آقایون عزیز روی صحبت ما با شماست.چرا که شما به عنوان یکی از ارکان اصلی جامعه و به عنوان پشتیبان خانواده نیاز بیشتری به تمرینات خود سازی دارید. برای هر روز از ماه ، گفتاری کوتاه پیشنهاد شده است. روز را در ساعت مناسبی آغاز کنید. گفتار را چند بار تکرار کنید…

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت یک زمزمه و سپس در فکرتان تکرار کنید.

با هر بار تکرار , بگذارید کلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر ناخود آگاه تان شود.

به تدیج مفهوم کاملی از این گفتارها به دست خواهید آورد که اگر بخواهید آنها را طی یک دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یکی خواهد شد.

آن صفحه ای که گفتار روزتان هست طی روز باز کنید در هر فرصت آن را مرور کنید.

حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید.شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور کنید.

سعی کنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب کنیدو بگذارید با ضمیر آگاهتان یکی شود.

 * به دیگران آزادی بده تا خودشان باشندبا خودت سختگیر باش ,ولی با دیگران با ملایمت رفتار کن .

* بیشتر به نیروی تفکر متکی باش تا نیروی جسم

* خودت فکر کننگذار که دیگران برایت فکر کنند

* عقاید را به دیگران تحمیل نکن.بلکه آنها را با ملایمتبه سمت دیدگاه های خود هدایت کن

* از درون قوی باش تا به دیگران هم قدرت بدهیمانند درخت بلوط تنومندی که سایه اش موجودات دیگر را پناه می دهد

* برای دیگران , دوستی صادق باش و خود را خدمتکای بدان که همواره در صدد خدمت به دیگران است.

* سعی کن در هر کاری که انجام می دهی بهترین باشی , برای دستیابی به این هدف , لازم نیست دائما در صدد رقابت با دیگران باشی , بلکه این هدف را باید درون خودت پرورش بدهی

* همیشه با درستی و صداقت زندگی کن .به ندرت و با احتیاط قولبدهو اگر قول دادی ,در هر شرایطی به آن وفادار بمان . موفقیت واقعی را تنها با صداقت می توان یافت

* به خودت مغرور نشو جهان پیرامون بسیار بزرگ تر از توست . درجریان آن شناور باش و بدان قدرتی که تو را به حرکت در میآورد بسیار قوی تر از توست .
* فکر من مال من را از سرت بیرون کن . خود را فقط جزئی بدان از حقیقت بسیار بزرگ
* شمشیر عقل را در آتش عمل شکل بده . فکری را دنبال کن که نه فقط منطقی , بلکه عملی هم باشد.
*خود را در حصار دلیل و منطق حبس نکن , زیرا منطق تنها از راه های رسیدن به حقیقت استوره حقیقت فراتر از منطق است.نگذار که منطق تو را بفریبد .استدلال زمانی دوست توست , که الهام آن را هدایت کند .

* درست یا غلط بودن هر چیز را در قلبت احساس تا قدرت استدلال ذاتی و واقعی ات پرورش یابد قدری خود را از نقطه نطرات دیگران جدا کن .
* ازمنطق برای سرکوبی دیگران استفاده نکن . بلکه در بحث ها با ملایمت و به عنوان ابزاری برای روشن ساختن موضوع از آن استفاده کن

*در بحث بی غرض و منصف باش . بگذار حقیقت راه نکایت باشد نه تمایل به غلبه کردن . بدان که دستیابی به حقیقت تنها پیروزی ای است که ارزش تلاش دارد
*مهربانی و مراعات حال دیگران , هر دو از نشانه های قدرت درونی است . عقاید دیگران را در کنار عقاید خودت بپذیر و به یاد داشته باش که تسلط بر خود بزرگترین پیروزی است
* با خودت محکم و قوی ,و با دیگران با ملایمت رفتارکن.
* قدرت درونی خصوصا در مردان , بیش از آن که فکرش را بکنی بستگی به کنترل امیال جنسی دارد مردانگی را در خوشتنداری بدان, نه در آوردن امیال …..
*برای این که ماهیت تمایل جنسی ات را تغییر دهی , احساس کن انرژی این تمایلات دائما از قسمت پایین ستون فقراتت به سمت بالا و از آن جا به مغز جریان دارد .
 *برای تقویت اراده وظائف سخت را قبول کن و سعی کن آنها را کامل انجام دهی روزی یک کار را که باعث تقویت اراده شود انجام بده
* به دنبال ستاره آقا منشی باش , حتی اگر آن ستاره برای کس دیگری ندرخشد …
* اقتدار شخصیت را با پایبندی به تعهدات افزایش بده , نه با تحمیل عقایدت را به دیگران
* مانند درخت کاج باش . ریشه های محکمت در زمین و شاخه های آرمان هایت بر بلندای آسمان باشد
* هدف از انجام هر کاری , ایجاد شادی باشد
* هنگام پیروزی جوانمرد و هنگام شکست آرام و استوار باش , هرگز اجازه نده که شکست , حقیقت وجودت را در خود محصور کند .آن وقت خواهی دید که خود شکست تبدیل به پیروزی خواهد شد.
* به دیگران احترام بگذار تا آنها هم به تو احترام بگذارند .
* بخشند گی و قدر شناسی را در خود تقویت کن . این دو از نشانه های جوهر پاک وجودند .
* این را بدان که اگر بخواهی دیگران دوستت باشند , باید چند امتیازی به آنها ببازی .
* سعی کن در انجان هر کاری اشتیاق داشته باشی و اگر نداری آن را تقویت کن.عقل بدون احساس مانند فصل پائیز است , زیبا ولی بیجان
* از عشق الها بگیر , اما بالاتر از هر چیز بگذار صداقت بر تو حاکم باشد نه احساس .
* با طرد خود خواهی , خود پسندی و غرور , بگذار عشق طبیعی در قلبت جوانه بزند
موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 90/09/20 | 14 | نویسنده : محمد ولی زاده |

چرا اغلب مردها لباس زشت می‌خرند ؟ چون در زمان گذشته مردها عمدا لباس‌های هراس‌انگیز می‌پوشیدند که دشمنان را فراری دهند.
- من همیشه در خیابان دست زنم را می‌گیرم زیرا اگر دستش را رها کنم او فورا خرید می‌کند ! آلن پیز

-وقتی یک مرد خوش‌لباس را می‌بینید به چه فکر می‌افتید ؟ به این فکر که حتما لباسش را زنش برایش لباس می‌خرد ! !

- هیچ مردی بیش از ۳۰ دقیقه حوصله خرید کردن را ندارد (در بهترین حالت)

- چرا مردها عادت‌های زشت مثل آروغ زدن ، ور رفتن با بدنشان و . . . دارند ؟ چون مردان توجهی به جزئیات ندارند ؛ عادات زشت خودشان و حتی زنان را نمی‌بینند یا اهمیتی به آن نمی‌دهند .

- چرا مردان از تعریف کردن لطیفه‌های زشت لذت می‌برند ؟ چون خندیدن باعث آرامش و کاهش استرس در آنان می‌شود (کاری که زنان با گریه انجام می‌دهند) ضمنا بسیاری از مسائل خصوصی که مردان بر خلاف زنان با یکدیگر مطرح نمی‌کنند ؛ در لطیفه‌های بی‌ادبانه بیان می‌شود .

-باج‌خواهی عاطفی (وادار کردن کــسی به انجام کاری به‌وسیله‌ی فشار عاطفی و احساسی مثل گریه یا قهر) اگرچه در کوتاه مدت باعث رسیدن به مقصود می‌شود ولی در بلند مدت یک رابطه‌ی سالم را نابود می‌کند.

-باج‌خواهان عاطفی با ایجاد حس گناه و از بین بردن اعتماد به‌نفس طرف مقابل ، به اهداف خود می‌رسند و برای مدت‌ها این کار ادامه می‌دهند.

-با باج‌خواهان عاطفی باید قاطع و محکم برخورد کرد اما نباید آن‌ها را تهدید کرد یا ضعف‌هایشان را مورد هدف قرار داد . به‌جای بحث باید آن‌ها را آموزش داد تا حد و حدود خود را بشناسند.

-سیستم امتیاز دهی زنان و مردان با هم فرق می‌کند ؛ یعنی مردی کاری را برای زنش انجام می‌دهد که به نظرش خیلی مهم است و امتیاز مهمی از او گرفته است ولی در نظر زن امتیاز کمی داشته است . ولی در عوض کاری که در نظر مرد مهم نیست ( مثل تعریف از دست‌پخت او ) برای زن یک امتیاز محسوب می‌شود.

- وقتی که امتیازاتی که هرکدام از زن و مرد از یکدیگر گرفته‌اند اختلاف فاحشی پیدا می‌کند در خانواده تنش ایجاد می‌شود آنجاست که زن می‌گوید :« تو هیچ کاری برای من نکردی » .

-برای امتیاز دادن برای زن حجم و اندازه‌ی کاری که مرد برای او انجام می‌دهد مهم نیست تناوب و تکرار مهم است .

- مرد نصیحت شنیدن و توصیه شدن از سوی زن را به حساب آن می‌گذارد که کارش اشتباه است و زنش با او اعتماد ندارد.

-زن‌ها می‌توانند چند کار را با هم انجام دهند چون ارتباط دو قسمت مغزشان قوی‌تر است به همین دلیل تصادفات مردان هنگام صحبت با موبایل دو برابر زن‌هاست . ولی مردها بهتر می‌توانند روی یک کار تمرکز کنند به همین خاطر بهترین متخصصان هر رشته‌ای معمولا مردها هستند .

- چرا مردان تا این اندازه به ورزش معتادند ؟ چون مردها برای هزاران سال شکارچی بوده‌اند اکنون نیز با تماشای ورزش ، خود را در میان گروهی حس می‌کنند که مثل شکار روی هدف خاصی متمرکزند و هیجان منتظر بودن و حمله کردن را تجربه می‌کنند.

- اگر به مادرشوهرتان یاد بدهید روزی هشت کیلومتر راه برود در مدت یک هفته ۵۶ کیلومتر از شما فاصله می‌گیرد ! !

- زن‌ها با توجه به خصوصیات مغزی خود می‌توانند روزانه ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ کلمه صحبت کنند . این در حالی است که مردها در حدود ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ کلمه صحبت می‌کنند.

- مغز مردها راه‌حل‌گرا و مغز زن‌ها فرایند‌گراست .

- وقتی زن اسرار محرمانه خود را با شما در میان می‌گذارد قصد شکایت ندارد معنایش این است که او به شما اعتماد کرده است .

- زن‌ها از سکوت برای مجازات کردن مردها استفاده می‌کنند اما مردها عاشق سکوت هستند.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 90/09/20 | 14 | نویسنده : محمد ولی زاده |

زمانی که کودک، اولین نوزاد تازه متولد شده را می‌بیند، این سوال برایش به وجود می‌آید که نوزاد از کجا می‌آید؟ و مثل همه‌ی سوال‌هایی که از والدین می‌پرسد، جواب این سوال را نیز از آنها می‌‌خواهد. برای آنکه بدانیم چگونه به این سوال کودک پاسخ دهیم، باید بدانیم که:

«پاسخ ما، در مورد چگونگی تولد، باید متناسب با سن وسال و درک کودک باشد»(۱)
مراحل درک کودک از تولد بدین صورت است:

«کودک سه ساله ،
این جواب راکه نوزاد در شکم مادر رشد می‌کند را نمی‌تواند قبول کند. او گمان می‌کند همان‌طور که از خواربار فروشی می‌توان هر چیزی را خرید، بچّه را هم از بیمارستان خریده‌اند.

کودک چهار ساله،
خرید بچّه را، از بیمارستان قبول ندارد، ولی رشد کودک در شکم مادر را می‌پذیرد و تصور می‌کند بچّه از ناف مادر زائیده می‌شود.

کودک پنج ساله،
بیشتر علاقمند است خود صاحب بچِّه شود، و این را در بازی‌های آنها می‌توان مشاهده کرد.

کودک شش ساله،
علاقه شدیدی به مبدأ پیدایش بچه، بارداری و تولد پیدا می‌کند و تصور می‌کند بچّه در اثر ازدواج پدر و مادر و به خواست خداوند به‌وجود می‌آید و در شکم مادر به شکل تخم است.

کودک هفت ساله،
علاقه شدیدی به داشتن نوزادی جدید در خانواده دارد تا فرایند رشد کودک، در مادر را درک ‌کند.»(۲)

باید بدانیم اگر به کودک چهارساله بگوییم “نوزاد در بدن مادر رشد می‌کند ” ، مطابق سن و درکش این را می‌پذیرد همان اندازه دانش، برای سن او کافی است.

«هرگز نباید، در برابر سوال کودک، از چگونگی تولد، به او دروغ بگوئید. اگر هم نمی‌خواهید در آن لحظه پاسخی دهید، به او بگوئید بعداً صحبت خواهیم کرد. تجربه ما نشان می‌دهد که پاسخ درست ما به بچه‌ها، نه تنها انحراف ایجاد نمی‌کند، بلکه از آن‌ها پیشگیری می‌کند»(۳)

کاری کنیم که بچه‌ها بدون احساس تقصیر، سوالات خود را مطرح کنند و ضمناً، مطمئن باشند که والدین به آنها دروغ نمی‌گویند تا به والدین اعتماد پیدا کنند.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 90/09/20 | 14 | نویسنده : محمد ولی زاده |

بر اساس یه تحقیق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبنی بر حقیقت داده بشه شر به پا میشه!!…

این ۵ سوال عبارتند از :
 به چی فکر می کنی؟…
 آیا دوستم داری؟…
 آیا من چاقم؟…
به نظر تو ، اون
دختره از من خوشگلتره؟…
 اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟
برای مثال:
 به چی فکر می‌کنی؟
جواب مورد نظر برای این سوال اینه: “عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به این فکر می‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و
زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“… البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقی!
د) چقدر اون دختره از تو  خوشگلتره !
ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟
یه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترین جواب رو به این سوال داده… اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن، درباره‌ش حرف می‌زدم!“…
 آیا دوستم داری؟
جواب مورد نظر این سوال “بله“ است! و مردهایی که محتاط‌ترند می‌تونن بگن: “بله عزیزم!“… و جوابهای اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اینطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتری پیدا می‌کنی؟
ج) بستگی داره که منظورت از دوست داشتن چی باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کی؟… من؟!
 آیا من چاقم؟
واکنش صحیح و مردانه نسبت به این سوال اینه که با اعتماد به نفس و تاکید بگین “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنین!… جوابهای اشتباه اینها هستند:
الف) نمی‌تونم بگم چاقی… اما لاغر هم نیستی!
ب) نسبت به چه کسی؟!
ج) یه کمی اضافه وزن بهت میاد!
د) من چاق‌تر از تو هم دیدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم به بیمه‌ات فکر می‌کردم!
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اینجا می‌تونه یه دوست قبلی یا یه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردین و یا هنرپیشه یه فیلم باشه… در هر حال جواب درست اینه که: “نه! تو خوشگلتری!“… جوابهای غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه… اما به نحو دیگه‌ای خوشگله!
ب) نمی‌دونم اینجور موارد رو چطوری می‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصیت بهتری داری!
د) فقط از این بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم راجع به رژیم لاغریت فکر می‌کردم!
 اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
جواب صحیح: “آه عزیزترینم! در حادثه اجتناب ناپذیر فقدان تو، زندگی برام متوقف میشه و ترجیح میدم خودمو زیر چرخ اولین کامیونی که رد میشه بندازم!“… این سوال، همونطور که توی گفتگوی زیر می‌بینین، ممکنه از سوالهای دیگه طوفانی‌تر باشه!…
زن: عزیزم… اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
مرد: عزیزم! چرا این سوالو می‌پرسی؟ این سوال منو نگران می‌کنه!
زن: آیا دوباره ازدواج می کنی؟
مرد: البته که نه عزیزم!
زن: مگه دوست نداری متاهل باشی؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمی‌کنی؟
مرد: خیلی خب! ازدواج می‌کنم!
زن (با لحن رنجیده): پس ازدواج می‌کنی؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتی سکوت): آیا باهاش توی همین خونه زندگی می‌کنی؟
مرد: خب بله! فکر کنم همین کار رو بکنم!
زن (با ناراحتی): بهش اجازه میدی لباسهای منو بپوشه؟
مرد: اگه اینطور بخواد خب بله!
زن (با سردی): واقعا“؟ لابد عکسهای منو هم می‌کنی و عکسهای اونو به دیوار می‌زنی!
مرد: بله! این کار به نظرم کار درستی میاد!
زن (در حالی که این پا و اون پا می کنه): پس اینطور… حتما“ بهش اجازه میدی با چوب گلف من هم
بازی کنه!
مرد: البته که نه عزیزم! چون اون چپ دسته.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 90/09/20 | 14 | نویسنده : محمد ولی زاده |

به گفته ی روان شناسان، اغلب مردها باورهای نادرستی در مورد زنان دارند که اغلب گله گذاری های آنان را شامل می شود. این باورهای غلط ناشی از عدم شناخت صحیح و عدم درک روحیه ی لطیف زن هاست و آن ها را برای شناخت بیش تر آقایان از همسرانشان بیان می کنیم:

هفت باور نادرست مردها درباره ی زن ها
۱- زن ها سیری نا پذیرند

۲- حفظ و نگهداری آن ها مشکل است

۳- زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند

۴- زن ها حسود هستند

۵- زن ها زیاده از حد احساساتی هستند

۶- زن هایی که قوی و توانا هستند، نیازی به مراقبت ندارند

۷- زن ها آزادی مرد را مختل می کنند

باور غلط: زنها سیری ناپذیرند
مردها،تمایل و گرایش همیشگی زن مبنی بر بهبود و اصلاح کارها را با پر توقع بودن و سیری ناپذیری مزمن او اشتباه گرفته اند. این طبیعت زن است که به فکر بهبود، اصلاح و ارتقاء همه چیز است.

زنها- دست کم بیش تر آنها- بسیار کم توقع اند و می توان به راحتی با کوچک ترین چیزها خوشحالشان کرد. با یک لبخند، اظهار محبت و دلتنگی در آغوش گرفتن و … خواهید دید چطور از شادی لبریز خواهند گشت.

باور غلط: حفظ و نگهداری زن ها مشکل است
واقعیت این است که حفظ و نگهداری روابط صمیمی مشکل است. زن ها می خواهند رابطه شان سالم و صمیمی باشد و بدین جهت ازمردها توقع دارند برای این منظور وقت بگذارند و بر روی صمیمیت رابطه تلاش کنند.

زنها استانداردهای بالایی برای روابط صمیمی خود دارند، نه از آن رو که ایرادگیر و پرتوقع هستند، بلکه از آن جهت که عمیقاً متعهد و پایبند بوده و می خواهند که موفق باشند.

باور غلط: زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند
مردها تلاش زن را برای سازمان دهی، برنامه ریزی و حل مشکلات می بینند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشی از جانب زن برای کنترل مرد و بهره کشی از آن تعبیر می کنند.

واقعیت این است که زنها می خواهند کمک کنند، ایفای نقش کنند، بهبود بخشند، ارتقاء دهند و به حساب آورده شوند.

یکی از رایج ترین شکایت های زن ها از مرد زندگی شان آن است که بیش تر مردها، در فرآیند تصمیم گیری خود، زن ها را دخالت نمی دهند. از آن جا که زن ها از این احساس بیزارند، پس تلاش می کنند تا خود را به نحوی در جریانات زندگی همسرشان وارد کنند. بدین معنا که سوال می پرسند و راه حل ارایه می دهند. مرد، علاقه و کمک همسرش را به معنای تلاش برای مداخله و سلطه جویی معنا می کند.

اولویت اول یک زن در زندگی محبت است. اگر همسرش را ناراحت ببیند، دوست دارد به او کمک کند. اگر او را در مواجهه با مشکلی ببیند، می خواهد راه حلی ارایه کند، همه ی اینها به خاطر این است که همسرش را دوست دارد و به او عشق می ورزد.

باور غلط: زن ها حسود هستند
واقعیت این است که زن ها محافظ و نگهبان روابط صمیمی و نزدیک خود هستند و می خواهند از رابطه ی خود با مردی که دوستش دارند محافظت کنند. نه از آن جهت که به همسر خود اعتماد ندارند، بلکه از آن رو که او را دوست دارند. به طور غریزی و فطری، زنان از هر چه برایشان ارزشمند باشد، مراقبت می کنند.

باور غلط: زن ها زیادی احساساتی هستند
یکی از زیباترین ویژگی های زنها این است که قابلیت این را دارند که حس کنند و احساس داشته باشند و این احساسات را نشان دهند و ابراز کنند و این موهبتی بس گران بهاست. اما باور غلط این است که نشان دادن احساسات ،کیفیتی ضعیف تر و ناخواستنی تر از پنهان کردن احساسات می باشد. این همان پیامی است که اغلب مردها در کودکی وهنگامی که پسربچه ای بودند دریافت کرده اند. این که گریه نکردن، بهتر از گریه کردن است. خشن و قوی بودن، بهتر از ترسو بودن است. مستقل بودن بهتر از نیازمند بودن است.

بنابراین مردها، اغلب احساسات طبیعی زن ها را به غلط ،ضعف نفس تلقی می کنند و توانایی آنها را در حس کردن و احساس داشتن را به زیاده روی احساسی تعبیر می کنند.

مردها معمولاً زن را متهم می کنند که زیاده از حد احساساتی هستند. به این دلیل که مسئولیت گفتار یا رفتار نامهربانانه و احیاناً خشونت آمیز خود را نپذیرند.

بیشتر زن ها زیادی احساساتی نیستند، بلکه فقط احساساتی هستند! مردها هم همینطور. اما نمی توانند به راحتی احساسات خود را نشان دهند یا ابراز کنند. حقیقت آن است که مردها به همین دلیل زن ها را بسیار دوست دارند، همین حساس بودن، احساساتی بودن و توانایی حس کردن زن، دلیل آن است، زیرا همین احساساتی بودن زنهاست که به آنها امکان می دهد به مردها محبت بورزند و چنین احساسات خوبی را در آنها تولید کنند.

باور غلط: زن های قوی نیازی به توجه و مراقبت ندارند
اشتباهی که مردان مرتکب می شوند این است که قدرت و توانایی را با خودکفایی اشتباه می گیرند. صرف این که زنی قوی و با اعتماد به نفس است به این معنا نیست که هیچ گونه نیازی ندارد و اصلاً به این معنا نیست که به شخص توانمند و نیرومند دیگری نیاز ندارد و این گونه نیست که هرگز خسته، ترسیده، وحشت زده و بی رمق نمی شوند.

واقعیت این است که اگر زنی به تنهایی هم قادر به انجام تمام کارها باشد، باز دوست دارد قدرت، توان، حمایت و مراقبت مردش را حس کند. هر قدر هم زنی قوی و مستقل باشد، همچنان نیاز دارد که احساس کند به طرق مختلف از او مراقبت می شود.

زن هایی بیش تر نیاز به توجه، حمایت و مراقبت دارند که از دیگران بیش تر حمایت و مراقبت می کنند.

باور غلط: زن ها آزادی مرد را مختل می کنند
مردها اغلب به اشتباه، درخواست های طبیعی و منطقی زن ها را مبنی بر شرکت در رابطه، با تلاش زن برای سلب آزادی مرد اشتباه می گیرند. زن ها دوست دارند روابطی متعهدانه و صمیمانه ایجاد کنند.

هر کسی به مجرد این که به رابطه ای وارد می شود، مقادیری از آزادی های شخصی خود را از دست می دهد. چرا که از حالا به بعد شخصی که با او رابطه برقرار کرده اید، به آنچه می گویید یا رفتار می کنید، واکنش نشان خواهد داد.

آزادی واقعی به این معنا نیست که چه کارهایی می توانید بکنید و چه کارهایی نمی توانید بکنید. بلکه به معنای آزادی در محبت ورزیدن آن هم بدون ترس و دریافت کردن بدون مقاومت و دادن و بخشیدن بی دریغ می باشد.

زن ها هرگز سعی ندارند چیزی را از مرد سلب کنند. برعکس آنها می خواهند محبت، فداکاری، از خودگذشتگی، تعهد، پایبندی و وفاداری خودشان را به مرد هدیه کنند. تمام تلاش های یک زن برای ایجاد رابطه با همسرش و صمیمی بودن و حل مشکلات است نه برای سلب آزادی از مرد.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 90/09/20 | 14 | نویسنده : محمد ولی زاده |

۱- زنان ۴ تا ۵ برابر بیشتر از مردان گریه میکنند. ۵،۴ بار در ماه.
۲- دختران وپسران تا قبل از بلوغ به یک میزان گریه میکنند، چراکه ترشح هورمون پرولاکتین که باعث تحریک تولید اشک میشود به یک میزان در هر دو جنس تولید میشود.
۳- پس از بلوغ میزان ترشح پرولاکتین که در تولید و تناوب گریه موثر است در زنان ۶۰ درصد بیشتر از مردان میشود.
۴- غدد اشکی مردان از لحاظ ساختاری متفاوت و کوچکتر از غدد اشکی زنان میباشد. شاید یکی از دلایل بیشتر گریه کردن زنان نیزهمین مسئله باشد. مردان و زنان نمیتوانند یکدیگر را بخاطر چگونه گریه کردنشان مورد سرزنش قرار دهند.
۵- یکی دیگر از علل بیشتر گریه کردن زنان باورهای فرهنگی میباشند، که اجتماع گریه کردن زنان را بیشتر مورد پذیرش قرار میدهد.
۶- مردان آرام، بدون صدا و با اندکی اشک گریه میکنند. بطوری که معمولا کاسه چشمان آنها از اشک پر میشود، اما بندرت اشک به گونه ها سرازیر میگردد.
۷- اما زنان معمولا پر سرو صدا و با اشک های فراوان گریه میکنند.
۸- مردان اغلب در نتیجه احساسات مثبت و زنان پس از درگیری و مشاجره با دیگران و یا در نتیجه احساس بی کفایتی گریه میکنند.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 90/09/20 | 14 | نویسنده : محمد ولی زاده |

تعاریف پرخاشگری
روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا براساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد.


موضوعات مرتبط: تربیت

ادامه مطلب
تاريخ : 90/09/08 | 19 | نویسنده : محمد ولی زاده |



طرد کردن بچه ها نشان دادن نفرت یا تمایل به جدایی از آنهاست. برای یک کودک دوست داشته نشدن از طرف فردی که او را به دنیا آورده به معنی دوست نداشتن از طرف همه افراد است...
 گذاشتن اسم روی بچه ها " لال " یا " بچه بد "

 


موضوعات مرتبط: تربیت

ادامه مطلب
تاريخ : 89/10/16 | 23 | نویسنده : محمد ولی زاده |

آسیب پذیری كودكان در مرگ عزیزان

همه ما دیر یا زود در زندگی با مرگ عزیزانمان مواجه می شویم. می دانیم مرگ پدیده ای جهان شمول و غیرقابل انكار است ولی معمولاً از فكركردن درباره آن اجتناب می كنیم وبرای روبروشدن با آن آمادگی لازم و كافی نداریم. از سوی دیگرفرهنگ ما


موضوعات مرتبط: تربیت

ادامه مطلب
تاريخ : 89/09/27 | 22 | نویسنده : محمد ولی زاده |
واقعیت این است که والدین به سبب اطلاعات اندک از مراحل رشد کودک،  به ویژه دوران نوجوانی و بلوغ اغلب نه تنها از مشکلات آنها نمی کاهند بلکه نوجوان را گیج تر و نگران تر هم می کنند. لذا جهت


موضوعات مرتبط: تربیت

ادامه مطلب
تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

مقدمه.

نوجوانی یکی از بحرانی ترین دوره های زندگی است. نوجوان بواسطه رشد سریع جسمی و روانی نسبت به سایر دوره ها نیازهای متفاوتی پیدا می کند. نیاز به استقلال فردی باعث می شود تا در مقابل والدین و مربیان مقاومت کند و متعاقب آن آرامش فرد برهم بخورد. عدم آگاهی به نحوه برخورد با این تغییرات از سوی خانواده منجر به بروز چالش بین خانواده و نوجوان می گردد. مطالعه حاضر ارتباط عملکرد خانواده با برخی ویژگی های روانی نوجوانان را بررسی و شیوه های صحیح برخورد با آنرا ارائه می دهد.
روشها . از بین دانش آموزان نوجوان سالهای اول تا سوم دبیرستانهای دولتی، تعداد ۴۳۸ نفر پسر و ۴۵۴ نفر دختر به روش نمونه گیری تصادفی از بین خوشه های مختلف آموزش و پرورش انتخاب شدند. با تکمیل پرسشنامه، عملکرد خانواده با ویژگی های روانی نوجوانان از جمله مسوولیت پذیری، گرایش مذهبی، خودپنداری و امید به آینده مورد بررسی قرار گرفت. متغیر مستقل عملکرد خانواده و متغیر وابسته ویژگی های روانی نوجوانان در نظر گرفته شد.
نتایج. اکثریت نوجوانان پسر سطح عملکرد خانواده را در حد مطلوب و نوجوانان دختر در حد نسبتا مطلوب توصیف نمودند. در خانواده با عملکرد مطلوب، مسوولیت پذیری، خودپنداری، امید به آینده و گرایش مذهبی بیشتر بود. ویژگی های روانی بجز در مورد گرایش مذهبی بین دختران و پسران تفاوت داشت (p<0.05)
بحث. این پژوهش وجود رابطه مثبت بین عملکرد خانواده و ویژگی های روانی مورد مطالعه نوجوانان را مورد تایید قرار می دهد. هر چه عملکرد خانواده مطلوب تر باشد خودپنداری، مسوولیت پذیری، امید به آینده و گرایش مذهبی در نوجوانان نیز مطلوب تر خواهد بود. توجه خانواده بخصوص والدین به انتظارات نوجوانان دختر و پسر باید مورد توجه خاص قرار گیرد.  کلید واژه: عملکرد خانواده، ویژگی های روانی، نوجوان، بهداشت روان، اصفهان، بهداشت نوجوان

بدون پاسخ برای "ارتباط عملکرد خانواده با برخی ویژگی های روانی نوجوانان دختر و پسر"   چه باید کرد و بهترین شیوه برای ارتباط مناسب با نوجوان کدام است؟


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

در یکی دو بحث گذشته مطلبی را با موضوع برخورد ماردان با مسائل عاطفی دختران نوجوان داشتیم  بنا به در خواست دو تن از همراهای خوب این وبلاگ چگونگی برخورد پدران با مسائل عاطفی دختران را هم به بحث گذاشتیم .مطلبم رو با یه سوال شروع میکنم . چرا یه دختر  نوجوون با یه پسر دوست میشه  ؟ مگه یه پسر واسه دختر ما چه کاری انجام میده که ما اون کار رو انجام نمیدیم ؟

  یه پسر به حرفای دخترمون گوش میکنه ( منظورم اطاعت کردن نیست بلکه گوش دادن فعال است ) براش بی مناسبت و با مناسبت کادو هایی میخره که دخترا تو این سن از اون  خوششون میاد ؛ با دخترمون بیرون میره  غذا میخوره ؛ قدم میزنه ؛ حرفای قشنگ میگه ؛ تیپش خوبه ؛ به نیاز ها و احساسات دخترمون توجه میکنه ....فکر کنم همین چند تا فعلا کافی باشه ......

برای اینکه در این سن دختر نوجون ما به سمت پسری کشیده نشه ما به پدر ها  این توصیه رو میکنیم ؛ اول از همه برای بچه هاتون وقت بذارید همون کارهای رو انجام بدید که یه پسر برای دوستش انجام میده یعنی اینکه یه روز فقط با دخترتون ( تاکیید میکنم فقط با دخترتون نه با همسر و دخترتون) به پارک برید ؛ یا به یه فست فود برید و با هم غذا بخورید و یا وقتی بارون میباره پیشنهاد بدید که زیر بارون با هم قدم بزنید  در تمام این احوال باید حواستون باشه که نباید به این بیرون رفتن به شکل یه فرصت واسه نصیحت کردن نگاه کنید یادتون باشه نوجوون از نصیحت خوشش نمیاد حداقل سعی کنید وقتی که بیرون هستید خودتون رو کنترل کنید و تحت هیچ شرایطی نصیحت نکنید !!! بلکه از خاطره های خوبی که با هم داشتین بگین و ابراز محبت کنید؛ بهش بگید که چقدر خوشحالید از اینکه خدا اون رو به

شما داده . حرفای از این قبیل ( سعی نکید نقش بازی کنید یا حرفایی بزنید که بهش اعتقادی ندارید چون به راحتی دختر شما متوجه اون میشه )

بی مناسبت یا با مناسبت براش کادو های مناسب سنش رو تهیه کنید لازم نیست حتما گرون باشه .البته در اینجا مادرا میتونن کمک خوبی باشن مثلا از قبل خودشون کادو رو تهیه کنن و بعدش به با با بدن تا ایشون به دخترش هدیه کنه . اگه دختر نوجوون دارید نسبت به لباس پوشیدنتون حساستر باشید منظورم این نیست که مث جونای 20 ساله لباس بپوشید ولی همین قدر که همیشه اراسته باشید و به خودتون عطر بزنید و مراقب واکس کفشتون باشید برای دخترتون یه دنیا می ارزه ( یادتون باشه دلیل این همه رسیدن به خودتون رو قبلش به همسرتون بگید وگرنه ممکنه یه فکرای دیگه بکنه )

یه زمانی رو در نظر بگیرید که فقط با دخترتون خلوت کنید و باهاش حرف بزنید ( اگر بیشتر از یه فرزند دارید این وقت رو برای همه بچه هاوتن در نظر بگیریبدو صد البته مادران گرامی هم باید این کار رو انجام بدن )و به همه بگید مثلا این یه ربع من  مال مریمه و کسی مزاحم حرف زدنمون نشه .....

اگه در وهله اول که پیشنهاد بیرون رفتن یا صحبت کردن رو به دخترتون دادید و اون قبول نکرد به این دلیله که فکر میکنه بازم قراره نصیحت بشونه و سوال پرسش بشه  برای همین از قبول پیشنهاد شما استقبال نمیکنه ...ولی وقتی تغییر رفتار شما رو دید حتما قبول میکنه . منظورم از تغییر رفتار " گوش دادن فعال است "

گوش دادن فعال گوش دادنی که ما به طرف مقابلمون نشون میدیم که درکش میکنیم منظورش رو خوب متوجه شدیم و در اخر هم نظر  خودمون رو میگیم...

اگه یادتون باشه همون اول گفتم که باید واسه فرزندمون وقت بگذاریم .......تا کردن با یه نوجوون تا اینکه این مرحله بحرانی رو پشت سر بگذاره خیلی سخته اما اگه واقعا رفتار درستی در چنین دوره ای داشته باشیم  و با توکل به خدا میتونیم اطمینان داشته باشیم که پایه های شخصیتی فرزندمون خوب شکل گرفته چون بچه ما وقتی به سن دبیرستان میرسه تقریبا شخصیتش شکل گرفته و عوض کردنش خیلی سخت میشه.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

هنر ارتباط والدین با نوجوانان

نوجوانان برای بیان مشکلات ونیازهای خود و همچنین برای کسب اطلاعات نیاز دارند که با دیگران گفتگو و مشورت کنند. مشاور باتوجه به نقش‌ها، مسئولیت‌ها و فشارهایی که نوجوان با آنها درگیر است به او می‌آموزد دانشی را که از طریق خانواده، مدرسه و دیگر منابع به دست آورده است به بهترین نحو به کار گیرد اما چنین کاری ساده نیست و این امر بنیادی مهارت‌های ویژه‌ای می‌طلبد .مطالعات کورتز و همکاران ( ۱۹۹۵) و بررسی مولف (۱۳۷۵) در مورد نوجوانان دختر نشان می‌دهد که آنها مایلند با والدین خود گفتگو کنند و منبع اطلاعاتی آنها پدر و مادرشان بخصوص مادرشان باشد لذا کوشیده‌ایم در این مقاله توصیه‌هایی در مورد برخورد والدین با فرزندانشان ارائه کنیم تا با استفاده از این راهکارهای عملی، نوجوان و خانواده او با کمترین تنش و درگیری، دوران بلوغ و مشکلات آن را پشت سر بگذارد. با اطلاع از تغییرات دوره بلوغ از نظر جسمی و روانی، همچنین تشخیص مسائل طبیعی خاص این دوره از موارد غیرطبیعی، قادر به درک نوجوانان و حمایت و راهنمایی آنان در برابر مشکلات بوده، همزیستی مسالمت‌آمیزی بین والدین و نوجوانان را همراه با آرامش و حس احترام متقابل مشاهده خواهیم کرد.
سال‌های بلوغ اغلب دوران سرکشی وتمرد است. نباید با این سرکشی که نمودی از اعلام استقلال است، غیرمنطقی و شدید برخورد شود بلکه باید جنبه‌های مثبت آن را تقویت و جنبه‌های منفی آن را گوشزد کرد.
همه نوجوانان در جستجوی هویت‌اند و از خو می‌پرسند. “من کیستم؟” نوجوان از هیچ‌کس بودن، به جایی نرسیدن و بی‌ارزش بودن در هراس است، نافرمانی و تمرد می‌کند اما قصدش آزار پدر و مادر نیست. می‌خواهد هویتش وجود خارجی داشتن و ا ختیارش را تجربه کند و در این مسیر گاه ضدیت طلبی‌اش به اوج می‌رسد. پدر و مادر باید در تحمل ناشکیبایی فرزند نوجوانشان به او کمک کنند، تنهایی او را تائید کنند و به او احترام بگذارند. اگر نوجوان نتواند با این بحران کنار بیاید، دچار سردرگمی و بحران هویت می‌شود. این امر می‌تواند به اختلالات رفتاری نظیر فرار از منزل، یا اختلالات روانی منجر شود. نوجوانان گاهی برای مقابله با این سردرگمی هویت،‌خود را با گروه‌ها و فرقه‌های خاصی پیوند می‌دهند یا با قهرمانان مردمی همانندسازی می‌کنند.
والدین نباید وانمود کنند که سطح دانش و فهم آنان بسیار بالاتراز فرزندان است بلکه باید مانند یک دوست در کنار فرزندشان باشند زیرا نوجوانان با کسانی که مدعی‌اند همه چیز رامی‌دانند و به اصطلاح عقل کل‌اند رابطه خوبی ندارند. به طور تقریبی همه نوجوان‌ها در برخورد با گرفتاری‌ها احساس مشابهی دارند. در نظر آنها احساساتشان بدیع، شخصی و منحصر به‌فرد است. آن طور که گویی احساسشان به قدری خصوصی است که قبلا کسی آن راتجربه نکرده است .وقتی به آنها می‌گویید: احساست را کاملا درک می‌کنم، من هم به سن تو بودم همین احساس را داشتم مثل این است که توهینی به او کرده‌اید.
اغلب نوجوانان نسبت به اصلاح گفته‌هایشان واکنش نشان می‌دهند و عکس‌العمل سریع والدین امکان آموزش و جلب دوستی آنان را کاهش می‌دهد . مواردی را که با گذشت زمان به نوجوان اثبات و تفهیم می‌شود باید به گذشت زمان واگذار کرد و در سایر موارد نیز موضع‌گیری مستقیم نباید کرد.
به خلوت نوجوانان احترام بگذارید. احترام به این خلوت نشانه ارجی است که برای آنها قائل می‌شویم تا مستقل از ما رشد کنند. باید توجه داشت که این استقلال، آنان را برای زندگی مستقل آینده آماده می‌کندودر صورتی که از این مرحله باموفقیت خارج نشوند شخصیتی وابسته پیدا می‌کنند یا دچار سایر اختلالات شخصیتی می‌شوند.
در صحبت با نوجوانان از ضد و نقیض‌گویی پرهیز کنید و وقتی با شما مشاوره می‌کند، نظریات خود را با صراحت به او بگویید. صراحت لهجه شما باعث قوت قلب و اطمینان نوجوان در پیمودن راهی می‌شود که در پیش دارد.
در مورد آینده نوجوان پیشگویی و پیش‌بینی نکنید. به جای این کار بهتر است او را برای برخورد با مشکلات آماده کنید زیرا نوجوان در سال‌های آینده با انواع مشکلات روبرو می‌شود. لذا باید با واقعیت‌ زندگی آشنا شود البته نه به گونه‌ای که فقط مشکلات و سختی‌ها را برایش بیان کرده، نسبت به آینده او را بدبین کنید، بلکه همه جنبه‌های زندگی را به زبانی ساده برای او تشریح کنید. هر نوجوان برای برخورد با بحران‌های زندگی راهی ویژه خود می‌یابد. در مواردی که نیاز به دخالت مستقیم شما ندارد با حضور خود و سکوت محبت‌آمیز او را حمایت و پشتیبانی کنید.
هنگامی که نوجوان کاری را شروع می‌کند، احساسات او را جریحه‌دار نکنید. دیدگاه‌ها و برداشت‌هایش را به تمسخر نگیرید و بدون علت با او مخالفت نکنید، به سلیقه‌ا ش احترام بگذارید و او را در امور خانوادگی‌ شرکت دهید.
بعضی از والدین به گمان اینکه دفاع از نوجوان او را در برابر مشکلات زندگی سست و ناتوان می‌کند معتقدند که فرزندشان در مواجهه بدون پشتوانه با مشکلات آ‌بدیده شده، برای زندگی آینده آماده می‌شود. در صورتی که این گمان خطاست و فرزند با این تفکر که والدینش او را به حال خود رها کرده، برای او هیچ اهمیتی قائل نیستند، نسبت به آنها بدبین شده، از آنها فاصله می‌گیرد.
با انتقاد از شخصیت و خصوصیات رفتاری نوجوان، احساس بدی را به او منتقل می‌کنید انتقادها در درجه اول باید سازنده باشند و در درجه دوم انتقاد باید عمل نوجوان را زیر سوال ببرد نه شخصیت او را، یعنی به او تفهیم کنیم که شخصیت او نزد ما محترم است ولی این عملی که انجام داده اشتباه بوده، با اصلاح اشتباه خود همچنان جایگاه قدیمی را در نزد ما دارد، لذا از نسبت دادن صفات ناپسندی به شخصیت فرد مانند “تو هیچی نمی‌فهمی، خیلی نادانی و ...” باید پرهیز کرد. نوجوان معمولا بعد از رفتار اشتباه، احساس گناه می‌کند و خود را مستحق تنبیه می‌داند و در صورتی که عمل او و نه شخصیت وی زیر سوال رود اشتباه خود را قبول می‌کند. ولی اگر با بیان

