان با ديگران عدالت آميز است، معمولا به آنها برچسب سنگدل و بي احساس ميزنند، حرفهاي ديگران را بدل نمي گيرند، عينـي، منتقد، جو رسمي و مبتني بر منطق را ترجيح ميدهنـد، بــي احساس، ارزيابي ديگران برمبناي قوه دركشان ميباشد، مهندسان، دانشمندان و مديران جزو اين گروه ميباشند.
احساسي ها
ارزش نهادن به هارموني، در تصـمـيم گـيري خـود از احسـاسـات فـردي خـود اسـتـفـاده ميكنند، هنگامي كه ديگران احتياج به كمك و پشتيباني دارند متوجه آن مي گـردنــد، با قلب رئوف و احساساتي خود زندگي ميكنند، معـمولا حقيقت را پنهان ميكند تا شخص مقابل خود را آزرده خاطر نكنند، مهربان با ديگران، رحيم و بـخشـنــده نسبت به ديگران، به آنها برچسب احساساتي و ضعيف و سست ميزنند، حرفهاي ديگران را بدل ميگيرنـد، ذهني، همدل و دلسوز، جو دوستانه و گرم را ترجيح مي دهـنـد، نـازك نارنجي، ارزيابي ديـگران بر مبناي اخلاقيات، علاقمند به ديگران و احساساتشان. پـرستـاران، مـعـلـمـان، هنرمندان و كشيشها در اين گروه قرار دارند.
حال مـي توان افراد را از لحاظ آنكه زندگي خود را چگونه ميگذرانند و نحوه نگرش آنها به زندگي به دو گروه انتخابگر وسبكباران تقسيم بندي كرد:
انتخابگران
مصمم، سريع تصميم ميگيرند، زندگي را استوار و قابل كنترل مي كـنـنـد، پروژه ها را به سادگي به اتمام مي رسـانـد، سـازمـان يـافـته و منظم، جدي، قابل پيشبيني، از زمان بنديها و جداول زماني بعنوان راهنما سود مي برد، از امور غير مترقبـه بــيزار مي باشد، سخت كوش، تـمايـل دارد كـارها را هر چه زودتر بـه پـايـان بـرسـانـد، وظيـفـه شـنــاس و مسئوليت پذير است، ميتواند خيلي كوته فكر نيز باشد.
سبكباران
پيش از تصميم گيري ابتدا به شرايط خو گرفته و اطلاعات گرداوري مي كـنـد، زنـدگــي را انعطاف پذير و بدون تنش سپري مي كند، ترجيح ميدهد پــروژه را آغاز كند اما معمولا آن را به اتمام نمي رساند، در هم ريخته و بي نظم، بي خيال، هر كـاري پيـش بيايد انجام ميدهد، با فراغت خاطر كامل كارها را به انجام ميرساند، از اتـفاقات غافلگير كننده و غير منتظره لذت ميبرد، دمدمي مزاج است، پشت گوش انداز، بيش از حد روشنفكر اسـت، بي مسئوليت و وظيفه نشناس، غير قابل پيش بيني، از قـوانـيـن بـيزار و خواهان آزادي است.
1- علاقه مند به وقايع پيرامون خود.
2- رو راست و معمولا پر حرف.
3- عقيده خود را با عقايد ديگران مقايسه ميكند.
4- اهل عمل و پيشقدمي در كارها.
5- بسهولت دوستان جديدي يافته و يا با يك گروه خود را وفق ميدهد.
6- افكار خود را بيان ميكند.
7- علاقه مند به افراد جديد.
8- بزرگترين وحشت وي آن است كه نكند پس از يك فاجعه هولناك آخرين بازمانده بشـر روي زمين باشد (ترس از قطع ارتباط با دنياي خارج و مردم.) تنهايي براي وي بسيار آزار دهنده ميباشد.
9- از تعامل و ارتباط برقرار كردن با ديگران انرژي ميگيرند.
10- خوش مشرب بوده اما زياد احساساتي نيستند.
11- ريسك پذيرند، سريع تصميم مي گـيـرند، اجتماعي هستند، درك آنها آسان است، شخصيت آنها در خلوت و حضور ديگران يكسان است، معاشرتي هستند.
12- پس از آنكه حرف خود را زدند به گفته خود مي انديشند. علاقه مند به كار گروهي. نقل هر مجلس مي بـاشنـد. موسيقي با صداي بلند و فعاليتهاي هيجان انگيز را بيشتر دوست دارند.
13- رنگهاي روشن را بيشتر دوست دارند. بيشتر از اعمال ديگران خشمگين ميگردند تا خودشان. اطلاعات شخصي خود را بسادگي با ديگران قسمت مي كـنند. رويكرد سريع الوصول را بيشتر ترجيح مي دهـنـد. تنها از روي تجارب زندگي خود درس مي گيرند و نه عبرت گرفتن از ديگران.
14- 57 الي 60 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.
الــبته خصوصيات فوق هيچ ارتباطي با اعتماد نفس داشتن فرد برونگرا ندارد يك برونگرا ممكن است اعتماد بنفس پاييني داشته باشد.
نگاه اجمالي
«شخصيت» يک «مفهوم انتزاعي» است، يعني آن چيزي مثل انرژي در فيزيك است که قابل مشاهده نيست، بلکه آن از طريق ترکيب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگيزش (Motivation) ، هيجان (Emotion) و … استنباط ميشود. شخصيت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همديگر ميشود. اما اين تفاوتها فقط در بعضي «ويژگيها و خصوصيات» است. به عبارت ديگر افراد در خيلي از ويژگيهاي شخصيتي به همديگر شباهت دارند بنابراين شخصيت را ميتوان از اين جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت اين که «در چه چيزي به همديگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.
از طرف ديگر «شخصيت» يک موضوع پيچيده است ولي از زمانهاي قديم براي شناخت آن کوششهاي فراواني شده است که برخي از آنها «غيرعملي» ، بعضي ديگر «خرافاتي» و تعداد کمي «علمي و معتبر» هستند. اين تنوع در ديدگاهها به تفاوت در«تعريف و نگرش از انسان و ماهيت او» مربوط ميشود. هر جامعه براي آنکه بتواند در قالب فرهنگ معيني زندگي کرده ، ارتباط متقابل و موفقيت آميزي داشته باشد، گونههاي شخصيتي خاصي را که با فرهنگش هماهنگي داشته باشد، پرورش ميدهد. در حالي که برخي تجربهها بين همه فرهنگها مشترک است، بعيد نيست که تجربيات خاص يک فرهنگ در دسترس فرهنگ ديگر نباشد.
شخصيت از ديدگاه مردم
واژه «شخصيت» در زبان روزمره مردم معاني گوناگوني دارد. يکي از معاني آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقي يا برجسته» است که سبب تمايز و برتري فردي نسبت به افراد ديگر ميشود مثلا وقتي گفته نميشود «او با شخصيت است» يعني «او» فردي با ويژگيهايي است که ميتواند افراد ديگر را با «کارآيي و جاذبه اجتماعي خود» تحت تأثير قرار دهد. در درسهايي که با عنوان «پرورش شخصيت» تبليغ و داير ميشود، سعي بر اين است که به افراد مهارتهاي اجتماعي بخصوصي ياد داده ، وضع ظاهر و شيوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعي در ديگران ايجاد کنند همچنين در برابر اين کلمه ، کلمه «بيشخصيت» قرار دارد که به معني داشتن «ويژگيهاي منفي» است که البته به هم ديگران را تحت تأثير قرار ميدهد، اما در جهت منفي.
در اجتماع گاهي به جاي اين کلمات از مترادف آنها «شخصيت خوب يا بد» صحبت ميشود که هر يک ويژگيهايي را ميرسانند و گاهي از کلمه شخصيت به منظور توصيف بارزترين ويژگي افراد استفاده ميشود مثلا وقتي گفته ميشود«او پرخاشگر است» يعني ويژگي و خصوصيت غالب «او» پرخاشگري است. در کنار اين موضوعات گاهي کلمه شخصيت جهت «احترام» به چهرههاي مشهور و صاحب صلاحيت «علمي ، اخلاقي يا سياسي» بکار ميرود نظير «شخصيت سياسي ، شخصيت مذهبي و شخصيت هنري و …».
شخصيت از ديدگاه روانشناسي
ديدگاه روانشناسي در مورد «شخصيت» چيزي متفاوت از ديدگاههاي «مردم و جامعه» است در روانشناسي افراد به گروههاي «با شخصيت و بيشخصيت» يا«شخصيت خوب و شخصيت بد» تقسيم نميشوند؛ بلکه از نظر اين علم همه افراد داراي «شخصيت» هستند که بايد به صورت «علمي» مورد مطالعه قرار گيرد اين ديدگاه به«شخصيت و انسان» باعث پيدايش نظريههاي متعددي از جمله : «نظريه روانكاوي كلاسيك (Classical Psychoanaly Theory) ، نظريه روانكاوي نوين (Neopsychoanalytic Theory) ، نظريه انسان گرايي (Humanistis Theory) ، نظريه شناختي (Cognitive Theory) ، نظريه يادگيري اجتماعي (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه اين گرايش از علم روانشناسي شده است.
ماهيت شخصيت و انسان
يکي از جنبههاي با اهميت در «روانشناسي شخصيت» که در «نظريههاي شخصيت» منعکس شده است برداشت يا تصوري است که از ماهيت «انسان و شخصيت او» ارائه شده است (يا ميشود). اين سوالها با ويژگي اصلي انسان ارتباط ميکنند و همه مردم ( شاعر، هنرمند ، فيلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به اين سوالها پاسخ ميدهند؛ بطوري که ميتوانيم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهاي نقاشي ، و در رفتار و گفتارشان» ببينيم و روانشناسي شخصيت و نظريه پردازان اين حوزه نيز از آن مستثني نيستند. اين موضوعات را ميتوان در جدول زير خلاصه کرد.
نقش وراثت زيستي در رشد شخصيت
وراثت به منزله مواد خام شخصيت است. اين مواد به اشکال مختلف شکل ميپذيرند. بعضي از هماننديهاي موجود در شخصيت و فرهنگ انسان ناشي از وراثت است، مثلا هر گروه انساني ، مجموعه نيازها و قابليتهاي زيستي مشترک و يکساني به ارث ميبرد. اين نيازها ، شامل اكسيژن ، غذا ، آب، استراحت ، فعاليت ، خواب ، پرهيز از شرايط هولناک و اجتناب از درد و نظاير آن است.
اهميت محيط طبيعي در رشد شخصيت
محيط طبيعي نيز بر شخصيت تأثير ميگذارد، زيرا افراد تا حد وسيعي سطح کارآيي خود را که براي حفظ حياتش ضروري است، از محيط ميگیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه میشوند.
رابطه فرهنگ و شخصیت
بعضی از تجربههای فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربههای اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید میآید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعي (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده میشود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیماند، اشاره میکنند.
نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد
کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا میآید. با اخذ و کسب مجموعهای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل میشود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست میآورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر میدهد. به عبارت دقیقتر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را میآموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بیهمتا میسازد، پدید میآید. شاید بتوان گفت که تشكيل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصيت به شمار میرود.
اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت
چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش مییابند، حتی اگر تجربههای یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوتاند؟ نکته مهم این است که آنان تجربههای یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربههای اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفتهاند. تجربه هرکس بیهمتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربههای روزانه کودکان یک خانواده میتواند گوناگونی تجربههای آنان را به خوبی آشکار سازد. هر كودك اولاً ، وراثت زیستی بیهمتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بیهمتای تجربههای زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.
انگيزش شخصيت ايمن از ديدگاه اسلام
بحث از ايمنى ـ ناايمنى، بيمارى ـ سلامت و بهنجار ـ نابهنجار، بخشى از مباحث مهم و اساسى نظريه شخصيت در روان شناسى است، به طورى كه مى توان گفت: نظريه شخصيت وقتى كامل است كه بتواند تعريف جامع و صحيحى از اين مفاهيم ارائه دهد، هر چند ارائه تعريف جامع از مفاهيم در علوم انسانى به طور عام و در روان شناسى به طور خاص، كارى بس پيچيده و دشوار است. چه، محور و مدار بحث در اين علوم، موجود بى نهايت پيچيده اى است به نام انسان.
از آن جا كه مقاله حاضر متكفل بيان انگيزش شخصيت ايمن از ديدگاه اسلام است، ابتدا شايسته است تعريفى از مسأله ايمنى و امنيت روانى از ديدگاه علم روان شناسى، همچنين از ديدگاه متون دينى ارائه گردد، آن گاه موضوع اصلى مورد بررسى قرار گيرد.