صفات ناشایستی به او توهین شود عمل زشتش را توجیه شده می‌‌پندارد و در مقابل شما موضع‌گیری می‌کند. سرزنش بی‌جا از طرف دیگر باعث انزوای نوجوان و عدم به کارگیری هوش و استعدادش می‌شود. برای مثال وقتی رقابت مفهوم شکست پیدا می‌کند نوجوان در رقابت‌ها شرکت نمی‌کند، زیرا بعد از آن مورد سرزنش قرار می‌گیرد و نتیجه آن فرار او از امتحان مدرسه به صورت بیماری قبل از امتحان و ... در اجتماع به صورت گوشه‌گیری وانزوا بروز می‌کند. انتقاد از شخصیت شبیه عمل جراحی است که اولا همیشه باید آخرین راه علاج باشد. ثانیا همیشه با ناراحتی همراه است و به دنبال آن عوارضی ظاهر می‌شود که حتی می‌تواند کشنده باشد.
تولستوی می‌گوید: یکی از متداول‌ترین خرافات این است که خیال کنیم هر انسان خصوصیات مشخص و منحصر به فردی دارد و به همین علت است که اشخاص را به مهربان، ظالم، عاقل، احمق، فعال، بی‌تحرک و ... طبقه‌بندی می‌کنیم. اما این طور نیست، انسان چون رودخانه‌ای است که یک جا باریک و یک جا پهن، جایی تند و توفنده و جایی نرم و آرام، گاه سرد و گل‌آلود و گاه گرم و شفاف است. انسان نیز مجموعه‌ای از صفات مختلف است که در هر لحظه‌ای تحت تاثیر یکی از آنها قرار می‌گیرد تا در نظر دیگران با آن صفت مشخص شود ، حال آنکه او همان است که هست.
در لحظات تشویش و اضطراب باید نکات زیر را مدنظر داشته باشیم:
۱) باتوجه به طبیعت نوجوانی و تغییرات رفتاری نوجوان، نگرانی وعصبانیت والدین طبیعی است.
۲) حق طبیعی والدین است که بدون احساس تقصیر و شرمندگی عصبانیت خود را بروز دهند و در این راه تنها برای خود یک محدودیت قائل شوند و آن تحقیر شخصیت فرزندشان است. ابراز عصبانیت و در عین حال توهین نکردن آسان نیست و والدین باید این هنر برخورد با فرزند خود را داشته باشند و با خویشتن داری و در عین حال ابراز احساسات در تربیت فرزندشان بکوشند.
تعریف و تمجید اگر حساب شده باشد، اعتماد به نفس و احساس امنیت را تقویت می‌کند، قوه ابتکار و انگیزه فرد را بالا می‌برد و به بهبود مناسبات اجتماعی منجر می‌شود تعریف و تمجید حساب نشده گاهی توهم ارزیابی کردن را برای نوجوان ایجاد می‌کند و او هنگامی که حس کند ارزیابی می‌شود دچار نگرانی و اضطراب خواهد شد. لذا باید از توصیف که تصویری دقیق‌تر و واقع‌‌بینانه‌است به جای تحسین ارزیابی کننده استفاده شود.
در واقع تحسین برداشتی است که نوجوان از صحبت ما دارد و دو قسمت دارد که عبارتنداز: ۱- حرف‌های ما ۲- برداشت نوجوان. ما حالت و احساسات خود را از آن حادثه توصیف می‌کنیم و او درباره آن نتیجه‌گیری می‌کند. کلماتی که انتخاب می‌کنیم باید دقیقا رضایت ما از کار، موفقیت، توجه و خلاقیت او را منتقل کند و عبارات ما واقع‌بینانه و از روی دلسوزی باشد.
برای مثال:
تحسین مفید: مقاله خوبی نوشتی، به نظرم جالب است. ایده‌های زیادی به من داد. برداشت احتمالی نوجوان: می‌توانم نویسنده شوم.
تحسین غیرمفید: نویسنده خوبی هستی، اما در املای کلمات باید بیشتر دقت کنی.
تحسین مفید: اتاقت را خوب مرتب کرده‌ای، همه چیز سرجای خودش است. برداشت احتمالی نوجوان: خوش سلیقه هستم.
تحسین غیرمفید: خدای من چه جالب، راستی که یک هنرمند تمام عیاری.
والدین وظیفه دارند معیارها و ارزش‌ها را برای نوجوان مشخص کنند تا نوجوان از آنچه مورد توقع و احترام آنهاست باخبر باشد. گاهی نوجوان این معیارها را نمی‌پسندد و در برابر آنها مقاومت می‌کند و محدودیت‌ها را به بوته آزمایش می‌گذارد که این خصوصیت طبیعی این دوران است. هیچ نوجوانی با اطاعت کورکورانه از والدین به بلوغ کامل نمی‌رسدمحدودیت‌هایی که برای نوجوانان وضع می‌شودبایدبه گونه‌ای باشدکه به عزت‌نفس آنها خدشه‌ای وارد نسازد. این محدودیت‌ها نه مطلق ‌اند و نه دلخواه، بلکه مبتنی بر ارزش و شخصیت‌سازی است. رنجش نوجوان از مقرراتی که برایش وضع شده قابل پیش‌بینی است و باید با شکیبایی با آن برخورد کرد.
در مورد نوجوانان دختر، نگرش و طرز تلقی دختر نسبت به قاعدگی، در ایفای نقش مادری و سازگاری اجتماعی و زناشویی آینده وی تاثیر بسزایی دارد . آموزش‌ و توصیه‌های تربیتی مفیدی که از جانب والدین و افراد آگاه در این زمینه در دسترس نوجوانان قرار می‌گیرد، در پدپد آیی نگرش و واکنش مطلوب نسبت به اولین قاعدگی بسیار موثر است. دخترانی که قبل از وقوع قاعدگی اطلاعات لازم را دریافت کرده، آمادگی دارند، به راحتی با مسائل و مشکلات آن مقابله می‌کنند. از سوی دیگر، دخترانی که آمادگی و اطلاعات کافی ندارند، ‌به هنگام وقوع قاعدگی نسبت به آن احساس تنفر و شرم و خطر می‌کنند. نوجوان نگرش به قاعدگی را تا حد زیادی از خانواده و اطرافیان می‌آموزد. اگر مادر یا اطرافیان، قاعدگی را واقعه‌ای دردناک و ترسناک تلقی کنند، دختر آنها نیز چنین نگرشی خواهد داشت. نگرش منفی در مورد قاعدگی می‌تواند از ناراحتی‌ها و بیماری‌های جسمانی نیز ناشی شود. بنابراین اطلاعات مفید و ایجاد آمادگی توسط والدین می‌تواند باعث تسکین و آرامش خاطر نوجوان گردد.
آموزش‌‌های جنسی که از مسائل حساس این دوره است،‌ از دو بخش زیر تشکیل می‌شود:  ۱) اطلاعات        ۲) ارزش‌ها
ارزش‌ها را نوجوان در فضای خانواده و مدرسه فرا می‌گیرد. وظیفه انتقال اطلاعات هم برعهده متخصصین است. والدین مجبور نیستند که به سوالات بحث برانگیز و تحریک کننده جواب دهند، بلکه باید تاجایی که اطلاعات دارند پاسخگو باشند و سایر موارد را به متخصصین ارجاع دهند. واکنش و نگرش نوجوان در قبال تمایلات و مسائل جنسی در تعادل عاطفی و روانی او نقش دارد. نوجوان باید رفتار جنسی مقبول و مناسبی را بیاموزد. آموزش مناسب و پرورش اعتقادات مذهبی در ایجاد رفتار مقبول و مطلوب در نوجوانان تاثیر فراوان دارد. به همین علت والدین باید اطلاعات جامع و مانعی در زمینه تغییرات دوران بلوغ و نحوه برخورد با آنها، بهداشت دوران بلوغ و همچنین نحوه ارتباط با اطرافیان و جنس مخالف را به نوجوانان منتقل کنند. باید با آموزش صحیح، رفتار جنسی را مطابق با دستورهای دینی و عرفی جامعه درجهت تحکیم بنیان خانواده ایجاد کرد. اگر نوجوانان، خدای ناخواسته از ابتدا به بیراهه روند، در آینده اصلاح آنان بسیار مشکل خواهد شد. نحوه ارتباط وعملکرد والدین با نوجوانان در تعیین نوع نگرش او نسبت به نقش‌های نوجوانی بسیار مهم است. برای مثال: اگر رفتارهای زنانه دختر در خانواده مورد ستایش و پذیرش والدین قرار گیرداین رفتارها بدون ناراحتی و نگرانی از طرف دختر تکرار خواهد شد اما عکس‌العمل منفی نسبت به رفتار نوجوان مانع تکرار آن می‌شود. لذا والدین با تائید و تشویق رفتارهای مطلوب و همچنین جنبه‌های مطلوب یک رفتار می‌توانند رفتار صحیح را پایه‌ریزی نمایند.
در زمینه رشد اجتماعی و سازگاری اجتماعی نوجوان، والدین مسئولیت‌هایی دارند از جمله؛
۱) بایدازفعالیت‌های اجتماعی ومراکزتفریحی وفعالیت‌های آنها اطلاعات کافی داشته باشندو باتوجه به معیارهای ارزشی خانواده، نوجوان را به سمت آنها هدایت کنند.
۲) باید به اهمیت رشداجتماعی نوجوان آگاه باشند، تاثیر فعالیت‌‌ها و میزان توجه نوجوان به آنها معنای موفقیت‌ها، شکست‌ها و موفقیت‌ها نزد او و اثر آنها بر رفتار وی باید مورد توجه قرار گیرد.
۳) والدین باید بدانند رشد و تکامل اجتماعی سالم برای نوجوان در چه شرایطی امکان‌پذیر است. در تعیین این شرایط و شناخت آنها باید بیشتر احتیاط کنند، تا درداوری‌ها وتصمیم‌گیری‌های خود درباره رفتار نوجوانان، از خطا و لغزش مصون باشند.
۴) والدین باید به نوجوان کمک کنند که فعالیت‌های مطلوب اجتماعی داشته باشند و شرایطی ایجاد نشود که نوجوان بگوید: برای ما کاری جز رفتن به سینما و تئاتر یا گردش در خیابان وجود ندارد. والدین نباید از این واقعیت غافل باشند که زندگی سالم به زندگی عاطفی و اجتماعی سالم فرزندانشان بستگی دارد.
۵) در صورتی که نوجوان در برقراری سازگاری اجتماعی مشکلاتی داشته باشد، والدین باید به آن توجه کرده و او رامورد حمایت قرار دهند. متاسفانه بیشتر والدین به حداقل سازگاری راضی‌اند. ولی این واقعیت راباید در نظر داشت که نوجوان ناسازگار از لحاظ اجتماعی یک شخص ناموفق است که در صورت ادامه این وضع برای خروج از کودکی و ورود به بزرگسالی بامشکل مواجه می‌شود و مسئول این امر، والدین و مربیان نوجوان می‌باشند.
رفتار و ارتباط ما با فرزندانمان زمینه شکست یا پیروزی اوست و تردیدی نیست هرچه این رفتارها سنجیده و صمیمی‌تر باشند، فرزندانمان آن طور که باید شکوفا می‌شوند. روانشناسان معتقدند بازبینی مجدد رفتارها، ارتباطات از سوی والدین و فرزندان، شیوه صحیحی جهت رفع نواقص رفتاری و برقراری ارتباط صمیمانه‌تر و نزدیک‌تر است که این نه تنها به صمیمیت روابط منتهی می‌شود، بلکه ادامه راه را هموارتر می‌کند. فراموش نکنیم که فرزندان تکیه‌گاهی جز والدین خود نمی‌شناسند و برای گذر از مشکلات وغلبه بر آن نیازمند والدین خویش‌اند. صمیمیت و مهربانی نه تنها از اقتدار والدین نمی‌کاهد، بلکه زمینه‌ساز برقراری ارتباط بیشتر و بهتر میان والدین و فرزندان شده و در سایه این ارتباط صمیمانه اطاعت‌ها شکل دیگری می‌یابد و فرزندان بی‌آنکه اجباری در میان باشد، سخنان والدین را پذیرا می‌شوند اما برای این هدف چه باید کرد؟
- برای فرزندانتان وقت بگذارید.
- شنونده خوبی باشید، اطمینان از این نکته که شما کاملا به سخنان او گوش می‌دهید بسیار مهم است.
- او را برای رفتار مثبتش تشویق کنید.
- رفتارهای نابهنجار و نامناسب فرزندانتان را بزرگ نکنید.
- برای تنبیه فرزندانتان جمع را انتخاب نکنید.
- برای تشکر از رفتار خوب و شایسته فرزندتان از عبارت‌ها و کلمات دقیق استفاده کنید.
- دقیقا به او شرح بدهید که چه رفتاری را از او انتظار دارید.
- با شروع هر حرکت، بروز هرگونه رفتار و برقراری هر رابطه‌ای نظر خود را واضح و دقیق بیان کنید تا پیش از بروز مشکل، مسائل حل شود.
- در مقابل کار مثبت یا رفتار شایسته، تشویقی در نظر بگیرید.
- اگر فرزندتان اشتباه شما را تذکر داد، عصبانی نشوید.
- رفتار شما بهترین آموزگار برای آنها است.
- اگر از شما سوالی می‌پرسد، حتما به او پاسخ دهید.
- به رفتارهای او اعتماد کنید. اعتماد و اطمینان سرمنشا ارتباط صمیمانه است.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

در دوران نوجواني ذهن انسان همانند سيستم بدن دستخوش تغييرات سريع مي‌شود. پدر و مادرها نه تنها ناگزير از انطباق با شرايط جسماني تازه نوجوانانشان هستند بلكه در عين حال لازم است از تغييرات رواني دنياي نوجوانان نيز آگاه باشند. روانشناسان اغلب قدرت انديشيدن انتزاعي را امتيازي براي نوجوانان مي‌پنداشتند؛ يعني داشتن «عقيده‌اي در مورد عقيده.»

ژان‌پياژه روانشناس سوئيسي در اين زمينه مي‌گويد قدرت پيش‌بيني بسياري از احتمالات و يا پيامد موقعيتي حتي اگر فوري و مشاهده شدني نباشد در نوجواني آغاز مي‌شود؛ اگر چه پژوهشگران امروزي دريافته‌اند كه بسياري از افراد هرگز به قدرت انتزاعي دست نمي‌يابند حتي در بزرگسالي.

بيان اينكه نوجوانان اغلب به پيامد كارهايشان نمي‌انديشند، مگر آنكه دچارش شوند، بي‌مقدار شمردن دوران نوجواني نيست تنها آگاهي از واقعيت آن است و به همين دليل نوجوانان به پدران، مادران و بزرگسالان مسئول نيازمندند تا هدايت‌شان كنند.  نوجوانان فكر مي‌كنند انسان از اشتباهات خود زندگي را مي‌آموزد و حق با آنهاست.

همه ما از خطاهايمان درس عبرت مي‌گيريم اما پاره‌اي از خطا‌ها بسيار گران تمام مي‌شود. نوجوانان پيش از اقدام به هر كاري بهتر است فكر كنند كه مرتكب اشتباهات جدي نشوند  و اين مهارت را تنها بزرگسالان پرحوصله و شكيبا مي‌توانند به آنان بياموزند.

 آنها به وسيله ارتباط با پدر و مادر خود و رهبران جوان يا ديگر نوجواناني كه مورد تحسين و احترامشان هستند با رفتارهاي مخاطره‌آميز آشنا مي‌شوند.فردي كه راه‌هاي بهتري را براي بيان احساسات خود به نوجوانان مي‌آموزد و صميمانه به آنان علاقه‌مند است مي‌تواند برايشان الگو و سرمشق خوبي باشد. نوجوان با ديدن الگوي مورد تحسين خود كه همواره درصدد ايجاد اهدافي براي آينده است، براي خود هدف‌هايي تعيين مي‌كند و براي تحقق آنها مي‌كوشد.

شما كه درك نمي‌كنيد

شايد زماني كه دختري نوجوان به مادرش مي‌گويد، شما درك نمي‌كنيد، حق با او باشد. دختر نوجوان همه چيز را از نگاه خود مي‌بيند و گه‌گاه مادر با پافشاري و سماجت مي‌خواهد دريابد كه افكار دخترش از كجا سرچشمه گرفته است. نوجوانان تصور مي‌كنند در مركز هستي قرار گرفته‌اند  و دنيا به تماشاي آنها ايستاده است.

 از راه ايجاد ارتباط است كه دختري نوجوان به ديدگاه‌هاي ديگر پي مي‌برد و نگرش خود را تقويت مي‌كند. اگر مادري به فرزندش اعتماد دارد و اين اعتماد و باور خود را با عشق و محبت به گوش نوجوان خود برساند توافق نداشتن‌شان به دشمني و اجتناب از همديگر منجر نمي‌شود،  مادران و فرزندان درصدد حل اختلاف خود برمي‌آيند، گفت‌وگو قطع نمي‌شود و صداي هيچ كدام بالا نمي‌رود، آنان با آرامش به حرف‌هاي همديگر گوش مي‌دهند و مادر از ديدگاه‌هاي متضاد نوجوانش دچار ترس نخواهد شد.

با آموزش پذيرفتن ديدگاه‌هاي ديگران شدت خودمحوري در آنان كاهش مي‌يابد. يكي از روش‌هايي كه مادر براي كاستن از خودمحوري دخترش مي‌تواند به كارگيرد استفاده از همدلي و  همدردي است. دختري مي‌گويد: دلم مي‌خواست فرياد بكشم و به مادرم بگويم كه كمي هم با من همدردي كن و هميشه از ديگران طرفداري نكن. اين آرزوي هر دختري است كه مادرش آزادانه و به راحتي در مورد هر مسئله‌اي با او درددل كند اما نوجوان مي‌خواهد مادرش از ياد نبرد كه مسائل بزرگسالان ممكن است بيش از طاقت او باشد. نوجوانان خواهان آن هستند كه مادرانشان با آنان صادق باشند و تنها در مورد پاره‌اي از مسائل و نه همه آنها حرف بزنند.

دخترهاي نوجوان روابط مستقيم و گفت‌وگوي بي‌پرده را دوست دارند و آن را كاملا درك مي‌كنند.آنان به دليل سن ويژه خود همواره قادر به درك پيام‌هاي مبهم نيستند و احتمالا آن را به گونه‌اي نادرست تعبير خواهند كرد. به همين دليل است كه طعنه و طنز، نوجوان را آزرده مي‌سازد.نوجوانان همواره از شنيدن گفته‌هاي مثبت استقبال مي‌كنند نه گفتار مخرب، جملات منفي و مخرب معمولا به ناراحتي، شرم و عدم‌خلاقيت آنان منجر مي‌شود و تعبير آنها نيز براي نوجوانان دشوار است. يكي از نشانه‌هاي پايان يافتن نوجواني زماني ظاهر مي‌شود كه دختري بتواند به مادرش بگويد: مي‌داني مادر: «شايد حق با تو باشد.»

خلق اعتماد

اعتماد در دوران نوجواني به همان اندازه كودكي اهميت دارد با اين همه باور من اين است كه در دوران نوجواني پرسش اين نيست كه آيا

من به مادرم اعتماد دارم؟ بلكه اين سوال مطرح است، آيا مادرم به من اعتماد دارد؟ بهترين نقطه آغاز اعتماد به نوجوانان انجام دادن تكاليف مدرسه است. نوجوان دوست دارد به جاي گوشزد كردن بي‌وقفه به آنان در انجام دادن تكاليف، به آنها كمك‌ شود. اعتماد به او در انجام دادن تكاليف به مفهوم انتظار داشتن از او در انجام دادن وظايف خود است. 

خودباوري در سايه اعتماد

همه ما بايد به اهميت كمك براي ايجاد اعتماد به نفس يك دختر آگاه باشيم. يكي از بهترين راه‌هاي موجود در اين زمينه، ايجاد فضايي مالامال از اعتماد با اوست. اگر مادري اعتماد خود را به توانايي و قدرت دروني دخترش نشان دهد دخترك احساس مسئوليت و اعتماد به نفس بيشتري خواهد داشت. در هر نوجواني تركيب دو ويژگي اعتماد به نفس و مسئوليت‌پذيري بسيار مطلوب است. تنها مادر است كه با نشان دادن اعتماد هشيارانه‌اش در طول سال‌هاي آغازين نوجواني دخترش، به راحتي به خود ياري مي‌رساند.

به قول يكي از دختران نوجوان، آگاهي از اينكه مادرم مرا قادر به تصميم‌گيري درست مي‌داند، رابطه ما دو نفر را صميمانه‌تر و نزديك‌تر مي‌سازد و من به راحتي با او درد دل مي‌كنم.گروهي از مادران مي‌پرسند دوران نوجواني چه زماني به پايان مي‌رسد؟ نوجواني زماني به پايان خود مي‌رسد كه مادر و دختر بتوانند در كنار هم بنشينند و گفت‌وگو كنند بي‌آنكه به گوشزد يا اخطار متوسل شوند. اگر مادر و دختري نتوانند به اين مرحله برسند روابط آنان ممكن است دچار تزلزل شود اما در هر حال دوران نوجواني به پايان مي‌رسد حتي اگر دوران رضايت‌بخشي نباشد كه به تبع آن مرحله‌اي جديد در رابطه مادر و دختر آغاز مي‌شود.مادران براي بيشترين بهره‌گيري از لحظاتي كه نشان‌دهنده تغيير در روابط است بايستي براي زماني كه دخترشان مايل به گفت‌ و شنود با آنان است آمادگي كامل داشته باشند.

فرصت‌هايي كه در آنها مادر و دختر مي‌توانند روحيات و خواسته‌هاي يكديگر را درك كنند، نبايد ناديده گرفته شوند. مادري مي‌گويد: زماني كه دخترم سوم راهنمايي بود خيلي چيزهاي منفي به نظر مي‌رسيدند، تصور مي‌كنم كه بچه‌ها در آن سن احساس خوبي در مورد خود ندارد، مهم نيست چه احساسي پس هر نظر منفي كه ابراز داريد اوضاع را وخيم‌تر مي‌سازد. داشتن قدرت خودداري از بر زبان آوردن هر مطلب منفي در سال‌هاي آغازين نوجواني مهارتي چشمگير است. اين خويشتنداري سازنده است چون دخترش ابراز مي‌كند كه تقريبا هر چيزي را مي‌تواند با مادرش در ميان بگذارد.

اعتقاد بر اين است كه كسب آگاهي درباره دوران رشد نوجوانان علاقه‌مندي به آنان را آسان‌تر مي‌سازد. هر قدر كه مادر در مورد مراحل مختلف زندگي نوجوانش اطلاعات بيشتري داشته باشد ارتباط بهتري با او برقرار خواهد كرد. او از نوسانات خلق‌وخوي دخترش دچار حيرت نخواهد شد و با وضوح و شفافيت بيشتري به نگراني‌ها و ترس‌هاي نوجوانان پي خواهد برد.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

          هرپدرومادری خواهان داشتن فرزندی بااستعدادهای درخشان، مستقل ودرعین حال انعطاف پذیر است و ازاینکه نحوة تربیت آنان نتواند درشکل دهی موثّر و مفید به شخصیّت این فرزندان اثرگذار باشد ، ابراز نگرانی می کند . برخی از روانپزشکان براین باورند که والدین قادرند ازهمان ابتدا نوع شخصیّت فرزندان خود را تشخیص دهند و ازاین شناخت بعنوان وسیله ای در راستای کمک به آنان استفاده نموده ، این کودکان را بعنوان افرادی خلّاق و یا بعبارتی به نمونه ای سالم در نوع شخصیّتی خود مبدّل سازند .

    انـواع شخصیت   

الف ) حسّاس : این نوزادان ، کودکان و یا حتّی بزرگسالان بسیار حسّاس هستند و فطرتاً گرایش زیادی به ترسو یا مضطرب بودن دارند. این افرادمصداق کاملی ازانسانهای ترسو و خجالتی نیستند ، چراکه درخانه برخلاف محیط های اجتماعی ازرفتارخوبی برخوردارند. بااین کودکان لازم است بگونه ای آرامش بخش رفتار کرده و برای آموزش رفتارهای مطلوب به آنها ، گام به گام پیش رفت . اگر ما به یک چنین کودکی ، ازطریق ایجاد محیط پرورشی صحیح و امن کمک کنیم ، پیشرفت زیادی نشان می دهدواعتمادبنفس و شهامت لازم را کسب می نماید. ولی در مقابل اگر ما دربرابر آنان تسلیم شویم، ازآنها افرادی ترسو و مضطرب با گرایش زیاد به افسردگی ساخته ایم .

ب ) جسور و فعّال : این کودکان باگشتن درمحیط اطراف خود سعی دردستیابی به نکات جدیددارند. این افرادازنظرشخصیّتی می توانند دارای نگرشی منفی با روحیّه ای ضدّ اجتماعی باشند و یا درمقابل قادرند رشد و پیشرفت نموده به افرادی با روحیّة رهبری و کوشا در ایجاد شرایط جدید و یا سیاستمداری موفّق تبدیل گردند . ممکن است این کودکان به اشتباه پرخاشگر شناخته شوند و اگر به جای درمان فقط برآرام نمودن اوپافشاری گردد، قطعا با گذر زمان به فردی پرخاشگر تبدیل خواهند شد . دربرخورد بااین گروه لازم است تعدادی دستور العمل را آماده نموده ، در اختیار او قراردهیم تا بداند انتظارات ما از او چیست و باید به این نکته توجّه شود که از تنبیه و کنارکشیدن او ازجمع خودداری نماییم .

ج ) درخودفرورفته وکم واکنش : این کودکان توانایی بروز احساسات خودراندارندومایلند در خود فرورفته به رؤیاپردازی مشغول شوند. بعلاوه دربعضی از آنان هماهنگی کمی در اندامهای حرکتی دیده شده است.برای جلب توجّه او لازم است با صدای کاملا بلند صحبت کرده و فعّالیّتها و حرکات بدنی زیادی ضمن صحبت با او از خود نشان داد . این گروه از کودکان در گوشه ای نشسته ، چنین وانمود می کنند که با خود مشغول بازی هستند و تمایل زیادی نسبت به تنها ماندن و بازی های انفرادی نشان می دهند. لذا چنانچه بتوانیم آنان را از عالم درونیشان بیرون بکشیم و در برخورد با دیگران فرصت فرار به آنها ندهیم ، قادر خواهیم بود افرادی بسیار خلّاق ، گرم ، دوست داشتنی و بعبارتی پرورش یافته به اجتماع تحویل دهیم .

د ) لجوج و مخالف ( عناد ورز ) : فردی با چنین ویژگی ، نسبت به هر چیزدیدی مخالف ومنفی داشته،هرمحرّکی که به گیرنده های حسی اومانندلامسه، شنوایی و... واردمی آید در ذهن او یک تصویر بزرگ و واضحی جهت بررسی وتحلیل بوجودمی آوردواگرنتواندبر محیط پیرامون خودتسلّط لازم راپیداکنداحساس ترس واضطراب بسیاری به او دست می دهد.برای ریشه یابی این ویژگی ، باید توجّه داشت که علّت اصلی این کوششها صرفا حفظ آرامش خود است و با در نظرگیری این نکته قادر خواهیم بود به او کمک کنیم تا انعطاف پذیرتر بوده با دیگران همکاری بیشتری نشان دهد و در این رابطه تنهانکتة کلیدی آن است که بهیچ وجه با اوبرخوردی تند وخصمانه نداشته باشیم .

ه ) بی دقت : این کودکان بسیارحواس پرت هستندبطوری که حتّی در بعضی موارد راه همیشگی خودرا هم گم می کنند. این گروه از کودکان درتواناییهایی همچون طرح ریزی و انجام فعّالیّتهای متوالی مانندبه خاطر آوردن محلّ قرارگرفتن اشیا مشکل دارند و درسنین بزرگسالی هم هیچگاه نمی توان روی آن ها بعنوان یک دستیار یا همکار خوب و دقیق حساب کرد ، چرا که مسیرهای رسیدن به یک هدف رابه خوبی دنبال نمی کنند.
موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

 ● مقدمه :

      زندگی خانواده نقش اساسی در حفظ سلامت روانی، اجتماعی و جسمانی کودکان و والدین دارد. خانواده اولین و مهم ترین بافت اجتماعی رابرای رشدانسان فراهم می سازد. درجریان رشد طبیعی هر کودک یک رشته تغییرات شناختی، عاطفی و اجتماعی را شاهد هستیم. تقریبا همه کودکان در طول رشد و در جریان سازگاری با این تغییرات دچار مشکلاتی می شوند و استرس و تعارضی را که به دنبال می آید ، می تواند به مشکلات رفتاری ، عاطفی و یادگیری در آن ها بیانجامد. اکثر مشکلات رفتاری کودکان منعکس کننده شرایط پیچیده بین فردی اعضای خانواده به ویژه والدین می باشد. به عبارت دیگر وجود مشکلات رفتاری کودک به منزله روابط معیوب اعضای خانواده با یکدیگر است و با روش های تربیتی نادرست والدین و تعاملات معیوب آن ها با فرزندان ارتباط دارد.

شیوه های فرزند پروری :

شیوه های فرزند پروری شامل دو معیار عمده هستند :  

 1- محبت : شامل صمیمیت، علاقه، مهربانی وعاطفه والدین است

2- کنترل والدین : آن دسته ازرفتارهای والدین است که در خدمت جامعه پذیری کودک قرار دارد

بر اساس این دو شاخص مهم ، شیوه های فرزند پروری را به سه دسته عمده تقسیم می کنند :

شیوه مقتدرانه  ،  شیوه سهل گیرانه  ،  شیوه استبدادی

1) شیوه مقتدرانه :

      والدینی که ازاین شیوه استفاده می کنند،واقعیت هارابه کودکان خود منتقل می سازند، و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک خود در رد یک رهنمود (دستور) ازخود نشان می دهند. این والدین سخنوران خوبی هستند واغلب برای مطیع سازی ازاستدلال ومنطق بهره می جویندوبه منظور توافق با کودک با او گفت وگو می کنند ،

از رفتارهای نامطلوب نمی ترسند و تاب مقاومت در برابر عصبانیت کودک را دارند. والدین مقتدربه تلاش های کودکان درجهت جلب حمایت وتوجه پاسخ می دهندوازتقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند.

کودکان این والدین ، فعال، دارای اعتماد به نفس، استقلال رای ، واقع گرا، باکفایت و خشنود، توصیف شده اند. آن ها به دلیل این که والدینشان فرصت های زیادی در تصمیم گیری و انتخاب در اختیارشان قرار می دهند و به خاطراین که مورد عشق و محبت واقع می شوند از نوعی احساس امنیت عاطفی برخوردارند.

2) شیوه سهل گیرانه :

      والدین سهل گیرکنترل کمتری بر کودکان خود اعمال می کنند و خواسته های آن ها چندان معقول نیست. مهرورزی و محبت آن ها در حد متوسطی قرار دارد. خانواده این والدین نسبتا آشفته است. فعالیت خانواده، نامنظم و اعمال مقررات، اهمال کارانه است. والدین کنترل کمی بر کودکانشان دارند ، همین طور در خصوص انضباط کودک از نگرش هایی متعارض برخوردارند. فقدان خواسته های معقول همراه با خودداری از ارایه دلیل و گفت وگو با کودک، همواره ازویژگی های این شیوه به شمار می رود. والدین سهل انگار زورگو و سرکوبگر هستند. آن ها از روش های احساس گناه و انحراف استفاده می کنند. این والدین همچنین در بیشتر موارد در مواجهه با بهانه جویی و شکایت کودک، سر تسلیم فرود می آورند.

مادران سهل انگار به عنوان تنبیه، کودک را از محبت خود محروم می سازند و به تمسخر او می پردازند. او توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد. او خود را به عنوان عاملی فعال که هر گاه بخواهد، می تواند از آن استفاده کند ، نه به عنوان عاملی که مسئول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آتی کودک است، معرفی می کند. کودکان این والدین از اتکاء به خود، خودداری می کنند و یا از استقلال رای اندکی برخوردارند. این کودکان به صورت افرادی نسبتا ناپخته توصیف شده اند که هنگام مواجهه با ناملایمات، تمایل به واپس روی (روی گردانی) دارند. این کودکان نسنجیده عمل می کنند و به فعالیت بی هدف می پردازند.این کودکان نیز تکانشی، پرخاشگر و فاقد اعتماد به نفس هستند و رفتارهای بزهکارانه از خود نشان می دهند.

3) شیوه استبدادی:

      نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگرمتمایزمی سازد. این والدین بسیارپرتوقع بوده وپذیرای نیازها و امیال کودکان نیستند. پیام های کلامی والدین یک جانبه و فاقدمحتوای عاطفی است.والدین مستبدغالباًهنگام اعمال دستورات، دلیلی ارایه نمی دهند.

      این والدین به ندرت در رابطه ای که منجر به خشنودی کودک شود، شرکت می کنند. آن ها عموما نسبت به تلاش های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوتند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. این والدین برای کنترل کودکان خود از شیوه های ایجاد ترس استفاده می کنند و هیچ گونه تفاهمی بین والدین مستبد و فرزندانشان وجود ندارد. این والدین در مواقعی که اعمال و رفتار کودک در تعارض با معیارهای آن ها قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده می کنند. این کودکان افردی خشمگین، منزوی، غمگین وآسیب پذیرنسبت به فشار (استرس) و محتاط توصیف می شوند.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

همه والدین دوست دارند با فرزندانشان روابط خوشایند و رضایت بخشی داشته باشند، بدین منظور لازم است توانایی های متناسب با سن فرزندخودرا بشناسند. بسیاری ازسوءتفاهم ها و برخوردها به این دلیل بروز می کنند که والدین توقعی بیش از توانایی فرزندشان دارند، به طور مثال انتظار دارند که یک کودک دو ساله با آنها همکاری کند و یا یک کودک سه ساله ، سریع و دقیق کارها را انجام دهد، در حالی که هیچ یک از آنها نمی توانند چنین باشند.  در این مقاله انتظاراتی که می توانیم از کودکان چهار،  پنج و شش ساله داشته باشیم مطرح شده است. در این گروه سنی (به ویژه دو تا چهارسالگی) ، کودکان مقاومت ولجبازی بیشتری نشان می دهند. وصیه می شود که والدین کودکان خود را آماده کنند تا بتوانند به تدریج مسئولیت های جدید و بیشتری را بپذیرند (به تنهایی لباس بپوشند، به تنهایی دست و صورت خود را بشویند، به تنهایی حمام کنند و ...) البته آنها به کمک بزرگترها نیاز دارند ولی می توانند بیشتر کارهای روزانه خود را انجام دهند.   بازیگوشی کردن کودک نوعی جلب توجه والدین و تقاضای محبت بیشتر است.

زمانی که به کودک اجازه می دهیم مهارت های جدیدی را بیاموزد و به شیوه زندگی تازه ای قدم بگذارد، با مشکلات تازه ای نیز رو به رو خواهیم شد زیرا کسب مهارت های جدید با دشواری های مخصوص به خود همراه است.  در این گروه سنی، کودکان نمی توانند سرعت عمل داشته باشند. زمان بندی و تنظیم یک برنامه روزانه فشرده برای آنان مفهومی نخواهد داشت. بازیگوشی کودکان راهی غیر مستقیم است برای جلب توجه والدین، یاری خواستن از آنان و تقاضای محبت بیشتر.

اگر فرزند شما تقاضای کمک می کند ، بهتر است به جای این که او را وادار کنید که کارش را انجام دهد به او کمک کنید ؛ اما مراقب باشید! آیا او به کمک شما نیاز دارد؟ به طور مثال اگر فرزند چهار تا شش ساله شما برای بستن بند کفش خود از شما کمک می خواهد به او کمک کنید؛ امااگرروی صندلی نشسته وازشما می خواهد که کفش او را برایش ببرید تا بپوشد ، تسلیم نشوید، حتی اگر وضعیت را بدتر کند. زیرا در مدت کوتاهی او به کودکی تنبل و وابسته به شما تبدیل خواهد شد.

راه حل دیگری که برای حل مسئله بازیگوشی کودکان مطرح می شود این است که وقت بیشتری در اختیارشان بگذارید تا  کارهای روزانه را به موقع انجام دهند. اگر لازم است می توانید یک جدول مصور تهیه کنید. تصاویری از کارهایی که از صبح تا شب باید انجام دهد تهیه کنید. مثل لباس پوشیدن، غذا خوردن، مسواک زدن، کتاب خواندن و ... وروی یک پوستر بزرگ بچسبانید. می توانید از فرزند خود عکس بگیرید و آنها را در جدول مصور بچسبانید. در یک طرف جدول عکس ماه و ستاره بچسبانید که شب را نشان بدهد و در طرف دیگر عکس خورشیدرا بچسبانید تانشان دهنده ی  صبح وکارهای مخصوص به آن باشد. روزهای اول که کودک به جدول نگاه میکند ممکن است کمی گیج شود اما به تدریج با مسئولیت های خود آشنا خواهد شد. می توانید شب قبل لباس های او را مرتب کنید. در این مرحله باز هم بر تحسین کردن و جایزه دادن تأکید می کنیم. بداخلاقی و ترشرویی والدین تأثیر خوبی نخواهد گذاشت.

مهمترین نکته ای که والدین بایدبه آن توجه کننداین است که انجام کارهای روزانه ومسئولیت های جزئی، بخش اصلی زندگی یک کودک چهارتاشش ساله راتشکیل نمی دهندبلکه بازی کردن، جالب توجه ترین بخش زندگی او به شمار می رود. او از بازی کردن با کودکان دیگر، و با کسانی که به چیزهایی نیاز دارندکه اونیازدارد، و چیزهایی رادوست می دارند که اودوست داردلذت می برد. بازی کردن با کودکان دیگر در این سن بسیار با اهمیت است.

همیشه به خاطر داشته باشید که کودک به خودی خود از احساسات همسن و سال های خود اطلاعی ندارد، نیاز به همکاری و همدردی و کمک به آنان رادرک نمی کند؛ اوبایداین نوع مهارت ها راازبزرگترها بیاموزد. مهارت هایی که به او کمک می کند تا به یک موجود اجتماعی تبدیل شود.دراین بخش هم تشویق وتحسین کودک راه مناسبی برای آموزش مهارت هاست.کودک نیازبه راهنمایی های شماوتمرین بیشتردار.

همکاری کردن با دیگران، رعایت نوبت در بازی ها و رفتار عادلانه داشتن و حفظ آرامش ، مهارت هایی هستند که باید یاد گرفت و تنها یک اشاره کوچک شما کافیست ؛ ولی باید صبر کنید و تمرین داشته باشید تا به نتایج مطلوب برسید.

تا سن پنج سالگی، کودکان می توانند مهارت های پایه رابرای بازی های کودکانه یاد بگیرند، به ویژه آنان که از سال های قبل با بچه های هم سن و سال خود بازی می کردند . در هر صورت همه ی آموزش ها نیاز به فرصت کافی دارند.   گفتار پایانی

اغلب والدین امروزی، احساسات خود را مانند اضطراب داشتن، نگران بودن، عجله داشتن و ... در رفتار با کودکان خود منعکس می سازند. بیشتر والدین توقع دارند که فرزندانشان پیش از آنکه آمادگی کافی را کسب نمایند فرد مسئولی باشند. از فرزندانشان می خواهند که خوش اخلاق و مؤدب باشند، بابچه های دیگر مشغول بازی شوند، همکاری داشته باشند، مفید باشند، سریع راه بروند، سریع صحبت کنند و ... و بالاخره به سرعت رشد کنند و بزرگ شوند.   در حالی که کسب همه مهارت های فوق نیاز به فرصت کافی دارند. دانشمندان معتقدند که بزرگ شدن فرآیندی آرام تر و پربارتر از آن چیزی است که واقعاً هست.  بهتر است که فشارها را از روی فرزندانمان برداریم و به آنها فرصت کافی بدهیم تا بتوانند به آرامی و با کاردانی در مراحل رشد خود قدم بردارند.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

نگاهی روان شناسانه به نحوه برخورد والدین با كودكان لوس

كودكان‌ موجودات‌ در حال‌ رشدی‌ هستند و براساس‌ این‌ كه‌ در سال‌های‌ اولیه‌ زندگی‌ چگونه‌ تربیت‌ شوند و آموزش‌ ببینند، سبك‌ خاص‌ رفتاری‌ پیدا می‌ كنند. این‌ سبك‌ رفتاری‌ الگویی‌ تقریباً ثابت‌ و دائمی‌ برای‌ آنها به‌ وجود می‌آورد، و تعیین‌ كنندهِ نحوه‌ ارتباطات‌ و برخوردهای‌ آنان‌ نیز می ‌باشد. هر خانواده‌ در ارتباط‌ با فرزندان‌ شیوه‌ خاص‌ خود را دارد؛ و این‌ نحوه‌ برخورد، در تلاقی‌ با ساختار ژنتیكی‌ هر فرد، باعث‌ می‌ شود كه‌ شخصیت‌هایی‌ بسیار متفاوت‌ و متمایز شكل‌ بگیرند.

 چنانچه‌ كودك‌ كاراشتباهی‌ مرتكب‌ شود یا این‌ كه‌ بخواهد تعیین ‌كننده‌ باشد و به‌ والدین‌ خود دستور دهد یا این‌ كه‌ با داد و فریاد و عصبانیت‌ حرف‌ خود را به‌ كرسی‌ بنشاند، در این‌ خانواده‌ هیچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبی‌ برای‌ جلوگیری‌ از این‌ رفتارها و جهت ‌دهی‌ به‌ آنها وجود ندارد. این‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان شناسی به‌ خانواده‌های‌ محبت‌ كنندهِ افراطیِ آزاد گذارنده‌ معروف اند؛ خانواده‌هایی‌ كه‌ بی ‌نهایت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و در عین‌ حال‌ آنها را برای‌ انجام‌ هرگونه‌ عملی‌ آزاد می ‌گذارند.

رشد اجتماعی‌ كودكان‌ یكی‌ از حیطه‌ های‌ رشدی‌ است‌ كه‌ دقیقاً به‌ ما نشان‌ می ‌دهد آیا فرزند مطابق‌ با سن‌ تقویمی‌ یا شناسنامه ‌ای‌ خودرفتارمی ‌كندیا خیر؟ و اگر مطابق‌ با سن‌ شناسنامه‌ ای‌ رفتارنمی‌ كند چه‌ دلایلی‌ برای‌ این‌ مسئله‌ وجود دارد و رفتارهای‌ او چگونه‌ شكل‌ گرفته‌ است؟ یكی‌ از سبك‌های‌ غلط‌ رفتاری‌ كودكان، ناتوانی‌ در ایجاد و برقراری‌ رابطه‌ سالم‌ با همسالان‌ است؛ یعنی‌ كودكانی‌ وجوددارندكه‌ راه‌های‌ برقراری‌ ارتباط‌ سالم‌ را نمی‌ دانند. این‌ گروه‌ ازكودكان‌ بعضاً تحت‌ عنوان‌ «كودكان‌ لوس» نامگذاری‌ می‌شوند. آن‌ چه‌ در این‌ نوشتار مورد بحث‌ قرار می ‌گیرد عوامل‌ مؤثر در شكل‌ گیری‌ این‌ گونه‌ رفتارهاست.

چرا كودكان‌ لوس‌ می ‌شوند؟

یكی‌ از دلایل‌ لوس‌ شدن‌ كودكان‌ روش ‌های‌ غیرقابل‌ قبول‌ والدین‌ به‌ لحاظ‌ تربیتی‌ است؛ والدین‌ محبت‌ كنندهِ افراطی‌ كه‌ معیارهای‌ تربیتی‌ و روش‌های‌ یادگیری‌ را در نظر نمی‌ گیرند و صرفاً با محبت‌های‌ بی‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعی ‌شدن‌ رفتارهای‌ كودكان‌ می‌ شوند. چنین‌ كودكانی‌ معنای‌ صبر و تحمل‌ را در زندگی‌ نمی‌آموزند و انسان‌هایی‌ عجول‌ و شخصیت‌هایی‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد.

آیا می ‌توان‌ كودكان‌ لوس‌ را اصلاح‌ كرد؟

بله؛ چنانچه‌ والدین‌ از روش‌های‌ غیر قابل‌ قبول‌ دست‌ بردارند و در مورد فرزندان‌ خود قوانین‌ تربیتی‌ درستی‌ را اعمال‌ كنند، و به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ روش‌های‌ جدید ثابت‌ و مستمر باشد، می‌ توان‌ امید داشت‌ كه‌ این‌ روش‌ها به تدریج‌ مؤثر واقع‌ شوند.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

لجبازي کودکان

يک روانپزشک و خانواده درمانگر عنوان كرد: مهمترين علت لجبازي کودکان رفتارهاي والدين است که اگر آن رفتارها اصلاح شود از لجبازي کودکان کاسته مي‌شود. لجبازي مجموعه رفتارهايي است ازقبيل کوبيدن پا به زمين، جيغ زدن، پرتاب کردن وسايل خانه، گريه کردن با صداي بلند که کودکان براي رسيدن به خواسته‌هايشان انجام مي‌دهند. 
شروع لجبازي سن خاصي ندارد اما درکودکان2 ساله به شدت شروع مي‌شودوتا زماني که 2 سال را تمام کنند و وارد 3 سالگي شوند ادامه مي‌يابد؛ همچنين لجبازي تا آخر 3 سالگي بيشتر مي‌شود.  به طور کلي شيوع لجبازي بيشتر بين سن 2 تا 5 سالگي است. زيرا کودکان به دنبال هويت،استقلال وخودباوري هستندوبالجاجت خودمي‌خواهندبه والدين بگويندکارها آن طوري پيش ميرود که من مي خواهم.
دربعضي ازکودکان اين لجاجت وباورتازمان بزرگسالي ادامه دارد؛ مثلاًوقتي کودکي بزرگ مي شودوپشت ماشين مي‌نشيند در هنگام تصادف به علت مسائل جزيي باديگران گلاويزمي‌شود.درحالي که بايک معذرت خواهي مشکل حل ميشود،اما به علت همين لجبازي کار به دعوا کشيده مي‌شود. خلق و خو در کودکان تحت تاثير عوامل ژنتيکي هم قرار دارد. بعضي از کودکان ذاتاً ناآرام هستند اما والدين آنها، خود را سرزنش مي‌کنند که در تربيت فرزندشان درست عمل نکرده‌اند.
کودک نبايد بياموزد که با لجبازي و تندخويي مي‌تواند هرچه را که بخواهد بدست آورد. بلکه کودک بايد ياد بگيرد که خواسته‌هاي خود را بصورت آرام و مسالمت آميز ابراز کند. اما درصورت لجبازي کودکان، والدين بايد به آنها بي‌اعتنايي کنند و از آن محيط خارج شوند. والدين بايد رفتار لجبازانه کودک را مهار و رفتار مناسب را در وي تقويت کنند. واکنش تند پدر و مادرها در برابر لجاجت و سرکشي کودک نيز در رفتار لجوجانه آنها تاثير مي گذارد.
کودکان مي‌دانند که در چه مکانهايي شروع به لجبازي کنند. به طور مثال کودکان در منزل کمتر لجبازي مي‌کنند اما در مهماني‌ها، پارک‌ها و يا در فروشگاهها براي خريد وسيله‌اي شروع به لجبازي و يا جيغ زدن مي‌کنند.
اولين، مهمترين و ساده ترين راهي که مادر بايد در برابر لجبازي کودک از خود نشان دهد بي اعتنايي به کارها و يا لجاجت اوست. مثلاً وقتي کودک يک ليوان آب با عصبانيت بر روي ميز مي کوبد در اين هنگام مادر بايد به او بي‌اعتنا باشد و با راه رفتن، آواز خواندن و يا آشپزي به کودک بي‌توجهي کند تا کودک ياد بگيرد کسي به لجبازي او توجهي نمي‌کند. در حقيقت ناديده گرفتن و بي‌توجهي والدين به لجبازي کودکان اين رفتار را در آنها کاهش مي‌دهد.
مادران بايد توجه کنند که درهنگام لجبازي، کودکشان را بغل و يا نوازش نکنند زيرا اين راه مقابله با کودک لجباز نيست، بلکه اولين کاري که بايد انجام دهند بي‌اعتنايي و بي توجهي است که در ابتدا شايد لجبازي در کودک تشديد و بدتر شود اما به مرور زمان از لجبازي کودک کاسته مي‌شود. مادر بايد بعد از آرام شدن کودک، او را بغل و سپس آرام نوازش کند. اما راجع به رفتار و لجاجت چند دقيقه قبل وي صحبت نکند. زيرا معمولاً لجبازي کودکان کاملاً هدفدار است و کودک بدون دليل شروع به لجبازي نمي‌کند و مهمترين هدف کودک در اين موارد معطوف کردن توجه‌ها به خود است.
متاسفانه گاهي والدين به محض جيغ زدن و يا گريه کردن کودک به سمت کودک خود مي روند و او را بغل مي‌کنند. در اين شرايط است که کودک مي آموزد براي جلب توجه با لجبازي و تندخويي مي‌تواند هرچه از جمله توجه والدين را بدست آورد.
روش ديگري که براي کاهش لجبازي در کودک موثر است اين است که در هنگام لجبازي کودک را به محل ديگري ببريد مثلاً اگر در فروشگاه هستيد او را بيرون از فروشگاه ببريد و به او بگوييد جيغ بزند و يا گريه کند. بعد از اتمام اين کار دوباره او را به داخل فروشگاه ببريد.
 والدين توجه کنند که جداسازي يکي از روشهاي مدرن تنبيه است که بايد انجام دهند؛ جداسازي کودک حدود چند دقيقه به طول مي کشد به عبارتي ديگر، جداسازي کودک برابر با سن او بايد انجام شود. يعني اگر کودک 2 سال دارد بايد 2 دقيقه، اگر 4 سال 4 دقيقه و اگر 5 سال سن دارد 5 دقيقه او را تنها در يک اتاق بگذاريد در اين اتاق نبايد وسايل سرگرمي کودک و نيز وسايل خطرناک وجود داشته باشد.
بعد از اين چند دقيقه اگر سروصدا و يا گريه و جيغ کودک تمام شده بود او را از اتاق بيرون بياوريد. اما اگر جيغ و داد کودک همچنان ادامه داشت دوباره اوراباهمين زمان معين به داخل اتاق ببريد، اين عمل را تا آنجا بايد تکرار کرد که کودک از پرخاشگري و لجبازي آرام شده باشد.
تشويق کودکان با جمله هاي مثبت
از طرف ديگر وقتي کودک با رفتار پذيرفته‌اي خواسته‌اش را با والدين در ميان مي گذارد، والدين بايد از واژه‌ها و جمله‌هاي مثبت مثل تحسين و تشويق استفاده کنند.  نبايد کج خلقي و لجاجت کودک روي تصميمات والدين اثر بگذارد بلکه والدين بايد به لجبازي کودکان بي‌اعتنا باشند تا اين رفتار در آنها کاسته شود.
والدين نبايد کودکان را در موقعيت لجبازي قرار دهند مثلاً هنگامي که هوا گرم است و کودک خسته نبايد او را ساعتها در بازار چرخاند، زيرا کودک در موقعيت لجبازي و عصبانيت قرار مي‌گيرد و اين امر باعث تحريک کودک به لجبازي مي‌شود.
بهتر است هنگامي که والدين کاملاً عصباني هستند کودک خود را دعوا نکنند بلکه براي تنبيه کودک بايد تظاهر به عصبانيت کرد زيرا کودک در عمق نگاه عصباني شما بايد نگاه گرم و مهربان و حس واقعي شما نسبت به خود را پيدا کند که اين نگاه براي کودک بسيار مهم است، زيرا با همين نگاه هويت و خودباوري در ذهن او شکل مي‌گيرد.

 

 نافرماني يا لجبازي کودکان از رفتارهاي شايع است که منجر به مراجعه و شکايت بسياري از والدين به روانپزشکان شده است.
لجبازي پدر و مادر مهترين علت افزايش نافرماني در کودکان است. اصلاح رفتار والدين و تغيير در نحوه برخورد با کودک، مهمترين راه درمان اين اختلال محسوب مي‌شود.

دانستن اين امر که تغيير رفتار والدين تا حد بسياري به تغيير رفتار کودک مي‌انجامد، بسيار مهم است. بنابراين به پدر و مادران توصيه مي‌شود به جاي لجبازي و تنبيه و حتي فرياد زدن بر سر کودک، مهارت‌هاي رفتار با وي را آموخته و به کار ببرند.

بهتر است والدين ضمن تغيير در رفتار خود و کودک به چند مسئله توجه داشته باشند؛ از جمله اينکه اگر در مقابل اين تغيير رفتار، مقاومت يا حتي برخورد از جانب کودک رخ داد، مراحل اجراي تغيير را محدود نکرده و تا چند روز، هفته و حتي چند ماه نيز ادامه دهند. همچنين مهارت دستور دادن به کودک مسئله‌اي مهم در اين مراحل است كه توصيه مي‌شود دستورهايي که به کودک داده مي‌شود به صورت مبهم يا چند مرحله‌اي بوده و در زمان مناسب داده شود. به طور مثال بهتر است زمان تماشاي تلويزيون يا حين بازي نباشد.

مهارت‌هاي تشويقي و محروم کردن نيز اگر اصولي انجام شود تاثير زيادي بر اصلاح رفتار کودک دارد. بهتر است براي تشويق کارت‌هاي ستاره يا اجازه انجام کار مورد علاقه به کودک داده شود و در صورت محروم کردن تنها کودک را در گوشه‌اي از خانه که براي او وحشت آور يا خطرناک نباشد مدت 2 تا 5 دقيقه نگه داشت.

والدين در برخورد با کودکاني که براي جلب توجه از رفتارهاي خشن يا فرياد زدن استفاده مي‌کنند واکنش خاصي نشان ندهند و توجه کودک را به مواقع فرمانبري يا گوش دادن به صحبت بزرگتر اختصاص دهند.

 

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

مراحل رشد شخصیت كودك (1)                  كودكان زير 6 سال

نویسنده : اعظم طیرانی

روان شناسان امروزه از"كودك توانا" سخن می گویند، چون آنهاتوانایی های بسیاری را كه كودكان با آن به دنیا می آیند، تشخیص داده اند. دانشمندان در دوره های مختلف جنبه های گوناگونی از شخصیت كودك را بررسی كرده اند. در سالهای اخیر،"مهارتهای شناختی كودكان" موضوع تحقیقات زیادی بوده است. در نتیجه اكنون در مورد فهم و ادراك كودك در مقایسه با 24 سال پیش به اطلاعات بیشتری دست یافته ایم.

سال اول زندگی

"گزل" روان شناس مشهور معتقد است:یكی از تغییرات آشكار و قابل توجه در سال اول زندگی، رشد جسمانی بچه هاست؛ زیرا در این مدت قدحدود50 درصدرشدكرده ووزن كودك دوبرابرشده است.ضمن اینكه تناسب بدن هم تغییرمیكند. بسیاری از تغییرات دوران كودكی دستكم تااندازه ای ناشی از مراحل همگانی عوامل بیولوژیكی در دستگاه عصبی مركزی است كه در علم روان شناسی به آن "رسش" میگویند. این مسأله زمینه رابرای ظاهر شدن عملكرد روان شناختی آماده می كند گرچه این امربه تنهایی نمی تواند باعث بروز خصوصیت روان شناختی شود، اما محدوده زودترین و نزدیكترین زمان بروز آن را تعیین می كند.

رشد حركتی در دوران كودكی

بررسی های كیگان نشان می دهد رشد حركتی در دوران كودكی مثال خوبی است از عملكردهایی كه به رسش بستگی دارند. بعد از شش ماهگی كودكان می توانند بدون كمك دیگران بنشینند، سپس سینه خیز بروند و سرانجام راه بیفتند. هر چند كه این توانایی ها به رسش بستگی دارند، ولی تمرین مهارتهای حركتی نیز در آن مؤثر است. نكته قابل توجه اینكه زمان ظاهر شدن عملكردهای حركتی كودك از قبیل راه رفتن، تقریباً ارتباطی با "هوش" و یا "رشد جسمانی" بعدی او ندارد.

رابطه رشد شناختی و ادراك

همچنین او معتقد است، رشد شناختی در سال او ل زندگی در قلمروهای گوناگونی بروز می كند كه از میان آنها چهار قلمرو اهمیت خاص دارند. اولین آنها "ادراك" است. كودك در سال اول زندگی خود قادر است كه اشیا و كیفیت آنها مانند رنگ، استحكام، عمق و شكل را درك كند. البته آنها در این دوره سنی به حركات متضاد و تغییر در اندازه یا وضعیت فضایی اجسام نگاه می كنند.

تشخیص محركهای مشابه

طبق تحقیقات همین روان شناس دومین توانایی شناختی كودكان "تشخیص اطلاعات " است. كودكان می توانند محركهایی را كه به هم شباهت دارند، ولی یكسان نیستند تشخیص دهند. به عنوان نمونه تصاویر تكراری از یك چهره كه از زوایای گوناگون دیده می شود. روان شناسان دریافته اند كه كودكان تجربه هایشان را بازنمایی ذهنی می كنند. آنها به این عمل "طرح واره" می گویند. گرچه "طرح واره" عیناً همان شی نیست كه كودك با آن روبه رو می شود، اما بسیاری از خصوصیات آن را دارد. كودكان این طرح واره ها را برای تشخیص شباهت یا همسان بودن اشیای جدید از شیء قبلی به كار می برند.

توانایی رده بندی در كودكان

كیگان می نویسدسومین توانایی شناختی، توانایی "رده بندی" است كه همان گروه بندی اشیایا امور براساس مشخصه های مشترك می باشد. به عنوان مثال، در سن یك سالگی كودكان احتمالاً اشیا را برحسب رنگ رده بندی می كنند، یا انواع غذاها را با هم در یك گروه قرار می دهند و آنها را از چیزهای غیر خوراكی جدا می كنند. از سوی دیگر، كودكان به اموری كه تاكنون ندیده اند یا تجربه نكرده اند بیشتر توجه نشان می دهند. بنابر اعتقاد روان شناسان كودك، این مسأله ناشی از "فرضیه ناهمگونی توجیهی" است.

افزایش حافظه

چهارمین توانایی شناختی كودك در سال اول زندگی "افزایش حافظه" است. كیگان و هامبورگ در همین زمینه معتقدند:كودكان خردسال می توانند محركی را كه قبلاً دیده اند به یاد آورند، آنها بعد از شش ماهگی رفته رفته می توانند اموری را كه مربوط به زمان حال نیست به خاطر آورند و اطلاعاتی درباره چیزهایی كه در گذشته تجربه كرده اند، در ذهنشان مرور كنند.

زمان شروع ترس در كودكان

تحقیقات فری برگ نشان می دهددرشش ماهه دوم زندگی، دركودكان ترسهای خاصی ایجادمی شود. دراین دوره سنی معمولاً بچه ها از غریبه ها می ترسند. به همین دلیل نیز هنگامی كه مادر یا مراقب آشنا از آنها جدا می شود، دچار اضطراب و ناراحتی می شوند.
جالب اینكه این ترسها در كودكان با فرهنگهای گوناگون، اطفال بینا یا نابینا و همچنین بچه هایی كه در مهدكودك بزرگ می شوند همزمان است. بنابراین، به این نتیجه می رسیم كه ایجاد توانایی های شناختی در شروع ترسهای گوناگون دخالت دارد.

دوران حسی،حركتی رشد

براساس نظریه رشدشناختی"پیاژه" دوسال اول زندگی"دوران حسی،حركتی رشد" تلقی می شود.دراین دوره سنی كودك اغلب در پی كارهایی است كه اورابااجسام مرتبط كند، به عنوان مثال بازی بااسباب بازی هایش ویا پرتاب كردن و دستكاری اشیای مختلف.

مراحل رشد ذهنی در دوران حسی،حركتی

پیاژه معتقد بود كه رشد ذهنی در دوران حسی،حركتی شش مرحله مربوط به هم را می گذراند. در این مراحل كودك بتدریج در رابطه با محیط پاسخهایی دریافت می كند كه به سوی راههای انعطاف پذیر و متنوعی برای كنش متقابل با محیط پیش می رود. یكی دیگر از توانایی هایی كه كودك در این مرحله به آن دست پیدا می كند فهمیدن این مسأله است كه اشیایی كه دور از چشم اویند نیز وجود خارجی دارند كه به این مرحله "پایداری شی" می گویند.

رشد كودكان محصول رسش و تجربه با محیط است

پیاژه فرض را بر این داشت كه رشد به طور كلی هم محصول رسش و هم تجربه با محیط است. ولی تأكید او بر دومی بود. او رشد دوران كودكی را تدریجی و مداوم می دانست و معتقد بود هر مرحله به مرحله دیگر افزوده می شود. یكی از توانایی های عمده در این دوران توانایی برنامه ریزی و عملی كردن آن در مدتی كوتاه است.

تأثیر مادر در رشد اجتماعی كودك

سه نظریه عمده درباره رشد كودك بررابطه بین كوده عنوان عاملی بسیارمهم تأكید می كند. طبق نظریه روانكاوی، كشش كودكان برای دست یافتن به لذت حسی سبب می شودتاانرژی عاطفی خودراصرف افرادی كنندكه ازطریق رفع نیازهایی مانند رفع گرسنگی یا تشنگی در آنها مؤثرند. نظریه دیگری كه از نظریه روانكاوی نشأت گرفته است، بر پی ریزی حس اعتماد در دوران كودكی است دورانی كه مادرازكودك مراقبت دایمی میكندو پیوند عاطفی بین آنها مستحكم می شود. در نظریه كردارشناسی مطالعاتی در زمینه دلبستگی كودكان به مادرانشان انجام شده است. نظریه پردازان چنین مطرح كرده اند كه نوزاد انسان به طور ژنیتكی آماده است تا به افرادی كه ازاومراقبت میكنند دلبسته شود،و این دلبستگی ها از لحاظ تكاملی دارای ارزش هستند، به دلیل اینكه به كودك كمك می كنند تا خود را با محیط سازش دهند. از این رو این دلبستگی ها سبب می شود كه بزرگسالان از كودك مراقبت كنند و او را از خطر دور نگه دارند. براساس این نظریه دلبستگی عامل بسیار مهمی در سلامت و رشد عاطفی و اجتماعی كودك دارد. بنابراین او به دلیل دلبستگی به والدین خود، ارزشها و معیارهای آنان را می پذیرد.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

  من این جام ، نترس !!

هوشیارى به كودكان مى گوید كه چه كار بكنند و چه كارى درست است، حتى وقتى كسى مواظبشان نباشد. كودكان بدون آموزش نمى توانند این علائم مغزى را در خود بدون مداخله و ایجاد حد و مرز از طرف والدین و دیگر بزرگسالان كنترل كنند.

والدین اولین هوشیاری ها را در سن 18 ماهگى در كودك به وجود مى آورند، اما براى چند سال هیچ كنترلى روى كودك ندارند.

در حقیقت، همه سال هایى را كه كودك در كنار شما زندگى مى كند، شما روى ساختار هوشیارى او كار مى كنید. او به چیزى بیشتر از یك هوشیارى نیاز دارد تا یك كودك كه بداند چه كارى انجامش درست است.

هوشیارى كودك زمانى كامل است كه با كنترل از جانب والدین همراه باشد. بنابراین شما چطور در مورد موضوع پیچیده اى مانند هوشیارى و توسعه كنترل فردى بر روى كودكتان عمل خواهید كرد؟

زمانى كه كودك نوپا، طورى رفتار مى كند كه از نظر شما غیرقابل قبول، نامناسب و یا اشتباه است، بگویید من به شما اجازه نمى دهم كه شیرینى دیگرى بخورید؟ من به شما اجازه نمى دهم از صندلى میز ناهارخورى بالا بروى و من مواظب خواهم بود تا شما برادر كوچكتر خود را دوباره نزنى.

جایى در بین سال هاى 3 الى 5 سالگى، كودك شما كنترل شخصى را آغاز مى كند. با مربیگرى مداوم شما و دادن تذكرات، او آموخته است كه در محوطه پاركینگ دویدن كارى خطرناك است. او آموخته است دوستش را نزند حتى زمانى كه عصبانى است. شما مرتباً او را از زدن با گفتن این كه زدن دردناك است، متوقف كرده اید. این روشى نیست كه ما با یك دوست داشته باشیم. او مى داند كه نباید تكه اى از كیك تولد مادربزرگ را كش برود. او به نداى درونى گوش مى دهد و متوقف مى شود: «كیك مال شما نیست براى بعد از شام است.»

روش آموزش به كودك كه چه چیزى درست و چه چیزى نادرست است، باعث آموزش هوشیارى او مى شود و پیچیده هم نیست. اغلب والدین این كار را هر روز ادامه مى دهند. این جزیى از روش پرورشى آنها مى شود. اما اگر نمى خواهید این روش را به دست اتفاق بسپارید، اگر مى خواهید بیشتر برخوردى ارادى و با برنامه داشته باشید، دانستن و دنباله روى از این چهار حس مى تواند در این كار به شما كمك كند:

1 -   غرور و مباهات

بگذارید كودك بداند كه چه چیزى باعث مباهات شما مى شود. وقتى كودك شما كارى را كه درست است انجام مى دهد، به خصوص زمانى كه براى اولین مرتبه آن راظاهرمى كند، بگذاریدغروررادرصورت شما ببیند، سپس غرور خود را با كلمات براى او بیان كنید.

بعد ازصرف شام وقتى كودك نوپاى شما بشقاب خود را از سر میز شام برمى دارد و به آشپزخانه مى آورد، غرور خود را نشان دهید و بگویید: «مى بینم كه ظرف غذاى خودت را به آشپزخانه آوردى. متشكرم.» پس او مى آموزد درست است كه كمك كند و براى نظافت، قبول مسئولیت داشته باشد، یعنى هر دو كار خوبى كه والدین درصدد آموزش آن هستند.

2 -   تلقین

كودكان بایدبیاموزندرفتارشان دیگران راتحت تأثیرقرارمى دهد. راه هایى براى كاستن این ویژگى در آنها وجود دارد: به خواهرت نگاه كن، اوداردگریه مى كند.زدن دردناك است، من شنیدم كه به دوستت مى گفتى كه او زشت است. این چشم تنگى است. حالا او ناراحت است. مى بینم كه چسب زخم روى زانوى خواهرت گذاشته اى. این از مهربانى توست؛ این غمخوارى را نشان مى دهد و...

تا حدود 8 سالگى یك كودك مى تواند در فرمى دیگر تلقین پذیر باشد. تا آن زمان بچه ها بیشتر خودپسند هستند، اما والدین مى توانند به كودكان تلقین را آموزش دهند.

3 -   خجالت زدگى

 خجالت زدگى باعث اصلاح رفتار آنها مى شود. اگر فرزند 8 ساله شما در رستوران رفتارى ناشایست دارد، درست است كه بگویید:

«من خجالت زده شدم. بچه 8 ساله كه روى صندلى نمى ایستد. بیا پایین.» شما مى توانید این احساس را با دانستن این كه این كار

باعث رفتار بهتر او شده و هوشیارى او را افزایش مى دهد در او تقویت كنید.

4 -   احساس گناه

وقتى فرزند شما از محوطه منزل همسایه مقدارى گل مى چیند بگویید: «نه ما از باغچه منزل دیگران گل برنمى داریم. صاحب منزل آنها را كاشته است. او باید آنها را بچیند، نه شما.» به این ترتیب شما مقدارى احساس گناه در او به وجود مى آورید، طورى كه او نسبت به كارى كه انجام داده احساس بدى مى كند، بعد شما اضافه مى كنید كه: «ما پیش همسایه مى رویم تا از او عذرخواهى كنیم. در فصل پاییز ما مقدارى از پول جیبى شما را برداشته و مقدارى پیاز گل مى خریم و جایگزین آنهایى كه شما كنده اى مى كنیم.»

با مجبور كردن او براى عذرخواهى و جایگزین كردن پیاز لاله ها، شما به او مى آموزید كه چگونه از احساس گناه خود رهایى پیدا كند. این تجربه و امثال آن به او یاد مى دهد درست نیست چیزى را كه مال او نیست، بردارد.

هشدار:مواظب باشید احساس گناه شدید مى تواند باعث آموزش دادن خجالت شود.

اگر شما در مورد گل لاله همچنان ادامه دهید، طورى كه كودك شما تصور كند كارى فاجعه بار و غیرقابل بخشش انجام داده، شما در او احساس خجالت به وجود آورده اید. از به وجود آوردن احساس خجالت در كودكان پرهیز كنید. این كار هیچ اثر مثبتى ندارد.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/31 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

 نقش خانواده در بهداشت روانی   ( قسمت اول )

خانواده

خانواده نظام اجتماعی پویایی است كه برای خودساختار، اجزاءو قواعدی داردودربین تمامی نهادها،سازمان ها وتأسیسات اجتماعی، نقش واهمیتی خاص وبسزادارد. خانواده درزمره ی عمومی ترین سازمان های اجتماعی است ونشان یا نماداجتماعی شمرده میشودو برآیندیا انعكاس ازكل جامعه است. در یك جامعه ی منحط ، خانواده نیز خود به خود منحط خواهد بود و بالعكس. بنابراین خانواده را می توان معیاری برای شناخت آسیب های اجتماعی دانست و برای پی بردن به علل این انحرافات ، به خانواده مراجعه كرد.

كیفیت روابط خانواده

هر نظام برای خود اجزایی دارد. در نظام خانواده اجزاء مهم عبارت است از رابطه مادر با خود و با پدر، و رابطه ی پدر با خود و با مادر. چگونگی این روابط كیفیت خانواده را مشخص می سازد.

خانواده مانند هر نظام اجتماعی نیازهای اولیه دارد . از جمله این نیازها عبارت اند از :  احساس ارزشمندی ، احساس امنیت فیزیكی ، احساس صمیمیت و به هم وابستگی ، احساس مسئولیت ، نیاز به انگیزه ، نیاز به شادی ، نیاز به تأیید و تصدیق و بالاخره نیازهای روحی و معنوی . خانواده همچنین به پدر و مادری احتیاج دارد كه به برقراری یك رابطه سالم باهم متعهد باشند و آن قدر احساس امنیت كنند كه بتوانند فرزندان خود را به دور از آلودگی ها پرورش دهند.

خانواده همچنین مانند سایر نظامهای اجتماعی به تولید ( غذا ، لباس ، مسكن) ، به حفظ روابط عاطفی ( نوازش و محبت ) ، به روابط خوب ( عشق و صمیمیت )، به خود شكوفایی ، به تحریك ( هیجان ، رقابت ، نشاط ) و به وحدت ( احساس تعلق و اتفاق ) احتیاج دارد .

خانواده ،گروه كوچكی است كه اززن وشوهر و فرزند یا فرزندان تشكیل می شود. عضو خانواده بودن ، یعنی در نوعی شبكه عاطفی سهیم شدن ، به یك گروه اجتماعی تعلق داشتن ، تاریخ مشترك داشتن و به محیط زندگی خاصی عادت كردن. اهمیت خانواده نیز به خاطر همین دستاوردهاست.

هارلوكElizabet  Harlock   خانواده را به صورت یك سیستم متعامل و پیچیده تعریف می كند . ابتدا زن و شوهر با تشكیل خانواده ، این سیستم متعامل را بنیان می نهند و سپس با ورود هر كودك و یا هرفرد دیگری ( مثل پدر و مادربزرگ ) این سیستم پیچیده تر می شود. به عنوان مثال ، در خانواده تك فرزندی فقط سه رابطه تعاملی وجود دارد در حالی كه در خانواده سه فرزندی ، ده رابطه تعاملی وجود خواهد داشت .   روابط كودك و والدین و سایر اعضای خانواده ، چون شبكه و نظامی درهم پیچیده است كه افراد آن در كنش متقابل بایكدیگرند. این نظام درمجموعه ای ازنظام های بزرگترهمچون محله، جامعه شهری وجامعه ی گسترده ترقرارگرفته است.

انتقال سنتها وباورها

خانواده ازاین نظرنیزاهمیت داردكه محل انتقال سنتها ، باورهاو انواع مختلف شناختهاست . ( از شیوه غذا خوردن تا افكار سیاسی ) خانواده از طریق اجتماعی بارآوردن كودك ، میراث فرهنگی آماده و تجربه شده به وسیله نسلهای گذشته را در اختیار كودك می گذرد.

به طوركلی درخانواده است،كه كودك اولین قدمهای اجتماعی شدن را برمیداردودرنهایت به موجودی كاملاً اجتماعی تبدیل می شود. خانواده اسم خود را به كودك انتقال می دهد و بدین وسیله او را  در مسیری می اندازد و در شبكه ای از خویشاوندی قرار می دهد كه چند نسل را در برمی گیرد. بنابراین ، خانواده اولین هویت اجتماعی فرد را فراهم می آورد . موقعیت اجتماعی والدین ، موقعیت اجتماعی كودك رادربیست سال اول زندگی تعیین می كند . محل سكونت خانواده ، به طورعینی بافت های اجتماعی و فرهنگی مؤثر بركودك را مشخص می كند . بالاخره شغل والدین ، كودك را در طبقه اجتماعی معینی جای می دهد . بنابراین خانواده اولین محیطی است كه درآن اولین پایه های اجتماعی شدن گذاشته می شود. خانواده ، كودك را درشبكه ای از روابط عاطفی ، اجتماعی ، تاریخی و محیط زندگی خاصی قرار می دهدو برای كودك میراث فرهنگی به ارمغان می آورد، این كه گذشته ای دارد، باید طبق آداب و سنن خانواده وفرهنگ خودزندگی كند واورا وادار می كند كه آداب معاشرت یاد بگیرد ، برای خود ایدئولوژی خاص داشته باشد و در صورت لزوم احساسات خود را بروز دهد یا پنهان نگه دارد . خانواده با الگو قرار گرفتن، به كودك یاد می دهد كه چگونه باید رفتار كند و چگونه با اجتماع سازگار شود . همچنین خانواده یاد می دهد كه زن و مرد نقش های متفاوتی دارند و هركس باید مطابق با جنس خود رفتار كند . خلاصه این كه خانواده ، كودك را یك موجود اجتماعی بار می آورد .

خانواده جایگاهی است كه آنجا در آیینه چشم پدر و مادر،  خود را تماشا می كنیم .  برای نخستین بار خود را می بینیم ؛ احساس صمیمیت را درك می كنیم ؛ می آموزیم كه احساس چیست  و چگونه می توانیم آن را ابراز كنیم  و این پدر و مادر هستند كه احساسات قابل قبول را مشخص می سازند، آنها هستند كه اجازه ها را صادر می كنند و احساسات ممنوع را مشخص می سازند.

رشد كودكان در خانواده بیشتر متأثر از همین ارزش گذاری ها و گرایش ها ی اخلاقی ، عاطفی و اجتماعی است . از این رو خانواده به عنوان یكی ازعوامل مؤثر در رشد ، در ردیف سایر عوامل قرارمی گیرد .

هر خانواده دارای نظام و ساختار خاصی است كه می توان آن  را به سه نوع كلی دسته بندی كرد : والدین سهلگیر، والدین سختگیر ،  والدین مقتدر.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/07 | 13 | نویسنده : محمد ولی زاده |

  نقش دوستان و همسالان در اجتماعی شدن كودك

همسالان و دوستان از مهمترین عوامل اجتماعی شدن كودكان و نوجوانان به شمار می آیند. آنها از طرق مختلف بر یكدیگر تأثیر می گذارند و از یكدیگر تأثیر می پذیرند. بسیاری از محققان بر این عامل تأكید دارند و از  آن به عنوان ارتباط افقی یاد كرده اند، یعنی ارتباطی كه در بین افرادی نسبتاً هم سطح از لحاظ سنی، طبقه اجتماعی، تحصیلی، اقتصادی و ... برقرار است.

تا قبل از یك سالگی به ندرت ارتباطی معنی دار بین كودكان برقرار می شود. كودكان ده ماهه به گونه ای با یكدیگر برخورد می كنند كه انگار عروسك اند، برای هم صدا در می آورند، موهای همدیگر را می كشند یا اعتنایی به یكدیگر نمی كنند. از حدود دو سالگی به بعد اولین ارتباط های معنی دار میان كودكان ایجاد می شود. البته دوام این ارتباط ها بسیار اندك است و در حد چند دقیقه بازی با یكدیگر باقی می ماند.

در سنین دبستانی و پیش دبستانی، كودكان علاقه مند به برقراری ارتباط با همسالانی اند كه شاد و زیبا باشند و اسباب بازی ها، خوراكی ها و وسائل خود را در اختیار آنها قرار دهند. ارتباط و دوستی های این دوره حالت موقت و گذرا داشته، به سرعت شكل می گیرند و سریعاً تغییر می كنند. ویژگی های ارتباطات خاص این دوره تقریباً مطابق رشد اخلاقی كودكان این دوره است ( پیش قراردادی). كودك پایبندی مداوم به ارتباطات خود ندارد، به راحتی دوستانش را كنار می گذارد بدون این كه علت خاصی وجود داشته باشد و درك عمیقی از دوستان، صمیمیت و ارتباط متقابل ندارد.

در سال های میانه و پایانی كودكی ارتباط براساس كمك به یكدیگر و رفع نیازهای هم شكل می گیرند و اعتماد به هم نقش مهمی در تداوم آن ایفا می كند. كودكان دركی ذهنی از دوستان پیدا می كنند و دوستان تنها اشخاصی نیستند كه با هم بازی می كنند، بلكه كسانی اند كه ویژگی ها و مشتركات خاصی بین آنها برقرار است كه یكی از آنها دوست داشتن همدیگر است.

در دوران نوجوانی، همسالان مهم ترین نقش را در فرایند اجتماعی شدن فرد بازی می كنند. نوجوانان برای این كه بتوانند هویتی مستقل از والدین پیدا كنند باید ارتباطی صمیمی و متقابل با همسالان خود برقرار نمایند. ارتباط و دوستی دوران نوجوانی دارای این مشخصه هاست: دوستان ، یكدیگر را درك می كنند ؛ افكار و احساسات عمیق و درونی خود را با یكدیگر در میان می گذارند، برای حل مسائل و مشكلات روانی خود به یكدیگر كمك می كنند و سعی دارند باعث دردسر و مشكل برای دوستانشان نشوند. سازگاری علائم و شخصیت دو نفر، ملاك انتخاب دوست است و پایان دوستی منوط به عهد شكنی و عدم وفای به عهد یكی از دوستان است .

تحول و تغییر در استدلال های پنهان مربوط به دوستی با فرد یا اشخاص خاص، با افزایش سن تغییر می یابد. در اولین مرحله رشد دوستی و ارتباط، معمولاً استدلال نهان در ارتباط بین دو كودك و نزدیكی فیزیكی آنها به همدیگر است. یعنی این دو به این دلیل ساده با هم دوست اند كه همسایه، دوست خانوادگی، هم مدرسه یا هم كلاس اند. در مرحله دوم كودكان برای این با هم دوست هستند كه همسایه، هم كلاس، هم مدرسه و دوست خانوادگی بوده، در ضمن قادرند نیازهای همدیگر را به بهترین وجه رفع نمایند و به هم اعتماد كنند. اما در مرحله سوم دوستی، مهم ترین اصل و دلیل برای دوستی نوجوانان شباهت و ویژگی های شخصیتی، قابل اعتماد بودن دو دوست و پای بندی طرفین به ملاك های مورد قبول در خصوص دوستی است. در همین حال ممكن است نوجوانان باهم همسایه، هم كلاس یا هم مدرسه باشند یا نباشند.

تأثیر ارتباط و دوستی بر كودكان و نوجوانان

دوستان و همسالان علاوه بر این كه از عوامل مهم اجتماعی شدن فرد به شمار می آیند، می توانند روی یادگیری، پیشرفتِ و تحصیلی و مهارت های كلامی فرد نیز مؤثر باشند. از مهم ترین آثار مثبت همسالان، از بین بردن خودمداری است.

درمحیطی كه همسالان ارتباط صحیح ومناسب باهم دارند،مهارت های اجتماعی مهم مانندهمكاری،رقابت وصمیمیت آموخته میشوند. درچنین شرایطی نه تنهایادگیری افزایش می یابد،بلكه رفتارهای اجتماعی مناسب نیزرشدمی كند. ناتوانی در برقراری رابطه مطلوب بین همسالان ، موجب طردوعدم محبوبیت می شود.شواهدپژوهشی نشان میدهند كه دانش آموزان مطرود وفاقد ارتباط افقی سالم، پرخاشگرترندورفتارهای نامناسب دارند،پیشرفت تحصیلی وانگیزش آنها اندك است وازاختلالات هیجانی،اضطراب وافسردگی بیشتررنج میبرند

اگرچه ارتباط و دوستی بین همسالان در تمام دوران كودكی حائز اهمیت است، اما به علت گرایش بسیار شدید نوجوانان به گروه

همسالان، در این دوره اهمیت بیشتری می یابد. دوستی دوره كودكی، تنها رفاقت ساده ای است كه بر اثر اشتراك عادات و به خصوص بازی ایجاد می شود. از حدود یازده سالگی به بعد این دوستی ها محكم تر و جنبه انتخابی آنها بیشتر می شود. در دوره بلوغ و نوجوانی ، دوستی ریشه عمیق تری می یابد و با شور و هیجان توأم می شود. در این دوران، دوست حامی " من"  یا به عبارت صحیح تر، یك من دیگر است و مانند آینه ، تصویر اطمینان بخشی به نوجوان می نمایاند. به همین سبب پیوندهای دوستی در شخصیت نوجوان تأثیر بسیار می گذارند و قطع آنها موجب وارد آمدن لطمه به شخصیت نوجوان می شود. دوستان نزدیك از طرفی به رشد نوجوان كمك می كنند و از طرف دیگر این امكان را فراهم می آورند كه احساسات سركوب شده خود اعم از خشم و هیجان را ابراز كند و نوجوان درمی یابد كه دیگران هم امیدها و ترس هایی نظیر او دارند. دوستی های نزدیك به نوجوانان این آزادی را می دهد كه از یكدیگر انتقاد كنند و به همین دلیل می آموزند كه رفتار، علایق یا عقاید خود را اصلاح كنند، بی آن كه از سوی سایرین طرد شوند. این نوع دوستی ها به نوجوان كمك می كند تا هویت خود را پیدا كنند، احساس اعتماد به نفس كرده، به هویت خود افتخار نماید. دوستی های دوره نوجوانی چون با عواطف و احساسات شدید توأم هستند، زودتر از بین می روند. نوجوانانی كه مشكلات شخصی بسیار دارند به دوستان نزدیك نیازمندترند، اما توانایی چندانی برای حفظ دوستی ندارند. با ثبات ترین نوع دوستی هم بین نوجوانان گاهی شدت و ضعف پیدا می كند، به این دلیل كه هر یك از طرفین در دوره ای است كه نیازها، احساسات و مشكلاتش مدام تغییر می كند.

تجارب همسالان در دوران كودكی و نوجوانی با سازگاری بعدی آنها مرتبط است. كسانی كه در دوران كودكی و نوجوانی دچار مشكلات ارتباطی ( اعم از ضعف در برقراری ارتباط، ارتباط بیمارگون و ...) باشند در بزرگسالی نیز مشكلاتی مانند اختلال شخصیت ، دوری گزینی، بزهكاری، پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتماعی خواهند داشت.   در كل، همسالان امكانات یادگیری مهارت های اجتماعی، كنترل رفتار، انتقال ارزش های اجتماعی، كمك به رشد هویت فردی و استقلال از والدین را فراهم می آورند.

والدین و روابط همسالان

در دوران كودكی و پیش از نوجوانی ، فرد وابستگی عمیق به خانواده دارد و كلیه تعاملات و ارتباطات وی در چارچوب و تحت نظر خانواده صورت می گیرد و به علت عدم تداوم دوستی ها، ارتباط همسالان هیچ مشكلی ایجاد نمی كند. خانواده كنترل مستقیم روی رفتارها و ارتباطات فرزند خود با سایر دوستان اعمال می كند، به راحتی در دوستی های كودكان دخالت و اعمال نظر می كند و حتی درمورد نوع ارتباط و میزان ارتباط برای فرزندان خود حد و حدودی مشخص می نماید. اما در دوران نوجوانی، پیوند بین والدین و نوجوانان شروع به ضعیف شدن می كند و در مقابل ، ارتباط بین همسالان و دوستان افزایش می یابد. اغلب پدران و مادران این نفوذ فزاینده را تهدیدی برای خود به حساب می آورند و معتقدند كه ارتباط زیاد فرزندان آنها با دوستان و همسالانشان ممكن است به ارزش های خانوادگی آسیب برساند، یا محبت و عشق را كه حق آنهاست و باید فرزندشان نثار آنها كند از آنان دریغ می كند. اما چنین نیست. تحقیقات متعدد ثابت كرده اند كه همسالان ارزش های خانواده را تأیید می كنند. گرچه ممكن است همسالان برخی مسائل رابزرگ كنندوبراختلاف سلیقه بین والدین وفرزندان بیفزایند اما به ندرت می توانند مشكل آفرین شوند.اعمال كنترل شدید و دخالت های نابجای والدین در ارتباطات سالم فرزندان ، خود مهم ترین عامل مشكل ساز است. والدین می توانند با ایجاد ارتباط قوی ( از طریق درك نیازهای نوجوانان، اشتیاق در كمك به آنها واجازه دادن برای بروز احساسات خشم، خصومت، محبت و عشق آنها) با فرزندان خود، نظارت و كنترل غیر مستقیم بر دوستی ها و ارتباطات آنها اعمال نمایند و در ضمن موضع برتر خود را نزد نوجوان حفظ كنند. شك كردن به دوستی های سالم بین نوجوانان باعث بروز اختلاف بین والدین و فرزندان و حرارت بخشیدن به دوستی خواهد شد. اگر والدین به نوجوانان فرصت دهند تا با همسالان خود مشكلات ناشی از بلوغ را حل كنند، از حرارت و حدّت ارتباط هایشان كاسته خواهد شد.بهترین روش برای كنترل ارتباطات نوجوان این است كه والدین طی مراسمی یا یك دعوت ساده با دوستان آنها آشنا شوند و بفهمند دوست آنها كیست . اطلاع از علایق و خواست های دوست نوجوان می تواند به اولیا كمك كند تا فرزندشان را بهتر درك كنند. در موارد بسیاری علت گرایش بیش از حد نوجوان به همسالان ، ناشی از توجه ندیدن در خانواده است. توجه و محبت كافی به فرد كه متناسب با سن وی باشد و او را به دوران جوانی و بزرگسالی رهنمون شود بهترین نوع توجه است. نوجوان در این سن مشاور است و دارای آن پختگی عقلی است كه بتواند در مورد مسائل خود تصمیم گیرد و در سایر تصمیم گیری های خانواده شركت كند. این برخورد به نوجوان كمك خواهد كرد تا ضمن رسیدن به استقلال، در كسب یك هویت موفق توفیق یابد.

خلاصه این كه  كودكان و نوجوانان برای رسیدن به رشد اجتماعی مطلوب باید با همسالانشان ارتباط مناسب برقرار كنند. همسالان می توانند از طریق الگو سازی و تعادل هم سطح با یكدیگر، ارزش های اجتماعی را به همدیگر انتقال دهند و نقطه اتكایی برای یافتن استقلال و از بین بردن خودمداری ایجاد كنند. در این بین، والدین باید تسهیل كننده روابط بین همسالان باشند و موقعیت و شرایط ارتباط درست و صحیح فرزندانشان با همسالان خود را فراهم سازند.