مفهوم ايمنى
ايمنى همان احساس رهايى از ترس و اضطراب و احساس اطمينان و اعتماد به توانايى ها و تأمين نيازهاى فعلى و آتى است.( ) به عبارت ديگر شخص در درون خود احساس اطمينان و احساس ارزشمندى دارد.( ) از ديدگاه متون دينى، احساس امنيت آن حالت اطمينان روان و نداشتن خوف و ترس است( )، اصل اين است كه كلمه امن در آرامش قلب به كار برده شود.( ) از اين روست كه اصل و ريشه كلمه ايمان همان امنيت، آرامش و نداشتن خوف، وحشت و اضطراب است.( )
شخصيت ايمن از منظر روان شناسان انسانگرا
آلپورت (G.W.Allport,1897-1967) معتقد است كه داشتن هدف هاى درازمدت و تلاش براى آينده، كانون وجود آدمى را تشكيل مى دهد. انسان سالم و ايمن همواره به بارورى، تجربه هاى تازه و كشف مسائل جديد نيازمند است. شخص ايمن و سالم آن قدر احساس ايمنى مى كند كه حاضر به آزمايش تجربه هاى گوناگون مى شود تا اعتبار آن ها را در آزمايشگاه زندگى روزمره اش بيابد. آلپورت در اين زمينه، جمله اى معروف دارد: «رستگارى تنها از آنِ كسى است كه پيوسته در پى هدف هايى باشد كه سرانجام، به طور كامل به دست نمى آيند.»( )
راجرز (G.Ragers) انگيزه اصلى وجود آدمى را همان صيانت، فعليت و اعتلاى تمامى جنبه هاى شخصيت مى داند و آن را علاقه به فعليت بخشيدن يا علاقه به تحقق توانايى هاى بالقوّه ناميده است. راجرز از اين علاقه چنين ياد مى كند: «در بشر، ميلى ذاتى براى آفرينندگى وجود دارد. مهم ترين آفريننده هر انسان، خود اوست.»( )
از ديدگاه فروم (E.Fromm 1900-1980)، انگيزش شخصيت ايمن و سالم عبارت از «ارضاى نيازهاى روانى» است، اما نه به هر طريقى; شخص ايمن و سالم نيازهاى روانى اش را از راه هاى صحيح و سازنده تأمين مى كند.( )
مزلو (A.Maslow 1908-1970) انگيزش اصلى و اساسى شخص ايمن و سالم را «خودشكوفايى»( ) مى داند. در نظر وى، انسان ايمن به حدّ كافى نيازهاى اساسى خود را تأمين كرده است; به گونه اى كه انگيزش اصلى او گرايش به خودشكوفايى است. خودشكوفايى به منزله شكوفايى مداوم توانايى ها، استعدادها و ظرفيت هاست ودر همه اوقات، در طول زندگى ادامه مى يابد.( )
شخصيت ايمن از نظر اسلام
ديدگاه هاى روان شناسان مذكور ـ فى الجمله ـ مورد تأييد اسلام است، اما اسلام افق هاى والاترى در اين زمينه مطرح مى كند و مسأله را بسيار عميق تر و ريشه دارتر معرفى مى كند. اسلام معتقد است كه عشق به كمال مطلق، انگيزش اصيل و اساسى انسان است. در اين جا، لازم است ابتدا واژه هاى «كمال»، «مطلق» و «كمال مطلق» تعريف شود:
«كمال» هر چيزعبارت از رسيدن آن چيز به فعليت و وضعيتى است كه با آن سازگار است. به تعبير ديگر، هر وجودى زمينه ها و استعدادهاى وصول به فضيلت هايى را دارد كه متناسب با آن شىء وسازگار با سرشت واستعدادهاى درونى اوست.
«مطلق» در لغت، به معناى رهايى شتر از عقال و قيد و بند براى آزاد بودن در چريدن يا يافتن آب و نيز به معناى رهايى و آزادى اسير آمده است و «اطلاق» به معناى عدم قيد و رهابودن از هر بستگى است.( )
«كمال مطلق» به معناى كمالى است بى قيد، بى حد و بى نهايت. مقصود از اين اصطلاح در ادبيات و فرهنگ اسلامى، وجود خداوند متعال است; يعنى ذات مستجمع جميع كمالات و صفات جلال و جمال به نحو على الاطلاق.( )
توضيح آن كه هر موجودى كمالى مخصوص به خود دارد. موجود هر چه پيچيده تر بوده و استعدادهاى متنوع ترى داشته باشد، كمال لايق او هم دقيق تر است. از اين رو، كمال انسان ـ از اين حيث كه داراى قوا و استعدادها و تمايلات بس گوناگون و پيچيده اى است ـ خود بسى دقيق مى باشد. عارف سترگ، امام خمينى(رحمه الله)، معتقد است كه عشق به كمال در نهاد هر انسانى وجود دارد. بنابراين، چنين عشقى فطرى است. عشق به كمال آن چنان در رفتار و زندگى انسان ها مشهود است كه هيچ كس نمى تواند آن را انكار نمايد. «قلب در هيچ مرتبه از مراتب و در هيچ حدى از حدود، رحل اقامت نيندازد. اين كمال جويى پيوسته روزافزون است. آن كس كه كمال را در سلطنت و قدرت ديد، به هر قدرت و سلطنتى كه رسيد، دل را در گرو سلطنتى بالاتر مى بيند و آن كه فريفته و شيفته جمال زيبا و رخسار دل فريبى شد، اگر از جميل تر و دلبرى دلرباتر نشانى جست، دل سپرده او گشت. اين مجمل، تو خود مفصلش را بخوان. پس همگان با يك دل و يك زبان گوياى اين حقيقتند كه ما عاشق كمال مطلق هستيم.»( )
از منظر امام(رحمه الله)، انسان هر كمال و محبوبى را كه براى فرونشاندن عطش فطرت عشق به كمال، به سوى آن شتابان مى رود، همچنان در خوداشتياق به موجودى برتر و بالاتر را مى يابد و در هر مرتبه اى كه پاى مى نهد، راهى گشاده تر در برابر خود مى بيند. اين افزون خواهى و نارضايتى از كمالات نارس و ناقص، خود دليلى آشكار بر اين است كه او جوياى كمال مطلق است و عشق او جز در پاى معشوق حقيقى و كامل آرام نمى گيرد.
از همين جا، مى توان نتيجه گرفت كه بروز و ظهور استعدادها و ظرفيت هاى بالقوّه انسان باحركت در مسيررسيدن به كمال مطلق حاصل مى شود و ظهور هر يك از استعدادها خود كمالى نسبى و بين راه است وهركدام انسان راگامى به مطلوب نهايى نزديك مى كند.
شهيد مطهرى(رحمه الله) در اين باره مى نويسد: «اين كه انسان دنبال چيزى مى رود و بعد كه واجدش شد، شوقش از بين مى رود، بلكه حالت تنفّر و دل زدگى پيدا مى كند، دليلش آن است كه آنچه انسان در عمق دلش مى خواسته اين نبوده و خيال مى كرده اين است. به عبارت ديگر، انسان كمال مطلق را مى خواهد، انسان از محدوديت ـ كه نقص و عدم است ـ تنفّر دارد; چون به هر كمالى كه مى رسد، اول همان بارقه كمال نامحدود او را به سوى اين كمال محدود مى كشاند، خيال مى كند مطلوب و گم شده اش اين است. وقتى كه مى رسد، آن را كم تر از آنچه مى خواست، مى بيند; باز دنبال چيز ديگرى مى رود; چون خواسته اش از اول كامل تر از آن چيزى است كه دنبال آن مى رفته و اگر انسان به كمال مطلق خودش ـ يعنى به آن كه در نهادش قرار داده شده است ـ برسد، در آن جا آرام مى گيرد، ديگر دل زدگى و تنفّر هم پيدا نمى كند; چون آن جا ديگر محدوديت و نقص نيست.»( )
بنابراين، فراتر و برتر از همه دل بستگى ها، ميل نهايى ويژه در ژرفاى وجود انسان نسبت به خدا و در سوى اوست كه متأسفانه براى بسيارى از روان شناسان ناشناخته مانده است. اين ميل نه از گونه احساس و نه از گونه عواطف، بلكه از اين هر دو لطيف تر و پنهان تر است و از آن جا كه كمال نهايى انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نيز اختيارى و به دست خود انسان ميسور است. اين انگيزه همان انگيزه كمال مطلق طلبى است كه به خاطر ويژگى و امتياز خاصش نسبت به ساير انگيزه هاى انسان، از آن به عنوان «فراانگيزه» ياد مى شود.