در كل، ارتباط افقی، مثبت و مطلوب بین همسالان می تواند متضمن موارد زیر باشد:

- آنان برای همدیگر احساس امنیت عاطفی و حمایت فراهم می كنند.

- آنها می توانند الگوی همدیگر قرار گیرند. برای الگو قرار گرفتن و تقویت رفتارهای یكدیگر، امكان دارد همسالان اعمالی را

    تقویت كنند كه با ارزش های بزرگ ترها هماهنگ باشد یا برعكس.

- آنان دربسیاری موارد،برای همدیگرحكم معیارهای بهنجاری پیدامی كنند كه موفقیت و شكست را می توان نسبت به آنها سنجید

- آنان به اشكال رسمی و غیر رسمی مهارت های اجتماعی بسیاری را به هم می آموزند.

- در بازی و بحث، آنان به یكدیگر فرصت تمرین ابراز وجود داده، نقش ها و رفتارهای گوناگون را برای هم تشریح می كنند.

- همسالان با حمایت خود می توانند از شدت وابستگی دوستانشان به خانواده بكاهند.

- آنان می توانند از فشار اجتماعی كه بزرگ ترها به آنها تحمیل می كنند بكاهند و در برخی موارد ، یكدیگر را در مقابل تهدید و اجبار بزرگ ترها حمایت كنند.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/07 | 13 | نویسنده : محمد ولی زاده |

  نقش دوستان و همسالان در اجتماعی شدن كودك

همسالان و دوستان از مهمترین عوامل اجتماعی شدن كودكان و نوجوانان به شمار می آیند. آنها از طرق مختلف بر یكدیگر تأثیر می گذارند و از یكدیگر تأثیر می پذیرند. بسیاری از محققان بر این عامل تأكید دارند و از  آن به عنوان ارتباط افقی یاد كرده اند، یعنی ارتباطی كه در بین افرادی نسبتاً هم سطح از لحاظ سنی، طبقه اجتماعی، تحصیلی، اقتصادی و ... برقرار است.

تا قبل از یك سالگی به ندرت ارتباطی معنی دار بین كودكان برقرار می شود. كودكان ده ماهه به گونه ای با یكدیگر برخورد می كنند كه انگار عروسك اند، برای هم صدا در می آورند، موهای همدیگر را می كشند یا اعتنایی به یكدیگر نمی كنند. از حدود دو سالگی به بعد اولین ارتباط های معنی دار میان كودكان ایجاد می شود. البته دوام این ارتباط ها بسیار اندك است و در حد چند دقیقه بازی با یكدیگر باقی می ماند.

در سنین دبستانی و پیش دبستانی، كودكان علاقه مند به برقراری ارتباط با همسالانی اند كه شاد و زیبا باشند و اسباب بازی ها، خوراكی ها و وسائل خود را در اختیار آنها قرار دهند. ارتباط و دوستی های این دوره حالت موقت و گذرا داشته، به سرعت شكل می گیرند و سریعاً تغییر می كنند. ویژگی های ارتباطات خاص این دوره تقریباً مطابق رشد اخلاقی كودكان این دوره است ( پیش قراردادی). كودك پایبندی مداوم به ارتباطات خود ندارد، به راحتی دوستانش را كنار می گذارد بدون این كه علت خاصی وجود داشته باشد و درك عمیقی از دوستان، صمیمیت و ارتباط متقابل ندارد.

در سال های میانه و پایانی كودكی ارتباط براساس كمك به یكدیگر و رفع نیازهای هم شكل می گیرند و اعتماد به هم نقش مهمی در تداوم آن ایفا می كند. كودكان دركی ذهنی از دوستان پیدا می كنند و دوستان تنها اشخاصی نیستند كه با هم بازی می كنند، بلكه كسانی اند كه ویژگی ها و مشتركات خاصی بین آنها برقرار است كه یكی از آنها دوست داشتن همدیگر است.

در دوران نوجوانی، همسالان مهم ترین نقش را در فرایند اجتماعی شدن فرد بازی می كنند. نوجوانان برای این كه بتوانند هویتی مستقل از والدین پیدا كنند باید ارتباطی صمیمی و متقابل با همسالان خود برقرار نمایند. ارتباط و دوستی دوران نوجوانی دارای این مشخصه هاست: دوستان ، یكدیگر را درك می كنند ؛ افكار و احساسات عمیق و درونی خود را با یكدیگر در میان می گذارند، برای حل مسائل و مشكلات روانی خود به یكدیگر كمك می كنند و سعی دارند باعث دردسر و مشكل برای دوستانشان نشوند. سازگاری علائم و شخصیت دو نفر، ملاك انتخاب دوست است و پایان دوستی منوط به عهد شكنی و عدم وفای به عهد یكی از دوستان است .

تحول و تغییر در استدلال های پنهان مربوط به دوستی با فرد یا اشخاص خاص، با افزایش سن تغییر می یابد. در اولین مرحله رشد دوستی و ارتباط، معمولاً استدلال نهان در ارتباط بین دو كودك و نزدیكی فیزیكی آنها به همدیگر است. یعنی این دو به این دلیل ساده با هم دوست اند كه همسایه، دوست خانوادگی، هم مدرسه یا هم كلاس اند. در مرحله دوم كودكان برای این با هم دوست هستند كه همسایه، هم كلاس، هم مدرسه و دوست خانوادگی بوده، در ضمن قادرند نیازهای همدیگر را به بهترین وجه رفع نمایند و به هم اعتماد كنند. اما در مرحله سوم دوستی، مهم ترین اصل و دلیل برای دوستی نوجوانان شباهت و ویژگی های شخصیتی، قابل اعتماد بودن دو دوست و پای بندی طرفین به ملاك های مورد قبول در خصوص دوستی است. در همین حال ممكن است نوجوانان باهم همسایه، هم كلاس یا هم مدرسه باشند یا نباشند.

تأثیر ارتباط و دوستی بر كودكان و نوجوانان

دوستان و همسالان علاوه بر این كه از عوامل مهم اجتماعی شدن فرد به شمار می آیند، می توانند روی یادگیری، پیشرفتِ و تحصیلی و مهارت های كلامی فرد نیز مؤثر باشند. از مهم ترین آثار مثبت همسالان، از بین بردن خودمداری است.

درمحیطی كه همسالان ارتباط صحیح ومناسب باهم دارند،مهارت های اجتماعی مهم مانندهمكاری،رقابت وصمیمیت آموخته میشوند. درچنین شرایطی نه تنهایادگیری افزایش می یابد،بلكه رفتارهای اجتماعی مناسب نیزرشدمی كند. ناتوانی در برقراری رابطه مطلوب بین همسالان ، موجب طردوعدم محبوبیت می شود.شواهدپژوهشی نشان میدهند كه دانش آموزان مطرود وفاقد ارتباط افقی سالم، پرخاشگرترندورفتارهای نامناسب دارند،پیشرفت تحصیلی وانگیزش آنها اندك است وازاختلالات هیجانی،اضطراب وافسردگی بیشتررنج میبرند

اگرچه ارتباط و دوستی بین همسالان در تمام دوران كودكی حائز اهمیت است، اما به علت گرایش بسیار شدید نوجوانان به گروه

همسالان، در این دوره اهمیت بیشتری می یابد. دوستی دوره كودكی، تنها رفاقت ساده ای است كه بر اثر اشتراك عادات و به خصوص بازی ایجاد می شود. از حدود یازده سالگی به بعد این دوستی ها محكم تر و جنبه انتخابی آنها بیشتر می شود. در دوره بلوغ و نوجوانی ، دوستی ریشه عمیق تری می یابد و با شور و هیجان توأم می شود. در این دوران، دوست حامی " من"  یا به عبارت صحیح تر، یك من دیگر است و مانند آینه ، تصویر اطمینان بخشی به نوجوان می نمایاند. به همین سبب پیوندهای دوستی در شخصیت نوجوان تأثیر بسیار می گذارند و قطع آنها موجب وارد آمدن لطمه به شخصیت نوجوان می شود. دوستان نزدیك از طرفی به رشد نوجوان كمك می كنند و از طرف دیگر این امكان را فراهم می آورند كه احساسات سركوب شده خود اعم از خشم و هیجان را ابراز كند و نوجوان درمی یابد كه دیگران هم امیدها و ترس هایی نظیر او دارند. دوستی های نزدیك به نوجوانان این آزادی را می دهد كه از یكدیگر انتقاد كنند و به همین دلیل می آموزند كه رفتار، علایق یا عقاید خود را اصلاح كنند، بی آن كه از سوی سایرین طرد شوند. این نوع دوستی ها به نوجوان كمك می كند تا هویت خود را پیدا كنند، احساس اعتماد به نفس كرده، به هویت خود افتخار نماید. دوستی های دوره نوجوانی چون با عواطف و احساسات شدید توأم هستند، زودتر از بین می روند. نوجوانانی كه مشكلات شخصی بسیار دارند به دوستان نزدیك نیازمندترند، اما توانایی چندانی برای حفظ دوستی ندارند. با ثبات ترین نوع دوستی هم بین نوجوانان گاهی شدت و ضعف پیدا می كند، به این دلیل كه هر یك از طرفین در دوره ای است كه نیازها، احساسات و مشكلاتش مدام تغییر می كند.

تجارب همسالان در دوران كودكی و نوجوانی با سازگاری بعدی آنها مرتبط است. كسانی كه در دوران كودكی و نوجوانی دچار مشكلات ارتباطی ( اعم از ضعف در برقراری ارتباط، ارتباط بیمارگون و ...) باشند در بزرگسالی نیز مشكلاتی مانند اختلال شخصیت ، دوری گزینی، بزهكاری، پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتماعی خواهند داشت.   در كل، همسالان امكانات یادگیری مهارت های اجتماعی، كنترل رفتار، انتقال ارزش های اجتماعی، كمك به رشد هویت فردی و استقلال از والدین را فراهم می آورند.

والدین و روابط همسالان

در دوران كودكی و پیش از نوجوانی ، فرد وابستگی عمیق به خانواده دارد و كلیه تعاملات و ارتباطات وی در چارچوب و تحت نظر خانواده صورت می گیرد و به علت عدم تداوم دوستی ها، ارتباط همسالان هیچ مشكلی ایجاد نمی كند. خانواده كنترل مستقیم روی رفتارها و ارتباطات فرزند خود با سایر دوستان اعمال می كند، به راحتی در دوستی های كودكان دخالت و اعمال نظر می كند و حتی درمورد نوع ارتباط و میزان ارتباط برای فرزندان خود حد و حدودی مشخص می نماید. اما در دوران نوجوانی، پیوند بین والدین و نوجوانان شروع به ضعیف شدن می كند و در مقابل ، ارتباط بین همسالان و دوستان افزایش می یابد. اغلب پدران و مادران این نفوذ فزاینده را تهدیدی برای خود به حساب می آورند و معتقدند كه ارتباط زیاد فرزندان آنها با دوستان و همسالانشان ممكن است به ارزش های خانوادگی آسیب برساند، یا محبت و عشق را كه حق آنهاست و باید فرزندشان نثار آنها كند از آنان دریغ می كند. اما چنین نیست. تحقیقات متعدد ثابت كرده اند كه همسالان ارزش های خانواده را تأیید می كنند. گرچه ممكن است همسالان برخی مسائل رابزرگ كنندوبراختلاف سلیقه بین والدین وفرزندان بیفزایند اما به ندرت می توانند مشكل آفرین شوند.اعمال كنترل شدید و دخالت های نابجای والدین در ارتباطات سالم فرزندان ، خود مهم ترین عامل مشكل ساز است. والدین می توانند با ایجاد ارتباط قوی ( از طریق درك نیازهای نوجوانان، اشتیاق در كمك به آنها واجازه دادن برای بروز احساسات خشم، خصومت، محبت و عشق آنها) با فرزندان خود، نظارت و كنترل غیر مستقیم بر دوستی ها و ارتباطات آنها اعمال نمایند و در ضمن موضع برتر خود را نزد نوجوان حفظ كنند. شك كردن به دوستی های سالم بین نوجوانان باعث بروز اختلاف بین والدین و فرزندان و حرارت بخشیدن به دوستی خواهد شد. اگر والدین به نوجوانان فرصت دهند تا با همسالان خود مشكلات ناشی از بلوغ را حل كنند، از حرارت و حدّت ارتباط هایشان كاسته خواهد شد.بهترین روش برای كنترل ارتباطات نوجوان این است كه والدین طی مراسمی یا یك دعوت ساده با دوستان آنها آشنا شوند و بفهمند دوست آنها كیست . اطلاع از علایق و خواست های دوست نوجوان می تواند به اولیا كمك كند تا فرزندشان را بهتر درك كنند. در موارد بسیاری علت گرایش بیش از حد نوجوان به همسالان ، ناشی از توجه ندیدن در خانواده است. توجه و محبت كافی به فرد كه متناسب با سن وی باشد و او را به دوران جوانی و بزرگسالی رهنمون شود بهترین نوع توجه است. نوجوان در این سن مشاور است و دارای آن پختگی عقلی است كه بتواند در مورد مسائل خود تصمیم گیرد و در سایر تصمیم گیری های خانواده شركت كند. این برخورد به نوجوان كمك خواهد كرد تا ضمن رسیدن به استقلال، در كسب یك هویت موفق توفیق یابد.

خلاصه این كه  كودكان و نوجوانان برای رسیدن به رشد اجتماعی مطلوب باید با همسالانشان ارتباط مناسب برقرار كنند. همسالان می توانند از طریق الگو سازی و تعادل هم سطح با یكدیگر، ارزش های اجتماعی را به همدیگر انتقال دهند و نقطه اتكایی برای یافتن استقلال و از بین بردن خودمداری ایجاد كنند. در این بین، والدین باید تسهیل كننده روابط بین همسالان باشند و موقعیت و شرایط ارتباط درست و صحیح فرزندانشان با همسالان خود را فراهم سازند.

در كل، ارتباط افقی، مثبت و مطلوب بین همسالان می تواند متضمن موارد زیر باشد:

- آنان برای همدیگر احساس امنیت عاطفی و حمایت فراهم می كنند.

- آنها می توانند الگوی همدیگر قرار گیرند. برای الگو قرار گرفتن و تقویت رفتارهای یكدیگر، امكان دارد همسالان اعمالی را

    تقویت كنند كه با ارزش های بزرگ ترها هماهنگ باشد یا برعكس.

- آنان دربسیاری موارد،برای همدیگرحكم معیارهای بهنجاری پیدامی كنند كه موفقیت و شكست را می توان نسبت به آنها سنجید

- آنان به اشكال رسمی و غیر رسمی مهارت های اجتماعی بسیاری را به هم می آموزند.

- در بازی و بحث، آنان به یكدیگر فرصت تمرین ابراز وجود داده، نقش ها و رفتارهای گوناگون را برای هم تشریح می كنند.

- همسالان با حمایت خود می توانند از شدت وابستگی دوستانشان به خانواده بكاهند.

- آنان می توانند از فشار اجتماعی كه بزرگ ترها به آنها تحمیل می كنند بكاهند و در برخی موارد ، یكدیگر را در مقابل تهدید و اجبار بزرگ ترها حمایت كنند.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/07 | 13 | نویسنده : محمد ولی زاده |

نقش‌ تشویق‌ و تنبیه‌ در تربیت‌ كودك 

تشویق‌ و تنبیه‌ دو روش‌ متفاوت‌ تربیتی‌ هستند و بایستی‌ ویژگی‌هایی‌ داشته‌ باشند تا مؤثر واقع‌ شوند. این‌ دو روش‌ چنانچه‌ به‌ موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌ گردند، می ‌توانند از لوس‌ شدن‌ كودكان‌ جلوگیری‌ كنند. معمولاً كودكان‌ لوس، والدین‌ تسلیم‌ شونده‌ دارند. آنها در مقابل‌ خواسته‌ های‌ كودك‌ فوراً تسلیم‌ می‌شوند و هر آن‌ چه‌ كه‌ او طلب‌ كند، برایش‌ فراهم‌ می‌كنند. در خانواده‌ای‌ كه‌ كودك‌ لوس‌ پرورش‌ داده‌ می‌شود، اثری‌ از روش‌های‌ تنبیهی‌ مناسب‌ دیده‌ نمی ‌شود. یعنی‌ چنانچه‌ كودك‌ كار اشتباهی‌ مرتكب‌ شود یا این‌ كه‌ بخواهد تعیین ‌كننده‌ باشد و به‌ والدین‌ خود دستور دهد یا این‌ كه‌ با داد و فریاد و عصبانیت‌ حرف‌ خود را به‌ كرسی‌ بنشاند، در این‌ خانواده‌ هیچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبی‌ برای‌ جلوگیری‌ از این‌ رفتارها و جهت ‌دهی‌ به‌ آنها وجود ندارد. این‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان شناسی به‌ خانواده‌های‌ محبت‌ كنندهِ افراطیِ آزاد گذارنده‌ معروف اند؛ خانواده‌هایی‌ كه‌ بی ‌نهایت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و در عین‌ حال‌ آنها را برای‌ انجام‌ هرگونه‌ عملی‌ آزاد می ‌گذارند.

این‌ مسئله‌ بسیار اهمیت‌ دارد كه‌ میزان‌ مقاومت، ایستادگی‌ و انعطاف‌ خود را در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم. بعضی‌ از والدین‌ پس‌ از مقاومتی‌ كوتاه‌ در مقابل‌ تقاضاهای‌ فرزند، تسلیم‌ می‌ شوند و خواسته‌ های‌ كودك‌ را به‌ همان‌ شكلی‌ كه‌ او می‌ خواهد برآورده‌ می‌ كنند. محبت‌ در حد متعادل، توجه‌ به‌ نیازها و برآوردن‌ آن‌ها در حد معقول‌ و داشتن‌ روش‌ های‌ مناسب‌ و علمی‌ برای‌ تشویق‌ و تنبیه‌ كودكان‌ از جمله‌ مواردی‌ است‌ كه‌ بایستی‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد.

والدینی‌ محبت‌ كننده‌ و در عین‌ حال‌ قاطع‌ باشیم‌

وقتی‌ صحبت‌ از قاطع ‌بودن‌ به‌ میان‌ می ‌آید، برخی‌ از والدین‌ تصور می‌كنند كه‌ جدی‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ این‌ معناست‌ كه‌ مثلاً پرخاشگر هم‌ باشیم‌ و یا این‌ كه‌ چنانچه‌ فرزندمان‌ از ما پیروی‌ نكرد، با زور و خشونت‌ مواردی‌ را به‌ او تحمیل‌ كنیم. حال‌ آن‌ كه‌ در مقوله‌ های‌ تربیتی، قاطع‌ و جدی‌ بودن‌ به‌ این‌ معناست‌ كه‌ از اصولی‌ پیروی‌ كنیم‌ و قوانینی‌ برای‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشیم، به‌ علاوه، اصرار به‌ اجرای‌ آن‌ قوانین‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد. ثبات‌ خُلق‌ و ثبات‌ اندیشه‌ و رفتار در والدین‌ ضروری‌ است. چنانچه‌ اصول‌ تربیتی‌ خود را تغییر دهیم‌ و به‌ گفته‌ های‌ خود چندان‌ اعتقادی‌ نداشته‌ باشیم، فرزندان‌ به‌ اصول‌ و قوانین‌ خانواده‌ پایبند نخواهند شد. پس‌ جدی‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ معنای‌ آن‌ است‌ كه‌ در اجرای‌ اصول‌ و قوانین‌ خانواده‌ باری‌ به‌ هر جهت‌ رفتار نكنیم.

همه‌ چیز به‌ موقع‌ و در زمان‌ خود بایستی‌ انجام‌ پذیرد

چنانچه‌ كودكان‌ از قوانین‌ خانواده‌ پیروی‌ نكنند و حتی‌ خلاف‌ آن‌ عمل‌ كنند، برای‌ مثال‌ در جمع‌ فامیل‌ رفتاری‌ از آنها سر بزند كه‌ مطابق‌ با موازین‌ تربیتی‌ نباشد، آیا لازم‌ است‌ كه‌ مثلاً در جمع‌ مورد تنبیه‌ یا سرزنش‌ قرار گیرند؟ مسلماً نه؛

یادآوری‌ نكات‌ تربیتی‌ و قوانین‌ مورد نظر به‌ كودك‌ بایستی‌ در منزل‌ و به‌ طور خصوصی‌ صورت‌ گیرد.

كودكان‌ برای‌ قضاوت‌ دیگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهمیت‌ فراوانی‌ قائلند و چنانچه‌ در حضور دیگران‌ مورد توبیخ‌ قرار گیرند رنجیده‌ خاطر می‌ شوند و در پاره‌ای‌ موارد رفتارهای‌ تلافی ‌جویانه‌ از آنها سر خواهد زد. چنانچه‌ حریم‌ خانواده‌ امنیت‌ و اطمینان‌ لازم‌ را برای‌ كودك‌ فراهم‌ كند، او به‌ راحتی‌ می ‌تواند اشتباهات‌ خود را بپذیرد و هر موردی‌ را كه‌ به‌ او تذكر داده‌ شود تغییر دهد.

می‌ توانیم‌ به‌ جای‌ ناامیدكردن‌ مكرر و پی‌ در پی‌ كودكان، آنها را به‌ داشتن‌ رفتارها و اندیشه ‌های‌ خوب‌ و مثبت‌ تشویق‌ كنیم. به‌ علاوه، لازم‌ است‌ از شتابزدگی‌ بپرهیزیم. در واقع‌ بایستی‌ به‌ مراحل‌ رشد كودك‌  دقت‌ داشته‌ باشیم؛ و به‌ این‌ نكته‌ مهم‌ توجه‌ كنیم‌ كه‌ آیا كودك‌ برای‌ انتظاری‌ كه‌ از او داریم‌ آمادگی‌ لازم‌ را دارد؛ یا خواسته‌ و انتظار ما بالاتر از سن‌ و توان‌ اوست؟

رفتارهای‌ كودكان‌ و همین‌ طور یادگیری‌ بسیاری‌ از رفتارها به‌ رشد سیستم‌ عصبی‌ - مركزی‌ مربوط‌ می‌شود. پختگی‌ سیستم‌ عصبی‌- مركزی‌ بایستی‌ انجام‌ شود تا كودكی‌ قادر باشد صحبت‌ كند، حركت‌ كند، راه‌ برود، معنای‌ بسیاری‌ از مطالب‌ را درك‌ كند و خود قادر به‌ انجام‌ عمل‌ باشد. پس‌ انتظار پیش‌ از موقع‌ و در واقع‌ انتظارات‌ زودرس‌ از كودكان‌ باعث‌ فشارها و استرس‌های‌ روحی‌ برای‌ آنان‌ می‌ شودوچنانچه‌ كودكان‌ نیزباكلام‌ وزبان‌ خود،والدین‌ راازاین‌ وضعیت‌ آگاه‌ نكنند،این‌ فشارهابه‌ گونه‌ ای‌ دیگرخودرانشان‌ می‌دهند. مثلاً ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ علائم‌ و نشانه‌های‌ جسمانی‌ یا حركت‌ها و پرش‌هایی‌ كه‌ به‌ تیك‌  عصبی‌ شناخته‌ می‌شوند ظاهر گردند.

 والدین‌ محبت‌ كنندهِ افراطی‌ كه‌ معیارهای‌ تربیتی‌ و روش‌های‌ یادگیری‌ را در نظر نمی‌ گیرند و صرفاً با محبت‌های‌ بی‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعی ‌شدن‌ رفتارهای‌ كودكان‌ می‌ شوند. چنین‌ كودكانی‌ معنای‌ صبر و تحمل‌ را در زندگی‌ نمی‌آموزند و انسان‌هایی‌ عجول‌ و شخصیت‌هایی‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد.

اهمیت‌ وضرورت‌ دانستن‌ مطالب‌ و نكات‌ مطرح‌ در مورد رشد كودكان‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ والدین‌ این‌ شناخت‌ را می دهد كه‌ به‌ انتظارات‌ خود نگاه‌ مجددی‌ داشته‌ باشند تا چنانچه‌ انتظارات‌ و خواسته ‌های‌ آنها بیش‌ از حد توان‌ فرزندان‌ است‌ و یا برعكس، خواسته‌هایشان‌ بسیار كمتر از توانمندی‌ كودكان‌ است، رفتارهای‌ خود را اصلاح‌ كنند.

می‌آموزند

فرصت‌هایی‌ كه‌ به‌ كودكان‌ داده‌ می ‌شود تا در جمع‌ همسالان‌ خود قرار بگیرند باعث‌ می ‌شود كه‌ ضمن‌ بازی ، با هم‌ ارتباط‌ برقرار كنند و بسیاری‌ رفتارهای‌ اجتماعی‌ را از یكدیگر بیاموزند. همكاری، تعاون، اشتراك‌ و نظایر آن‌ از مفاهیمی‌ است‌ كه‌ می‌توان‌ با قرار دادن‌ كودكان‌ در گروه‌ همسن‌ به‌ آنها آموخت.

نتیجه‌ گیری‌

رفتارهایی‌ كه‌ از كودكان‌ سر می ‌زند و در واقع‌ سبك‌ زندگی‌ آنان‌ را نشان‌ می ‌دهد، آموختنی‌ و اكتسابی‌ است. بنابراین‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصیت، عادات، تجربیات‌ و یادگیری‌ كودكان‌ مشاهده‌ می‌ كنیم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثیرپذیر از محیط‌ زندگیشان‌ است. روش‌هایی‌ كه‌ والدین‌ درقبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ می‌كنند،ازجمله‌ روش‌های‌ تشویقی‌ و تنبیهی، قوانین‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجرای‌ قوانین‌ خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگیر، قاطع‌ و یا تسلیم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فكری‌ كودكان‌ و رفتارهای‌ آنان‌ بسیار مؤثر است.

دكتر سیما فردوسی ، روان شناس خانواده

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/07 | 13 | نویسنده : محمد ولی زاده |

هفت پیشنهاد مفید و كارساز در تربیت صحیح كودكان

دیوید موری كه شانزده سال سِمَت استادی در دانشگاه داشته است، هفت  گام را برای داشتن فرزندانی دانا پیشنهاد كرده است. وی معتقد استهیچ سرمایه گذاری برای خانواده مهمتراز آموزش فرزندان نیست.  او روشهای ساده ای را برای كمك به فرزندان پیشنهاد می كند كه برای هركس بدون توجه به سطح درآمد ، موفقیت آمیز است.

اول –فرزند خود را هر روز به مدرسه بفرستید. واضح است كه حضور در مدرسه اهمیت دارد. بررسی ای كه اخیراً، انجام شده ، نشان می دهد میزان حضور در كلاس درس روش خوبی برای پیش بینی نمرات آزمون است.

كسانی كه میزان حضور آنها 93 درصد بود ، در آزمونهای استاندارد ، رتبه اول را به دست آوردند. كسانی كه تنها 85 درصد در كلاسها حضور یافتند نمرات آنها افت پیدا كرد. وی می گوید كارهایی كه به طور مرتب انجام شود، بهتر از همه در خاطر می ماند. بر نظم و ترتیب تكالیف مدرسه نظارت كنید و مدت زمان تماشای تلویزیون را كم كنید. بین ساعاتی كه در جلوی تلویزیون گذرانده می شود و سال های هدر رفته ارتباط مستقیمی وجود دارد.

دوم – مدرسه، نام آموزگار و مدیر مدرسه فرزند خود را یاد بگیرید. قبل از بروز مشكل با آنها تماس بگیرید، بگذارید بدانند چه انتظاراتی دارید. آیا تكالیف مدرسه كافی است؟ محیط مدرسه بی خطر است؟ چه مطالب و كتاب هایی در كلاس درس آموزش داده می شود؟ آیا دانش آموزان در كلاس درس فرهنگ لغت و دائرة المعارف دارند؟ به آموزگار پیشنهاد همكاری بدهید. به مربیان فرزند خود احترام بگذارید. بهترین شرایط این است كه معلم و والدین ، یكدیگر را تقویت كنند.

سوم – برای فرزندتان لباس مناسب تهیه كنید. این مسئله به اندازه ی صبحانه و محیط مناسب اهمیت دارد. لازم نیست این لباس اونیفورم باشد، نگذارید فرزندتان عادت كند با لباس غیر آبرومندانه به مدرسه برود. مدرسه رفتن شغل فرزند شما است. از فرزندتان بخواهید لباس مناسب آن را بپوشد. لازم نیست خیلی وسواس به خرج دهید.

انتظارات خود را از فرزندتان بیان كنید. انضباط، ماندگارترین هدیه مدرسه است. كتابها و افراد دانشمند را محترم بشمارید. افراد تحصیل كرده را مورد تمسخر قرار ندهید.

چهارم – برای فرزندتان روزنامه و كتاب بخوانید. و شیوه مراجعه و یافتن كتاب را به فرزندتان یاد دهید و اگر نمی دانید از كتابدار بپرسید. به طور حتم فرزندتان تلویزیون تماشا می كند ؛ برنامه ها را كنترل كنید و با هم به تماشای تلویزیون بپردازید. در مورد رفتارها و هنرپیشه ها اظهار نظر كنید. از تلویزیون به عنوان فرصتی برای نشان دادن ارزشها و معیارهای خانوادگی بهره بگیرید. قدم به دنیای كودكان بگذارید. خود را كاملاً به آنها نزدیك كنید و پذیرای آنها باشید. آن وقت می بینید مثل گل آفتابگردان كه به سمت خورشید می چرخد او هم به شما رو می آورد.

پنجم- به هیچ وجه تقلب را تحمل نكنید. دو خطر رویاروی كودكان است: شكست و شكست سخت تر، از طریق عدم صداقت. تقلب یعنی فرار بیهوده از شكست ، فرزندتان را در معرض دو خطر قرار می دهد. شكست ناكامی است اما مایه بدنامی نیست. ولی تقلب بدترین پیامدها را به دنبال دارد علاوه بر آن كه آموزندگی ندارد و همه چیز ما را در معرض خطر قرار می دهد.  شكست واقعیتی است كه شخص مغلوب به بهای از دست دادن قدرت ایستادگی روحی خود، از آن می گریزد. شكست را می توان جبران كرد اما برای شخصیت و شرف از دست رفته تنها می توان حسرت خورد. اگر آموزگار یا مدیر مدرسه فرزندتان چشم خود را به روی تقلب می بندد باید نگران شوید. آنان آینده فرزند شما را تباه می كنند.

ششم- وقتی فرزندتان به خانه می رسد در منزل حضور داشته باشید. تحقیقات در این زمینه بسیار روشن است. ساعات 3 تا 6 بعداز ظهر حساسترین ساعات در زندگی كودك است. در این زمان كودك بدون سرپرست است و دردسرها فراوان . اما این ساعات، درعین حال بهترین زمان نیز هست زیرا هنوز درس های روز تازه است و از این فرصت می توان برای تقویت آموخته ها استفاده كرد. به گزارش هایی كه فرزندتان در مورد حوادث روز خود می دهد گوش بدهید. با آنها مشورت كنید، تنبیه و تشویقشان كنید. اما آنها را در خانه ، تنها رها نكنید.

هفتم – هر از چند گاه مدرسه بازی كنید.از فرزند بزرگتر بخواهید به خواهر یا برادر كوچكتر خود درس بدهد. این عمل تأثیر چشمگیری بر روی هر دو دارد. كودك بزرگتر در كاری كه به او محول شده مهارت و غرور به دست می آورد و كودك كوچكتر از طریق تحسین درس می گیرد. بعد از آن از هر دو بخواهید كار یا درسی را به شما یاد بدهند. این كار برای آنها لذت بخش است و برای شما غرور انگیز.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 89/02/07 | 13 | نویسنده : محمد ولی زاده |

اسامي شاگردان‌تان را به سرعت ياد بگيريد .

مشكلات انضباطي كلاس‌تان را در خود كلاس حل كنيد .

سعي كنيد ويژگي‌هاي فردي شاگردان‌تان را بشناسيد .

از شغل‌تان بدگويي نكنيد .

به موقع و سر وقت در كلاس حضور يابيد .

دليل فرمان‌هاي‌تان را به دانش‌آموزان بگوييد .

نشان دهيد از تدريس و كار با آن‌ها لذت مي‌بريد .

خوش‌برخورد ، با حوصله و فروتن باشيد و از مقررات خشك و خسته‌كننده دوري كنيد .

آن‌چه را كه مي‌خواهيد شاگردان‌تان به‌آن عمل كنند ، واضح ، روشن و با قاطعيت بيان كنيد .

از شاگردان‌تان انتظارهاي بي‌جا و توقع بيش‌از اندازه نداشته باشيد .

دانش‌آموزان را به سوال كردن تشويق كنيد .

در حضور ديگران دانش‌آموزان را سرزنش نكنيد .

به‌ وعده‌هاي‌تان دقيقاً عمل كنيد .

با برنامه ريزي دقيق به كلاس وارد شويد .

به سوالات خصوصي دانش‌آموزان شكل عمومي دهيد و سپس پاسخ دهيد .

مشورت و دريافت كمك از افراد متخصص يا ماهر يك مهارت است نه نشانه ضعف شخصي

شما .

دانش‌‌آموز را به‌عنوان يك شخص مورد حمله قرار ندهيد فقط به رفتارهاي بد اعتراض كنيد .

بر برنامه‌ريزي درسي‌تان مسلط باشيد و از شيوه‌هاي نو براي تدريس استفاده كنيد .

هر روز بر معلومات خود اضافه كنيد و هيچ سوالي را بي‌پاسخ نگذاريد .

بيشتر به‌ريشه‌هاي بدرفتاري توجه كنيد نه خود بدرفتاري .  

صميمي باشيد ولي جريان تربيتي را واژگون نكنيد .

نبض كلاس را در دست داشته باشيد .

نصيحت بارِ آموزشي ندارد .
موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 88/08/24 | 18 | نویسنده : محمد ولی زاده |

موضوع تحقیق :

مقایسه آرزوهای دانش آموزان پایه سوّم  مدرسه راهنمایی  (  آزادگان 1   با  ولی عصر (عج)  )

 

پیشگفتار

 بگذار از دریچه ی چشم تو بنگرم لبخند ماه را             ( فریدون مشیری )

چند وقتی بودکه به هنگام استراحت چنددقیقه ای در آخرین لحظات هرزنگ به چهره های دانش آموزان می نگریستم و در پس هیاهو ، لبخندها ، سربه سرهم گذاشتن ها و .... به این می اندیشیدم که :این ها درسرچه دارند ، آرزوهایشان چیست ،آرزوهای این ها چه تفاوتی با آرزوهای دیگردوستانشان دارد ، شرایط اجتماعی و پیشرفت تکنولوژی و.... برای آن ها چه آرزوهایی به ارمغان آورده است . باتوجه به اینکه هردوگروه مورد بررسی ازخانواده های حاشیه نشین می باشند آرزوهایشان چگونه و بایکدیگرچه تفاوت هایی دارد . اصلاً آرزوهای این نسل به چه عواملی بستگی دارد ؟  خلاصه گردشی در چندکتاب و گفتگویی چندبادوستان و اهل فن مرا برآن داشت تا از آن ها بخواهم تا  3  آرزو از میان آرزوهای ریزودرشتشان بنویسند .

آرزوها جمع شد و دسته بندی شد و تازه به تقسیم بندی  و جستن عوامل و انگیزه ها در درونم اوج گرفت و خلاصه این شد که :

الف) آرزوها می توانند به ( شهرت ـ ثروت ـ قدرت ) تقسیم بشوند چراکه سه نیروی حاکم برجهان این سه می باشند و عده ای از انسان ها برای جبران کمبودهایشان به یکی از این سه نیروپناه می برند تا احساس آرامش کنند .

ب ) آرزوهامی توانند به ( مادی ـ غیرمادی ) تقسیم بشوند چراکه مادرجامعه ای زندگی می کنیم که به نیازهای مادی و غیرمادی اعتقاد داریم و می دانیم که این دو به هم وابسته اند و به کمک مادیات می توان در مسیر معنویان و علایق غیرمادی حرکت کرد . از سوی دیگر در حرم مزلو ، سلسله مراتب نیازها اینگونه تنظیم شده است :

اول ) نیازهای فیزیولوژی : غذا ـ آب ـ جنس مخالف                         

دوم )  نیازهای ایمنی : امنیت ، نظم ـ ثبات

سوم ) نیازهای تعلق داشتن و عشق                                        

چهارم ) نیازحرمت از سوی خودودیگران

پنجم ) نیازبه خودشکوفایی

هریک از این نیازها مطمئناً همیشه برآورده نمی شوند و نیاز خود انگیزه ای برای تلاش و هدف یابی می باشد . لذا هرکدام از نیازها بایدبه اندازه ای باشند که شرایط برای مرحله ی بعدفراهم شود . مثلاً کسی که گرسنه است واز نبودامنیت نگران است ، نیاز به تعلق و عشق را احساس نمی کند چون فکروذکرش نان و امنیت است نه عشق چه رسدبه اینکه بخواهدبه مرحله ی خودشکوفایی برسد .

 ج ) آرزوهامی توانند به ( برای خودشان ـ برای خانواده و اقوام ـ برای دیگران و جامعه  ) تقسیم بشوند چراکه روانشناسی اجتماعی ایرانی گویای این مطلب است که اغلب بدنبال برآورده کردن نیازهای شخصی و به عبارتی بدنبال رفع نیازهای وابسته به  خودخواهی  های شخصی خودمانیم و بعد اگرچیزی ماند به فکردیگرانیم . درمقابل ژاپنی ها پس از جنگ جهانی دوم وتحمل لطمات سنگین اول به فکردیگران و آینده جامعه بودند و خودرافدای آینده کردند وبعد به فکرآینده خودشان که دردل جامعه است بودند .

 د ) آرزوها می توانند به ( کوتاه مدت ـ میان مدت ـ بلندمدت ) تقسیم بشوند چرا که بعضی از افراد اراده های قوی و آینده نگری های بلند دارند و بعضی دیگر اراده های متوسط و یا ضعیف دارند که آرزوهایشان را تحت الشعاع قرارمی دهد و اگر فردی اراده ی ضعیف دارد ولی آرزوی بلند و آینده نگرانه مطمئناً آن آرزو دربین راه به دست فراموشی یا شکست سپرده خواهدشد .

 هـ) آرزوهامی توانند به ( تعلق و وابستگی به خانواده ـ استقلال فعلی ـ استقلال درآینده ) تقسیم بشوند چراکه نوجوانان وابستگی و دلبستگی به خانواده مخصوصاً پدرومادردارند که فوت یا سختی کشیدن هرکدام ازآن هابرایشان رنج آورمی باشد . به همین  خاطر بخشی از آرزوهای آن ها مربوط به خانواده می باشد . بعضی از نوجوانان درتلاشند تا امروز به استقلال برسند و برای آن تلاش می کنند و به کمک ابزار و ایجادشرایط سعی درحقق آن دارند و بعضی از آرزوها نشان دهنده میل به استقلال در آینده برایشان می باشد . چون آرزوهای خواسته شده مربوط به سن نوجوانان است بدنیست به ویژگی های این دوره اشاره ای شود .

1- نوجوانی یک دوره ی مهم به شمار می رود . بخاطر تأثیرات فیزیکی و بدنی و روحی و روانی .

2- نوجوانی یک دوره ی انتقال ( برزخی ) است . عبور از مرحله ی کودکی و مدتی دردوره نوجوانی بودن و عبورازنوجوانی برای رسیدن به مرحله ی جوانی

3- نوجوانی یک دوره ی تغییراست . تغییر درنگرش ـ افکار ـ رفتار ـ توسعه ی حیات عاطفی ـ احساس بی ثباتی به خاطر عدم اطمینان به استعدادها و علایق ـ درگیری با مسایلشان به خاطر نقش اجتماعی ـ تغییر در ارزش ها وتوجه به کیفیت به جای کمیت ـ دمدمی مزاجند و طالب استقلالند ولی اغلب از مسئولیت هایی که همراه با استقلال است وآن ها را مورد ارزیابی قرار می دهد هراس دارند

 بیان مسئله

منظور از آرزو درتحقیق رویاهای خواب گونه وتمنّا و خواهش نیست بلکه منظور افکارذهنی نوجوانانی است که قسمتی از ذهن آن ها را پرکرده و لازمه ی نوجوانی ، محرک و عامل انگیزه و آرام بخش می باشد که اگر این رویاها و آرزوها در درون آن ها عمیق و مداوم و بدون تحرک و پویایی باشد خودنشانه ی یکی از بیماریهای روانی است که مجال آن در بحث بیماری های روانی می باشد .

لذا آنچه به مقصودمی رساند ، عزم و اراده است ، نه تمنّا و آرزو و امید مادر ایمان ، خواستن توانستن و اگردل بخواهد هزار راه پیدا می شود و اگر نخواهد عذروبهانه می تراشد  و کسانی که درانتظارزمان نشسته اند آن را از دست می دهند وکسی که به امیدشانس زنده باشد سال ها پیش مرده است .

 اهداف تحقیق

1-      پی بردن به آرزوهای نوجوانان راهنمایی

2-      مقایسه کردن آرزوهای دانش آموزان دومدرسه ازدومحیط زیست مجزا

3-      پی بردن به افکارنوجوانان

4-      تأثیر تبلیغات تلویزیونی و افکاراجتماعی و سیاسی برافکارنوجوانان

اهمیت و ضرورت اجرای طرح

1-      پی بردن به افکاروآرزوهای نوجوانان مارادرتغییر نگرش آن ها کمک می کند

2-      نیازهای نوجوانان را به ما نشان می دهد

3-      مسیر احتمالی آینده جامعه را نیز هویدامی کند

 فرضیه های تحقیق

1-      بین آرزوهای نوجوانان و محیط زندگی شان رابطه معناداری وجود دارد

2-      بین آرزوهای نوجوانان در دومحیط جداگانه حاشیه نشینی رابطه های معناداری وجود دارد

3-      بین آرزوهای نوجوانان و تبلیغات تلویزیونی ، فیلم ها و سریالها رابطه ی معناداری وجود دارد

نمونه آماری :

                    55  نفر از دانش آموزان پایه سوم راهنمایی مدرسه ولی عصر (عج)

                   45  نفر از دانش آموزان پایه سوم راهنمایی مدرسه آزادگان 1 خیرآباد

 

 روش اجرا :

                   تحویل برگه ی سفید به دانش آموزان جهت نوشتن  3  آرزو از بین هزاران آرزوهایشان

 

ابزاراندازه گیری :

                    اجرای میدانی و آزاد

 

 شیوه تحقیق :

                    توصیفی

 

نمونه آرزوهای دانش آموزان پایه سوم مدرسه راهنمایی ولی عصر (عج )

1

آشنایی بیشتر با دخترمورد علاقه ام

2

آهنگی به سبک رپ بسازم

3

ادامه تحصیل درخارج

4

ادامه تحصیل دهم تادرآینده کاره ای بشوم

5

ازدواج با بهترین و زیباترین کس خود درعمرم

6

ازدواج با یک همسرخوب

7

ازدواج بازیباتری زن دنیا

8

ازدواج باکسی که خیلی دوستش دارم

9

ازدواج باهمسر خوب و متدیّن

10

ازدواج کردن

11

بنده خوب خداباشم

12

به استادیوم آزادی رفته و باتمام بازیکنان پرسپولیس دست بدهم

13

به بهشت بروم

14

بهترین شاگرد مدرسه باشم

15

پایین آمدن قیمت آذوقه

16

پدرم به خوابم بیاید

17

پدرومادرم رابه سفرحج بفرستم

18

پدرومادرم همیشه درکنارم باشند

19

پدرومادرم همیشه زنده باشند

20

پلیس بشوم

21

پولداربشم تادرهرخانه ای برای ازدواج رفتم زنم بدهند

22

پولدارشدن

23

تمام کردن درس ها

24

حرم همه امامان رابروم

25

حل شدن مشکلات خانوادگی

26

خانه رابه تهران ببریم

27

خریدن موتورسیکلت نو

28

خوشبخت بشوم

29

خوشبختی دوستان و خانواده ام

30

خوشنودی خداوامام زمان ازمن

31

داشتن کامپیوتر

32

درآینده زن و بچه خوب داشته باشم

33

دربزرگسالی ننگ جامعه نشوم

34

درجهان آخرت جای خوبی داشته باشم

35

دردرسهایم موفق باشم تابتوانم شغل خوبی انتخاب کنم

36

درس بخوانم ومایه سرافرازی خانواده بشوم

37

درسم رابخوانم تاکاری پیداکنم و کمک خانواده بشوم

38

دزدیدن یک هواپیمای 302

39

دکتربشوم

40

دوست دارم جواب نامه ام رادوست دخترم به خوبی برایم بنویسد

41

رفتن به تمام زیارتگاه ها

42

رفع گرفتاری های مردم وبعدخانواده ام

43

زندگی خوب داشتن درآینده

44

زندگی خوبی درآینده داشته و فرزندم گله ای از من نداشته باشد

45

زندگی خوبی دربزرگسالی داشته باشم

46

زندگی شیرینی داشته باشم

47

زنده باشم و ظهورامام زمان راببینم

48

زنده بودن همیشگی اقوام و پدرومادرم

49

سایه پدرومادر بالای سرم باشد

50

سایه پدرومادرتا آخرعمرم برسرم باشد

51

سربلندی درآخرت

52

سربلندی دربین مردم

53

سرنوشت کشورم خوب باشد

54

سفر به کربلا یامکه

55

سفربه جاهای دوردرتابستان و تعطیلات

56

سفربه کشورهای اروپایی

57

سفرحج

58

سفرحج رفتن همه و من

59

سلامتی پدرومادر

60

سلامتی پدرومادروآشنایان

61

سلامتی پدرومادروبالاسربودن سایه شان

62

سلامتی پدرومادرودیگر اعضای خانواده

63

سلامتی جسم و روح مادرواخلاق پدر

64

سلامتی خانواده

65

سلامتی مادروپدر

66

سلامتی من و خانواده

67

سلامتی و پولداری همه و ما

68

سلامتی و موفقیت همه و من و خانواده ام

69

شغل آبرومند درآینده

70

شغل خوب برای پدرم

71

شغل موردعلاقه ام را پیداکنم

72

شغل وکارخوب

73

شفای پدرم

74

شفای تمام بیماران

75

شفای مادرم

76

ظهورامام زمان

77

عاقبت به خیری ام

78

عاقبت به خیری همه جوانان

79

عصای پیری پدرومادرم بشوم

80

عمرطولانی پدرومادرتاسایه شان همیشه بالای سرم باشد

81

عمویادایی شوم

82

فوتبالیست - بازیکن تیم فوتبال ایران

83

فوتبالیست بزرگی درآینده شده ودرتیم منچستریونایتد بازی کنم

84

فوتبالیست خوب مثل جوادکاظمیان بشوم

85

فوتبالیست شوم

86

قبل از پدرومادرم فوت کنم

87

قبولی درامتحانات امسال باتوجه به رضایت خودم و پدرومادرم

88

قبولی درامتحانات خرداد با معدل بالا

89

قبولی درامتحانات خرداد ماه امسال

90

قبولی درامتحانات و رضایت مادروشادی روح پدرم

91

قبولی دردرس ها

92

قبولی همه دانش آموزان درامتحانات

93

قهرمانی پرسپولیس وراهیابی به آسیا

94

ماشین داشته باشم

95

ماشین مدل بالا

96

مایه سرافرازی پدرومادروملتم باشم

97

محتاج نامرد نشوم

98

مدرک فوق لیسانس بگیرم

99

مدرک لیسانس بگیرم

100

مشکلم دوستم حل و ازشرمندگی خانواده اش درآید

101

معلم خوبی بشوم

102

مفیدبودن در کارهاوزندگی

103

موتورپورساتل درتابستان امسال بخرم

104

موتورپورسال داشته باشم

105

موفقیت تحصیلی

106

موفقیت درآینده و دست یافتن به بالاترین مراتب علمی

107

موفقیت من و دوستانم درتمام مراحل زندگی

108

نماز خوان خوبی باشم

109

نمازبخوانم

110

هرآرزویی که می کنم برآورده شود

111

هرچه زودتربه افعانستان برگردم

112

همیشه مایه سرافرازی مادروروح پدرم باشم

113

هیچ وقت از خدادورنشوم

114

یکی ازیاران امام حسین می بودم

 

نمونه آرزوهای دانش آموزان پایه سوم مدرسه راهنمایی آزادگان 1 خیرآباد

1

آدمی موفق و انسانی سالم باشم

2

اتحادتمام مسلمانان جهان

3

ارتباط عاطفی و خوب بین اعضای خانواده باشد

4

بازشدن بخت جوانان

5

بازگشت به گذشته برای دیدن عمویم که فوت کرده

6

بالاترین درجه رادرسربازی بگیرم

7

بدهکاران ، بدهی خودشان رابدهند

8

به عزیزترین کسم برسم

9

پدرم هرچه زودتربتواندماشین بخرد

10

پدرومادرم راباپول خودم به سفرحج بفرستم

11

پدرومادرم راخدابرای من نگهدارد

12

پلیس بشوم وبه دانشگاه افسری بروم

13

پولدارشدن

14

پیروزی همیشگی اسلام

15

ثروتمندشوم

16

خدا مادروپدرم را ازمن نگیرد

17

خدادردرسهایم کمکم کند تامورد قبول معلمان باشم

18

خدامرادردرسهایم کمک کند

19

خداهمه بیماران راشفابدهد

20

خریدن ماشین

21

خودم و برادرانم به دانشگاه بروند

22

خوشبختی ام

23

داداش شاهرخ خان بشوم

24

داشتن ماشین مدل بالا

25

در درسهایم موفق باشم

26

درس بخوانم تابه خواسته پدرم برسم و دلش راشادکنم

27

درکارها موفق بشوم

28

دعای پدرومادرهمیشه بالای سرم باشد

29

دوست دخترخوبی پیداکنم

30

دیدن امام زمان

31

رتبه خوب در درس داشته باشم

32

رفتن به بهشت

33

زن خوب گیرم بیاد

34

سالم باشم

35

سایه پدرومادرازسرهیچ فرزندی کم نشود

36

سایه پدرومادرم درتمام عمرم بالای سرم باشد

37

سایه پدرومادرم روی سرم باشد

38

سربلندی همه مسلمین دردنیاوآخرت

39

سفربه خارج برای ادامه تحصیل

40

سفربه مکه ، مدینه و کربلا

41

سفره خانه ماپربرکت باشد

42

سلامتی پدرومادر

43

سلامتی پدرومادروخانواده

44

سلامتی جسم دربزرگسالی برای خودم و خانواده ام

45

سلامتی خودم وخانواده و شیعیان جهان

46

سلامتی وشادی خانواده ام و دیگران

47

سواد داربشم و خانواده راسربلندکنم

48

شادبودن تمام فامیل

49

شغل آبرومند درآینده پیداکنم

50

شغل خوبی درآینده پیداکنم

51

شفای بیماران اسلام

52

شفای پدرومادر

53

شفای همه مریضان

54

صاحب خانه بشوم

55

طول عمرباعزت برای خانواده ام

56

ظهورامام زمان

57

فرزند خوبی برای پدرومادرم باشم

58

فوتبالیست بشوم

59

فوتبالیست خوب درجامعه باشم

60

قبول شدن درامتحانات

61

قبول شدن دردرسهایم

62

قبول شدن دردرسهایم و به یک جایی رسیدن

63

قبول شدن همه همکلاسیهایم

64

کمک به نیازمندان پس از رسیدن به آرزوهای قبلی

65

گوشی همراه داشته باشم

66

ماشین داشته باشم

67

مثل فوتبالیست های خارجی بشوم

68

موفق بودن درزندگی ام

69

مهندس برق و صنعت درایران بشوم ( بزرگترین )

70

نسل هرچه قاچاقچی است از بین ببرم

  

درصد فراوانی مقایسه آرزوها

دانش آموزان مدرسه آزادگان 1

دانش آموزان مدرسه ولی عصر (عج)

 

9  %

3  %

آرزوبرای رسیدن به شهرت

4  %

2  %

آرزوبرای رسیدن به ثروت

6  %

4  %

آرزوبرای رسیدن به قدرت

6  %

4  %

آرزوهای مادّی

15  %

21  %

آرزوهای غیرمادّی

68  %

67 %

آرزو برای خودش

20  %

5 2 %

آرزو برای خانواده و اقوام

12  %

8  %

آرزوبرای جامعه و کشور

15  %

17  %

آرزوهای کوتاه مدّت

13  %

11  %

آرزوهای میان مدّت

10  %

13  %

آرزوهای بلند مدّت

7 %

9  %

آرزوهایی که وابستگی و تغلق به خانواده را نشان می دهد

9  %

6  %

آرزوهایی که تمایل به استقلال فعلی را نشان می دهد

6  %

10  %

آرزوهایی که تمایل به استقلال درآینده رانشان می دهد

 

 نتیجه کلی

1- هردوگروه آزمودنی درخانه های کوچک وپرجمعیت زندگی می کنندومهاجروحاشیه نشین می باشند .

2- پراکندگی آرزوهای دانش آموزان مدرسه ولی عصر بیشتر می باشد .

3- دانش آموزان مدرسه راهنمایی آزادگان 1  حدود  3  برابر بیش تر از دانش آموزان مدرسه ولی عصر بدنبال اسم و رسم و شهرت می باشند و موفقیت را در شهرت می بینند .  البته تاحدودی  با توجه به سن و شرایط نوجوانی و ابراز خود قابل پذیرش می باشد و از طرفی دیگر می توان گفت که دانش آموزان مدرسه ولی عصر هنوزبه خواسته های پایین تر دست نیافته اند تا بخواهند بدنبال ارضاء این نیازباشند .

4- فاصله بین نیازهای مادی و غیرمادی دانش آموزان مدرسه آزادگان 1  کمتر ازدانش آموزان مدرسه راهنمایی ولی عصر می باشد . نیازهای مادی دانش آموزان مدرسه آزادگان 2 %  بیشتر از دانش آموزان ولی عصرمی باشد درحالی که گرایش های غیرمادی ، معنوی و یا انتزاعی دانش آموزان ولی عصر  6 %  بیشتر از دانش آموزان آزادگان 1 می باشد .

5- درصدآرزوهای شخصی هردوگروه آزمودنی بیشتر برآورده شدن آرزوهای خودشان است . یعنی همان روحیه ایرانی که اول خودم سپس خانواده آنگاه جامعه . دانش آموزان آزادگان 1  حدود 5 % کمتراز دانش آموزان ولی عصر ، خواسته های خانواده دردرجه دوم اهمیت است . درعوض حدود 4 % بیشتر از دانش آموزان ولی عصر آرزوهای اجتماعی و میهنی دارند .

6- آرزوهای کوتاه مدت دانش آموزان آزادگان 1 حدود 2 % کمتر وآرزوهای میان مدت آن ها 2 % بیشتر و آرزوهای  بلندمدت آن ها 3 % کمتر از دانش آموزان مدرسه ولی عصر می باشد .

7- تبلیغات تلویزیونی ، فیلم ها ، سریالها و نوع نگرش جامعه و خانواده بر آرزوهای نوجوانان تأثیرگذاربوده است .

8- دانش آموزان مدرسه ولی عصر 2 % بیشتر به خانواده های خود وابستگی دارند . برای استقلال فعلی دانش آموزان مدرسه آزادگان 3 % بیشتر و برای استقلال درآینده 4 % کمتر از دانش آموزان مدرسه ولی عصر تلاش می کنند .

9- وضعیت اقتصادی خانواده های دانش آموزان مدرسه ولی عصر(عج) ضعیف تر از خانواده های دانش آموزان مدرسه آزادگان 1 می باشد .

10- بانگاهی به جدول صفحه ی بعدکه از جمع درصدهای هرکدام از 4 گروه تقسیم بندی حاصل شده به نتایج بهتری می رسیم :

ردیف

عنوان

دانش آموزان آزادگان 1

دانش آموزان ولی عصر

1

سهم آرزوهای مربوط به ( شهرت ثروت قدرت )

19 %

9 %

2

سهم آرزوهای مربوط به ( مادی غیرمادی )

21 %

25 %

3

سهم آرزوهای مربوط به ( کوتاه مدت   میان مدت بلندمدت )

38 %

41 %

4

سهم آرزوهای مربوط به ( وابستگی به خانواده استقلال فعلی استقلال درآینده )

22 %

25 %

 

 

 

الف: دانش آموزان مدرسه آزادگان 1 ( 10 % ) بیشتر از دانش آموزان ولی عصر بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف یک هستند

 ب : دانش آموزان مدرسه ولی عصر( 4 % ) بیشتر از دانش آموزان آزادگان 1 بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف دوم می باشند 

 ج : دانش آموزان مدرسه ولی عصر( 3 % ) بیشتر از دانش آموزان آزادگان1 بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف سوم می باشند.

 د : دانش آموزان مدرسه ولی عصر( 3 % ) بیشترازدانش آموزان آزادگان1 بدنبال برآورده شدن آرزوهای ردیف چهارم می باشند. 

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 17 | نویسنده : محمد ولی زاده |

 

ا شـاره

       انسان‌ها دارای قوّه خلاقیت هستند؛ برخی در یک زمینه دارای خلاقیت بیشتر و برخی در زمینه‌ای دیگر. خلاقیت می‌تواند توسط معلمان در دانش‌آموزان شکوفا گشته و یا از بین برود. بنابراین باید محیط و فضای مساعدی برای رشد و پرورش قوّه خلاقیت دانش‌آموزان فراهم آورد.‌

      خلاقیـــت مفهومی پیچیده و در برگیرنده ابعاد متفـــاوت علمی، فرهنگی، سازمانی و فردی است. اگـر بخواهیم در جامعه ای این مفهوم توسعه پیدا کند و به شکلی پایــــدار تحقق یابد، باید در درجه اول شرایط علمی و فرهنـــگی ، سازمانی و فردی آن را به وجود آوریم. زیرا اگر شرایط لازم و مناسب علمی فراهم نــیابد، هـــــر نوع کوششی از نظر کیفیت و محتوا بی نتیجه خواهد ماند.همچنــــــین اگر نتوانیم شرایط فرهنــــــــگی و سازمانی ، تحقق و توسعه خلاقیت را ایجاد کنیم ، هر چه بکوشیم و توان علمی خود و نیــــروی انسانی مربوط به این فرایند را افزایش دهیم، باز هم نمی توانیم به توسعه ای پایدار دست یابیم.

خلاقیت جنبه های متعددی دارد که هر یک باید در جـــای خود مورد بررسی قرار گیرد. یک جنبـــه بسیار مهم، وجود شرایط لازم برای بروز این استعداد همگانی است.
      بنابراین آمــوزش و پـــرورش برای رشد خلاقیـــت و نواندیشی در دانش آموزان بویــــژه در دوره ابتدایی به مـنزله زیر بنای تعلیـم و تربیت، باید درک صــریح و روشنی از شرایط موجود به دست بیاورد و کوشش او در گام بعدی باید بر مبنای فلسفه تعلیـــم و تربیت و اهداف اصولی و معیــارهای علمــی و معتــبر باشد تا تصویر روشنی از شرایــط مطلوب خلاقـــیت رسم کند. در ایــن صورت است که می تواند با کمـترین وقت، انـــرژی و سرمایه، در مســیر پرورش و شکــوفایی خلاقـــیت و نواندیشی قرار گیرد.
      امروزه در اکثر منابع علمـــی و گزارشهای تحقــیقاتی به نوآوری و خلاقیت به منزله یک استعــــداد همگانی توجه می شود وصاحبنظران بر این باورند که همه افراد بشر و به عبارتی همــه دانش آموزان دوره ابتـــدایی توان و استعـــداد خلاق شــدن را دارند و می توانند در جـهت پرورش این استعداد گام بر دارند.
      بسـیاری چنین می پندارند که خلاقیت یک ویژگی ذاتی است که تنـها برخی از افراد خوشبـخت با ان مـتولد می شوند.
اما امروزه ثابت شده است این توانایی در نوع بشر عمومیت دارد و همـــه در هنگام تولد به درجـــات گوناگون دارای این استعداد هستند . به همیـن دلیل معلـم ابتدایی نــباید احساس کند که تـنها می توان بــچه های باهوش را خلاق کرد زیـرا عوامل دیگری چون مهارتیابی، آموزش پذیری، انعطاف پذیری، سطح دانش و اگاهی، میزان تجربه و دریافتهای تجربی، خطر پذیری ، نترسیدن از اشتباه و شکست و … در خلاقیت و نوآوری دانش آموزان تاثیر دارد. بنابراین معلم ابتدایی باید عوامل را به صورت یک مجموعه، در دانش اموزان شناسایی کند و بکوشد انها را پرورش دهد.

مفهوم خلاقیت‌
          خلاقیت و نوآوری محرک اصلی تمدن‌هاست. تلفن، اتومبیل، هواپیما، رادیو،‌ تلویزیون، رایانه، الکترونیک، قدرت اتمی و مسافرت‌های فضایی و خلق ادبیات و انواع هنرها و ... نقاط عطفی از اختراعات و اکتشافات و نمودی ارزشمند از تفکر و ذهن خلاق بشر است.
           برای پیشرفت در صنعت، اقتصاد، سیاست و همه علوم، نیازمند تفکری خلاق و نوآور هستیم؛ خلاقیتی که در ضمیر همه ما نهفته و در نحوه زندگی ما تأثیر دارد. تحولات سریع عصر کنونی ما، نیازمند حل مسائل و مشکلات به گونه‌ای خلاق است.
هرچند علم، توسعه و پیشرفت نیاز اولیه بشر امروزی است، ولی باید دانست که علم به خودی خود، ضامن حل بسیاری از مسائل و مشکلات آینده‌ای که ما با آن‌ها مواجه خواهیم شد نیست، تنها نیروی فوق‌العاده و قدرتمند خلاقیت است که می‌تواند مسائل و مشکلات رابه طرزخارق‌العاده‌ای ازسرراه بشر بردارد. روان‌شناسان در تعریف خلاقیت متفق‌القول نیستند و به خلاقیت از زوایای گوناگونی می‌نگرند؛ درگذشته محوربحث روان‌شناسان از خلاقیت ( شخص خلاق یا فرایند خلاق ) بود. امروزه نیز اگرچه بسیاری از اندیشمندان به خلاقیت به عنوان یک فرایند می‌نگرند، اما تعریف آنان از خلاقیت، مبتنی بر ویژگی ( مولد بودن ) است.‌
          شاید به جرات بتوان گفت که جامع‌ترین تعریف خلاقیت توسط  ( گیلفورد )  دانشمند آمریکایی عرضه شده است. او خلاقیت را با تفکر واگرا  (دست یافتن به رهیافت‌های جدید برای مسائل)  درمقابل تفکر همگرا  (دست یافتن به پاسخ) مترادف دانسته است. افرادی که تفکر واگرا دارند در فکر و عمل خود با دیگران متفاوتند و از عرف و عادت دور شده روش‌ های خلاق و جدیدرا به کار می‌برند. برعکس کسانی که ازاین خصوصیت برخوردار نیستند، تفکر همگرا دارند و در فکر و عمل خوداز عرف وعادت پیروی می‌کنند. پس تفکر واگرا یعنی دور شدن از یک نقطه مشترک که همان رسم و سنت و عرف اجتماع است و تفکر همگرا یعنی نزدیک شدن به آن نقطه.‌
          امروزه ثابت شده است که برخلاف باور بسیاری که ابداع و خلاقیت را خصوصیت ذاتی بعضی افراد می‌دانند، این استعداد در نوع بشر به اندازه حافظه عمومیت دارد و می‌توان آن را با کاربرد اصول و فنون معین و ایجاد طرز تفکرهای جدید و ایجاد محیطی مناسب پرورش داد.‌
در چند دهه اخیر پژوهش‌های بسیاری در زمینه خلاقیت انجام شده است. پژوهش‌های انجام شده در زمینه آموزش خلاقیت، عموماً به این نتیجه رسیده است که خلاقیت را هم می‌توان آموزش و هم پرورش داد. روشن است که هر کسی ممکن است در زمینه‌ای خاص خلاقیت داشته باشد. از هر کسی در هر زمینه نمی‌توان انتظار خلاقیت و ابتکار داشت. باید این بسترها و علایق و زمینه‌ها را شناسایی کرده و زمینه رشد آن‌ها را فراهم نمود.‌

در راهبرد های حاضر سعی شده است که روشهای رشد خلاقیت در دانش آموزان شناسایی و مورد بحث قرار گیرند

راهبرد ها ی مربوط به روش های رشدخلاقیّت  :
1 - متنــاسب نمودن محتوا با نــیازها، درک و فـــهم
دانش آموزان تا موجب یادگیری فعال،پویا و پایدار شود. مثال:برای آموزش قوانین راهنمایی و رانندگی، معلم از دانش آموزان بخواهد از مسیر منزل تا مدرسه، علایم راهنمایی و رانندگی را در دفتر ترسیم و پیامهای هر یک را به کمک معلم بیان کنند.
2 - هدایت معلمان در استفاده از شیوه ها و الگو های نوین تدریس.
3 - تدریس بر اساس شاگــرد محــوری وشرکــت دادن فراگیران در تدریس.
4 - یاد دادن مفاهیم به صورت عینی به نحوی که از وسایل استفاده شود. مثال:
در آموزش مفهوم داس، برای دانش آموزی که تا کنون آن را ندیده اند، معلم داس را به کلاس ببرد
5-  گروه بندی دانش آموزان به گونه ای که هر گروه کار خاصی را با مطالعه و تحقیق انجام داده و نتیجه کار را به کلاس گزارش دهد.
6 - درگیر کردن یاد گیرنده با مطلب اموزشی وحل مساله از طریق خود دانش آموز.
7 - مشارکت دانش آموزان در همه زمینه ها
از قبیل خواندن قران، سرود، ناظم یار، بهداشتیار و یا واگذاری نقش مدیریت مدرسه به دانش آموزان با توجه به علاقمندی آنها.
8 - تقویت قدرت تخیل و تصویر سازی ذهنی در فراگیران، مثال: طرح معما یا تجسم موقعیتهای مختلف مکانی و زمانی به صورت واقعی یا غیر واقعی.
9 - به وجود اوردن زمینه ای که در آن دانش آموزان با رعایت ادب و اصول منطقی نظر خود را در مورد مسایل مختلف اعلام کند. مثال: تشویق معلم، به نقد منطقی دانش آموزان نسبت به انچه می بینند، می شنوند ومی خوانند.
10 - ایجاد روحیه پرسش از خود در دانش آموزان به گونه ای که به هر پدیده ای که می بینند با دقت بنگرند و به طور مستمر از خود بپرسند چه خواصی و نظمی را داراست. حتی در مورد پدیده های نا منظم.
11 - استفاده از تمثیل در پرورش خلاقیت. مثال: در تدریس از دانش آموزان بخواهیم، مثال عینی بیان کنند.
12 - ایجاد امنیت برای دانش اموزان اعم از امنیت عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و غیره.
13 - دور کردن دانش آموزان از تعصبات فردی و اجتماعی از طریق اجرای نمایش به وسیله فراگیران، سخنرانی کوتاه در مراسم مختلف، معرفی کتب و بیان داستان در این زمینه.
14 - تقویت قوای ظاهری، یعنی دانش آموزان را تشویق کنیم و به انان تفهیم نماییم که چشم بیشتر می تواند ببیند، گوش بیشتر می تواند بشنود. تمرکز بر حواس پنجگانه. مثال: به فراگیران تفهیم شود که مشاهده توام با تمرکز باعث یادگیری بیشتر و در نهایت خلاقیت می گردد.
15 - تقویت حافظه، هرقدر حافظه قوی تر باشد اطلاعات متمرکزتر و طبقه بندی شده تر است و هرقدر حافظه ضعیف تر باشد ، اطلاعات پراکنده تر می شود. مثال: حفظ کردن اشعار، آیات قرانی و گزارش نویسی از مراسم مختلف می تواند به تقویت حافظه کمک کند.
16-  ساده کردن مطالب. زیرا سادگی باعث درک بیشتر می شود و ذهن را از درگیری با موارد اضافی فارغ می کند. مثال: تلاش معلم بر آن باشد تا هر مطلبی را با ساده ترین روش به فراگیران آموزس دهد.
17- تاکید بر فکر کردن. مثال: معلم می تواند به منظور تقویت قدرت تفکر، در مورد هر مطلب آموزشی و غیر اموزشی از دانش آموزان نظر خواهی نماید.
18 - مصاحبت با افراد خلاق. برای این کار می توان از اندیشمندان و محققان دعوت به عمل آورد و از راهکارهای انان برای پرورش خلاقیت دانش آموزان بهره جست.
19 - ایجاد محیطی برای آموزش لذت بخش( طبق یکی از مفاد پیمان جهانی حقوق کودک، آموزش می باید برای کودک لذت بخش باشد.). مثال: انجام آزمایش های علمی، کارهای علمی، فعالیتهای گروهی، ادغام اموزش و بازی به لذت بخش شدن فرایند آموزش کمک می کند.
20 - گوش کردن به موسیقی، زیرا موزن بودن موسیقی به تلطیف شدن روحیه و در نهایت به پرورش خلاقیت کمک می کند. مثال: پخش سرودهای کودکانه در ساعات تفریح دانش اموزان.
21 - تماشای معماریها، نقاشیهاو آثار باستانی و هر چیز که در ان نظم و وزن وجود دارد.
22-  تشویق دانش آموزان برای شنیدن و دقت در اشعار خوب مانند اشعار مولوی، سعدی، فردوسی، حافظ و ...
23 - تشویق دانش آموزان به نوشتن و جمع اوری سخنان بزرگان.
24 - تشویق دانش آموزان برای انجام یک کار خوب در هر روز البته بدون در نظر گرفتن پاداش آن.
25 - شناخت و پرورش استعدادهای بالقوه دانش آموزان با برگزاری کلاسهای خط ، نقاشی، شعر، نویسندگی، عکاسی، هنرهای تزیینی، صوتی، نمایشی.
26 - بطور کلی معلم برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان و رشد خلاقیت در انان می باید قبل از تدریس، حین تدریس و پس از آن همواره پاسخگوی سوالات ذیل باشد.
الف: دانش آموزان برای درک یک موضوع به چه اطلاعاتی نیاز دارند؟ ( تشخیص نقطه شروع آموزش (
ب: چگونه این اطلاعات را بایستی یاد بگیرند؟ ( روشها و فنون تدریس )
ج: چرا باید این اطلاعات را یاد بگیرند؟ ( انتقال اهداف آموزشی  (

 معلم و شیوه‌های پرورش تفکر خلاق‌
تعلیم و تربیت به یک معنا عبارت است از رشد قوّه قضاوت صحیح در افراد. تقلید از دیگران یا پیروی از تمایلات و عادات، سبب رکود فکری و عجز فرد در برابر مسائل و مشکلات می شود. امروزه جامعه نیازمند افرادی است که فکر و خرد را حاکم بر اعمال و افکار خویش قرار می‌دهند و مشکلات را به گونه ابتکاری از سر راه خود برمی‌دارند. اجمالاً وظایف یک معلم در تحقق این هدف بدین شرح است:‌
الف:  دانش‌آموزان را به داشتن ایده‌های بکرونوتشویق نماید؛ ایده‌هایی که کم و بیش برای خود آن‌ها بکر است. ضمن پذیرش ایده‌های بکر، زمینه ابراز آن‌ها را فراهم کند. مثلاً، می‌توان از دانش‌آموزان خواست که به جای ارائه گزارش ساده از یک کتاب، آن را شخصاً ارزیابی کرده و هر نظری که درباره آن دارند بیان کنند و یا این که فصلی از فصل‌های سال را توصیف کنند به طور کلی، نقاشی‌های آزاد، مقاله‌نویسی و نگارش داستان‌های کوتاه، زمینه ارائه ایده فرد و تفکر خلاق در دانش‌آموزان را بهتر فراهم می‌کند.‌
ب :  مطالب درسی را به صورت مسأله و معما برای شاگردان طرح کند؛ مطالعه کتاب و یا گوش دادن به سخنان معلم و حفظ کردن حقایق علمی و تاریخی، رشد قوه ابتکار شاگردان را به دنبال ندارد. معلم به جای بیان مطالب درسی یا ذکر حقایق علمی، باید دانش‌آموزان را به طرح مسائل ترغیب کند.‌
 ج : معلم باید به دانش‌آموزان اجازه دهد تا مسائل، نظرات و ایده‌های خود را اعلام کنند و این ایده‌ها را روی تخته کلاس درس نوشته و پس از طرح مسائل و ایده‌های خود به آنان اجازه دهد که این مسائل را نقد و بررسی کرده و مورد آزمایش قرار دهند.‌
شیوه‌های گوناگون تدریس‌
معلم باید در جریان تدریس و فرایند تعلیم و تربیت، شیوه‌های مختلفی را به کار برد؛ از جمله، روش حل مسأله، روش تهیه طرح یا پروژه، روش بحث آزاد و پروژه‌های گروهی و جمعی متناسب با موضوع و موقعیت درسی.‌
فعال شدن شاگردان در کلاس‌
کلاس‌های درس را می‌توان به جای ( معلم محوری ) به صورت  ( فراگیر محوری ) اداره کرد؛ در کلاس فراگیر محوری، دانش‌آموز در امر یادگیری دخالت مستقیم و اساسی دارد.
          معلم راه‌های یادگیری را به شاگردان دیکته نمی‌کند، بلکه شیوه‌های مختلف یادگیری را پیش پای آنان قرار می‌دهد تا با استفاده از نیروی خلاقیت و ابتکار خود مسیر و روش یادگیری را جستجو نمایند. به جای این که معلم برای دانش‌آموزان اطلاعات فراهم کند، باید آنان را در موقعیتی قرار دهد تا خود به جستجوی اطلاعات بپردازند. معلم در این شیوه تدریس، راهنماست و نقش یاری‌دهنده و هدایتگر را ایفا می‌کند.‌
          استفاده از روش بارش مغزی brain Storming‌ در روش بارش مغزی، پس از این که مسأله‌ای در کلاس ارائه شد، معلم از دانش‌آموزان می‌خواهد تا هر تعداد راه‌حل را که می‌توانند برای مسأله بنویسند. معلم پیش از ارائه همه راه‌حل‌ها به وسیله دانش‌آموزان، نباید هیچ‌گونه اظهارنظری در این خصوص بنماید. این روش، شبیه روش تداعی آزاد است که در روان‌کاوی مورد استفاده قرار می‌گیرد.‌
ایجاد زمینه تفکر
          معلم باید زمینه‌ای فراهم سازد که همه دانش‌آموزان تفکر کنند و بدون نگرانی تفکرات خویش را اظهار نمایند. هرچند شاگردان در فرایند تفکر ممکن است اشتباه کنند، اما مهم، تفکر و پرورش فکر ‌است. در این گونه کلاس‌ها پاسخ صحیح و غلط شاگرد برای معلم ارزش یکسان خواهد داشت؛ زیرا به هر حال دانش‌آموز به تفکر واداشته شده است.
          به عبارت دیگر، باید به دانش‌آموزان اجازه داده شود تا اشتباه‌ هایی را مرتکب شوند؛ زیرا ممکن است اشتباه ‌ها به بینش‌های مثمرثمری منتهی شوند. معلم باید شرایط آموزشی را به گونه‌ای ترتیب دهد که شاگردان مطمئن شوند که اختلاف نظر آنان با معلم مشکلاتی برای آنان نخواهد داشت. به هیچ وجه نباید اندیشه‌های شاگردان را طرد کرد زیرا در این صورت آنان به تفکر نخواهند پرداخت.
ارتباط با اذهان خلاق
          گرچه معلم تا حد زیادی می‌تواند ذهن دانش‌آموز را تحریک کند، اما این امر کافی نیست. گفتار و کردار هنرمندان ، متفکران و رهبران مشهور از مهمترین عوامل مؤثر در تحریک انرژی خلاق در دیگران است.   شاعران، مورخان، سیاستمداران و دانشمندان بزرگ، در قرون گذشته، از طریق آثار مکتوب خود با ما سخن می‌گویند.
          آتش خلاق آنان می‌تواندشعله آفرینش‌‌گری دانش‌آموزان رابرافروزدوروح اشتیاق رقابت رادرآنان بدمد. برای پیشگیری از احساس حقارت دانش‌آموزان در برابر بزرگان، باید به آنان گفته شود که انسان‌های بزرگ هم از اول خلاق نبودند، بلکه با تلاش ، پشتکار و پرورش این قوه توانسته‌اند ابتکارات، نوآوری‌ها و آفرینندگی را در وجود خود شکوفا سازند.
با شناخت نحوه زندگی و مراحل رشد دانش‌آموزان، می‌توان از بروز و پیدایش این احساس در آنها پیشگیری کرد.

تشویق اندیشه‌ها و پیشرفت‌های بکر و ناب
          با پرسش‌های هر چند غیرمتعارف دانش‌آموزان، باید برخوردی دقیق و حساب شده داشت؛ اگر دانش‌آموزی ایده غیرممکنی را بیان کرد، به جای واقع‌گرایی باید در این تخیل دانش‌آموز وارد شد.
مثلاً اگر کودکی بگوید: جوجه من کتابی نوشته است، معلم جواب دهد: واقعاً؟! حتماً کتاب به مردم توصیه می‌کند که با جوجه ‌ها چگونه رفتار کنند. سپس بچه‌های دیگر می‌توانند اظهارنظر کنند که دنیا در نظر یک جوجه ممکن است چگونه باشد و چطور می‌شود امور را بهبود بخشید و...
الف-  باید به کودکان عملاً نشان داد که عقاید آنان مورد احترام است.
ب-  اندیشه‌ها و راه‌حل‌های غیرمعقول برای مسائل را باید با احترام تلقی کرد. - باید به آنان فرصت داد تا به طور مستقل یاد بگیرند، آزادانه فکر کنند و به اکتشافات بپردازند.

   
موانع خلاقیت
موانع خلاقیت را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: فردی، اجتماعی و سازمانی.
موانع فردی خلاقیت : نداشتن اعتماد به نفس و ترس از انتقاد و شکست، تمایل به همگونی و عدم تمرکز ذهنی ازمهمترین آنها است.

به طور کلی موانع فردی خلاقیت شامل موارد زیر است:
نداشتن اعتماد به نفس، دلسرد شدن، تأکید بر عادت‌های پیشین، محافظه‌کاری، وابستگی و جمود فکری، نبود تمرکز ذهنی، استفاده نکردن از طرفین مغز، مقاوم نبودن، کمرویی، انعطاف‌پذیر نبودن.
موانع اجتماعی رشد خلاقیت در دانش‌آموزان
تأکید زیاد بر نمره دانش‌آموز به عنوان ملاک خوب بودن
روش‌های تدریس سنتی و مبتنی بر معلم محوری ‌
عدم شناخت معلم نسبت به خلاقیت
نبود حداقل امکانات لازم برای انجام فعالیت‌های خلاق دانش‌آموزان
اهداف و محتوای کتاب‌های درسی
توجه نکردن به تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان
عدم پذیرش ایده‌های جدید
ارائه تکالیف درسی زیاد به دانش‌آموزان
استهزاء و تمسخر به خاطر ایده یا نظر اشتباه

موانع سازمانی رشد خلاقیت در دانش‌آموزان
جهت‌گیری خلاقیت در سازمان‌های آموزشی
الف: در اغلب آموزش‌های سنتی، فراگیران فقط در معرض مطالب و مهارت‌های ارائه شده از طرف معلم یا مدیر قرار گرفته و مطابق برنامه از پیش تعیین شده حتی در جزئیات به پیش می‌روند. در آموزش خلاقانه، فراگیرنده خود نقش فعال ایفا کرده و مربی به جز در کلیات و جهت اصلی آموزش، نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد.
ب : برنامه‌های آموزش ومحتوای مطالب حتی‌الامکان بایدموجب رشدوتوسعه تفکرواگرا به جای تفکر همگرا در فراگیران شود.
  ج : شناخت علائق و انگیزه عاطفی و غیرعاطفی هر یک از فراگیران برای پیشبرد امر آموزشی ضروری است.
 د : مباحث و فنون مطرح شده در هر مرحله از آموزش و پرورش فراگیرندگان باید کاربردی ملموس و عملی در زندگی و کار فرد داشته باشد.

هـ: امید به آینده و ایمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش و استمرار نصیب فراگیر خواهد شد باید در دوره‌های آموزش خلاقیت مورد تأکید قرار گرفته تا انگیزه بیشتری برای فراگیرنده به وجود آید.
 و : تجسم وضع آینده مسأله و مقایسه آن با وضعیت فعلی، کمک مفیدی به یافتن راه‌حل‌های بدیع خواهد کرد.
اصولاً استعداد خلاق در محیط‌های مطلوب، شکوفا و متبلور می‌شود بنابراین یکی از الزامات و روش‌های مهم برای تبلور خلاقیت، ایجاد فضای محرک، مستعد و به طور کلی خلاق است.
در سازمان‌های آموزشی علاوه بر این که چنین فضایی باید برای معلمان و مدیران مهیا باشد، معلمان نیز باید زمینه لازم و فضای مطلوب را برای دانش‌آموزان فراهم کنند. ‌
یکی دیگر از شیوه‌های مهم و پرجاذبه پرورش خلاقیت و نوآوری، مشورت است. اساساً یکی از نشانه‌های رشد اجتماعی، شورا و مشورت است و بدون تردید افرادی که اهل مشورت هستند از عقل و فکر بیشتری برخوردارند. اسلام نیز انسان را به شورا و مشورت ترغیب کرده و پیامبر اسلام (ص) نیز از مشورت به عنوان یک اصل تربیتی استفاده کرده است.
در واقع هر قدر مدیران در سازمان‌های آموزشی از دانش و تجربه کافی برخوردار باشند، باز هم مشورت با دیگران، افق‌های تازه‌ای را برای آنها خواهد گشود.
حضرت علی(ع) می‌فرمایند: مهمترین راه‌حل‌ها و صحیح‌ترین شیوه‌ها با استفاده از اندیشه‌های افراد مختلف به دست می‌آید.

 راه‌حل‌های پیشنهادی معلمان:
1- تدوین و اجرای سیاست‌های انگیزشی و تشویقی برای همکاران
2- آموزش نیروی انسانی توسط استادان مجرب در قالب کارگاه‌های تابستانی
3- طرح موضوع به صورت کاربردی در جلسات شورای معلمان
4- تشویق معلمان به آزمایش کردن و کاربست روش‌های نو
5- ایجاد محیط آزاد و روابط صمیمانه میان معلمان و مدیران رسمی مدارس برای کاربست یافته‌ها و روش‌های نوین‌
6- تشخیص ارزش کار و تشویق افرادی که به آزمایش روش‌های نوین مبادرت می‌ورزند.
راه‌حل‌های پیشنهادی دانش‌آموزان:
1- برای پرسش‌های دانش‌آموزان باید اهمیت قائل شد و آنان را راهنمایی کرد تا خود جواب پرسش‌ها را بیابند. (تقویت روحیه پرسشگری و کنجکاوی)
2- عقاید غیرعادی باید مورد احترام قرار گیرد و ارزش آن برای کودکان روشن شود.
3- باید به کودکان نشان داد که عقایدشان دارای ارزش است و عقایدی که امکان اجرای آن در کلاس میسر باشد، پذیرفتنی است.
4- گاهی اوقات بدون این که تهدیدی از جهت نمره، ارزشیابی و یا انتقاد در کار باشد، باید کودکان را آزاد گذاشت تا کارهایی را که خودشان می‌خواهند انجام دهند.
5- هرگز نباید در مورد رفتار دانش‌آموزان بدون این که علل و نتایج آن مشخص شود، قضاوت کرد.
6- تشویق دانش‌آموزان به داشتن و ارائه اندیشه‌های بکر.
وامّاکتاب‌های درسی
1- تجدید نظر در تدوین بعضی از کتاب‌های درسی با رویکرد کاربردی متون به ویژه در علوم پایه و فصل‌بندی موضوعی آن
2- تأکید بر فعالیت‌هاو مهارت‌های خارج از کلاس و کاربست آموزه‌های علمی در زندگی عادی‌

 

تکنیک‌های خلاقیت

گشت وگذار توام با عکسبرداری

گشت وگذار توام با عکسبرداری ازاصول مشابه با شبیه سازی تصویری استفاده می کند

دراین روش از شرکت کنندگان خواسته می شود به جای استفاده ازتصاویر آماده برای تحریک سازی، ساختمان را ترک کنند وبا یک دوربین پولاروید درمنطقه اطراف قدم بزنند واز راه حلهای احتمالی یا استعاره های بصری برای مسئله، عکسبرداری کنند. هنگامی که اعضای گروه مجددا تشکیل جلسه می دهند، درایده های ارائه شده شریک می شوید.

 تکنیک نقشه های روند  ( از تکنیکهای تجزیه و تحلیل محیط )

این تکنیک را میتوان به صورت فردی و گروهی مورد استفاده قرار داد. این تکنیک بر این اساس طراحی شده است که :

( اگر بخواهیم بدانیم کجا باید برویم و چطور به آن برسیم، می بایست بدانیم از کجا آمده ایم و کجا آمده ایم و کجا هستیم ؟ ) به عبارت دیگر این تکنیک بوسیله تهیه نقشه ای از روند فعالیتهای گذشته، قصد دارد نقشه ای برای محصولات آینده طراحی کند تا از طریق آن بتوان ایده هایی برای خلق محصولات جدید بدست آورد.

 تکنیک درهم شکستن مفروضات

{  اگرمی خواهی با من صحبت کنی، اول اصطلاحاتی راکه به کارمی بری تعریف کن  }  ولتر
یکی ازموانع مهم خلاقیت، مفروضات قبلی است که ناخودآگاه اجازه نمی دهند فکردرهمه جهات به حرکت درآید. بسیاری ازمفروضات قبلی ممکن است اساسا همان زمانی که درذهن ما ایجاد شده اند،‌غلط باشند مثل خطرناک بودن دوچرخه درذهن کسی که خواب تصادف شدید با دوچرخه دیده است. بسیاری ازآنها به مرور زمان اعتبارشان را ازدست داده اند یا بسیاری ازآنها به دلیل تغییرشرایط، بی اعتبارشده اند.

 روش TKJ

( روشKJ  کاواکیتا جیرو ) که درسال 1964 ابداع گردید، به نام مبدع آن یعنی (( جیرو کاواکیتا )) که درآن موقع ،‌ استاد رشته انسان شناسی درمؤسسه فن آوری توکیو بود ، نامگذاری شد . ازروش اولیه (( کامی کره هو))  یا  (( روش کاغذ باطله )) برای خلق تصاویر ذهنی وادراکی جدید از روی داده های خام ، استفاده شد. این تکنیک درمراحل بالاتر خود کاملا بصری است و به برقراری ارتباط بین مفاهیم کلامی ونمایشهای بصری کمک می کند. روشTKJ  براساس روشKJ  ساخته شده ومراحل بیشتری رابرای تعریف مسئله فراهم می کند. فرآیندTKJ  ساخته شده ومراحل بیشتری را برای تعریف مسئله فراهم می کند. فرآیند TKJ دارای دوبخش است: شناسایی مسئله وراه حل مسئله.