تفاوت انسان ايمن و غيرايمن
اما آنچه ذكرش در اين جا حايز اهميت است پرداختن به اين سؤال است كه اگر انگيزه كمال مطلق جويى در نهاد همه انسان ها وجود دارد، چه فرقى است بين انسان ايمن و سالم با شخص ناايمن و فاقد سلامت؟
به اين سؤال چند جواب مى توان داد:
1. درست است كه اين انگيزه در تمام انسان ها وجود دارد، اما درجه فعليت و توجه به آن متفاوت است و به صورت هاى گوناگون بروز و ظهور مى كند:
اول: به صورت يك نيروى محرّك ناآگاهانه كه در عمق جان انسان جاى دارد، هر چند خود انسان از وجود آن غافل است و نسبت به آن معرفت و توجه بالفعل ندارد و به تبع آن، نمى تواند بهره چندانى از آن ـ در شكوفا نمودن استعدادهايش ـ ببرد.
دوم: انگيزه و علاقه اى كه به شكل آگاهانه براى افراد متعارف حاصل مى شود و همه مؤمنان كم و بيش از آن برخوردارند. اين نيرويى است كه اصالتاً به بهره مند شدن صحيح از نعمت ها و دفع ناملايمات و بالعرض به خداوند تعلق مى گيرد.
سوم: مرتبه كامل اين انگيزه براى اولياى خدا و كسانى است كه مرتبه معرفتشان درباره خداوند كامل شده است. اينان به معدن عظمت الهى متصلند( ) و دايم در شور و نشاطند; چون به بى نهايت و كامل مطلق وصل شده اند( ) و از اين رو چيزى كم ندارند( ) و هر چه بخواهند مى شود.( ) سرور و آرامش و بهجتى كه آنان دارند، احدى از انسان ها ندارد.( )
اگر بخواهيم اين سه طيف از انسان ها را از لحاظ ايمنى و سلامتى مورد بررسى قرار دهيم بايد بگوييم: دسته دوم و سوم در محدوده سلامت و ايمنى واقع شده اند، با اين تفاوت كه دسته سوم به نهايت ايمنى رسيده اند و ـ به اصطلاح ـ انسان هايى كامل هستند و دسته دوم به طور نسبى، سالم و داراى درجاتى از ايمنى مى باشند. اما دسته اول به دليل وجود غفلت و عدم شناخت و توجه به ابعاد ظرفيت ها و استعدادهاى وجودى خود، در زمره افراد غيرسالم و ناايمن به حساب مى آيند; چون قدم اولِ ورود به حيطه سلامت و امنيت، نبود غفلت و درك استعدادهاى بالقوّه خويش است، در حالى كه غافل، از درك و شناخت ظرفيت وجودى خود عاجز است و به تبع آن، دست رسى به ابزار و روش تحقق استعدادهاى خود را نيز ندارد. چنين انسانى در اضطراب و احساس ناايمنى به سر مى برد.
2. دومين جواب اين است كه انسان هاى سالم و ايمن در تشخيص مصاديق كمال و كمال هاى نسبى و كمال نهايى دچار اشتباه نمى شوند، اما افراد ناايمن به دليل وجود غفلت و عدم ارضاى نيازهاى اصيل و ناتوانى در بارور نمودن استعدادهاى خويش ـ كه خود كمال هاى متوسط و بين راه است ـ و در تشخيص مصاديق كمال، دچار لغزش و اشتباه مى شوند; تصور مى كنند هر لذتى كمال است يا هر علمى، كمال نهايى است يا هر جميلى بالاترين جمال را داراست، به خصوص اين كه اين گونه افراد گاهى در كمال هاى نسبى و واسطه اى متوقف مى شوند; مثلاً، تمام توجهشان به رياست و مقام است; نه به غير از آن به چيزى دل مى بندند و نه مى دانند قدرت و رياستى با كيفيت بالاتر هم وجود دارد. در اثر غفلت و جهل، نمى توانند درك كنند كه دارايى مطلق، قدرت مطلق و لذت مطلق( ) يعنى چه، چنين افرادى در اثر حجاب و زنگار، عقلشان از شناخت تفصيلى كمالات ناتوان است و از آن جا كه حركت به سوى كمالات مافوق، اكتسابى است و در پرتو تلاش آگاهانه واختيارى حاصل مى شود، شخص ناايمن ابزار لازم و توان كافى براى رسيدن به كمالات بالاتر را ندارد.
خلاصه اين كه «فطرت عشق به كمال مطلق در همه افراد بشر موجود است، اگرچه در تشخيص كمال و اين كه محبوب و كمال حقيقى چيست با يكديگر اختلاف دارند. انسانى ثروت را كمال حقيقى و ديگرى قدرت و شهرت را محبوب حقيقى خود مى پندارد و افراد ديگر علم و جمال را. همگى اين ها خطاى در تطبيق مى كنند و به دنبال كمال موهوم مى روند و آن را كمال حقيقى مى پندارند.»( )
خلاصه و نتيجه
از نظر اسلام، انسان جز يك كشش فطرى ويژه بيش تر ندارد كه همان انگيزه خداجويى يا كمال مطلق جويى است. بر اساس اين نگرش، گونه هاى مختلف انگيزه هاى والاى بشرى از قبيل دوست داشتن، عدالت، حق، صدق، كرامت، زيبايى، جاودانگى و نفرت از ظلم، باطل، ناقص و زشتى همه در راستاى انگيزه خداجويى ديده مى شود. از اين رو، اين انگيزه، اصيل ترين، والاترين و شامل ترين انگيزه انسانى است كه هيچ انگيزه ديگرى با آن برابرى نمى كند. بنابراين، اگر براى انگيزه هاى والاى بشرى، سلسله مراتبى در نظر گرفته شود انگيزه كمال مطلق جويى در بالاترين مرتبه جاى مى گيرد. البته خود اين انگيزه داراى مراتبى است و هر چه مرتبه اش بالاتر باشد، درجه بيش ترى از شدت، پاكيزگى، صفا و كمال را داراست. اين انگيزه در مدارى نه تسلسلى و تكرارى، بلكه بر حسب استعدادها، شايستگى ها و تلاش ارادى انسان با حركت تصاعدى به سوى هدف نهايى نزديك تر مى گردد
توسط جعفر هاشملو
بچههاي خلاف
آسيبها - محمد امين جليلوند :
يكي از مسايل ناراحتكننده امروز كه توجه بسياري از محققان، جامعه شناسان و روانشناسان را به خود جلب كرده، موضوع نوجوانان و جوانان بزهكار است.
در مورد بزهكاران كم سن و سال نظرات متفاوتي عنوان شده است. برخي ارتكاب بزه از سوي جوانان را، از اختصاصات جوامع متمدن و پيشرفته امروزي دانستهاند و اعتقاد دارند كه بشر به همان سرعتي كه به سوي پيشرفت،تكامل صنعتي و مادي پيش ميروداز معنويات فاصله ميگيرد و به سوي تبهكاري و قانون شكني گام برمي دارد.