 تکنیک درنگ خلاق

یکی از دشوارترین مراحل خلاقیت، زمانی است که احساس کنیم لزومی برای توقف نیست ولی باید توقف کنیم! از آنجایی که اصولا اغلب افراد- مشکل گرا هستند، این عادت باعث می شود در جایی که مشکلی نداریم ترجیح دهیم به آرامی از کنارش بگذریم تا با فکر کردن بیشتر کار دست خودمان ندهیم. به قول معروف سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند.

 تکنیک طوفان ذهنی

تکنیکی است خلاق برای ایجاد و ابراز نظرها و ایده های متعدد و گوناگون گروهی از افراد مختلف در مورد یک موضوع خاص در حداقل زمان (خلق حداکثر ایده ها در حداقل زمان )

 سناریونویسی

سناریونویسی یعنی تجزیه وتحلیل اطلاعات، فکرکردن ونوشتن درباره سناریوها و بحث درباره آینده بالقوه شرکت( یا فرد) . بخش مهمی ازاین تمرین با شناسایی مسائل وفرصتهایی که ممکن است ازهر سناریوی رویایی منتج شوند آغاز می گردد وبا یافتن راه حل ویا بهره برداری ازفرصتهای به دست آمده، ادامه می یابد.

 تکنیک کلاهی که باید بر سر تفکر گذاشت

ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق در کتاب «شش کلاه تفکر» یک روش خلاقانه ارائه می کند و از طریق آن می کوشد نشست افراد به دور یکدیگر را به اقدامی ثمر بخش و کارا تبدیل کند.
( دوبونو ) سعی می کند به کسانی که به دور هم جمع می شوند، بیاموزد که به تفکر خود نظم دهند و آن گاه در این میان، به راه های خلاقانه بیندیشند و با یک هماهنگی مدبرانه نتایج را طبقه بندی و اولویت بندی کرده و در تصمیم گیری ها از آن استفاده کنند.

تکنیکهای تشخیص مسئله

بسیاری از افراد هنگامی که در رسیدن به هدفی ناکام مانده اند یا هنگامی که معتقدند ممکن است به هدف خود نرسند متوجه می شوند که مسئله ای وجود دارد.هدف از بیشتر گزارشهای کنترل ،ارائه اینگونه مقایسه ها است.افراد ممکن است هنگامی فرصتی را تشخیص دهند که آگاه شوند که می توانند با انتخاب یک راه کار معین یا بهره برداری از یک موقعیت،به فراتر از اهداف خود دست یابند.
افراد غالبا عملکرد کنونی را با اهداف قبلی ،تجارب گذشته،یا عملکرد سال قبل مقایسه می کنند تا از وجود مسئله ای آگاه شوند.هنگامی که اختلافی بین شرایط کنونی و آنچه که قبلا مناسب تصور می شد،مشاهده کنند،تشخیص می دهند که مسئله ای وجود دارند.

 خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی

خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی  با رویکردی روان شناختی به بررسی پدیده (خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی) می پردازد و می کوشد تا ارتباط این مفاهیم را از بعد نظری و کاربردی مورد مطالعه قرار دهد. در این بررسی تلاش شده تا ارتباط خلاقیت و مدیریت مورد بحث قرار گیرد و برآیند آن، در قالب بحثی ویژه درباره مدیریت خلاق و کارآفرینی مطرح گردد. بنابراین، پیش از آغاز موضوع، مفاهیم کلیدی این بحث، یعنی خلاقیت (Creativity) و مدیریت (Management) تعریف شده، ویژگی های مهم هر یک مورد بحث قرار گرفته است. بر مبنای تعریف های ارایه شده، خلاقیت عاملی مؤثر در عرصه مدیریت تلقی شده، به ویژه آن که به تحولاتی عمیق در روش ها، سیاست ها و راه کارهای سازمانی و تولیدی می انجامد.

 تکنیکهای تحلیل محیط

نمی توانید مسئله ای را حل کنید یا از فرصتی که به دست می دهد بهره بگیرید مگر آنکه از وجود آن با خبر باشید.نمی توانید در خلق راه کارها خلاقیت به خرج دهید مگر آنکه دلیلی برای انجام این کار داشته باشید.
تکنیکهای استدلالی برای تحلیل محیط بر فرآیندهای کنترل استاندارد و پیمایش محیطی تاکید دارند.آنچه در زیر می خوانید رویکرد های جدید وخلاق تر برای تحلیل محیط هستند.

 منابع و مأخذ :

 1-  روزنامه اطلاعات   27/9/86

 2-   101  تکنیک حل خلاق مسئله/ دکتراحمد پورداریانی

 3-  .creativity.ir

 4-  rahnamaee parsiblog.com

 5-  gorooh parsiblog.com


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 17 | نویسنده : محمد ولی زاده |

کمک به دانش آموزان در يادگيري گروهي

دانش آموزان از همديگر چيزهاي بسياري مي‌آموزند. آنها اغلب مطالبي را که يک تازه آموخته توضيح ميدهد، راحت تر متوجه ميشوند. اکثر دانش آموزان لذت مي‌برند دست کم بخشي از وقت خود را صرف کارهاي گروهي کنند. نکات زير ممکن است به شما کمک کنند تا بيشترين استفاده را از کار گروهي ببريد.

1- در رابطه با دلايل خود براي فعاليت هاي گروهي، با دانش آموزان صادق باشيد. با آنها راجع به مزاياي آموزش گروهي صحبت کنيد.

2- به جاي رقابت، براي تشريک مساعي برنامه ريزي کنيد. براي آنها فعاليت هاي گروهي ترتيب بدهيد تا تکاليف بين اعضاي گروه تقسيم، و تجربه نصيب همه شود.

3- به دانش آموزان ياد دهيد به همديگر کمک کنند. دانش آموزان را به گرفتن تست از يکديگر تشويق کنيد تا بتوانند به صورت غير رسمي، هم در طرح سؤالات منطقي و هم در پاسخ دهي به پرسش‌ها تمرين کنند.

4- دانش آموزان را به ارزشيابي اوراق يکديگر بگماريد. کمترين خاصيت اين کار آن است که آنها پاسخ هاي خود را با نمونه پاسخ هايي که به آنها داده ايد مقايسه کنند. متعاقباً با افزايش مهارت آنها در ارزشيابي کار يکديگر، مي‌توانيد آنها را به انواع پيچيده تري از اين گونه ارزشيابي، که در آن دانش آموزان با در نظر گرفتن يک ضابطه معين يا از قبل توافق شده نسبت به کار همديگر اظهار نظر مي‌کنند، تشويق نماييد.

5- به دانش آموزان فرصت دهيد به همديگر درس بدهند. درس دادن به ديگران بهترين راه براي تثبيت دانسته هاي خود است ( ما آموزگاران اين راه مي‌دانيم! ).

6- گروه هاي متفاوتي تشکيل دهيد. وقتي دانش آموزان را براي همکاري هاي دسته جمعي گروه بندي مي‌کنيد، راجع به نحوه آرايش آنها بينديشيد. در شرايط مختلف ممکن است بخواهيد آنها را در گروه هاي دوستي، گروه هايي بر اساس توانايي و يا تيم هاي يادگيري جاي دهيد تا محدوده قابليت‌ها و توانايي‌ها را متعادل سازيد.

7- مواظب احساسات آنها باشيد. نسبت به رسيدگي به مشکلات بين فردي درون هر گروه حساس باشيد. هيچ دليلي وجود ندارد دانش آموزاني را که علاقه اي به يکديگر ندارند وادار به همکاري با هم بکنيد. شايد لازم باشد طرح هايي احتياطي در نظر داشته باشيد تا در صورت بروز اشکال، آرايش گروه‌ها را تغيير دهيد.

8- از تنبلي جلوگيري کنيد. بر فعاليت هاي گروهي نظارت کنيد تا مطمئن شويد هيچکس در هيچ کدام از گروه‌ها تنبلي نمي کند و يا دزدانه از روي کار ديگران تقلب نمي کند.

9- دانش آموزان مشکل ساز را تقسيم کنيد. گه گاه ترکيب گروه‌ها را تغيير دهيد تا دانش آموزان محبوب يا مشکل ساز هميشه در گروه يکساني باقي نمانند.

10- اجازه دهيد گروه‌ها حاصل کار خود را در اختيار هم قرار دهند. به گروه‌ها فرصت دهيد با تبادل اطلاعات، توضيحات و غيره، در مورد نتايج نهايي فعاليت هاي همديگر، از دانسته هاي هم استفاده ببرند.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 16 | نویسنده : محمد ولی زاده |

عزت نفس چيست ؟

احساسات و افكار مردم دربارة خودشان، اغلب براساس تجارب روزانه تغيير پذير است.
براي مثال، نمره‌اي كه در امتحان مي‌گيريد،برخورد دوستانتان با شما و افت و خيزهاي موجود دريك رابطه عاطفي ، همگي به طور موقت بر احساس نوعدوستي و خوشحالي شما تأثير مي‌گذارند.
البته ،عزت نفس شما بنيادي تر از آن است كه افت و خيزهاي عادي سبب تغيير آن شود. مثلا افرادي كه از عزت نفس خوبي برخوردارند، افت و خيزهاي معمول مي‌تواند نوسانات گذاريي در نحوه احساسشان نسبت به خود ايجاد كند، ولي اين تأثيرات بسيار محدودند برعكس ، آنهايي كه عزت نفس نازلي دارند ، افت و خيزهاي معمول چه بسا زندگي آن ها رادگرگون كند.
ـ نگاهي به عنوان های زیر ، ما را در مسير عزت نفس بهتر قرار خواهد داد :
Z عزت نفس ضعيف در مقابل عزت نفس سالم
 Z منشأ پيدايش عزت نفس كجا ست ؟
Z  عزت نفس سالم
Z  عزت نفس پايين
Z  نداي دروني شما چه مي‌گويد؟
Z  سه وجه دروني شما چه مي‌گويد؟
Z  سه وجه در عزت نفس پايين
Z  پيامد هاي عزت نفس پايين
Z  سه گام جهت عزت نفس بهتر

 Z  عزت نفس ضعيف در مقابل عزت نفس سالم

غالبا افرادي كه از عزت نفس ضعيفي برخوردارند، وضعيت كنوني خود را ملاكي، جهت ا رزيابي خويش قرار مي‌دهند،آنها براي مقابله با افكار و احساسات منفي فراگير و دائمي ، به تجارب مثبت بيروني نياز دارند. حتي در صورت به دست آوردن تجارب مثبت ، احساس خوب ( حاصل از گرفتن نمره خو ب و ....) ،مي‌تواند موقتي باشد.
عزت نفس سالم ، برپاية توانائي ما در ارزيابي دقيق از خود (شناخت خود) بنا شده است و نكته قابل توجه در آن پذيرش خود و ارج نهادن بي‌قيد و شرط به خويش است . اين بدان معناست كه توانايي‌ها ومحدوديت‌هاي خود را (كه بخشي از وجود انسان هستند ) به شكل واقع بينانه‌اي بشناسيم و در عين حال، بدون هيچگونه قيد و شرطي خود را پذيرفته و ارزشمند بداريم .

 Z  منشاأپيدايش عزت نفس كجاست ؟

تصور ما نسبت به خودمان به واسطة تجارب ما با افراد مختلف و گوناگون در گسترة زندگي‌مان ، سبب پيدايش و دگرگوني عزت نفس ما مي شوند . به ويژه ، تجارب دوران كودكي ما نقش بزرگي در شكل‌گيري اساس و پاية عزت نفس ما دارند. نحوه رفتار افراد درجه يك خانواده ،مربيان ، معلمان ، روحانيون ، افراد مذهبي، همسالانمان و همچنين موفقيت‌ها (و شكست‌ها ) از جمله عوامل تأثيرگذار در شكل‌گيري ، عزت نفس مي‌باشند.

نكته : « بخش عظيمي از عزت نفس در دوران كودكي شكل مي‌گيرد» .

 Z  عزت نفس سالم

 آن دسته از تجارب دوران كودكي كه به عزت نفس سالم منجر مي‌شوند عبارتند از :
¨  تحسين شدن
¨  گوش فراداده شدن ( گوش فرادادن ديگران به صحبت‌هاي ما )
¨  محترمانه ، طرف صحبت قرارگرفتن
¨  مورد توجه بودن و در آغوش گرفته شدن
¨  كسب موفقيت در ورزش يا مدرسه
¨  داشتن دوستان معتمد

 

Z  عزت نفس پايين

آن دسته از تجارب دوران كودكي كه به عزت نفس پايين مي‌انجامند عبارتند از :
È به طرز ناخوشايندي مورد انتقاد قرار گرفتن
È  آماج داد و فرياد و ضرب و شتم ديگران قرار گرفتن
È  ناديده انگاشته شدن ،مسخره يا تحقير شدن
È  هميشه انتظار « عالي بودن » از ما داشتن
È  تجربه شكست در ورزش يا مدرسه
كساني كه داراي عزت نفس پايين هستند ، دائما در معرض اين پيام هستند كه شكست تجربه‌ها ( باختن در بازي ،‌گرفتن نمره پايين و ....) به معناي شكست تمام وجود آنهاست .

 Z  نداي دروني شما چه مي گويد؟

همة تجربه‌هاي پيشين ما ، حتي آنهايي كه معمولا نا آشكار هستند ؛ در قالب يك نداي دروني ، در زندگي روزمره ما زنده و فعال هستند. اين نداي دروني دائما پيام‌هاي ناب خود را به ما گوشزد مي‌كند اگر چه همانند برخي سخنان ،آنها را نمي‌شنويم نداي دروني در افرادي كه عزت نفس سالمي دارند ، حاوي پيامد هاي مثبت و تائيد كننده است، در حالي كه نداي دروني در مورد افرادي با عزت نفس پايين ،‌به شكل انتقاد ناخوشايند دروني ،‌انتقاد دائمي نسبت به خود ،‌ و تنبيه خود، و ناچيز جلوه دادن كاميابي‌ها بروز مي‌نمايد.

 Z  سه وجه از عزت نفس پايين

اغلب ما تصويري از عزت نفس پايين داريم ، اما بايد توجه داشت اين تشخيص هميشه آسان نيست . سه شكل متداول عزت نفس پايين آورده شده‌اند :
'   فريبنده :

فرد خوشحال و موفق رفتار ميكند ، اما به راستي از شكست مي‌هراسد.
او در هراسي دائمي نسبت به آشكار شدن هويت واقعي خود به سر مي برد،اين فرد جهت حفظ نقاب عزت نفس مثبت نياز به كاميابي‌هاي مكرر دارد كه اين امور خود منجر به مشكلاتي چون كمال‌گرايي ،‌تعلل در امور ،‌رقابت و فرسودگي مي‌شود.
'   عصيانگر :

رفتار فرد به گونه‌اي است كه گوئي مصلحت انديش ديگران بوده و در همه موارد صاحب نظر مي‌باشد. اين فرد همانند افراد مهم و قدرتمند عمل مي‌كند . همواره از اين مسئله كه ديگرا ن « به اندازه كافي خوب » نيستند ،‌احساس خشم و عصبانيت مي‌كند. دائما وانمود مي‌كند قضاوت و انتقاد ديگران ،‌سبب آزارش نمي‌شود. در نهايت اين حالات به مشكلاتي نظير سرزنش بيش از حد ديگران ، قانون شكني يا مخالفت جويي مي‌انجامد .
'   بازنده :

فرد احساس بي‌فايدگي دارد و قادر به مواجهه با جهان نمي‌باشد. او در انتظار رسيدن يك ناجي يا فريادرس به سر مي‌برد . وي براي مقابله با ترس ناشي از قبول مسئوليت تعيين زندگي خود ، از دلسوزي براي خويش با بي تفاوتي سپري مي‌سازد و جهت راهنمايي ، دائما چشم به ديگران دوخته است .اين ديدگاه به مسائلي نظير كمبود مهارتهاي ابراز وجود ، كم آموزي ، اتكاي بيش از حد به ديگران و.....منجر مي‌شود.

 Z پيامدهاي عزت نفس پايين

عزت نفس پايين ،‌پيامدهاي وسيعي به دنبال دارد :
$  مي‌تواند موجب اضطراب ، فشار رواني ، احساس تنهايي و آمادگي شديد براي افسردگي شود.
$  مي‌تواند سبب بروز مشكلاتي در رابطه با دوستان و ارتباطات وي شود.
$  مي‌تواند به طوري جدي بر عملكرد تحصيلي و شغلي اثرگذارد.
$ مي تواند سبب سرخوردگي فرد شود و ميزان آسيب پذيري فرد را در مقابل مواد مخدر و الكل افزايش دهد .
$  بدتر از همه ، پيامدهاي منفي پيش گفته ،تقويت كننده تصوير منفي فرد ازخويش است و مي تواند عزت نفس فرد را به قهقرا كشانيده و روحيه غير خلاق و حتي رفتارهاي خود تخريبي را فعالانه تشديد كند.

 Z سه گام جهت رسيدن به عزت نفس بهتر

پيش از آنكه شروع به بهبود عزت نفس خود نمائيد ،ابتدا،به توانايي تغيير آن اعتقاد داشته باشيد . لزوما هر تغييري سريع و آسان رخ نمي‌دهد، اما مي‌تواند اتفاق بيفتد. شما ضعيف نيستيد! به محض پذيرش و يا حداقل توجه به جمله مذكور ،مي‌توان گام‌هاي سه‌گانه را براي تغيير عزت نفس برداشت:
 گام 1: سرپوش گذاردن بر انتقاد دروني
 گام 2: تمرين پرورش خود
 گام 3 : تقاضاي كمك از ديگران


 گام اول : سرپوش گذاردن بر انتقاد دروني
اولين گام مهم در بهبود عزت نفس،شروع مبارزه با پيامدهاي منفي نداي دروني منتقد است . در جدول زير چند مثال شاخص از نداي دروني انتقادگر و راه « سر پوش گذاردن » بر آن آورده شده است :
 …نداي انتقاد كننده دروني
به طرز غير عادلانه‌اي نا خوشايند است
مردم اظهار داشتند كه نحوة ارائه مطلب من به دلشان نشست ، در حاليكه به خوبي كه بايد مي بود، نبود . نمي توانم باور كنم مردم متوجه جابجايي مطالب به هنگام آن ارائه آن نشده باشند . من انسان رياكاري هستم .
تعميم غير واقع گرانه
در امتحانم ، نمره رد ، گرفتم . من در اين كلاس هيچ چيز نمي‌فهمم . آدم كودني هستم . چه كسي را گول مي‌زنم ؟ نبايد به اين كلاس مي‌رفتم . من احمقم و در دانشكده جايي ندارم .
پاسخگويي شما
?   اطمينان دهنده باشيد
خوب واقعا كارم را دوست دارم ! شايد كامل نبود اما من روي آن مطلب خيلي خوب كار كرده بودم و كارم را خوب انجام دادم . به خودم افتخار مي‌كنم . اين يك موفقيت بزرگ بود.
?  صريح باشيد
من، تنها در همين امتحان ، ضعيف كار كردم ، در صورتي كه همه تكاليف منزل را خوب انجام داده‌ام . در اين درس نكته‌اي وجود دارد كه كمتر از چيزي كه مي‌پنداشتيم ، دركش كرده‌ام ولي مي توانم روي جزوه‌ها و مواد درسي كار كنم چرا كه من دردرس‌هاي ديگري نيز كه به همين دشواري بوده اند ! خوب بوده‌ام .
…  نداي دروني منتقد
در جستجوي امور غير منطقي است
« او اخم آلود است. اگر چه چيزي گفت ، ولي مي دانم اين بدان معناست كه او مرا دوست ندارد !»
فاجعه مي‌سازد :
« آن فرد دعوت مرا نپذيرفت . چقدر سرافكنده و تحقير شدم . هرگز موفق به پيدا كردن دوست نخواهم شد. هميشه تنها خواهم بود»،
پاسخگويي شما
با امور غير منطقي مبارزه كنيد
«خوب ، او اخم آلود است، اما من علتش را نمي دانم . احتمالا ارتباطي به من ندارد. بايد از او بپرسم ».
?  واقع گرا باشيد:
(«آه » آزار دهنده است . خوب آن دختر نمي‌خواهد با من بيرون برود . اما اين بدان معنا نيست كه هيچكس حاضر نيست اين كار را بكند . مي‌دانم كه فردي جذاب و دوست داشتني هستم، پس بالاخره كسي را پيدا خواهم كرد.


گام دوم : تمرين پرورش خود
سرپوش گذارندن بر نداي دروني انتقادگر ، اولين قدم مهم است ،اما كافي نيست . از آنجايي كه بخشي از عزت نفس ما ، به رفتاري كه ديگران در گذشته با ما داشته اند مربوط مي شود، دومين قدم به سوي عزت نفس سالم ،آن است كه با خودتان به عنوان يك فرد ارزشمند رفتار كنيد.
با پرورش و اهميت دادن به خود به شيو ه‌اي نشان دهيد ، كه ارزشمند ، با كفايت ، لايق و دوست داشتني هستيد و اين چنين با تجارب يا پيامهاي منفي گذشته مبارزه كنيد .
پرورش خود از بخش هاي گوناگوني تشكيل مي شود :
P مراقبت هاي اوليه را نسبت به خود اعمال نمائيد.
P به مقدار كافي بخوابيد ،غذاهاي سالم بخوريد، مرتب ورزش كنيد ،در رعايت بهداشت كوشا باشيد والي الاخر .
P براي خودتان برنامه هاي تفريحي وآرامش دهنده ترتيب دهيد .مي توانيد به سينما برويد ،خواب نيمروزي داشته باشيد، به ماساژ برويد ، گلكاري و باغباني كنيد، با هر چيزي كه برايتان لذت بخش است ، به خود آرامش دهيد . خود را براي موفقيت هايتان تشويق كنيد .
        به طور مثال شما مي توانيد به خاطر نمره خوبي كه گرفته ايد ، يك شب به خود مرخصي دهيد و جشني برپا داريد . وقت  خود را با يك دوست بگذرانيد .
        و به خاطر تماس تلفني كه برايتان بسيار مشكل بوده ولي انجام داده ايد ، خود را تحسين كنيد . توانايي‌ها و كاميابي‌ها  خويش را به خود يادآوري كنيد .
P يك روش آن است كه فهرستي از چيزهايي كه براي خود دوست داريد،تهيه كنيد، يا يك پروندة « موفقيت » براي خود ترتيب دهيد كه نامه هاي مثبت ، تشويق نامه‌ها ، مدارك يا تقدير نامه‌ها را در آن نگهداري كنيد.
P موفقيت‌هايي را كه سبب افتخار شما هستند، نشانه‌هايي كه هميشه در معرض ديدتان باشد،ياد آور شويد.
P  هنگامي كه مطابق با انتظاراتتان عمل نكرده‌ايد خود را ببخشيد چنانچه به پرورش خود عادت نداشته باشيد، اين عمل به  نظر سخت و دشوار مي‌نمايد. از خود انتقاد نكنيد.
P وقتي كاري را كاملا صحيح انجام نداده‌ايد، آن نداي دروني را به ياد داشته باشيد!
P خود را متعالي بدانيد حتي وقتي احساس مي‌كنيد ، استحقاق آن را نداريد ، چنين « بنما يانيد » تا همان گونه  « رخ دهد »  وقتي احساس متعالي و خوب بودن را به خود القاءمي‌كنيد ، بتدريج آنرا ، باور خواهيد نمود .


گام سوم : از ديگران ياري بخواهيد
غالبا ،ياري طلبيدن از ديگران ، مهمترين و نيز دشوارترين قدم به سوي تقويت عزت نفس است .
افرادي كه داراي عزت نفس پائين هستند،به دليل احساس عدم لياقت نمي توانند از ديگران طلب كمك نمايند . اما از آنجايي كه ، عزت نفس پايين ، غالبا حاصل نحوه برخوردي است كه ديگران در گذشته با شما داشته‌اند ، جهت مبارزه با پيامدهاي انتقادي، كه خود حاصل از تجارب منفي گذشته‌اند، نيازمند كمك ديگران خواهيد بود.
در اينجا چند روش جهت كمك طلبيدن از ديگران آورده شده است :
{  از دوستان طلب حمايت كنيد .
{  از دوستانتان بپرسيد از چه ويژگي شما خوششان مي آيد يا فكر مي كنند شما در آن مورد داراي قوت هستيد .
{  از كسي كه به شما اهميت مي دهد ، بخواهيد كه براي مدت كوتاهي به شما گوش فرا دهد، بدون آنكه سعي داشته باشد چيزي را « اصلاح  »كند.
{  براي در آغوش گرفتن دوستان مشتاق باشيد.
{  از كسي كه به شما علاقمند است بخواهيد ، امور را كه خودشان انجام مي‌دهند ، به شما ياد آوري كنند .
{  از معلمان و ديگر ياري دهندگان كمك بخواهيد
{  چنانچه مشكل درسي داريد، نزد استادان يا مشاوران برويد وازآنها بخواهيد در اين امور،كمكتان كنند ، به ياد داشته باشيد :
        آ‌نهاحضور دارند تا به يادگيري شما كمك كنند !
{ اگر در زمينه‌هاي مشخصي اعتماد به نفس پائين داريد ،در كلاس‌ها شركت كنيد و يا فعاليت‌هاي تازه‌اي را پيش بگيريد تا  حس رقابت را در شما افزايش دهد . ( براي مثال شركت در كلاسهاي رياضي ، ورزشي ، كلاسهاي شنا و...)
{ با يك درمانگر يا مشاور صحبت كنيد .
       گاه ، غلبه بر عزت نفس پائين چنان رنج آور و يا مشكل به نظر مي‌رسد ، كه نياز به كمك حرفه‌اي درمانگر يا مشاور  روانشناس پيش مي‌آيد . صحبت با يك مشاور روش خوبي جهت آشنايي بيشتر با جنبه‌هاي عزت نفس شماست و منجر به بالا رفتن عزت نفس شما مي‌شود

 منابع :

           بهداشت روانی                    دکترسعید  شاملو

          مکانیسم های دفاع روانی                 دکترمحمدعلی   احمدوند       

          اصول روانشناسی                          نرمان . ل . مان

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 16 | نویسنده : محمد ولی زاده |

شخصيت

عدهء كمي از مردم را مي بينيم كه از وضع خود كاملا راضي اند، بيشتر افراد معتقدند كه از ويژگيهاي مرموزيكه براي موفقيت اجتماعي لازم اند، برخوردار نيستند. در بين اين ويژه گيهاي مطلوب صفتي است كه آن را معمولا ((شخصيت)) مينامند.در نظر روانشناسان، معناي كلمهء شخصيت فراتر از صفت جذابيت است كه ما را وادار ميكند در مورد دارندهء آن بگوييم كه (( فردي با شخصيت است.))

شخصيت يك فرداز تمام صفات او تشكيل يافته است                                           

انواع صفت: ثابت قدمي، عجله، معاشرتي بودن، ميهن دوستي، مانند صفات ديگر كه علاقهء انسان را بيان ميكند مثل: زيبايي شناسي، ورزش دوستي و غيره. از جملهء صفات مهم خُلق و خو را ميتوان نام گرفت. اين صفات شامل ويژه گيهاي مثل : خوش بيني و بد بيني، زودرنجي و تُرشرويي، تحريك پذيري و ملايمت است.

 در مورد صفات شخصيتي

در بارهء صفات شخصيتي، دو بُعد از شخصيت را روانشناسان مد نظر ميگيرند كه يكي، ( برون گرايي ٍExtraversion ) و ديگري ( درون گرايي Intraversion  ) ميباشد. از سالهاست كه هيچ بُعدي از شخصيت به اندازهء بُعديكه به وسيلهء اين دو كلمه بيان ميشود، جلب توجه نكرده است.

روانشناس مشهور آلماني بنام كارل گوستاف يونگ ( Carl Gustav Jung) برون گرايي و درون گرايي را چنين تعريف ميكند :

برون گرا ، شخصي است كه بيشتر به اشيا و اشخاص جهان بيرون علاقمند است، و درون گرا، شخصي است كه بيشتر به افكار و احساسات خود علاقه دارد. برون گرا در زمان حال زندگي ميكند، به دارايي و موفقيت خود ارزش قايل است ، ولي درون گرا در آينده زندگي ميكند و به ملاكها و عقايد خود ارج مي نهد. برون گرا به جهان محسوس و قابل لمس علاقمند است، در حاليكه درون گرا به نيروهاي زير بنايي و قوا نين طبيعت علاقه دارد. برون گرا اهل عمل است، داراي عقل متعارف و درون گرا اهل تخيل و ادراك شهودي است. برون گرا مايل به عمل است و به آساني تصميم ميگيرد، در حاليكه درون گرا تحليل و طرح را ترجيح ميدهد و پيش از تصميم گيري ترديد نشان ميدهد.

اما روانشناسان عيني گرا به اين معتقدند كه برون گرايي و درون گرايي بطور واقعي بيان كنندهء يك صفت نيست، بلكه سه صفت را معيار قرار ميدهند:

1 ـ ميل به تفكر در برابر ميل به عمل

2 ـ ميل به تنهايي در برابر ميل به جامعه

3 ـ آماده گي براي استقبال از خطر در برابر راضي بودن به وضع موجود

خلاصه، شخصيت عبارت است از تركيب پيچيده اي از نيرو هاي دروني كه شيوه اي را قالب ريزي ميكند تا فرد به آن شيوهء آن نوع شخص بودن را كه هست، ادامه بدهد.

شخصيت، نظام آرزو ها و مقاصدي است كه شيوهء شخصي فرد را در مورد سازگاري با محيط خود تشكيل ميدهد. انگيزه ها، كليد هايي هستند كه در را به روي شناخت كاملتر ساخت و كار كرد شخصيت و همچنين رشد خلق و خوي هيجاني باز ميكنند. شخصيت، فكتور هايي هستند كه در رفتار و خاطر انسان رول بازي ميكنند و تا دير زمان باقي ميمانند.

بميان آمدن شخصيت

عوامل جنيتكي و وراثت و تعليم و تربيهء ماحول و اجتماع ايكه انسان در آن بزرگ ميشود، رول مهم و بارز را در بوجود آمدن شخصيت او بازي ميكنند. بعضي خواص و صفت هاي شخصيت در جريان انكشاف قابل تغير مي باشند.

شخصيت را ميتوان تست و آزمايش نمود. ذريعهء تست و آزمايش فكتور هاي روشن ميشوند كه شخصيت انسان را معرفي ميكنند.

شخصيت از ديدگاه فرويد

فرويد روانشناس معروف معتقد بود كه طفوليت و تجربه هاييكه انسان در طفوليت انجام ميدهد بالاي شخصيت او رول مهم را بازي ميكنند و اثر ميگذارند. مراحلي را كه اطفال ميبايست در طفوليت بشكل سالم طي نمايند و اين عمل صورت نميگيرد، مثلا : فعاليت هاي ( اورال )  بازي هاي كودكانه ايكه در آن اطفال اشيا را بدهن ميبرند و يا با سينه و پستان مادر بازي ميكنند و همچنان فعاليت هاي ( انال ) كه آشنايي با بدن ودانستن  رفع حاجت وآميزش با محيط زيست است،  واز اين قبيل مسايل . فرويد ميگويد كه اگر اين فعاليت ها در دوران كودكي بشكل درست عملي نشوند، انسان در بزرگسالي دوچار مشكلاتي ميشود كه بالاي شخصيت او اثر ميگذارد. از ديدگاه فرويد دورهء طفوليت بسيار مهم است.

ديد روانشناسي مدرن علمي امروز

روانشناسي مدرن علمي امروز معتقد است كه شخصيت عوامل جنيتيكي دارد و تربيهء فاميل و جامعه رول مهم را در ساختن شخصيت بازي ميكند.

پسوشوتيراپي  (  ( Psychotherapie

در مورد تغير شخصيت و اوصاف آن رول دارد، اما صد در صد صدق نميكند.

در قسمت تيراپي عمل چنين است كه در ابتدا شخص تمام سرگذشت هاي دورهء طفوليت را با اتفاقات آن به روانشناس حكايت ميكند. روانشناس از خلال صحبت ها و حكايات شخص تمام نكات مهم و عمده را كه اين شخص در دورهء كودكي از دست داده است و فقدان اين نكات بالاي شخصيت شخص اثر گذاشته، يادداشت كرده مطابق آن به تداوي و تيراپي ميپردازد.

نظر مكتب هاي ديگر روانشناسي در اين باره

روانشناسي مدرن امروزي به اين نظر است كه هرگاه در شخصيت نواقصي كشف ميشود، بجاي اينكه به دورهء طفوليت مراجعه شود بايد همان نكته زير تداوي و تيراپي قرار بگيرد. بطور مثال شخصي از يك حيوان ترس دارد. در اين صورت اول عكس اين حيوان را براي شخص نشان داده، در مورد آن چند كلمه راجع به  خصوصيات آن حرف زده ميشود، بعدا در صورت امكان مردهء همان حيوان را برايش نشان ميدهند تا اين شخص با خاطر آرام كه حيوان مرده است، او را از نزديك تماشاه كند، بعدا زندهء همان حيوان را در داخل يك شيشه گذاشته جلو روي شخص قرار ميدهند و در قدم بعدي حيوان را از شيشه خارج ساخته نزديك شخص ميگذارند و با ا لاخره تا اينكه اين حيوان را روي دست اين شخص ميگذارند و به اين شكل ترس او را از بين ميبرند.

يك روانشناس خوب از خلال صحبت با شخص طرف بخوبي درك ميكند كه چه كمبوديها در شخصيت طرف مقابل وجود دارد.

( بحث روي مسايل شخصيت از ديد گاه ِ روانشاسي خيلي وسيع و داراي جزييات است، اين نوشته خيلي مختصر تهيه شده. در صورت علاقه و ايجاد سئوال، ميتوان به ادامهء آن پرداخت.)

با عرض حرمت .  سميع رفيع ...  جرمني        

دوره نوجوانى و جوانى، مرحله‏اى حساس از شكل‏گيرى شخصيت انسان‏است كه شناخت ويژگيهاى آن و توجه به عواملى كه در شكل دادن به‏ساختار شخصيتى جوان نقش اساسى دارد از نيازهاى مقدماتى ولى ضرورى‏جوانان و اولياء تربيت و مربيان پرورشى به شمار مى‏رود. ضرورت اين امرتجربه‏اى است ملموس و مشهود براى همه آنانى كه با عنايت‏به اين مهم،دوره جوانى را سپرى كرده و به مراحل بعدى رسيده‏اند. چه اينكه دررهنمودهاى دينى نيز با اهتمام ويژه‏اى به اين مرحله نگريسته شده و تلاش‏شده است اذهان متوجه اهميت آن گردد. پرواضح است كه شكل‏گيرى‏ساختار شخصيت آدمى از نخستين روزهاى زندگى و حتى پيش از آن آغازمى‏شود و اين امر تا آخرين لحظات حيات ادامه مى‏يابد اما سالهاى نخستين‏زندگى بويژه دوره نوجوانى و جوانى كه علاوه بر ويژگيهاى روحى و جسمى‏اين دوره، گام نهادن در جامعه و قرار گرفتن در روابط و مناسبات اجتماعى‏نيز به صورتى بسيار شاخص در ساختار روحى و شخصيتى و منش انسانى فردتاثير مى‏گذارد را نمى‏توان به اميد سالهاى بعد رها كرد. جوان با احساس‏شخصيت مستقل همزمان با حضور در جامعه و شكل دادن به روابط‏اجتماعى خود، مرحله‏اى بسيار حساس از حيات انسانى خويش را تجربه‏مى‏كند و آغاز اين تجربه اگر با آموزشها و آگاهيهاى لازم و واقع‏بينى وخردورزى كافى همراه نباشد آفتها و خطرهايى را در پى دارد كه چه بسامسير زندگى او را كاملا دگرگون مى‏سازد و تجربه‏هاى تلخى را بر جاى‏مى‏گذارد. مسؤوليت دست‏اندركاران آموزشى و اولياء تربيتى نسبت‏به مقطع‏سنين جوانى بسيار سنگين، حساس و باظرافت است. اين مسؤوليت را تنهامى‏توان با آميزه‏اى از جامع‏نگرى، حسن تدبير، بردبارى، دلسوزى، آگاهى‏كافى، و همفكرى به انجام رساند. هر گونه شتابزدگى، يكسويه‏نگرى، افراط،سهل‏انگارى و برخوردهاى ناشيانه مى‏تواند آثار نامطلوب و گاه‏جبران‏ناپذيرى را بر جاى گذارد.
شناخت نقاط عطف در زندگى و شخصيت و ساختار روحى جوان،نيازها، عوامل تاثيرگذار، موانع بازدارنده، و آگاهى از شاخصهاى رشد و كمال‏در جوان و نوجوان، ضرورتى است كه هم جوانان در شكل‏دهى حيح‏شخصيت‏خويش، سخت نيازمند آنند و هم اولياء و مربيان تربيتى و آموزشى‏و نيز مراكز و محافلى كه مساله جوان در حوزه مسؤوليت آنان مى‏گنجد.

ويژگيهاي شخصيتي درونگرا

1- علاقه مند به احساسات و افكار خودشان. نياز به داشتن قلمرو شخصي. كـم حرف، ساكت و متفكر.
2- دوستان زيادي ندارد. در ارتباط برقرار كردن با افراد جديد مشـكل دارد. عـلاقـه مـند به سكوت و تمركز. از ديد و بازديد هاي غير منتظره و ناگهاني بيزار است.
3- كارايي وي در تنهايي بيشتر است. بـزرگترين وحشت وي آن اسـت كـه در يـك جــمع شلوغ قرار گيريد. ترس از آنكه فرديت خود را از دست بدهد. از فـعالـيتهاي انفرادي انرژي ميگيرد.
4- در بيـن انـبـوه مـردم بودن آنها را خسته مي كنـد. بـيشتـر از دسـت كـرده خـودشـان خشمگين ميگردند تا ديگران. معمولا كمرو هستند. دركشان مشكل است. اهـل ايــده و عقايد نو.
5- شـخصيتي مـتمايز در خلوت خود و در حضور ديگران دارند. مشـتـاق و احسـاسـاتـي مي باشند. معمولا احساساتشان را بيان نميكنند. در جـمع نا آشنا ساكت اما در جمع دوستان خود راحت مي بـاشنـد. تـمركزشان قوي است. براي تصميم گيري به زمان نياز دارند. پيش از حرف زدن مي انديشند.
6- از در ميان گذاشتن اطلاعات شخصي خود با ديگران ممانعت ميكند. مايل به رويكــرد آهسته اما دقيق مي بـاشد. بـا مشـاهـده درس مي آموزد (عـبــرت از ديگران) و پس از آموختن روش زندگي، زندگي خود را آغاز ميكند.
7- 25 الي 40 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.
اين خصوصيات هيچ ارتباطي با کمرویی درونگرايان ندارد ممــكن است آنها خيلي هم با اعتماد بنفس باشند. %65 نوابغ را درونگرايان تشكيل ميدهند.
افراد را از لـحاظ آنكه چگونه اطلاعات كسب ميــكنند به دو گروه حسگر و الهام گر ميتوان تقسيم كرد:

حس گرها

تــمركز بر دنـيـاي فـيــزيكي، با حواس پنجگانه خود زندگي مي كنـنـد، شـواهــد عيني و محسوس را مي بينند، علاقـــمند به آن چه كه هست، واقع بين، عملگرا، درك جزئيات، تنها بديهيات و مشهودات را ميبيند، در زمان حال زندگي ميكند، نياز به دانستن حقايق و شواهـد دارد، سـاده و مــحافظـه كار و سنتگرا، لذات فيزيكي را بيشتر دوست دارد، بـا اعتماد بنفس، جاي جنگل درختان را مي بيند، معمولا بانكدار، پليس، ورزشكار، جراح و خلبانان جزو اين گروه ميباشند. علاقه مند به درك جزئيات.
الهام گرها
تمركز بر جهان معنوي و ذهني، از حس ششم، نداي درون و حدس و گـمـان اسـتـفـاده ميكنند، انتزاعي، علاقــمند به آنچه كه مي تواند وجود داشته باشد، آرمانگرا، خيالباف، علاقه مند به درك مفاهيم و كليات، ماوراء امور را مي نـگرد، از قياس، استعاره و تشبيه استفاده مي كند، بيشتر در گذشته و آينده سير مي كـند، تئوريسين و متفكر، اصـيل و پيچيده، علاقمند بـه چيزهاي جديد و غير متعارف،شكاك. هنرمندان، دانشمند، شاعران و فيلسوفان جزو اين گروه ميباشند. جاي درختان جنگل را ميبيند.
اكـنـون مـي تـوان افـراد را از لــحـاظ شـيوه تصـميـم گـيـريشان بـه دو گروه انـديشـه ورز و احساسي تقسيم بندي كرد:
انديشه ورزان
به واقعيت ارزش مي نهد، در تصميم گيري از منطق استفاده ميـكند، علاقمند به اهداف و ايده ها، متوجه استدلال غلط ديگران مي شود، پيروي از ذهن عقلگرا، صـادق در بيان افكارشان، نسبت به ديگران سختگير، رفتارشان با ديگران عدالت آميز است، معمولا به آنها برچسب سنگدل و بي احساس ميزنند، حرفهاي ديگران را بدل نمي گيرند، عينـي، منتقد، جو رسمي و مبتني بر منطق را ترجيح ميدهنـد، بــي احساس، ارزيابي ديگران برمبناي قوه دركشان ميباشد، مهندسان، دانشمندان و مديران جزو اين گروه ميباشند.
احساسي ها
ارزش نهادن به هارموني، در تصـمـيم گـيري خـود از احسـاسـات فـردي خـود اسـتـفـاده ميكنند، هنگامي كه ديگران احتياج به كمك و پشتيباني دارند متوجه آن مي گـردنــد، با قلب رئوف و احساساتي خود زندگي ميكنند، معـمولا حقيقت را پنهان ميكند تا شخص مقابل خود را آزرده خاطر نكنند، مهربان با ديگران، رحيم و بـخشـنــده نسبت به ديگران، به آنها برچسب احساساتي و ضعيف و سست ميزنند، حرفهاي ديگران را بدل ميگيرنـد، ذهني، همدل و دلسوز، جو دوستانه و گرم را ترجيح مي دهـنـد، نـازك نارنجي، ارزيابي ديـگران بر مبناي اخلاقيات، علاقمند به ديگران و احساساتشان. پـرستـاران، مـعـلـمـان، هنرمندان و كشيشها در اين گروه قرار دارند.
حال مـي توان افراد را از لحاظ آنكه زندگي خود را چگونه ميگذرانند و نحوه نگرش آنها به زندگي به دو گروه انتخابگر وسبكباران تقسيم بندي كرد:
انتخابگران
مصمم، سريع تصميم ميگيرند، زندگي را استوار و قابل كنترل مي كـنـنـد، پروژه ها را به سادگي به اتمام مي رسـانـد، سـازمـان يـافـته و منظم، جدي، قابل پيشبيني، از زمان بنديها و جداول زماني بعنوان راهنما سود مي برد، از امور غير مترقبـه بــيزار مي باشد، سخت كوش، تـمايـل دارد كـارها را هر چه زودتر بـه پـايـان بـرسـانـد، وظيـفـه شـنــاس و مسئوليت پذير است، ميتواند خيلي كوته فكر نيز باشد.
سبكباران
پيش از تصميم گيري ابتدا به شرايط خو گرفته و اطلاعات گرداوري مي كـنـد، زنـدگــي را انعطاف پذير و بدون تنش سپري مي كند، ترجيح ميدهد پــروژه را آغاز كند اما معمولا آن را به اتمام نمي رساند، در هم ريخته و بي نظم، بي خيال، هر كـاري پيـش بيايد انجام ميدهد، با فراغت خاطر كامل كارها را به انجام ميرساند، از اتـفاقات غافلگير كننده و غير منتظره لذت ميبرد، دمدمي مزاج است، پشت گوش انداز، بيش از حد روشنفكر اسـت، بي مسئوليت و وظيفه نشناس، غير قابل پيش بيني، از قـوانـيـن بـيزار و خواهان آزادي است.

ويژگيهاي شخصيتي برونگرا


1- علاقه مند به وقايع پيرامون خود.
2- رو راست و معمولا پر حرف.
3- عقيده خود را با عقايد ديگران مقايسه ميكند.
4- اهل عمل و پيشقدمي در كارها.
5- بسهولت دوستان جديدي يافته و يا با يك گروه خود را وفق ميدهد.
6- افكار خود را بيان ميكند.
7- علاقه مند به افراد جديد.
8- بزرگترين وحشت وي آن است كه نكند پس از يك فاجعه هولناك آخرين بازمانده بشـر روي زمين باشد (ترس از قطع ارتباط با دنياي خارج و مردم.) تنهايي براي وي بسيار آزار دهنده ميباشد.
9- از تعامل و ارتباط برقرار كردن با ديگران انرژي ميگيرند.
10- خوش مشرب بوده اما زياد احساساتي نيستند.
11- ريسك پذيرند، سريع تصميم مي گـيـرند، اجتماعي هستند، درك آنها آسان است، شخصيت آنها در خلوت و حضور ديگران يكسان است، معاشرتي هستند.
12- پس از آنكه حرف خود را زدند به گفته خود مي انديشند. علاقه مند به كار گروهي. نقل هر مجلس مي بـاشنـد. موسيقي با صداي بلند و فعاليتهاي هيجان انگيز را بيشتر دوست دارند.
13- رنگهاي روشن را بيشتر دوست دارند. بيشتر از اعمال ديگران خشمگين ميگردند تا خودشان. اطلاعات شخصي خود را بسادگي با ديگران قسمت مي كـنند. رويكرد سريع الوصول را بيشتر ترجيح مي دهـنـد. تنها از روي تجارب زندگي خود درس مي گيرند و نه عبرت گرفتن از ديگران.
14- 57 الي 60 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.
الــبته خصوصيات فوق هيچ ارتباطي با اعتماد نفس داشتن فرد برونگرا ندارد يك برونگرا ممكن است اعتماد بنفس پاييني داشته باشد.

روانشناسی شخصیت

نگاه اجمالي

«شخصيت» يک «مفهوم انتزاعي» است، يعني آن چيزي مثل انرژي در فيزيك است که قابل مشاهده نيست، بلکه آن از طريق ترکيب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگيزش (Motivation) ، هيجان (Emotion) و … استنباط مي‌شود. شخصيت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همديگر مي‌شود. اما اين تفاوتها فقط در بعضي «ويژگيها و خصوصيات» است. به عبارت ديگر افراد در خيلي از ويژگيهاي شخصيتي به همديگر شباهت دارند بنابراين شخصيت را مي‌توان از اين جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت اين که «در چه چيزي به همديگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف ديگر «شخصيت» يک موضوع پيچيده است ولي از زمانهاي قديم براي شناخت آن کوششهاي فراواني شده است که برخي از آنها «غيرعملي» ، بعضي ديگر «خرافاتي» و تعداد کمي «علمي و معتبر» هستند. اين تنوع در ديدگاهها به تفاوت در«تعريف و نگرش از انسان و ماهيت او» مربوط مي‌شود. هر جامعه براي آنکه بتواند در قالب فرهنگ معيني زندگي کرده ، ارتباط متقابل و موفقيت آميزي داشته باشد، گونه‏هاي شخصيتي خاصي را که با فرهنگش هماهنگي داشته باشد، پرورش مي‌دهد. در حالي که برخي تجربه‌ها بين همه فرهنگها مشترک است، بعيد نيست که تجربيات خاص يک فرهنگ در دسترس فرهنگ ديگر نباشد.

شخصيت از ديدگاه مردم

واژه «شخصيت» در زبان روزمره مردم معاني گوناگوني دارد. يکي از معاني آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقي يا برجسته» است که سبب تمايز و برتري فردي نسبت به افراد ديگر مي‌شود مثلا وقتي گفته نمي‌شود «او با شخصيت است» يعني «او» فردي با ويژگيهايي است که مي‌تواند افراد ديگر را با «کارآيي و جاذبه اجتماعي خود» تحت تأثير قرار دهد. در درسهايي که با عنوان «پرورش شخصيت» تبليغ و داير مي‌شود، سعي بر اين است که به افراد مهارتهاي اجتماعي بخصوصي ياد داده ، وضع ظاهر و شيوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعي در ديگران ايجاد کنند همچنين در برابر اين کلمه ، کلمه «بي‌شخصيت» قرار دارد که به معني داشتن «ويژگيهاي منفي» است که البته به هم ديگران را تحت تأثير قرار مي‌دهد، اما در جهت منفي.

در اجتماع گاهي به جاي اين کلمات از مترادف آنها «شخصيت خوب يا بد» صحبت مي‌شود که هر يک ويژگيهايي را مي‌رسانند و گاهي از کلمه شخصيت به منظور توصيف بارزترين ويژگي افراد استفاده مي‌شود مثلا وقتي گفته مي‌شود«او پرخاشگر است» يعني ويژگي و خصوصيت غالب «او» پرخاشگري است. در کنار اين موضوعات گاهي کلمه شخصيت جهت «احترام» به چهره‌هاي مشهور و صاحب صلاحيت «علمي ، اخلاقي يا سياسي» بکار مي‌رود نظير «شخصيت سياسي ، شخصيت مذهبي و شخصيت هنري و …».

شخصيت از ديدگاه روانشناسي

ديدگاه روانشناسي در مورد «شخصيت» چيزي متفاوت از ديدگاههاي «مردم و جامعه» است در روانشناسي افراد به گروههاي «با شخصيت و بي‌شخصيت» يا«شخصيت خوب و شخصيت بد» تقسيم نمي‌شوند؛ بلکه از نظر اين علم همه افراد داراي «شخصيت» هستند که بايد به صورت «علمي» مورد مطالعه قرار گيرد اين ديدگاه به«شخصيت و انسان» باعث پيدايش نظريه‌هاي متعددي از جمله : «نظريه روانكاوي كلاسيك (Classical Psychoanaly Theory) ، نظريه روانكاوي نوين (Neopsychoanalytic Theory) ، نظريه انسان گرايي (Humanistis Theory) ، نظريه شناختي (Cognitive Theory) ، نظريه يادگيري اجتماعي (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه اين گرايش از علم روانشناسي شده است.

ماهيت شخصيت و انسان

يکي از جنبه‌هاي با اهميت در «روانشناسي شخصيت» که در «نظريه‌هاي شخصيت» منعکس شده است برداشت يا تصوري است که از ماهيت «انسان و شخصيت او» ارائه شده است (يا مي‌شود). اين سوالها با ويژگي اصلي انسان ارتباط مي‌کنند و همه مردم ( شاعر، هنرمند ، فيلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به اين سوالها پاسخ مي‌دهند؛ بطوري که مي‌توانيم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهاي نقاشي ، و در رفتار و گفتارشان» ببينيم و روانشناسي شخصيت و نظريه پردازان اين حوزه نيز از آن مستثني نيستند. اين موضوعات را مي‌توان در جدول زير خلاصه کرد.

نقش وراثت زيستي در رشد شخصيت

وراثت به منزله مواد خام شخصيت است. اين مواد به اشکال مختلف شکل مي‌پذيرند. بعضي از هماننديهاي موجود در شخصيت و فرهنگ انسان ناشي از وراثت است، مثلا هر گروه انساني ، مجموعه نيازها و قابليتهاي زيستي مشترک و يکساني به ارث مي‌برد. اين نيازها ، شامل اكسيژن ، غذا ، آب، استراحت ، فعاليت ، خواب ، پرهيز از شرايط هولناک و اجتناب از درد و نظاير آن است.

اهميت محيط طبيعي در رشد شخصيت

محيط طبيعي نيز بر شخصيت تأثير مي‌گذارد، زيرا افراد تا حد وسيعي سطح کارآيي خود را که براي حفظ حياتش ضروري است، از محيط مي‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعي (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشكيل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصيت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر كودك اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.

انگيزش شخصيت ايمن از ديدگاه اسلام

بحث از ايمنى ـ ناايمنى، بيمارى ـ سلامت و بهنجار ـ نابهنجار، بخشى از مباحث مهم و اساسى نظريه شخصيت در روان شناسى است، به طورى كه مى توان گفت: نظريه شخصيت وقتى كامل است كه بتواند تعريف جامع و صحيحى از اين مفاهيم ارائه دهد، هر چند ارائه تعريف جامع از مفاهيم در علوم انسانى به طور عام و در روان شناسى به طور خاص، كارى بس پيچيده و دشوار است. چه، محور و مدار بحث در اين علوم، موجود بى نهايت پيچيده اى است به نام انسان.
از آن جا كه مقاله حاضر متكفل بيان انگيزش شخصيت ايمن از ديدگاه اسلام است، ابتدا شايسته است تعريفى از مسأله ايمنى و امنيت روانى از ديدگاه علم روان شناسى، همچنين از ديدگاه متون دينى ارائه گردد، آن گاه موضوع اصلى مورد بررسى قرار گيرد.


مفهوم ايمنى
ايمنى همان احساس رهايى از ترس و اضطراب و احساس اطمينان و اعتماد به توانايى ها و تأمين نيازهاى فعلى و آتى است.( ) به عبارت ديگر شخص در درون خود احساس اطمينان و احساس ارزشمندى دارد.( ) از ديدگاه متون دينى، احساس امنيت آن حالت اطمينان روان و نداشتن خوف و ترس است( )، اصل اين است كه كلمه امن در آرامش قلب به كار برده شود.( ) از اين روست كه اصل و ريشه كلمه ايمان همان امنيت، آرامش و نداشتن خوف، وحشت و اضطراب است.( )

شخصيت ايمن از منظر روان شناسان انسانگرا
آلپورت (G.W.Allport,1897-1967) معتقد است كه داشتن هدف هاى درازمدت و تلاش براى آينده، كانون وجود آدمى را تشكيل مى دهد. انسان سالم و ايمن همواره به بارورى، تجربه هاى تازه و كشف مسائل جديد نيازمند است. شخص ايمن و سالم آن قدر احساس ايمنى مى كند كه حاضر به آزمايش تجربه هاى گوناگون مى شود تا اعتبار آن ها را در آزمايشگاه زندگى روزمره اش بيابد. آلپورت در اين زمينه، جمله اى معروف دارد: «رستگارى تنها از آنِ كسى است كه پيوسته در پى هدف هايى باشد كه سرانجام، به طور كامل به دست نمى آيند.»( )
راجرز (G.Ragers) انگيزه اصلى وجود آدمى را همان صيانت، فعليت و اعتلاى تمامى جنبه هاى شخصيت مى داند و آن را علاقه به فعليت بخشيدن يا علاقه به تحقق توانايى هاى بالقوّه ناميده است. راجرز از اين علاقه چنين ياد مى كند: «در بشر، ميلى ذاتى براى آفرينندگى وجود دارد. مهم ترين آفريننده هر انسان، خود اوست.»( )
از ديدگاه فروم (E.Fromm 1900-1980)، انگيزش شخصيت ايمن و سالم عبارت از «ارضاى نيازهاى روانى» است، اما نه به هر طريقى; شخص ايمن و سالم نيازهاى روانى اش را از راه هاى صحيح و سازنده تأمين مى كند.( )
مزلو (A.Maslow 1908-1970) انگيزش اصلى و اساسى شخص ايمن و سالم را «خودشكوفايى»( ) مى داند. در نظر وى، انسان ايمن به حدّ كافى نيازهاى اساسى خود را تأمين كرده است; به گونه اى كه انگيزش اصلى او گرايش به خودشكوفايى است. خودشكوفايى به منزله شكوفايى مداوم توانايى ها، استعدادها و ظرفيت هاست ودر همه اوقات، در طول زندگى ادامه مى يابد.( )

شخصيت ايمن از نظر اسلام
ديدگاه هاى روان شناسان مذكور ـ فى الجمله ـ مورد تأييد اسلام است، اما اسلام افق هاى والاترى در اين زمينه مطرح مى كند و مسأله را بسيار عميق تر و ريشه دارتر معرفى مى كند. اسلام معتقد است كه عشق به كمال مطلق، انگيزش اصيل و اساسى انسان است. در اين جا، لازم است ابتدا واژه هاى «كمال»، «مطلق» و «كمال مطلق» تعريف شود:
«كمال» هر چيزعبارت از رسيدن آن چيز به فعليت و وضعيتى است كه با آن سازگار است. به تعبير ديگر، هر وجودى زمينه ها و استعدادهاى وصول به فضيلت هايى را دارد كه متناسب با آن شىء وسازگار با سرشت واستعدادهاى درونى اوست.
«مطلق» در لغت، به معناى رهايى شتر از عقال و قيد و بند براى آزاد بودن در چريدن يا يافتن آب و نيز به معناى رهايى و آزادى اسير آمده است و «اطلاق» به معناى عدم قيد و رهابودن از هر بستگى است.( )
«كمال مطلق» به معناى كمالى است بى قيد، بى حد و بى نهايت. مقصود از اين اصطلاح در ادبيات و فرهنگ اسلامى، وجود خداوند متعال است; يعنى ذات مستجمع جميع كمالات و صفات جلال و جمال به نحو على الاطلاق.( )
توضيح آن كه هر موجودى كمالى مخصوص به خود دارد. موجود هر چه پيچيده تر بوده و استعدادهاى متنوع ترى داشته باشد، كمال لايق او هم دقيق تر است. از اين رو، كمال انسان ـ از اين حيث كه داراى قوا و استعدادها و تمايلات بس گوناگون و پيچيده اى است ـ خود بسى دقيق مى باشد. عارف سترگ، امام خمينى(رحمه الله)، معتقد است كه عشق به كمال در نهاد هر انسانى وجود دارد. بنابراين، چنين عشقى فطرى است. عشق به كمال آن چنان در رفتار و زندگى انسان ها مشهود است كه هيچ كس نمى تواند آن را انكار نمايد. «قلب در هيچ مرتبه از مراتب و در هيچ حدى از حدود، رحل اقامت نيندازد. اين كمال جويى پيوسته روزافزون است. آن كس كه كمال را در سلطنت و قدرت ديد، به هر قدرت و سلطنتى كه رسيد، دل را در گرو سلطنتى بالاتر مى بيند و آن كه فريفته و شيفته جمال زيبا و رخسار دل فريبى شد، اگر از جميل تر و دلبرى دلرباتر نشانى جست، دل سپرده او گشت. اين مجمل، تو خود مفصلش را بخوان. پس همگان با يك دل و يك زبان گوياى اين حقيقتند كه ما عاشق كمال مطلق هستيم.»( )
از منظر امام(رحمه الله)، انسان هر كمال و محبوبى را كه براى فرونشاندن عطش فطرت عشق به كمال، به سوى آن شتابان مى رود، همچنان در خوداشتياق به موجودى برتر و بالاتر را مى يابد و در هر مرتبه اى كه پاى مى نهد، راهى گشاده تر در برابر خود مى بيند. اين افزون خواهى و نارضايتى از كمالات نارس و ناقص، خود دليلى آشكار بر اين است كه او جوياى كمال مطلق است و عشق او جز در پاى معشوق حقيقى و كامل آرام نمى گيرد.
از همين جا، مى توان نتيجه گرفت كه بروز و ظهور استعدادها و ظرفيت هاى بالقوّه انسان باحركت در مسيررسيدن به كمال مطلق حاصل مى شود و ظهور هر يك از استعدادها خود كمالى نسبى و بين راه است وهركدام انسان راگامى به مطلوب نهايى نزديك مى كند.
شهيد مطهرى(رحمه الله) در اين باره مى نويسد: «اين كه انسان دنبال چيزى مى رود و بعد كه واجدش شد، شوقش از بين مى رود، بلكه حالت تنفّر و دل زدگى پيدا مى كند، دليلش آن است كه آنچه انسان در عمق دلش مى خواسته اين نبوده و خيال مى كرده اين است. به عبارت ديگر، انسان كمال مطلق را مى خواهد، انسان از محدوديت ـ كه نقص و عدم است ـ تنفّر دارد; چون به هر كمالى كه مى رسد، اول همان بارقه كمال نامحدود او را به سوى اين كمال محدود مى كشاند، خيال مى كند مطلوب و گم شده اش اين است. وقتى كه مى رسد، آن را كم تر از آنچه مى خواست، مى بيند; باز دنبال چيز ديگرى مى رود; چون خواسته اش از اول كامل تر از آن چيزى است كه دنبال آن مى رفته و اگر انسان به كمال مطلق خودش ـ يعنى به آن كه در نهادش قرار داده شده است ـ برسد، در آن جا آرام مى گيرد، ديگر دل زدگى و تنفّر هم پيدا نمى كند; چون آن جا ديگر محدوديت و نقص نيست.»( )
بنابراين، فراتر و برتر از همه دل بستگى ها، ميل نهايى ويژه در ژرفاى وجود انسان نسبت به خدا و در سوى اوست كه متأسفانه براى بسيارى از روان شناسان ناشناخته مانده است. اين ميل نه از گونه احساس و نه از گونه عواطف، بلكه از اين هر دو لطيف تر و پنهان تر است و از آن جا كه كمال نهايى انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نيز اختيارى و به دست خود انسان ميسور است. اين انگيزه همان انگيزه كمال مطلق طلبى است كه به خاطر ويژگى و امتياز خاصش نسبت به ساير انگيزه هاى انسان، از آن به عنوان «فراانگيزه» ياد مى شود.

تفاوت انسان ايمن و غيرايمن
اما آنچه ذكرش در اين جا حايز اهميت است پرداختن به اين سؤال است كه اگر انگيزه كمال مطلق جويى در نهاد همه انسان ها وجود دارد، چه فرقى است بين انسان ايمن و سالم با شخص ناايمن و فاقد سلامت؟
به اين سؤال چند جواب مى توان داد:
1. درست است كه اين انگيزه در تمام انسان ها وجود دارد، اما درجه فعليت و توجه به آن متفاوت است و به صورت هاى گوناگون بروز و ظهور مى كند:
اول: به صورت يك نيروى محرّك ناآگاهانه كه در عمق جان انسان جاى دارد، هر چند خود انسان از وجود آن غافل است و نسبت به آن معرفت و توجه بالفعل ندارد و به تبع آن، نمى تواند بهره چندانى از آن ـ در شكوفا نمودن استعدادهايش ـ ببرد.
دوم: انگيزه و علاقه اى كه به شكل آگاهانه براى افراد متعارف حاصل مى شود و همه مؤمنان كم و بيش از آن برخوردارند. اين نيرويى است كه اصالتاً به بهره مند شدن صحيح از نعمت ها و دفع ناملايمات و بالعرض به خداوند تعلق مى گيرد.
سوم: مرتبه كامل اين انگيزه براى اولياى خدا و كسانى است كه مرتبه معرفتشان درباره خداوند كامل شده است. اينان به معدن عظمت الهى متصلند( ) و دايم در شور و نشاطند; چون به بى نهايت و كامل مطلق وصل شده اند( ) و از اين رو چيزى كم ندارند( ) و هر چه بخواهند مى شود.( ) سرور و آرامش و بهجتى كه آنان دارند، احدى از انسان ها ندارد.( )
اگر بخواهيم اين سه طيف از انسان ها را از لحاظ ايمنى و سلامتى مورد بررسى قرار دهيم بايد بگوييم: دسته دوم و سوم در محدوده سلامت و ايمنى واقع شده اند، با اين تفاوت كه دسته سوم به نهايت ايمنى رسيده اند و ـ به اصطلاح ـ انسان هايى كامل هستند و دسته دوم به طور نسبى، سالم و داراى درجاتى از ايمنى مى باشند. اما دسته اول به دليل وجود غفلت و عدم شناخت و توجه به ابعاد ظرفيت ها و استعدادهاى وجودى خود، در زمره افراد غيرسالم و ناايمن به حساب مى آيند; چون قدم اولِ ورود به حيطه سلامت و امنيت، نبود غفلت و درك استعدادهاى بالقوّه خويش است، در حالى كه غافل، از درك و شناخت ظرفيت وجودى خود عاجز است و به تبع آن، دست رسى به ابزار و روش تحقق استعدادهاى خود را نيز ندارد. چنين انسانى در اضطراب و احساس ناايمنى به سر مى برد.
2. دومين جواب اين است كه انسان هاى سالم و ايمن در تشخيص مصاديق كمال و كمال هاى نسبى و كمال نهايى دچار اشتباه نمى شوند، اما افراد ناايمن به دليل وجود غفلت و عدم ارضاى نيازهاى اصيل و ناتوانى در بارور نمودن استعدادهاى خويش ـ كه خود كمال هاى متوسط و بين راه است ـ و در تشخيص مصاديق كمال، دچار لغزش و اشتباه مى شوند; تصور مى كنند هر لذتى كمال است يا هر علمى، كمال نهايى است يا هر جميلى بالاترين جمال را داراست، به خصوص اين كه اين گونه افراد گاهى در كمال هاى نسبى و واسطه اى متوقف مى شوند; مثلاً، تمام توجهشان به رياست و مقام است; نه به غير از آن به چيزى دل مى بندند و نه مى دانند قدرت و رياستى با كيفيت بالاتر هم وجود دارد. در اثر غفلت و جهل، نمى توانند درك كنند كه دارايى مطلق، قدرت مطلق و لذت مطلق( ) يعنى چه، چنين افرادى در اثر حجاب و زنگار، عقلشان از شناخت تفصيلى كمالات ناتوان است و از آن جا كه حركت به سوى كمالات مافوق، اكتسابى است و در پرتو تلاش آگاهانه واختيارى حاصل مى شود، شخص ناايمن ابزار لازم و توان كافى براى رسيدن به كمالات بالاتر را ندارد.
خلاصه اين كه «فطرت عشق به كمال مطلق در همه افراد بشر موجود است، اگرچه در تشخيص كمال و اين كه محبوب و كمال حقيقى چيست با يكديگر اختلاف دارند. انسانى ثروت را كمال حقيقى و ديگرى قدرت و شهرت را محبوب حقيقى خود مى پندارد و افراد ديگر علم و جمال را. همگى اين ها خطاى در تطبيق مى كنند و به دنبال كمال موهوم مى روند و آن را كمال حقيقى مى پندارند.»( )

خلاصه و نتيجه
از نظر اسلام، انسان جز يك كشش فطرى ويژه بيش تر ندارد كه همان انگيزه خداجويى يا كمال مطلق جويى است. بر اساس اين نگرش، گونه هاى مختلف انگيزه هاى والاى بشرى از قبيل دوست داشتن، عدالت، حق، صدق، كرامت، زيبايى، جاودانگى و نفرت از ظلم، باطل، ناقص و زشتى همه در راستاى انگيزه خداجويى ديده مى شود. از اين رو، اين انگيزه، اصيل ترين، والاترين و شامل ترين انگيزه انسانى است كه هيچ انگيزه ديگرى با آن برابرى نمى كند. بنابراين، اگر براى انگيزه هاى والاى بشرى، سلسله مراتبى در نظر گرفته شود انگيزه كمال مطلق جويى در بالاترين مرتبه جاى مى گيرد. البته خود اين انگيزه داراى مراتبى است و هر چه مرتبه اش بالاتر باشد، درجه بيش ترى از شدت، پاكيزگى، صفا و كمال را داراست. اين انگيزه در مدارى نه تسلسلى و تكرارى، بلكه بر حسب استعدادها، شايستگى ها و تلاش ارادى انسان با حركت تصاعدى به سوى هدف نهايى نزديك تر مى گردد

توسط جعفر هاشملو 

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 16 | نویسنده : محمد ولی زاده |

بچه‌هاي خلاف

 

آسيب‌ها - محمد امين جليلوند :

يكي از مسايل ناراحت‌كننده امروز كه توجه بسياري از محققان، جامعه شناسان و روان‌شناسان را به خود جلب كرده، موضوع نوجوانان و جوانان بزهكار است.

 در مورد بزهكاران كم سن و سال نظرات متفاوتي عنوان شده است. برخي ارتكاب بزه از سوي جوانان را، از اختصاصات جوامع متمدن و پيشرفته امروزي دانسته‌اند و اعتقاد دارند كه بشر به همان سرعتي كه به سوي پيشرفت،تكامل صنعتي و مادي پيش مي‌روداز معنويات فاصله مي‌گيرد و به سوي تبهكاري و قانون شكني گام برمي دارد.

عده‌اي علت اين پديده را سستي اعتقادات ديني و مذهبي دانسته‌اند و معتقدند علم، ايمان و عمل صالح موجبات رشد انسان را فراهم مي‌كند و اخلاق نكوهيده مانند خود پرستي، حب دنيا و تكبر سبب مي‌شود انسان از رشد و كمال باز مانده و در نهايت به تبهكاري و گناه روي آورد. عده‌اي ديگر جنگ‌ها را از عوامل مهم ارتكاب به جرم مي‌دانند.

عده‌اي علت اين پديده را سستي اعتقادات ديني و مذهبي دانسته‌اند و معتقدند علم، ايمان و عمل صالح موجبات رشد انسان را فراهم مي‌كند و اخلاق نكوهيده مانند خود پرستي، حب دنيا و تكبر سبب مي‌شود انسان از رشد و كمال باز مانده و در نهايت به تبهكاري و گناه روي آورد. عده‌اي ديگر جنگ‌ها را از عوامل مهم ارتكاب به جرم مي‌دانند.

 شايد بتوان گفت كه قرن حاضر، قرن اضطراب و سرعت است،برخي نوجوانان و جوانان سعي دارند هر چه زودتر خود را به مقصد خيالي مورد نظر برسانند حتي اگر شده قواعد و قوانين را درهم شكنند!

آمارهاي منتشر شده حاكي از آن است كه با وجود بهبود وضع زندگي معيشتي و خدمات بهداشتي، در جهان ميزان جرايم با سرعت بيشتري رو به افزايش است.

در ايران حدود 30 نوع بزه، رايج است، كه برخي از آنها عبارتند از: غيبت از مدرسه، دروغگويي مداوم، خيانت در امانت، فرار از خانه، مزاحمت، ولگردي و گدايي، تصادف منجر به جرح، شركت در پارتي و عياشي، ايجاد حريق، تخريب، توزيع نوارهاي مبتذل ويديويي، كاست و عكسهاي مستهجن، ايجاد ضرب و جرح، اعمال منافي عفت، رانندگي بدون گواهي نامه، سرقت، حمل مواد‌مخدر،مشروبات الكلي، قتل عمد و... در ميان كودكان بزهكار، علائم دزدي، نافرماني، گريز از مدرسه، ولگردي و معاشرت با افراد مجرم ديده مي‌شود و خانواده هاي‌شان عمدتا دچار از هم پاشيدگي، الكليسم، لاقيدي نسبت به مذهب و فقدان نظم و انضباط هستند. تحقيقات نشان مي‌دهد كه 70 درصد آنها دچار ناراحتي‌هاي رواني هستند.

 

علائم و نشانه‌ها

 

علايمي وجود دارند كه مي‌توان با مشاهده آنها به حالت نابسامان افراد پي برد، اين گونه علايم معمولا در اختلال شخصيت با ابزار مشاهده قابل بررسي است. اين گونه رفتارها عبارتند از:

1- نداشتن وقار و متانت كافي همراه با بي‌قراري و نا آرامي.

2- پايبند نبودن به اخلاق و مقررات اجتماعي و ارتكاب اعمال خلاف قانون.

3- افراد بزهكار دچار فقدان احساسات يا بي‌تفاوتي عاطفي هستند.

4- گوش ندادن به نصايح و عمل نكردن به آن، بد قولي براي آنها امري عادي است.

5- عده‌اي از بزهكاران پس از ارتكاب جرم تظاهر به ندامت مي‌كنند.

6- در همه موارد براي رفتار خود دليل دارند و به صورت افراطي استدلال مي‌كنند.

7- در جست‌وجوي محيط نا مناسب براي جلب لذت هستند و در اين راه قواعد و اصول را ناديده مي‌گيرند.

8- فعاليت‌هاي آنها ضد اجتماعي، زيانبخش و مخرب است و بدون علت موجه ويا به علت ناصوابي بروز مي‌كند.

9- اغلب در حالت از خود بي‌خود هستند، كه توأم با آزار و ضربات شكننده و شكستن اشياء و نابهنجاري‌هاي جنسي و دزدي‌هاي پوچ است.

زمينه‌هاي بزه ديدگي

 

          كمبود يا نارسايي در محبت، تبعيض در خانواده، كثرت فرزندان يا تك فرزندي، بي‌بند و باري در روابط والدين، مهاجرت و محله مسكوني جديد، ازدواج مجدد، زندگي با نامادري و ناپدري و... مي‌توانند فرزندان را به بزهكاري سوق دهد.

خانواده‌اي كه در آن محبت كافي به كودكان نمي‌شود، خانواده‌اي نابسامان است و موجبات نارسايي در زمينه‌هاي رشد جسماني، رواني، عاطفي و به‌خصوص اجتماعي آنان را فراهم مي‌كند. برخي از تحقيقات نشان داده‌است افرادي كه در كودكي از محبت محروم بوده‌اند بعد‌ها كارشان به واكنش‌هاي اجتماعي كشيده شده است.افراط در محبت نيز ممكن است زمينه‌هاي پر توقعي، عصيان عليه پدر و مادر و عدم سازگاري با ساير افراد جامعه را براي فرزند در پي داشته باشد.

طرد ازطرف خانواده ممكن است كودكان را دچار آسيب و انحراف كند. كودكي كه مورد بي‌اعتنايي والدين يا مورد خشونت به‌دليل نوع جنسيت و... قرار مي‌گيرد، نيز آسيب‌هاي جدي مي‌بيند، بررسي‌ها نشان داده است كه در غرب 3/13 درصد از پسران بزهكار و گرفتار در دارالتاديب‌ها لا اقل مرحله‌اي از عمر خود را مطرود بوده ويا در يتيم خانه ها يا مؤسسه‌اي غيرخانوادگي گذرانده بوده‌اند.

مقوله سركشي با برخي از مشكلات در خانواده ارتباط تنگاتنگي دارد در تحقيقاتي كه در بررسي وضعيت جوانان در خانواده‌ها انجام گرفته فقدان آرامش و امنيت در خانواده ( با ضريب 21 /. - ) پيش‌بيني‌كننده سر كشي جوانان است.فقدان ارتباط مثبت درون خانواده نيز (با ضريب 13درصد) ممكن است سركشي جوانان را پيش‌بيني كند كم توجهي به ضرورت وحدت خانواده وگرايش به جدايي از همسر (با ضريب 14درصد) وجود بي‌تفاوتي در خانواده و به حال خود رها كردن فرزندان (با ضريب 10درصد)همگي از جمله عوامل پيش ببيني‌كننده سركشي جوانان هستند كه در اين زمينه توجه به اصلاح امور خانواده ضروري وقطعي است همچنين تعارض با والدين(29درصد) وغربزد گي (6درصد)واعتياد (17درصد) ممكن است در ساختار شخصيت وهويت جوانان باعث روابط غيردوستانه با والد ين وبزرگسالان شود.

دركنار آن ارتباطات مثبت درون خانواده (19درصد)وعملكرد ديني وملي خانواده (15درصد)ووابستگي به خانواده (12درصد) وخانواده قدرتمند با ابهت وپاسخگو (11درصد)وخانواده آسا نگير(6درصد) از عوامل مهمي است كه پيش‌بيني‌كننده تفاهم جوانان با والدين وبزرگترهاا ست .

(سازمان ملي جوانان 1381)

درمان

به‌دليل خطر بالاي علائم روانپزشكي در كودكان قرباني بزه و سوء رفتار، ارزيابي رواني جامع ضروري است. پس از آن لازم است تا با كودك يا فرد بزه ديده ارتباط لازم برقرار شود. درمانگر بايد با بزه ديده رابطه‌اي توأم با اعتماد برقرار كند و به نوعي از اين طريق سعي كند تا ترسها و اضطراب اوليه قرباني را از بين ببرد .  بديهي است كه با توجه به تشخيص اختلال، درمان لازم نيز صورت مي‌گيرد. روان درماني شامل مداخله در بحران همراه با حمايت، آموزش سازگاري كسب مهارتهاي مقابله‌اي و قبول رويداد مي‌باشد. وقتي اختلال استرس پس از سانحه ظاهر شد، چند رويكرد درماني مي‌تواند مؤثر باشد.

1 -روبه‌رو شدن با رويداد آسيب زا از طريق روش‌هاي تصوري يا مواجهه واقعي.

2 -استفاده از فن حركات سريع چشم از طريق پردازش مجدد EMDR، كه شيوه‌اي نسبتا تازه است.

3 -آموزش شيوه‌هاي مهار استرس، مانند آرميدگي عضلاني و شيوه‌هاي شناختي مقابله با استرس.

4 -گروه درماني و روان درماني خانواده نيز به بزه ديدگان داراي آسيب‌هاي روان شناختي كمك بسيار مي‌كند.

5 -در مواردي كه خطر خود كشي يا ساير انواع خشونت وجود دارد، يا درصورت شدت فوق العاده علايم، ممكن است بستري شدن در بيما رستان ضرورت يابد.در زمينه درمان دارويي تأثير داروهاي سه حلقه‌اي ( مانند ايمي پيرامين و آ مي‌تر پيتلين از طريق آزمايشهاي باليني به خوبي تأييد شده است).

براي پيشگيري و درمان بزهكاري درنوجوانان وجوانان متخصصين راهكارهايي ر ا پيشنهاد كرده‌اند كه عبارتند از: جلوگيري ازتشديد بزهكاري، مشاهده و ملاحظه صغر سن بزهكار، درمان سرپايي، درمان درمؤسسات شبانه روزي، نظام درمان روزانه يا نيمه آزاد، پيگيري يامراقبت بعد از درمان، تربيت متخصصان و كاركنان فني و بالاخره برنامه اصلاح و تغيير رفتار بزهكاران.

مشاهده وضعيت خانوادگي، مشاوره فردي، مشاوره گروهي اصلاح محيط‌هاي آموزشي، رفتار درماني، آموزشهاي مهارتهاي اجتماعي، كاردرماني، بازتواني واصلاح رامي توان پيشنهادكرد.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 16 | نویسنده : محمد ولی زاده |

چگونگي رشد اخلاق در نوجوانان و جوانان

 

نسرين دانايي

تحقيقات نشان مي دهند 70 درصد رشد شخصيت فرد تا سن 6 سالگي شكل مي گيرد. ولي بيشتر خانواده ها تصور مي كنند كه فرزندشان تا زماني كه در سن كودكي به سر مي برد، چيزي متوجه نمي شود و به اصطلاح مي گويند: «بچه است» و متأسفانه تربيت وي را به سنين نوجواني موكول مي كنند كه آن زمان بسيار دير است.

در واقع اصلي ترين و اساسي ترين نهادي كه در پرورش و رشد اخلاقي، تربيتي و شخصيتي فرد نقش دارد خانواده است كه توجه تام والدين به اين موضوع از ضروريات است. رشد اخلاقي به معناي دروني كردن قواعد، قوانين، هنجارها و ارزش هاي مرتبط با چگونگي رفتار و تعامل فرد بين خود و ديگران است و اينكه فرد خوب و بد، بايد و نبايد را بياموزد، ضروري است كه نوجوان اخلاقي فكر كند، حس كند و اخلاقي عمل كند كه در اين ميان خانواده نقشي اساسي دارد.محققين بر اين باورند كه از دوران كودكي چنانچه احساس همانندي با والدين در فرد تقويت شود، هر گاه مرتكب خطايي شود خود را ملامت كرده و مي كوشد از تكرار خطا اجتناب كند. نوع الگويي كه والدين به كودك ارائه مي كنند و نوع نظم و انضباطي كه توسط والدين اعمال مي شود بر چگونگي شكل گيري هويت و وجدان كودك، نوجوان و جوان مؤثر است. روانشناسان معتقدند وجدان اخلاقي و رشد اخلاقي نه تنها متأثر از ديگران است بلكه ناشي از پويايي دروني شخص، خصوصيات خلقي و تعامل ويژگي هاي دروني با تأثيرات بيروني است.

رشد اخلاق در نوجوان و جوان از طريق ارائه الگوهاي بحث و گفت وگوي والدين و مربيان با فرد است. روانشناسان بر اين باورند: از طريق بحث و گفت وگوها است كه فرد مي تواند سطح رشد اخلاقي را به سطح والاتري ارتقاء دهد.

والدين و مربياني كه داراي مهارت هاي گفت وگو در مسائل ارزشي و اخلاقي با نوجوان و جوان هستند، تأثيرات شگرفي بر رشد وجدان اخلاق آنان بر جاي مي گذارند.

رشد اخلاقي در نوجوان و جوان، در خانواده و در ارتباط عاطفي والدين شكل مي گيرد و گذشت كردن و احساس همدردي با آنها تأثير مثبتي بر رشد اخلاقي آنها خواهد گذاشت. وقتي رفتار بزرگسالان همراه با فداكاري باشد، زمينه خوبي براي ايجاد احساس اخلاق مثبت در آنها فراهم مي شود. به طور معمول افراد در سنين 10 تا 12 سالگي در آستانه نوجواني به افراد ديگر بخصوص بيماران، معلولان و افراد محروم و ستمديده جامعه احساس همدردي پيدا مي كنند و تمايل به كمك و ياري رساندن به آنها دارند، اين احساس اگر توسط والدين و مربيان مورد تقدير و ستايش قرار گيرد، در ادامه جواني و زندگي آينده تشديد شده و زمينه ساز انديشه هاي انسان دوستانه قرار مي گيرد.

از سوي ديگر گذشت كردن كه يك تمايل غيرخودخواهانه و از سر انسان دوستي نسبت به ديگران است تأثير مثبتي بر رشد اخلاقي نوجوان و جوان مي گذارد.در شرايطي كه نوجوان ها عموماً خود مركزبين و تا اندازه اي خود خواه هستند وقتي كه رفتار بزرگسالان همراه با فداكاري باشد، زمينه خوبي براي ايجاد احساس اخلاقي مثبت در آنان فراهم مي كند. بي جهت نيست كه همه اديان الهي و تمام عرفا و حكما و مربيان بزرگ، همگان را به چنين رفتاري توصيه كرده اند. به طور كلي براي تقويت اخلاق مثبت در جوان بايستي نگاه صرفاً سنتي به جوان را متحول كرد و با ديدگاهي مدرن به پرورش اخلاق نوجوان و جوان پرداخت. به عبارت ديگر فقط با نصيحت و سخنراني نمي توان از بسياري نوآسيب هاي جامعه جلوگيري كرد. محققين بر اين باورند رشد احساس، هيجان، خشم و محبت، اعتماد به ديگران و حس كنجكاوي ويژگي هاي اخلاقي فرد را مي سازد. در سنين 10-9 سالگي دوره اي است بسيار حساس كه شخصيت فرد حالت ژلاتيني دارد و بحث هويت جوي مطرح است. هويت جنسي، فكري، عاطفي و اقتصادي و... نوجوان بايستي به آنها پاسخ دهد. در اين ميان نيازمند يك راهنماي دلسوز و دانا مي باشد كه با راهنمايي هاي خردمندانه اش، شخص را رهبري كرده تا مسير صحيحي را در زندگي انتخاب كند. از سوي ديگر برخورد والدين در برابر خطاي نوجوان از اهميت ويژه اي برخوردار است.

به عنوان نمونه، رفتار والدين در برابر سيگار كشيدن نوجوان نبايستي همراه با خشونت و محروميت از محبت باشد كه در اين روش والدين محبت خود را از نوجوان بازمي دارند و با بي اعتنايي يا خشونت رفتار مي كنند كه در اين حالت احتمال لجبازي و گرايش نوجوان به آن عمل بيشتر خواهد شد.

دانيل هارت، روانشناس بر اين باور است: «اخلاقيات از يك سو نمايانگر فداكاري و گذشتن فرد از برخي منافع خود به سوي مصالح ديگران است و از سوي ديگر در پيش گرفتن خردمندانه ترين راهي كه دستيابي به مصالح روشن بينانه فرد را امكان پذير مي كند.»

دروني شدن رفتار اخلاقي، در خودانگاره و احساس هويت نوجوان و جوان است تنها كساني كه اعتقادات اخلاقي آنها بخش مهمي از هويت و ساختار شخصيتي شان شده رفتاري خلاف اخلاق را پشت پا زدن به هويت خود محسوب مي كنند و از چنين كاري اجتناب مي ورزند. رشد وجدان از دوره پيش دبستاني شروع مي شود؛ يعني زماني كه كودك هنجارهايي را براي رفتار قابل قبول در ذهن خود ايجاد مي كند. پس دوره كودكي و نوجواني دوراني است با اهميت و توجه به آن ضروري تر و با اهميت تر.


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 16 | نویسنده : محمد ولی زاده |

اصول‌ بهداشت‌ رواني‌:

1ـ خويشتن‌ پذيري‌: «خودمان‌ را همان‌ گونه‌ كه‌ هستيم‌ بپذيريم‌ و دوست‌ بداريم‌» تا پذيرش‌ ديگران‌ براي‌ ما آسان‌ شود.

2ـ پذيرش‌ بدون‌ قيد و شرط‌، اجتناب‌ از داوري‌ دربارة‌ اين‌ كه‌ كيست‌ و جهان‌ را چگونه‌مي‌بيند، زيرا تا چيزي‌ را نپذيريم‌ نمي‌توانيم‌ آن‌ را تغيير دهيم‌، عدم‌ سركوبي‌ احساسات‌ ديگران‌

3ـ هنر برقراري‌ ارتباط‌

4ـ عشق‌ و اميد در سر داشتن‌

5ـ نگرش‌ مثبت‌

6ـ مهارت‌ زندگي‌ كردن‌ و سازش‌

7ـ گوش‌ دادن‌ به‌ حرف‌ ديگران‌

8ـ همدلي‌

9ـ كاري‌ كنيم‌ كه‌ ديگران‌ احساس‌ اهميت‌ كنند نه‌ احساس‌ حقارت‌

10ـ تخليه‌ احساسات‌ منفي‌

11ـ تاييد و تحسين‌

12ـ درك‌ و ديدن‌ خوبي‌ها

13ـ با هدف‌ زندگي‌ كردن‌

14ـ ضرورت‌ تغيير و تنوّع‌

15ـ ياري‌ دادن‌ به‌ زندگي‌

و...