عدهاي علت اين پديده را سستي اعتقادات ديني و مذهبي دانستهاند و معتقدند علم، ايمان و عمل صالح موجبات رشد انسان را فراهم ميكند و اخلاق نكوهيده مانند خود پرستي، حب دنيا و تكبر سبب ميشود انسان از رشد و كمال باز مانده و در نهايت به تبهكاري و گناه روي آورد. عدهاي ديگر جنگها را از عوامل مهم ارتكاب به جرم ميدانند.
عدهاي علت اين پديده را سستي اعتقادات ديني و مذهبي دانستهاند و معتقدند علم، ايمان و عمل صالح موجبات رشد انسان را فراهم ميكند و اخلاق نكوهيده مانند خود پرستي، حب دنيا و تكبر سبب ميشود انسان از رشد و كمال باز مانده و در نهايت به تبهكاري و گناه روي آورد. عدهاي ديگر جنگها را از عوامل مهم ارتكاب به جرم ميدانند.
شايد بتوان گفت كه قرن حاضر، قرن اضطراب و سرعت است،برخي نوجوانان و جوانان سعي دارند هر چه زودتر خود را به مقصد خيالي مورد نظر برسانند حتي اگر شده قواعد و قوانين را درهم شكنند!
آمارهاي منتشر شده حاكي از آن است كه با وجود بهبود وضع زندگي معيشتي و خدمات بهداشتي، در جهان ميزان جرايم با سرعت بيشتري رو به افزايش است.
در ايران حدود 30 نوع بزه، رايج است، كه برخي از آنها عبارتند از: غيبت از مدرسه، دروغگويي مداوم، خيانت در امانت، فرار از خانه، مزاحمت، ولگردي و گدايي، تصادف منجر به جرح، شركت در پارتي و عياشي، ايجاد حريق، تخريب، توزيع نوارهاي مبتذل ويديويي، كاست و عكسهاي مستهجن، ايجاد ضرب و جرح، اعمال منافي عفت، رانندگي بدون گواهي نامه، سرقت، حمل موادمخدر،مشروبات الكلي، قتل عمد و... در ميان كودكان بزهكار، علائم دزدي، نافرماني، گريز از مدرسه، ولگردي و معاشرت با افراد مجرم ديده ميشود و خانواده هايشان عمدتا دچار از هم پاشيدگي، الكليسم، لاقيدي نسبت به مذهب و فقدان نظم و انضباط هستند. تحقيقات نشان ميدهد كه 70 درصد آنها دچار ناراحتيهاي رواني هستند.
علائم و نشانهها
علايمي وجود دارند كه ميتوان با مشاهده آنها به حالت نابسامان افراد پي برد، اين گونه علايم معمولا در اختلال شخصيت با ابزار مشاهده قابل بررسي است. اين گونه رفتارها عبارتند از:
1- نداشتن وقار و متانت كافي همراه با بيقراري و نا آرامي.
2- پايبند نبودن به اخلاق و مقررات اجتماعي و ارتكاب اعمال خلاف قانون.
3- افراد بزهكار دچار فقدان احساسات يا بيتفاوتي عاطفي هستند.
4- گوش ندادن به نصايح و عمل نكردن به آن، بد قولي براي آنها امري عادي است.
5- عدهاي از بزهكاران پس از ارتكاب جرم تظاهر به ندامت ميكنند.
6- در همه موارد براي رفتار خود دليل دارند و به صورت افراطي استدلال ميكنند.
7- در جستوجوي محيط نا مناسب براي جلب لذت هستند و در اين راه قواعد و اصول را ناديده ميگيرند.
8- فعاليتهاي آنها ضد اجتماعي، زيانبخش و مخرب است و بدون علت موجه ويا به علت ناصوابي بروز ميكند.
9- اغلب در حالت از خود بيخود هستند، كه توأم با آزار و ضربات شكننده و شكستن اشياء و نابهنجاريهاي جنسي و دزديهاي پوچ است.
زمينههاي بزه ديدگي
كمبود يا نارسايي در محبت، تبعيض در خانواده، كثرت فرزندان يا تك فرزندي، بيبند و باري در روابط والدين، مهاجرت و محله مسكوني جديد، ازدواج مجدد، زندگي با نامادري و ناپدري و... ميتوانند فرزندان را به بزهكاري سوق دهد.
خانوادهاي كه در آن محبت كافي به كودكان نميشود، خانوادهاي نابسامان است و موجبات نارسايي در زمينههاي رشد جسماني، رواني، عاطفي و بهخصوص اجتماعي آنان را فراهم ميكند. برخي از تحقيقات نشان دادهاست افرادي كه در كودكي از محبت محروم بودهاند بعدها كارشان به واكنشهاي اجتماعي كشيده شده است.افراط در محبت نيز ممكن است زمينههاي پر توقعي، عصيان عليه پدر و مادر و عدم سازگاري با ساير افراد جامعه را براي فرزند در پي داشته باشد.
طرد ازطرف خانواده ممكن است كودكان را دچار آسيب و انحراف كند. كودكي كه مورد بياعتنايي والدين يا مورد خشونت بهدليل نوع جنسيت و... قرار ميگيرد، نيز آسيبهاي جدي ميبيند، بررسيها نشان داده است كه در غرب 3/13 درصد از پسران بزهكار و گرفتار در دارالتاديبها لا اقل مرحلهاي از عمر خود را مطرود بوده ويا در يتيم خانه ها يا مؤسسهاي غيرخانوادگي گذرانده بودهاند.
مقوله سركشي با برخي از مشكلات در خانواده ارتباط تنگاتنگي دارد در تحقيقاتي كه در بررسي وضعيت جوانان در خانوادهها انجام گرفته فقدان آرامش و امنيت در خانواده ( با ضريب 21 /. - ) پيشبينيكننده سر كشي جوانان است.فقدان ارتباط مثبت درون خانواده نيز (با ضريب 13درصد) ممكن است سركشي جوانان را پيشبيني كند كم توجهي به ضرورت وحدت خانواده وگرايش به جدايي از همسر (با ضريب 14درصد) وجود بيتفاوتي در خانواده و به حال خود رها كردن فرزندان (با ضريب 10درصد)همگي از جمله عوامل پيش ببينيكننده سركشي جوانان هستند كه در اين زمينه توجه به اصلاح امور خانواده ضروري وقطعي است همچنين تعارض با والدين(29درصد) وغربزد گي (6درصد)واعتياد (17درصد) ممكن است در ساختار شخصيت وهويت جوانان باعث روابط غيردوستانه با والد ين وبزرگسالان شود.
دركنار آن ارتباطات مثبت درون خانواده (19درصد)وعملكرد ديني وملي خانواده (15درصد)ووابستگي به خانواده (12درصد) وخانواده قدرتمند با ابهت وپاسخگو (11درصد)وخانواده آسا نگير(6درصد) از عوامل مهمي است كه پيشبينيكننده تفاهم جوانان با والدين وبزرگترهاا ست .
(سازمان ملي جوانان 1381)
درمان
بهدليل خطر بالاي علائم روانپزشكي در كودكان قرباني بزه و سوء رفتار، ارزيابي رواني جامع ضروري است. پس از آن لازم است تا با كودك يا فرد بزه ديده ارتباط لازم برقرار شود. درمانگر بايد با بزه ديده رابطهاي توأم با اعتماد برقرار كند و به نوعي از اين طريق سعي كند تا ترسها و اضطراب اوليه قرباني را از بين ببرد . بديهي است كه با توجه به تشخيص اختلال، درمان لازم نيز صورت ميگيرد. روان درماني شامل مداخله در بحران همراه با حمايت، آموزش سازگاري كسب مهارتهاي مقابلهاي و قبول رويداد ميباشد. وقتي اختلال استرس پس از سانحه ظاهر شد، چند رويكرد درماني ميتواند مؤثر باشد.
1 -روبهرو شدن با رويداد آسيب زا از طريق روشهاي تصوري يا مواجهه واقعي.
2 -استفاده از فن حركات سريع چشم از طريق پردازش مجدد EMDR، كه شيوهاي نسبتا تازه است.
3 -آموزش شيوههاي مهار استرس، مانند آرميدگي عضلاني و شيوههاي شناختي مقابله با استرس.
4 -گروه درماني و روان درماني خانواده نيز به بزه ديدگان داراي آسيبهاي روان شناختي كمك بسيار ميكند.
5 -در مواردي كه خطر خود كشي يا ساير انواع خشونت وجود دارد، يا درصورت شدت فوق العاده علايم، ممكن است بستري شدن در بيما رستان ضرورت يابد.در زمينه درمان دارويي تأثير داروهاي سه حلقهاي ( مانند ايمي پيرامين و آ ميتر پيتلين از طريق آزمايشهاي باليني به خوبي تأييد شده است).
براي پيشگيري و درمان بزهكاري درنوجوانان وجوانان متخصصين راهكارهايي ر ا پيشنهاد كردهاند كه عبارتند از: جلوگيري ازتشديد بزهكاري، مشاهده و ملاحظه صغر سن بزهكار، درمان سرپايي، درمان درمؤسسات شبانه روزي، نظام درمان روزانه يا نيمه آزاد، پيگيري يامراقبت بعد از درمان، تربيت متخصصان و كاركنان فني و بالاخره برنامه اصلاح و تغيير رفتار بزهكاران.
مشاهده وضعيت خانوادگي، مشاوره فردي، مشاوره گروهي اصلاح محيطهاي آموزشي، رفتار درماني، آموزشهاي مهارتهاي اجتماعي، كاردرماني، بازتواني واصلاح رامي توان پيشنهادكرد.
چگونگي رشد اخلاق در نوجوانان و جوانان
نسرين دانايي
تحقيقات نشان مي دهند 70 درصد رشد شخصيت فرد تا سن 6 سالگي شكل مي گيرد. ولي بيشتر خانواده ها تصور مي كنند كه فرزندشان تا زماني كه در سن كودكي به سر مي برد، چيزي متوجه نمي شود و به اصطلاح مي گويند: «بچه است» و متأسفانه تربيت وي را به سنين نوجواني موكول مي كنند كه آن زمان بسيار دير است.
در واقع اصلي ترين و اساسي ترين نهادي كه در پرورش و رشد اخلاقي، تربيتي و شخصيتي فرد نقش دارد خانواده است كه توجه تام والدين به اين موضوع از ضروريات است. رشد اخلاقي به معناي دروني كردن قواعد، قوانين، هنجارها و ارزش هاي مرتبط با چگونگي رفتار و تعامل فرد بين خود و ديگران است و اينكه فرد خوب و بد، بايد و نبايد را بياموزد، ضروري است كه نوجوان اخلاقي فكر كند، حس كند و اخلاقي عمل كند كه در اين ميان خانواده نقشي اساسي دارد.محققين بر اين باورند كه از دوران كودكي چنانچه احساس همانندي با والدين در فرد تقويت شود، هر گاه مرتكب خطايي شود خود را ملامت كرده و مي كوشد از تكرار خطا اجتناب كند. نوع الگويي كه والدين به كودك ارائه مي كنند و نوع نظم و انضباطي كه توسط والدين اعمال مي شود بر چگونگي شكل گيري هويت و وجدان كودك، نوجوان و جوان مؤثر است. روانشناسان معتقدند وجدان اخلاقي و رشد اخلاقي نه تنها متأثر از ديگران است بلكه ناشي از پويايي دروني شخص، خصوصيات خلقي و تعامل ويژگي هاي دروني با تأثيرات بيروني است.
رشد اخلاق در نوجوان و جوان از طريق ارائه الگوهاي بحث و گفت وگوي والدين و مربيان با فرد است. روانشناسان بر اين باورند: از طريق بحث و گفت وگوها است كه فرد مي تواند سطح رشد اخلاقي را به سطح والاتري ارتقاء دهد.
والدين و مربياني كه داراي مهارت هاي گفت وگو در مسائل ارزشي و اخلاقي با نوجوان و جوان هستند، تأثيرات شگرفي بر رشد وجدان اخلاق آنان بر جاي مي گذارند.
رشد اخلاقي در نوجوان و جوان، در خانواده و در ارتباط عاطفي والدين شكل مي گيرد و گذشت كردن و احساس همدردي با آنها تأثير مثبتي بر رشد اخلاقي آنها خواهد گذاشت. وقتي رفتار بزرگسالان همراه با فداكاري باشد، زمينه خوبي براي ايجاد احساس اخلاق مثبت در آنها فراهم مي شود. به طور معمول افراد در سنين 10 تا 12 سالگي در آستانه نوجواني به افراد ديگر بخصوص بيماران، معلولان و افراد محروم و ستمديده جامعه احساس همدردي پيدا مي كنند و تمايل به كمك و ياري رساندن به آنها دارند، اين احساس اگر توسط والدين و مربيان مورد تقدير و ستايش قرار گيرد، در ادامه جواني و زندگي آينده تشديد شده و زمينه ساز انديشه هاي انسان دوستانه قرار مي گيرد.
از سوي ديگر گذشت كردن كه يك تمايل غيرخودخواهانه و از سر انسان دوستي نسبت به ديگران است تأثير مثبتي بر رشد اخلاقي نوجوان و جوان مي گذارد.در شرايطي كه نوجوان ها عموماً خود مركزبين و تا اندازه اي خود خواه هستند وقتي كه رفتار بزرگسالان همراه با فداكاري باشد، زمينه خوبي براي ايجاد احساس اخلاقي مثبت در آنان فراهم مي كند. بي جهت نيست كه همه اديان الهي و تمام عرفا و حكما و مربيان بزرگ، همگان را به چنين رفتاري توصيه كرده اند. به طور كلي براي تقويت اخلاق مثبت در جوان بايستي نگاه صرفاً سنتي به جوان را متحول كرد و با ديدگاهي مدرن به پرورش اخلاق نوجوان و جوان پرداخت. به عبارت ديگر فقط با نصيحت و سخنراني نمي توان از بسياري نوآسيب هاي جامعه جلوگيري كرد. محققين بر اين باورند رشد احساس، هيجان، خشم و محبت، اعتماد به ديگران و حس كنجكاوي ويژگي هاي اخلاقي فرد را مي سازد. در سنين 10-9 سالگي دوره اي است بسيار حساس كه شخصيت فرد حالت ژلاتيني دارد و بحث هويت جوي مطرح است. هويت جنسي، فكري، عاطفي و اقتصادي و... نوجوان بايستي به آنها پاسخ دهد. در اين ميان نيازمند يك راهنماي دلسوز و دانا مي باشد كه با راهنمايي هاي خردمندانه اش، شخص را رهبري كرده تا مسير صحيحي را در زندگي انتخاب كند. از سوي ديگر برخورد والدين در برابر خطاي نوجوان از اهميت ويژه اي برخوردار است.
به عنوان نمونه، رفتار والدين در برابر سيگار كشيدن نوجوان نبايستي همراه با خشونت و محروميت از محبت باشد كه در اين روش والدين محبت خود را از نوجوان بازمي دارند و با بي اعتنايي يا خشونت رفتار مي كنند كه در اين حالت احتمال لجبازي و گرايش نوجوان به آن عمل بيشتر خواهد شد.
دانيل هارت، روانشناس بر اين باور است: «اخلاقيات از يك سو نمايانگر فداكاري و گذشتن فرد از برخي منافع خود به سوي مصالح ديگران است و از سوي ديگر در پيش گرفتن خردمندانه ترين راهي كه دستيابي به مصالح روشن بينانه فرد را امكان پذير مي كند.»
دروني شدن رفتار اخلاقي، در خودانگاره و احساس هويت نوجوان و جوان است تنها كساني كه اعتقادات اخلاقي آنها بخش مهمي از هويت و ساختار شخصيتي شان شده رفتاري خلاف اخلاق را پشت پا زدن به هويت خود محسوب مي كنند و از چنين كاري اجتناب مي ورزند. رشد وجدان از دوره پيش دبستاني شروع مي شود؛ يعني زماني كه كودك هنجارهايي را براي رفتار قابل قبول در ذهن خود ايجاد مي كند. پس دوره كودكي و نوجواني دوراني است با اهميت و توجه به آن ضروري تر و با اهميت تر.
اصول بهداشت رواني:
1ـ خويشتن پذيري: «خودمان را همان گونه كه هستيم بپذيريم و دوست بداريم» تا پذيرش ديگران براي ما آسان شود.
2ـ پذيرش بدون قيد و شرط، اجتناب از داوري دربارة اين كه كيست و جهان را چگونهميبيند، زيرا تا چيزي را نپذيريم نميتوانيم آن را تغيير دهيم، عدم سركوبي احساسات ديگران
3ـ هنر برقراري ارتباط
4ـ عشق و اميد در سر داشتن
5ـ نگرش مثبت
6ـ مهارت زندگي كردن و سازش
7ـ گوش دادن به حرف ديگران
8ـ همدلي
9ـ كاري كنيم كه ديگران احساس اهميت كنند نه احساس حقارت
10ـ تخليه احساسات منفي
11ـ تاييد و تحسين
12ـ درك و ديدن خوبيها
13ـ با هدف زندگي كردن
14ـ ضرورت تغيير و تنوّع
15ـ ياري دادن به زندگي
و...
راههاي رسيدن به آرامش:
دوازده نكته زير، شيوة برخورد صحيح با فشارهاي رواني (استرس) را به ما ميآموزد. با رعايت و بكارگيري اين روشها، ميتوانيم به آرامش پايدارتري دست يابيم:
1ـ تمركز فكر روي موضوع آرامشبخش.
2ـ كاهش سرعت تنفس.
3ـ پناه بردن به دامان طبيعت.
4ـ شوخ طبعي
5ـ خنثي كردن اظهارات منفي با بيان مثبت.
6ـ پيادهروي.
7ـ عادت به عفو و بخشش.
8ـ شنيدن موسيقي آرام.
9ـ خواب راحت و آرام.
10ـ تجسم خلاق.
11ـ پذيرفتن خويشتن.
12ـ توجه و توكل به خداوند.
همانگونه که برای رفع سکسکه مواردی توصیه میشود برای فائق آمدن بر نگرانیهای روزمره نیز بکار بستن مواردی ذکر شدهاند. اما بکارگیری هیچ یک از این روشها به تنهایی کافی نیست.
ورزش کنید.
مسافتی را بدوید و یا با دوست خود تنیس بازی کنید. قطعاً پس از گذشت مدت زمانی کوتاه کمتر احساس نگرانی خواهید نمود. ورزش، تنش را کاهش میدهد، پرخاشگری را به کلی از بین میبرد، سلامتی را افزایش میدهد، خواب را با آرامش همراه میسازد و در نهایت سبب میگردد تا در انجام دادن هر کاری تمرکز داشته باشید. ورش بهترین و موثرترین وسیلهای است که ما میتوانیم آن را ضدنگرانی بکار گیریم.
نفس عمیق بکشید.
نفس کنترل شده، نگرانی را کاهش میدهد. عمیقاً نفس بکشید و هوا را به آرامی خارج کنید. اینکار شما را موقتاً آرام میکند. حال اگر چند نفس عمیق بکشید، احساس بهتری نیز خواهید داشت. همچنین سعی کنید در جهت کنترل نگرانی روشهای خوب تنفس کردن را بیاموزید.
با دیگران ارتباط برقرار کنید.
خود را عضوی از مجموعهای بدانید که از شما بزرگتر است. با خانواده، دوستان، موسسات گوناگون، همسایگان و افرادی که در کلیسا، مسجد و یا محل کارتان ملاقات میکنید، ارتباط برقرار کنید. اگر به معاشرت با افراد گوناگون بپردازید، تواناییهایتان را نابود میکنید.
همراه با خانواده غذا صرف کنید.
با صدای بلند برای کودکانتان کتاب بخوانید و با همسایگانتان صحبت کنید. معاشرت و ارتباط داشتن با افراد روشی است که بیش از دیگر موارد به هنگام مبارزه با نگرانی توصیه میشود.
با خدای خود راز و نیاز کنید.
هر روز نماز بخوانید و با خدای خود راز و نیاز کنید. تحقیقات نشان میدهند که در میان افراد مومن افسردگی کمتر به چشم میخورد. این جمله را همواره به یاد داشته باشید: «به پیش بروید و کارها را به خدا بسپارید، قدرتی را که متعلق به خداست، به او واگذارید و بگذارید که او خود امور را کنترل کند.»
همچنین میتوانید در مخلوقات زمین تعمق کنید و به مکاشفه بپردازید. راز و نیاز با خدا و مراقبه اموری هستند که سبب میگردند تا ما حقایق را نادیده نگیریم و در حقیقت همه امور را با دیدی حقیقت جویانه نظاره کنیم. اینها فکر و روحمان را آرامش میبخشند.
زندگی خود را سازماندهی کنید.
بسیاری از نگرانیهای روزمره به بینظمی مرتبط هستند. چه موضوعی را فراموش کردهام، چه چیزی را گم کردهام و یا چه مسالهای را نادیده گرفتهام؟
به منظور اصلاح امور خود از کارهایتان فهرستی تهیه کنید و برای خود برنامه روزانه بنویسید. برای مثال، جلوی در منزل سبدی را مخصوص سوییچ اتومبیلتان قرار دهید. با اینکار مجبور نیستید روز خود را با جستجوی عجولانه و پرتنش آغازکنید. ارزش این سبد معادل چندین قرص آرامبخش است که میتوانید برای مبارزه با نگرانیهایی که هر روز در هنگام گم کردن کلیدهای خود به آن دچار میشدید، استفاده کنید. این قبیل کارها به طرز شگفتآوری، زمانی را که هر روز صرف نگرانیهای مخرب و بیفایده خود میکردید، کاهش میدهند.
به انجام کارهای مورد علاقه خود بپردازید.
اگر به انجام دادن کاری که از آن لذت میبرید بپردازید، غیرممکن است که نگرانیهای مخرب و زیانبار به شما روی آورند.
به اخبار ناخوشایند توجه نکنید.
رسانهها اغلب به پخش اخبار ناخوشایند میپردازند و با داستانهای غمانگیز و تاسفبار خود مردم را میآزارند. اگر شما گوش سپردن و یا خوندن اینگونه خبرها را کنار نگذارید، مطمئناً نگرانیهایتان روز به روز بیشتر و بیشتر میگردد.
دیگران را دوست بدارید.
اگر همواره با مردم به نرمی و با ملایمت رفتار کنید، آنان نیز بهتر و شایستهتر به انجام امور میپردازند. ما موجودی اجتماعی هستیم و نمیتوانیم در انزوا و به تنهایی کارها را به نحو احسن انجام دهیم، همواره کسی را که دوست دارید، مورد محبت و لطف خود قرار دهید. فرزندانتان با ارزشترین موجوداتی هستند که به نوازش و محبت صمیمانه شما محتاجند.
برخیزید. درست زمانیکه احساس کرید نگرانیهای مخرب و مسموم کننده دور شما حلقه زدهاند، خود را از این مخمصه نجات دهید. به آرامی اینکار را انجام دهید. از جای خود برخیزد. قدم بزنید. با دوست خود صحبت کنید و با اینکار خود را از هرگونه نگرانی دور کنید، هر قدر بیشتر نگرانی را به خود راه دهید، مشکلتر میتوانید از شر آن خلاص شوید.
موسیقی گوش دهید.
گوش سپردن به موسیقی به طرقی که هنوز کشف نشدهاند، نگرانی و تنش را کاهش میدهد. همواره در منزل خود به موسیقی گوش فرا دهید و آواز بخوانید، آواز خواندن و نگران بودن با هم در یک زمان امکانپذیر نیست. اگر مایل باشید. میتوانید این جملات را زمزمه کنید:
«فایده نگرانی چیست؟ نگران بودن کاملاً بیارزش است.» پس، مشکلاتتان را در جعبه کهنه وسایلتان بیندازید و بخندید، بخندید، بخندید.
با صدای بلند گریه کنید. گاهی اوقات، نگرانی نشانگر نوعی ناراحتی فرو خورده میباشد. گاهی نیز احتیاجات واقعی ما و اموری که میخواهیم انجامشان دهیم به صورت سیلی از اشک جاری میشوند. گریه کردن با صدای بلند تمامی نگرانیها را از صفحه ذهنمان پاک میکند.
بخندید. هر قدر که میتوانید بخندید. شوخی کردن و مزاح از بهترین روشهایی است که میتوانید در مقابل نگرانی و استرس در زندگی آنرا بکار بست. حتی در سختترین لحظات نیز خندیدن موثر است، استرس سمی سبب میشود با دیدی واقع گرایانه به مسائل و مشکلات خود ننگریم. در حالیکه شوخی و مزاح مجدداً افکارمان را به سوی حقیقت رهنمون میشوند.
و بالاخره خود را درگیر مسایل کوچک و بیاهمیت نسازید و همواره به یاد داشته باشید که اگر با دیدی جامع به قضایا بنگرید، تمامی مشکلات بزرگ در نظرتان بسیار کوچک و ناچیز جلوهگر میشوند.
شاد بودن هنر است، شادي كردن هنري والاتر
راستي هيچ به اين موضوع فكر كردهايد كه اگر همه آدمهاي دنيا با اعتقاد به اين مطلب در كنار هم زندگي كنند، ما چه جهان زيبايي خواهيم داشت. تصور كنيد براي انجام كاري، سوار بر اتومبيل از خيابانهاي شهر عبور ميكنيد يا در داخل اتوبوس و يا پيادهرو ضمن طيكردن مسير راهتان با انسانهايي برخورد ميكنيد كه با چهرهاي شاد و متبسم به شما نگاه ميكنند و براي عرض ارادت بيشتر، كلاه از سر برميدارند و به شما صبح بخير ميگويند.
يا وقتي به محل كارتان ميرسيد، دوستانتان با چهرهاي شاداب و با سلامي گرم به استقبالتان ميآيند و ايضا وقتي در پايان روز به خانه باز ميگرديد، آنجا را بهشت روي زمين مييابيد.
به خدا سوگند كه خداوند ما را اين گونه آفريده است.موجودي سرشار از محبت و عشق و دوست داشتن، تا به اين وسيله در دلهاي ديگران نفوذ كنيم و برايشان روزگار خوشي را فراهم بياوريم.
اين چه حرفي است كه در عالم بالاست بهشت
هر كجا حال خوشي هست، همانجاست بهشت
براي شاد بودن بايد توانايي خنديدن داشت.مشكلات براي همه هست، اما بسياري از ما تا ماهها پس از رفع مشكل آن را فراموش نميكنيم و متاثر از آنيم.شايد خود شما هم تجربه كرده باشيد، تشويق ديگران را زود فراموش ميكنيم، اما در عوض نارضايتي و تنبيه تا مدتها در ذهن ميماند و ورد زبان ماست. بايد بياموزيم كه «اين نيز بگذرد».از كودكانمان ياد بگيريم كه به طور طبيعي و بدون احساس خجالت به همه چيز ميخندند.
اين در طبيعت و فطرت ماست.به همين علت با نشاط و شادابي قدم به جهان هستي ميگذاريم.اما چه ميشود كه بعدها در بزرگسالي دچار انجماد و افسردگي اخلاقي ميشويم.شاد بودن و خنديدن روح ما را سالم و متوازن نگه ميدارد.ضمن اين كه ميتوانيم اين طراوت را به ديگران نيز منتقل كنيم.يكي از بزرگترين مسئوليتهاي ما اين است كه از زندگي لذت ببريم.
بياييد با شاد بودن احساس بهتر و كارآيي بيشتري داشته باشيم و ديگران نيز از مصاحبت با ما راضي و خرسند باشند.