راه‌هاي‌ رسيدن‌ به‌ آرامش:‌

دوازده‌ نكته‌ زير، شيوة‌ برخورد صحيح‌ با فشارهاي‌ رواني‌ (استرس‌) را به‌ ما مي‌آموزد. با رعايت‌ و بكارگيري‌ اين‌ روش‌ها، مي‌توانيم‌ به‌ آرامش‌ پايدارتري‌ دست‌ يابيم‌:

1ـ تمركز فكر روي‌ موضوع‌ آرامش‌بخش‌.

2ـ كاهش‌ سرعت‌ تنفس‌.

3ـ پناه‌ بردن‌ به‌ دامان‌ طبيعت‌.

4ـ شوخ‌ طبعي‌

5ـ خنثي‌ كردن‌ اظهارات‌ منفي‌ با بيان‌ مثبت‌.

6ـ پياده‌روي‌.

7ـ عادت‌ به‌ عفو و بخشش‌.

8ـ شنيدن‌ موسيقي‌ آرام‌.

9ـ خواب‌ راحت‌ و آرام‌.

10ـ تجسم‌ خلاق.

11ـ پذيرفتن‌ خويشتن‌.

12ـ توجه‌ و توكل‌ به‌ خداوند.

همانگونه که برای رفع سکسکه مواردی توصیه می‌شود برای فائق آمدن بر نگرانیهای روزمره نیز بکار بستن مواردی ذکر شده‌اند. اما بکارگیری هیچ یک از این روشها به تنهایی کافی نیست.

ورزش کنید.

مسافتی را بدوید و یا با دوست خود تنیس بازی کنید. قطعاً پس از گذشت مدت زمانی کوتاه کمتر احساس نگرانی خواهید نمود. ورزش، تنش را کاهش می‌دهد، پرخاشگری را به کلی از بین می‌برد، سلامتی را افزایش می‌دهد، خواب را با آرامش همراه می‌سازد و در نهایت سبب می‌گردد تا در انجام دادن هر کاری تمرکز داشته باشید. ورش بهترین و موثرترین وسیله‌ای است که ما می‌توانیم آن را ضدنگرانی بکار گیریم.

نفس عمیق بکشید.

نفس کنترل شده، نگرانی را کاهش می‌دهد. عمیقاً نفس بکشید و هوا را به آرامی خارج کنید. اینکار شما را موقتاً آرام می‌کند. حال اگر چند نفس عمیق بکشید، احساس بهتری نیز خواهید داشت. همچنین سعی کنید در جهت کنترل نگرانی روشهای خوب تنفس کردن را بیاموزید.

با دیگران ارتباط برقرار کنید.

خود را عضوی از مجموعه‌ای بدانید که از شما بزرگتر است. با خانواده، دوستان، موسسات گوناگون، همسایگان و افرادی که در کلیسا، مسجد و یا محل کارتان ملاقات می‌کنید، ارتباط برقرار کنید. اگر به معاشرت با افراد گوناگون بپردازید، توانایی‌هایتان را نابود می‌کنید.

همراه با خانواده غذا صرف کنید.

با صدای بلند برای کودکانتان کتاب بخوانید و با همسایگانتان صحبت کنید. معاشرت و ارتباط داشتن با افراد روشی است که بیش از دیگر موارد به هنگام مبارزه با نگرانی توصیه می‌شود.

با خدای خود راز و نیاز کنید.

هر روز نماز بخوانید و با خدای خود راز و نیاز کنید. تحقیقات نشان می‌دهند که در میان افراد مومن افسردگی کمتر به چشم می‌خورد. این جمله را همواره به یاد داشته باشید: «به پیش بروید و کارها را به خدا بسپارید، قدرتی را که متعلق به خداست، به او واگذارید و بگذارید که او خود امور را کنترل کند.»

همچنین می‌توانید در مخلوقات زمین تعمق کنید و به مکاشفه بپردازید. راز و نیاز با خدا و مراقبه اموری هستند که سبب می‌گردند تا ما حقایق را نادیده نگیریم و در حقیقت همه امور را با دیدی حقیقت ‌جویانه نظاره کنیم. اینها فکر و روحمان را آرامش می‌بخشند.

زندگی خود را سازماندهی کنید.

بسیاری از نگرانیهای روزمره به بی‌نظمی مرتبط هستند. چه موضوعی را فراموش کرده‌ام، چه چیزی را گم کرده‌ام و یا چه مساله‌ای را نادیده گرفته‌ام؟

به منظور اصلاح امور خود از کارهایتان فهرستی تهیه کنید و برای خود برنامه روزانه بنویسید. برای مثال، جلوی در منزل سبدی را مخصوص سوییچ اتومبیلتان قرار دهید. با اینکار مجبور نیستید روز خود را با جستجوی عجولانه و پرتنش آغازکنید. ارزش این سبد معادل چندین قرص آرام‌بخش است که می‌توانید برای مبارزه با نگرانیهایی که هر روز در هنگام گم کردن کلیدهای خود به آن دچار می‌شدید، استفاده کنید. این قبیل کارها به طرز شگفت‌آوری، زمانی را که هر روز صرف نگرانیهای مخرب و بی‌فایده خود می‌کردید، کاهش می‌دهند.

به انجام کارهای مورد علاقه خود بپردازید.

اگر به انجام دادن کاری که از آن لذت می‌برید بپردازید، غیرممکن است که نگرانیهای مخرب و زیانبار به شما روی آورند.

به اخبار ناخوشایند توجه نکنید.

رسانه‌ها اغلب به پخش اخبار ناخوشایند می‌پردازند و با داستانهای غم‌انگیز و تاسف‌بار خود مردم را می‌آزارند. اگر شما گوش سپردن و یا خوندن اینگونه خبرها را کنار نگذارید، مطمئناً نگرانی‌هایتان روز به روز بیشتر و بیشتر می‌گردد.

دیگران را دوست بدارید.

اگر همواره با مردم به نرمی و با ملایمت رفتار کنید، آنان نیز بهتر و شایسته‌تر به انجام امور می‌پردازند. ما موجودی اجتماعی هستیم و نمی‌توانیم در انزوا و به تنهایی کارها را به نحو احسن انجام دهیم، همواره کسی را که دوست دارید، مورد محبت و لطف خود قرار دهید. فرزندانتان با ارزش‌ترین موجوداتی هستند که به نوازش و محبت صمیمانه شما محتاجند.

برخیزید. درست زمانیکه احساس کرید نگرانیهای مخرب و مسموم کننده دور شما حلقه زده‌اند، خود را از این مخمصه نجات دهید. به آرامی اینکار را انجام دهید. از جای خود برخیزد. قدم بزنید. با دوست خود صحبت کنید و با اینکار خود را از هرگونه نگرانی دور کنید، هر قدر بیشتر نگرانی را به خود راه دهید، مشکل‌تر می‌توانید از شر آن خلاص شوید.

موسیقی گوش دهید.

گوش سپردن به موسیقی به طرقی که هنوز کشف نشده‌اند، نگرانی و تنش را کاهش می‌دهد. همواره در منزل خود به موسیقی گوش فرا دهید و آواز بخوانید، آواز خواندن و نگران بودن با هم در یک زمان امکان‌پذیر نیست. اگر مایل باشید. می‌توانید این جملات را زمزمه کنید:

«فایده نگرانی چیست؟ نگران بودن کاملاً بی‌ارزش است.» پس، مشکلاتتان را در جعبه کهنه وسایلتان بیندازید و بخندید، بخندید، بخندید.

با صدای بلند گریه کنید. گاهی اوقات، نگرانی نشانگر نوعی ناراحتی فرو خورده می‌باشد. گاهی نیز احتیاجات واقعی ما و اموری که می‌خواهیم انجامشان دهیم به صورت سیلی از اشک جاری می‌شوند. گریه کردن با صدای بلند تمامی نگرانیها را از صفحه ذهنمان پاک می‌کند.

بخندید. هر قدر که می‌توانید بخندید. شوخی کردن و مزاح از بهترین روشهایی است که می‌توانید در مقابل نگرانی و استرس در زندگی آنرا بکار بست. حتی در سخت‌ترین لحظات نیز خندیدن موثر است، استرس سمی سبب می‌شود با دیدی واقع گرایانه به مسائل و مشکلات خود ننگریم. در حالیکه شوخی و مزاح مجدداً افکارمان را به سوی حقیقت رهنمون می‌شوند.

و بالاخره خود را درگیر مسایل کوچک و بی‌اهمیت نسازید و همواره به یاد داشته باشید که اگر با دیدی جامع به قضایا بنگرید، تمامی مشکلات بزرگ در نظرتان بسیار کوچک و ناچیز جلوه‌گر می‌شوند.

شاد بودن‌ هنر است، شادي‌ كردن‌ هنري‌ والاتر

راستي‌ هيچ‌ به‌ اين‌ موضوع‌ فكر كرده‌ايد كه‌ اگر همه‌ آدمهاي‌ دنيا با اعتقاد به‌ اين‌ مطلب‌ در كنار هم‌ زندگي‌ كنند، ما چه‌ جهان‌ زيبايي‌ خواهيم‌ داشت‌. تصور كنيد براي‌ انجام‌ كاري‌، سوار بر اتومبيل‌ از خيابانهاي‌ شهر عبور مي‌كنيد يا در داخل‌ اتوبوس‌ و يا پياده‌رو ضمن‌ طي‌كردن‌ مسير راهتان‌ با انسانهايي‌ برخورد مي‌كنيد كه‌ با چهره‌اي‌ شاد و متبسم‌ به‌ شما نگاه‌ مي‌كنند و براي‌ عرض‌ ارادت‌ بيشتر، كلاه‌ از سر برمي‌دارند و به‌ شما صبح‌ بخير مي‌گويند.

يا وقتي‌ به‌ محل‌ كارتان‌ مي‌رسيد، دوستانتان‌ با چهره‌اي‌ شاداب‌ و با سلامي‌ گرم‌ به‌ استقبالتان‌ مي‌آيند و ايضا وقتي‌ در پايان‌ روز به‌ خانه‌ باز مي‌گرديد، آنجا را بهشت‌ روي‌ زمين‌ مي‌يابيد.

به‌ خدا سوگند كه‌ خداوند ما را اين‌ گونه‌ آفريده‌ است‌.موجودي‌ سرشار از محبت‌ و عشق‌ و دوست‌ داشتن‌، تا به‌ اين‌ وسيله‌ در دلهاي‌ ديگران‌ نفوذ كنيم‌ و برايشان‌ روزگار خوشي‌ را فراهم‌ بياوريم‌.

اين‌ چه‌ حرفي‌ است‌ كه‌ در عالم‌ بالاست‌ بهشت‌

هر كجا حال‌ خوشي‌ هست، همانجاست‌ بهشت‌

براي‌ شاد بودن‌ بايد توانايي‌ خنديدن‌ داشت‌.مشكلات‌ براي‌ همه‌ هست‌، اما بسياري‌ از ما تا ماهها پس‌ از رفع‌ مشكل‌ آن‌ را فراموش‌ نمي‌كنيم‌ و متاثر از آنيم‌.شايد خود شما هم‌ تجربه‌ كرده‌ باشيد، تشويق‌ ديگران‌ را زود فراموش‌ مي‌كنيم‌، اما در عوض‌ نارضايتي‌ و تنبيه‌ تا مدتها در ذهن‌ مي‌ماند و ورد زبان‌ ماست‌. بايد بياموزيم‌ كه‌ «اين‌ نيز بگذرد».از كودكانمان‌ ياد بگيريم‌ كه‌ به‌ طور طبيعي‌ و بدون‌ احساس‌ خجالت‌ به‌ همه‌ چيز مي‌خندند.

اين‌ در طبيعت‌ و فطرت‌ ماست‌.به‌ همين‌ علت‌ با نشاط و شادابي‌ قدم‌ به‌ جهان‌ هستي‌ مي‌گذاريم‌.اما چه‌ مي‌شود كه‌ بعدها در بزرگسالي‌ دچار انجماد و افسردگي‌ اخلاقي‌ مي‌شويم‌.شاد بودن‌ و خنديدن‌ روح‌ ما را سالم‌ و متوازن‌ نگه‌ مي‌دارد.ضمن‌ اين‌ كه‌ مي‌توانيم‌ اين‌ طراوت‌ را به‌ ديگران‌ نيز منتقل‌ كنيم‌.يكي‌ از بزرگترين‌ مسئوليتهاي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ از زندگي‌ لذت‌ ببريم‌.

بياييد با شاد بودن‌ احساس‌ بهتر و كارآيي‌ بيشتري‌ داشته‌ باشيم‌ و ديگران‌ نيز از مصاحبت‌ با ما راضي‌ و خرسند باشند.

 

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 87/06/24 | 16 | نویسنده : محمد ولی زاده |

کمک به دانش آموزان فاقد اعتماد به نفس

ساناز فرهنگي

داشتن اعتماد به نفس براي هر کسي ( از جمله براي خود ما) مهم است. با طبيعتي که انسان دارد هميشه ( گاهي به دلايل پيچيده ) تعدادي دانش آموز وجود دارند که خودشان را دست کم مي‌گيرند. تصور نکنيد که شما مي‌توانيد به تنهايي تمام مشکلات دنيا را رفع کنيد ! شما خودتان به اندازه کافي مشکل داريد. شما بهتر باشد حواس خود را متوجه تدريس و جان سالم به در بردن از مراحل اوليه بکنيد! البته در زير توصيه هايي براي کنار آمدن با دانش آموزاني که از اعتماد به نفس پاييني برخوردارند ، آمده است.

1- موفقيت هاي آنها را بزرگ جلوه دهيد. به خود خاطر نشان کنيد که خودباوري معمولاً از طريق موفقيت به وجود مي‌آيد. سعي کنيد به دانش آموزاني که مشکل اعتماد به نفس دارند ، حتماً تکاليفي داده شود که به راحتي از انجام آنها برآيند. اگر قبل از ورود به يک مرحله جديد ، يک مسأله را به چند تکليف مهارشدني تر تبديل کنيد ، کار آسان تر خواهد شد.

2- وقتي از خود بازخورد نشان مي‌دهيد ، متوجه حساسيت‌ها باشيد. در هنگام نشان دادن بازخورد از خود ، نهايت دقت را نسبت به دانش آموزاني که ممکن است به خاطر مشکل اعتماد به نفس خود حساس باشند ، نشان دهيد. از به کارگيري " زبان قطعانه " منفي شامل عباراتي چون " قانع کننده نيست يا اشتباه است " بپرهيزيد.

3- کمک کنيد دانش آموزان توانايي هاي خود را شناساي کنند. با ذکر کارهايي که مي‌دانيد توانايي انجامشان را دارند ، و در صورت امکان ارائه شواهدي که آنها را نسبت به موفقيت هايشان متقاعد مي‌سازد ، به دانش آموزاني که از اعتماد به نفس پاييني برخوردارند کمک کنيد.

4- به دانش آموزان کمک کنيد نقاط ضعف خود را بپذيرند. دانش آموزان را تشويق کنيد نقاط ضعف خود را ، توانايي هاي هنوز توسعه نيافته خود تلقي کنند. به آنها ياري دهيد باور کنند که اگر هنوز از عهده کاري بر نمي آيند بدان معنا نيست که هرگز از عهده آن بر نخواهند آمد.

5- نشان دهيد که نقاط ضعف واقعاً فرصت هايي براي رشد هستند. به دانش آموزان القا کنيد که نقاط ضعف خود را بيشتر به عنوان فرصت تلقي کنند تاتهديد. به آنها نشان دهيد که واقف بودن به يک ضعف ، خود يک توانايي و دليلي براي اعتماد به نفس مثبت است.

6- القا کنيد که کمبود اعتماد به نفس بخشي از زندگي طبيعي هر انساني است. به دانش آموزان خاطر نشان سازيد که اکثر مردم از يک دوران اعتماد به نفس پايين به عنوان بخشي کاملاً طبيعي و نرمال از رشد و تکامل ، عبور مي‌کنند. در صورت امکان ، از احساسات و طرز برخودر خودتان در هنگام عبور از اين دوره براي آنها مثال بياوريد.

7- به دانش آموزان کمک کنيد کشف کنند چه چيزي در آنها احساس خوبي ايجاد مي‌کند. با دانش آموزان يک تمرين گروهي انجام دهيد و از آنهابپرسيد چه چيزهايي در آنها احساس خوبي به وجود مي‌آورد. ممکن است برخي از دانش آموزان عوامل مثبتي را در مورد خودشان کشف کنند که قبلاً راجع به آنها فکر نکرده باشند.

8- به دانش آموزان کمک کنيد احساسات خود را با ديگران در ميان بگذارند. دانش آموزان را تشويق کنيد ديگران را از احساسات خود( يا دست کم برخي از آنها) مطلع کنند. اين کار را بايد با ظرافت و تدبير انجام داد . مثلاً در کنار کلاس يک " طناب شستشو دهنده احساسات" آويزان کنيد تا دانش آموزان بتوانن با آويزان کردن يک ورقه کاغذ از آن ، بگويند که امروز چه احساسي دارند و چرا.

9- تکاليفي طراحي کنيد که دانش آموزان بتوانند در آنها موفق بشوند. ذخيره اي از تکاليف کوتاه مفيد و پيش پا افتاده جهت ارائه به دانش آموزاني که احتياج به تقويت اعتماد به نفس دارند ، در دسترس داشته باشيد. تکاليفي که مي‌دانيد از پس آنها بر مي‌آيند ، و سايرين نيز متوجه تأثير و سودمندي آنها مي‌شوند.

10- احساسات خود را فراموش نکنيد. اعتماد به نفس خود ، و عوامل و شرايط مؤثر در آن را زير نظر بگريد. ما هرگز از آموختن اين افکار و عواطف خودمان عمل مي‌کنند دست بر نمي داريم.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 86/12/12 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

 کمک به دانش آموزان در يادگيري گروهي

ساناز فرهنگي

دانش آموزان از همديگر چيزهاي بسياري مي‌آموزند. آنها اغلب مطالبي را که يک تازه آموخته توضيح ميدهد، راحت تر متوجه ميشوند. اکثر دانش آموزان لذت مي‌برند دست کم بخشي از وقت خود را صرف کارهاي گروهي کنند. نکات زير ممکن است به شما کمک کنند تا بيشترين استفاده را از کار گروهي ببريد.

1- در رابطه با دلايل خود براي فعاليت هاي گروهي، با دانش آموزان صادق باشيد. با آنها راجع به مزاياي آموزش گروهي صحبت کنيد.

2- به جاي رقابت، براي تشريک مساعي برنامه ريزي کنيد. براي آنها فعاليت هاي گروهي ترتيب بدهيد تا تکاليف بين اعضاي گروه تقسيم، و تجربه نصيب همه شود.

3- به دانش آموزان ياد دهيد به همديگر کمک کنند. دانش آموزان را به گرفتن تست از يکديگر تشويق کنيد تا بتوانند به صورت غير رسمي، هم در طرح سؤالات منطقي و هم در پاسخ دهي به پرسش‌ها تمرين کنند.

4- دانش آموزان را به ارزشيابي اوراق يکديگر بگماريد. کمترين خاصيت اين کار آن است که آنها پاسخ هاي خود را با نمونه پاسخ هايي که به آنها داده ايد مقايسه کنند. متعاقباً با افزايش مهارت آنها در ارزشيابي کار يکديگر، مي‌توانيد آنها را به انواع پيچيده تري از اين گونه ارزشيابي، که در آن دانش آموزان با در نظر گرفتن يک ضابطه معين يا از قبل توافق شده نسبت به کار همديگر اظهار نظر مي‌کنند، تشويق نماييد.

5- به دانش آموزان فرصت دهيد به همديگر درس بدهند. درس دادن به ديگران بهترين راه براي تثبيت دانسته هاي خود است ( ما آموزگاران اين راه مي‌دانيم! ).

6- گروه هاي متفاوتي تشکيل دهيد. وقتي دانش آموزان را براي همکاري هاي دسته جمعي گروه بندي مي‌کنيد، راجع به نحوه آرايش آنها بينديشيد. در شرايط مختلف ممکن است بخواهيد آنها را در گروه هاي دوستي، گروه هايي بر اساس توانايي و يا تيم هاي يادگيري جاي دهيد تا محدوده قابليت‌ها و توانايي‌ها را متعادل سازيد.

7- مواظب احساسات آنها باشيد. نسبت به رسيدگي به مشکلات بين فردي درون هر گروه حساس باشيد. هيچ دليلي وجود ندارد دانش آموزاني را که علاقه اي به يکديگر ندارند وادار به همکاري با هم بکنيد. شايد لازم باشد طرح هايي احتياطي در نظر داشته باشيد تا در صورت بروز اشکال، آرايش گروه‌ها را تغيير دهيد.

8- از تنبلي جلوگيري کنيد. بر فعاليت هاي گروهي نظارت کنيد تا مطمئن شويد هيچکس در هيچ کدام از گروه‌ها تنبلي نمي کند و يا دزدانه از روي کار ديگران تقلب نمي کند.

9- دانش آموزان مشکل ساز را تقسيم کنيد. گه گاه ترکيب گروه‌ها را تغيير دهيد تا دانش آموزان محبوب يا مشکل ساز هميشه در گروه يکساني باقي نمانند.

10- اجازه دهيد گروه‌ها حاصل کار خود را در اختيار هم قرار دهند. به گروه‌ها فرصت دهيد با تبادل اطلاعات، توضيحات و غيره، در مورد نتايج نهايي فعاليت هاي همديگر، از دانسته هاي هم استفاده ببرند.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 86/12/12 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

 رسيدگي به امور مربوط به حياط / سرويس / زنگ تفريح

ساناز فرهنگي

شايد قبلاً به صورت اعتراض آميزي گفته باشيد، " اوه نه، همه اين کارها را هم بايد ما انجام بدهيم؟ " متأسفانه، آموزگاري فقط درس دادن نيست. ما بايد در اوقاتي که درس نمي دهيم نيز کمک کنيم تا امور مدرسه اداره شود. نکات زير مي‌توانند به شما ياري دهند تا اين امور را با خونسردي انجام دهيد!

1- يک سوت تهيه کنيد! از اين که کمي قديمي مأبانه است نگران نباشيد. يک سوت مي‌تواند در شرايط پر سر و صدا، توجه ديگران را به شما جلب کند؛ به شرطي که زيادي در آن ندميد و با مقررات مدرسه يا آموزشگاه آشنايي کامل داشته باشيد.

2- حتماً به مقررات آگاهي داشته باشيد. بدانيد چه چيزي مجاز و چه چيزي ممنوع است. سعي کنيد راهنمايي هاي لازم را از يکي از همکاران با سابقه دريافت کنيد.

3- ديده و شنيده شويد! اگر احتياج داريد سري به دستشويي يا زمين بازي مدرسه بزنيد، حضور خود را با صداي بلند اعلام کنيد. با اين کار کمتر با صحنه هاي غير منتظره روبرو خواهيد شد!

4- در روزهاي سرد لباس هاي گرم بپوشيد و براي باران آمادگي داشته باشيد! چنانچه لباس مناسب به تن نداشته باشيد، انجام چنين اموري دشوارتر از هر موقع ديگر مي‌شود. اگر به يک نوشيدني داغ دسترسي داشته باشيد ديگر واقعاً عالي است!

5- سعي کنيد به کمک يکي از همکاران به اين امور رسيدگي کنيد. اگر رسيدگي به اين امور تبديل به يک کار شاق شود، مي‌توانيد يا دو نفري به آنها رسيدگي کنيد و يا اين که در فواصل کوتاه همديگر را پوشش دهيد تا بدين ترتيب هر کدام استراحت مختصري داشته باشيد. يک نوبت انجام وظيفه بيست دقيقه اي در حياط، خيلي طولاني تر از دو نوبت ده دقيقه اي به نظر مي‌رسد. در صورت امکان، قبل از اين که نوبت به شما برسد، ببينيد همکار شما چگونه از عهده اين امور بر مي‌آيد تا وقتي که نوبت شما رسيد، بدانيد چه انتظاري از شما مي‌رود.

6- زمينه را آماده کنيد. علي الخصوص اگر قرار است درست پس از چنين فعاليتي به تدريس بپردازيد، حتماً از آمادگي قبلي برخوردار باشيد. اين عمل مي‌تواند به شما اطمينان بدهد تا در هنگام شروع درس جديد آشفته و عصبي نباشيد. به دانش آموزان تکليفي بدهيد که واقعاً سرگرمشان کند تا شما بتوانيد نفسي تازه کنيد!

7- براي پيشامدهاي غير منتظره برنامه هاي احتياطي در نظر داشته باشيد. مقررات مدرسه يا آموزشگاه را در زمينه حوادث جزيي مطالعه کنيد. شايد بد نباشد به خاطر دانش آموزان خردسال، هميشه ذخيره اي از تنظيف هاي ضد عفوني کننده و چسب زخم داشته باشيد.

8- چشمان خود را باز نگه داريد! امکان ندارد در هر آن بتوانيد همه جا را تحت نظر داشته باشيد، اما غالباً مي‌توانيد قبل از وقوع حادثه، با مداخله به موقع از بروز آن جلوگيري کنيد. اگر طالب آرامش هستيد، بايد آماده و هشيار باشيد!

9- در صورت بروز درگيري، قبل از مداخله همه چيز را در نظر بگيريد. در مواردي که ايمني يک دانش آموز يا همکار در خطر است، با توسل به زور نسبتاً منطقي مي‌توانيد دانش آموزان را مهار کنيد، اما شايد تعريف چنين شرايطي کار آساني نباشد. تحت هيچ شرايطي نبايد يک دانش آموز را کتک زد.

10- از اين گونه امور به عنوان فرصتي براي ايجاد رابطه مطلوب بيرون از کلاس با دانش آموزان استفاده کنيد. البته مواظب باشيد چنين به نظر نرسد که نسبت به بعضي‌ها تبعيض قائل مي‌شويد و يا به برخي از دانش آموزان توجه ويژه اي ابراز مي‌کنيد.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 86/12/12 | 0 | نویسنده : محمد ولی زاده |

 جلب توجه و آرام کردن کلاس

چه قدر خوب مي‌شد اگر هميشه تمام شاگردان آرام مي‌نشستند، آماده يادگيري بودند و حواس آنها جمع درس بود! اما اين در ذات گونه هاي جوان انساني نيست! در اينجا چند نکته براي غلبه بر فطرت انسان آورده شده است، اما فراموش نکنيد که هر شيوه بر افراد خاصي تأثير مي‌گذارد؛ بنابراين شما هم شيوه خاص خود را پيدا کنيد.

1- در ابتدا هيچ کاري نکنيد. در جاي خود کاملاً بي حرکت و ساکت بايستيد. ابتدا نزديک ترين دانش آموز به وجود شما پي خواهد برد و سپس خبر رفته رفته به ديگران نيز خواهد رسيد. قبل از اين که تصميم بگيريد تاکتيک ديگري را به کار ببنديد، يکي دو لحظه صبر کنيد!

2- اگر کلاس آرام نشد، ( باز هم ) فرياد نکشيد! به طور غريزي و از ته دل فرياد نکشيد " ساکت باشيد! " با صدايي آرام، با دو سه نفر از شاگرداني که به نظر مي‌رسد آمادگي گوش دادن به شما را دارند شروع به صحبت کنيد.

3- از حس کنجکاوي انسان استفاده کنيد. بعضي اوقات آرام و زير لب صحبت کردن مثمر ثمر واقع مي‌شود! طبيعت انسان طوري است که دوست ندارد از هيچ مطلبي غافل بماند. با صدايي آرام، سر صحبت را با آنهايي که به شما نزديک ترند باز کنيد. بسياري از آنها دست از وراجي برداشته و شروع به گوش دادن خواهند کرد.

4- به يک نفر تذکري بدهيد! از آنهايي که در حال گوش دادن به شما هستند سؤالي بپرسيد، ولي در انتهاي سؤال خود نام يکي از شاگرداني را که مي‌دانيد گوش نمي داده است به زبان آوريد. آن وقت تأثير لو رفتن يک دانش آموز وراج نزد همشاگردي هايش را، در حالي که تمام چشم‌ها به سمت او نشانه مي‌روند، مشاهده خواهيد کرد.

5- شيوه هايي براي جلب توجه دانش آموزان در نظر داشته باشيد. عملي انجام دهيد که نياز به دقت داشته باشد، مثلاً يک نوار کاست يا ويديويي را با صداي کوتاه پخش کنيد.

6- مردم عاشق تمجيد هستند. به جاي اين که به شاگرداني که گوش نمي دهند غر بزنيد، از آنهايي که توجه مي‌کنند تعريف کنيد، به خصوص اگر معمولاً اهل گوش دادن نيستند.

7- ابتدا با يک تکليف شروع کنيد. درس خود را با دادن يک تکليف به دانش آموزان آغاز کنيد. اين تکليف را يا به صورت پلي کپي به آنها بدهيد و يا قبلاً آن را روي تخته سياه نوشته باشيد.

8- اهدافي تعيين کنيد. هنگام شروع درس جديد، چند نفر از شاگردان زرنگ را به نام صدا کرده و به عنوان سرگروه، تکليف را به دست آنها بدهيد.

9- بي نظمي را توهين به خود تلقي نکنيد. بي نظمي شروع کلاس را به بي احترامي به خود مپنداريد؛ بلکه آن را فطرت انسان و يک چيز طبيعي به شمار آوريد، تا وقتي که حادثه جالب توجهي رخ دهد.

10- کمتر کسي راضي مي‌شود تفريح را از دست بدهد! اگر مي‌توانيد ( خود ما در اين کار ضعيف هستيم! ) درس را با موضوعي بسيار سرگرم کننده و صدايي کاملاً کوتاه، براي آنهايي که " آرام گرفته اند " آغاز کنيد. بقيه نيز به زودي به شرکت در بحث شما علاقه مند خواهند شد.

 

 جلوگیری از بی نظمی کلاس

اين يکي از مواردي است که قلم زدن راجع به آن بسيار آسان تر از عمل کردن به آن است؛ البته همه ما مدام در ستيز با غير قابل پيش بيني بودن عامل انساني هستيم.

1- چند قانون رفتاري شفاف براي کلاس وضع کنيد. در صورت امکان، دانش آموزان را در تهيه اين قوانين شرکت دهيد. هر چه بيشتر در آنها احساس تملک نسبت به اين قوانين ايجاد کنيد، احتمال قوي تري وجود دارد که دست کم سعي کنند از آنها پيروي نمايند.

2- هر رفتار خوب را بلافاصله با يک واکنش مثبت پاسخ دهيد. با يک لبخند يا چند کلمه تعريف يا تشويق. ضمناً به همه اطمينان دهيدکه شما فوراً به هرعمل خوب ( حتي اگر از طرف دانش آموزاني که معمولاً بد رفتار هستند ) انجام شده باشد، پاداش مي‌دهيد. آنها ممکن است واقعاً به بعضي از اين گونه واکنش هاي مثبت، پاسخ دهند.

3- قبل از اين که يک بي نظمي جزيي تبديل به يک جرم بزرگ شود، به آن رسيدگي کنيد. غالباً بهترين کار اين است که بي نظمي هاي جزيي، حتي الامکان به صورت خصوصي، حل و فصل شوند. رو در رويي در انظار ديگران، توجه بيش از حدي را بر مي‌انگيزد!

4- مجازات قانون شکني را مشخص کنيد. اطمينان حاصل کنيد که اين مجازات‌ها منطقي و عملي هستند.

5- از دانش آموزان انتظارات غير منطقي نداشته باشيد. ( البته آنها را خيلي هم دست کم نگيريد. ) خاطر جمع شويد که ميزان تکليف مناسب حال تمام شاگردان هر گروه باشد، و براي دانش آموزاني که با مشکل روبرو هستند، اهدافي دست يافتني در نظر بگيرند. نوع برخورد خود را در صورت انجام يا عدم انجام تکليف مشخص کنيد. اين کار مستلزم آن است که توانايي هر دانش آموز را بدانيد، و براي آنها اهدافي منطقي در نظر بگيريد.

6- به دنبال نشانه‌ها بگرديد. انعطاف داشته باشيد. به محض اين که احساس کرديد درسي به خوبي پيش نمي رود، سرعت و يا موضوع آن را تغيير دهيد. تغيير روش متناسب با واکنش دانش آموزان يک توانايي محسوب مي‌شود نه يک ضعف!

7- اگر دانش آموزي نظم کلاس را بر هم مي‌زند ، هر چه سريعتر او را جابجا کنيد. با اين عمل نشان مي‌دهيد که متوجه بي نظمي شده ايد ، و به دانش آموز نيز فرصتي مي‌دهيد تا خود را جمع و جور کند.

8- براي فروکش کردن عصبانيت، مقداري وقت بدهيد. اگر شما يا يکي از دانش آموزان از کوره در رفتيد، چند دقيقه اي فرصت بدهيد تا هر دو آرام شويد. شاگرد عصباني را براي مدت کوتاهي از کلاس بيرون ببريد. اين کار مي‌تواند زمينه گفتن چيزي از اين قبيل را ايجاد کند " متأسفم چنين اتفاقي افتاد. چه کار بايد کرد تا از بروز چنين حوادثي در آينده جلوگيري کنيم؟ "

9- علت رفتار ناشايست را بررسي کنيد. با دانش آموزي که رفتار ناشايستي از او سر زده است در خارج از کلاس و به صورت خصوصي حرف بزنيد و سعي کنيد به دلايل اين رفتار او پي ببريد. گاهي مواقع علل ( پس از مشخص شدن ) کاملاً قابل درک و گذشت هستند.

10- براي شاگردان کلاس تکليف سرگرم کننده اي در نظر داشته باشيد. اين کار موقعي مي‌تواند مفيد واقع شود که احتياج داشته باشيد به اعصاب خود مسلط شويد، يا بخواهيد چند دقيقه اي را با دانش آموزي که کار ناشايستي انجام داده است به تنهايي صرف کنيد. يک تست شفاهي يا سرگرمي براي ده دقيقه آخر کلاس در نظر بگيريد، تا به عنوان پاداش به خاطر اين کار که از کار آنها راضي بوده ايد ( و يا يک فعاليت مفيد را به پايان رسانده اند و نياز به تنوع دارند ) به آنها بدهيد.

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 86/12/11 | 23 | نویسنده : محمد ولی زاده |

 بیست و سه نکته برای اینکه صبح زود بیدار شویم

در ادامه ی این مقاله 23 نکته برای رسیدن به این عادت ذکر شده بود که در نوع خودشان جالب هستند و به نظرم اگر کسی اراده کافی داشته باشد می تواند به این نکات این عادت بسیار خوب و مفید را در خود ایجاد کند:

1- محیط خوابتان را برای بیدار شدن مساعد کنید: جایی که در آن می خوابید و صبح قرار است در آن بیدار شوید خودش می تواند یک عامل برای سحر خیزی باشد هر چند این عامل در افراد مختلف متغیر است اما مثلا داشتن یک اتاق خواب منظم و مرتب و تمیز می تواند بسیار در سحرخیز بودن شما موثر باشد و نظم این اتاق سبب شود که شما احساس کنید سر زمانی که با خود قرار گذاشته اید باید از خواب بیدار شوید.

2- به اندازه کافی بخوابید: این یکی از عوامل اصلی است که سبب می شود افراد با زود از خواب بیدار شدن مشکل داشته باشند، در اصل داشتن خواب کافی زود بیدار شدن از خواب را چندین بار آسان تر میکند.

این بدان معنی است که بایستی کمی با خودتان برای رفتن به موقع به رختخواب جدال کنید و سعی کنید بر نگرانی از دست دادن ساعات انتهایی شب و بعضا نیمه شب پایان دهید و البته جای نگرانی هم نیست می توانید این ساعات را با سحر خیزی در فردا صبح به دست بیاورید.

3- کارهای روز بعدتان را در شب قبلش مشخص کنید: نوشتن و یادداشت کردن کارهای مهمی که قرار است صبح بعد از بیدار شدن از خواب انجام دهید می تواند اراده شما را در سحرخیزی و شروع بی درنگ روزمرگی تان محکم تر کند. هر چه اراده قوی تری داشته باشید راحت تر می توانید سحر خیز شوید.

4- در رختخواب مطالعه نکنید: گذارندان چندین دقیقه در رختخواب و سعی در آرام کردن فکرتان و بدنتان بدن شما را متوجه میسازد که زمان خواب فرا رسیده است، با تمرین در این زمینه می توانید کم کم با ورود به رختخواب در کمتر از 10 دقیقه به خواب بروید که البته هدف اصلی هم همین است پرداختن به کارهای جنبی مثل کتاب خواندن و غیره بیشتر باعث به هم ریختگی فکر و طولانی شدن زمان فرو رفتن به خواب خواهند شد.

5- بلافاصله قبل از خواب چیزی نخورید: اگر در فاصله ی زمانی کمتر از دو ساعت به خوابیدن چیزی بخورید و بعد به رختخواب بروید بدن شما درگیر هضم غذا خواهد بود و این امر می تواند در خواب شما اختلال ایجاد کند و یا اصلا زمان به خواب رفتنتان را طولانی کند.

6- استرس را در خودتان از بین ببرید: استرس یکی از مواردی هست که همیشه سبب کم خوابی می شود، می توان استرس را با تمرینات ویژه ی یوگا یا سعی بر کنترل نحوه ی تنفس و سایر موارد قبل از رفتن به رختخواب کاهش داد.

7- به خودتان جایزه بدهید: همیشه قرار نیست با این تفکر از خواب بیدار شوید که مثلا کلی کار دارید، می توانید برای خودتان در صورتی که زود از خواب بیدار شوید مواردی را به عنوان جایزه تعیین کنید، مثلا دیدن یک برنامه ی تلویزیونی صبحگاهی مورد علاقه، خوردن صبحانه یی خاص یا خوردن یک بستنی در شروع صبح یا هر چیز دیگری که می تواند برای بیدار شدن و ترک سریع رختخواب در صبح زود به شما انگیزه بدهد.

8- نرمش های صبحگاهی: قدری نرمش و یا ورزش خاص در شروع صبح میتواند بسیار مفید باشد، سبب گردش بهتر خون در بدن شود شما را در شروع صبح شاداب تر نماید و در نهایت روزتان را به بهترین شکل ممکن شروع کنید.

9- در رختخواب به خودتان برای بیدار شدن دروغ نگوئید: همیشه سعی کنید بلافاصله بعد از بیدار شدن رختخواب خودتان را ترک کنید، اینکه مثلا 10 یا 20 دقیقه ی دیگر از جایم بلند خواهم شد در حالی که بیدار شده اید اصلا به شما کمکی نخواهد کرد و هر چه بیشتر در زمانی که بیدار شده اید در رختخواب بمانید بدنتان تمایلش برای بازگشت به خواب عمیق بیشتر می شود.

10- با پنجره های باز بخوابید: هوای تازه برای همه ی ما خوب است و سبب می شود تا خواب عمیق تر و آرام تری داشته باشیم.

11- سعی کنید با طلوع خورشید بیدار شوید: بیدار شدن با طلوع خورشید از نظر روانشناسی باعث می شود در شروع روز بسیار سر حال تر باشید و بدنتان نیز کم کم برای بیدار شدن در این زمان خاص تبدیل به ساعت می شود.

12- بر تمرین دادن بدن اصرار داشته باشید: سعی کنید همیشه راس یک ساعت خاص از خواب بیدار شوید بیدار شدن از خواب در یک ساعت خاص می تواند سبب ایجاد عادت برای بیداری در آن ساعت در بدن شود و فراموش نکنید سحرخیزی تنها یک عادت است.

14- به بدن خود گوش دهید: بدن شما خیلی خوب می تواند احتیاجاتش را به شما اطلاع دهد، اگر هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوید هنوز احساس خستگی میکنید سعی کنید شبها زودتر به رختخواب بروید بدن شما کم کم یک الگوی معین برای خوابیدن و بیدار شدن پیدا میکند و کاملا بر آن منطبق خواهد بود.

15- زنگ ساعت خود را تغییر دهید: اجازه ندهید هر روز با یک زنگ خاص و همیشگی بیدار شوید، علاوه بر اینکه این روند برای خودتان خوشایند نخواهد بود بعد از مدتی زنگ ساعتتان دیگر شما را نمی تواند بیدار کند.

16- برای فردا صبح آماده باشید: سعی کنید چیزهایی که برای فردا صبح احتیاج دارید را شب قبل آماده کنید، مثلا کیف وسائل تان، لباس هایتان و یا وسیله ی خاصی که باید همراه داشته باشید و .... در این شرایط دیگر نیازی ندارید در رختخواب به این موارد و آماده سازیشان فکر کنید.

17- با رادیو بیدار شوید: استفاده از رادیو به جای زنگ ساعت علاوه بر تنوع می تواند در بسیاری از افراد سبب ایجاد انگیزه در ترک رختخواب شود.

18- از ساعات اضافی صبح بهره ببرید: هدف از صبح زود بیدار شدن چیست؟ وقتی هر صبح زود از خواب بلند شوید مسلما در شروع بسیاری از روزهایتان یکی دو ساعت وقت آزاد و اضافی خواهید داشت که مغزتان در آن هنگام از صبح شاداب ترین ساعات و آماده ترین ساعتش را میگذارند می توانید از این ساعات استفاده ی بسیار مفیدی بکنید و بهتر است برای این ساعات برنامه ی خاصی داشته باشید در غیر اینصورت کم کم در سحرخیزی بی انگیزه می شوید.

19- قرارهای مهم خود را در صبح بگذارید: داشتن قرارهای ملاقات مهم در صبح می تواند انگیزه ی کافی به هر فردی برای بیدار شدن در صبح زود را بدهد.

20- برای خودتان یک شریک مشابه پیدا کنید: راستش در برخی موارد بد نیست برای سحر خیز شدن با یکی مثل خودتان که دوست دارد سحرخیز باشد ولی فکر میکند نمی تواند همراه شوید در این شرایط اگر هر دو واقعا برای بیدار شدن در صبح زود تصمیم گرفته باشید می توانید دراستواری بر این تصمیم در یکدیگر موثر باشید.

21- به دیگران راجع به سحر خیزی خود بگوئید: بگذارید همه ی اطرافیانتان بداند که شما صبح زود از خواب بیدار می شوید، اینکه وانمود کنید هنوز مثل گذشته هستید باعث می شوید مثل گذشته شوید!!!

22- خواب های روزانه را ترک کنید: این یک حقیقت مسلم است کسانی که در روز خواب حتی کوتاهی هم دارند برای خواب شب مشکل دارند، سعی کنید اگر به این نوع از خواب عادت دارید آن را به مرور ترک کنید چون اختلال در خواب شب یکی از علل اصلی عدم بیدار شدن در ساعت دلخواه صبح است.

23- عملکرد خود را دنبال کنید: بد نیست عملکرد خود را در زمینه ی سحرخیزی با سایتی مثل Joe's Goals دنبال کنید و تجزیه تحلیلش کنید تا ببینید آیا واقعا دارید به هدف خود یعنی سحرخیزی نزدیک می شوید یا دور.

با چندین روز تمرین و سعی به راحتی می توان عادت سحرخیزی را ایجاد کرد فقط کافی است این امر را به صورت یک عادت دائم در بدن ایجاد کرد یا این تمرینات و داشتن اراده در روزهای آتی زمان خواب و بیدار شدنتان دیگر دست شما نخواهد بود و بدنتان به خوبی در این موارد برای شما تصمیم میگیرد.

 

 


موضوعات مرتبط: تربیت

تاريخ : 86/12/11 | 23 | نویسنده : محمد ولی زاده |
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس