دمی با جبران خلیل جبران

خوشبختي جز اشتياقي نيست كه وصال را به آغوش مي كشد ،و قناعت سرگرمي اي است كه فراموشي فتحش كرد . روحِ جاودانه خوشنود نمي شود ، چون ، در آرزوي كمال است و كمال ، بي نهايت است .

 

بيداري روح ، شايسته ترين چيز زندگي انسان ، و حتي هدف اصليِ بودن است .

 

زندگي ، عزمي است كه با جواني همراه مي شود ، كوششي است كه به كمال مي رسد ، و خردي است كه پيري را به دنبال دارد .

 

من ، قلب كوچكي دارم در خود و مي خواهم برون آرمش از زندانش و آن را بركف دستانم بنهم تا او را در اعماق بيازمايم و اسرارش را بنگرم .

 

مردمانِ محدود ، دل در گرو مكان هاي محدود مي نهند . آن كه چشم كندبيني دارد ، تنها چند ذرعي را كه گامش در مي نوردد ، مي بيند و تنها همان قسمت از ديواري را كه پُشتش به آن تكيه داده است احساس مي كند .

 

تنها انديشه و روح نيست ، انديشه مي پيمايد و مي سنجد ، اما روح به دلِ زندگي راه مي برد و اسرارش را در آغوش مي گيرد و بذر جان هرگز نمي ميرد ، باد دمي مي وزد و ديگر دم خاموش مي ماند . دريا فراز و فرود دارد ، اما دلِ زندگي ، دايره اي آرام و خاموش است و اخترانِ تابانش تا ابد ثابتند و پُرفروغ .

 

اگر چشمانت را ببندي و دروازه ي شعور قلبت را بگشايي ، آغاز و پايان هستي را خواهي ديد ...... آغازي كه به پايان مبدّل مي شود و پاياني كه به آغاز منتهي خواهد شد .

 

خوشبختي ، افسانه ي موهومي است كه در طلب آنيم ، ولي اگر روزي پديدارشود ، به يقين رنجه اش خواهيم كرد ، همانند رودي كه شتابان به سوي دشت جاري است ، اما چون به آن مي رسد ، كُند و گِل آلود شود .

 

چه دردناك است كه خوشبختي بخواهد بدبخت را نصيحت كند ! و چه سخت است كه قدرتمندي درميان ضعيفان بايستد و به پند و اندرز بپردازد .

 

اگر گرسنگي و تشنگي من نبود ، من هرگز به نان و آب دست نمي يلفتم و اگر اشتياق و ميل دروني نداشتم ، به آن چه كه مورد شوق و اشتياقم بود ، هرگز نمي رسيدم .

 

خوشبختي از نظر مردمان رسيدن به دست نيافتني هاست ، ولي چون به مقصد رسيدند ، آرام شده آرزوي پرواز به فراتر از آن مي كنند .

پس اگر سعادتمند ديدي كه به سرنوشت خود قانع است و با ديگر همنوعانش متفاوت ، دعا كن تا در اين جاي كمال ، پايدار بماند .

 

چه زندگي پستي دارد او كه دستانش را بين دنيا و صورتش مي گيرد ، و چيزي جز خطوط نازك دستانش نمي بيند . چه نازيباست زندگي او كه پشت به آفتاب مي ايستد و چيزي جز سايه ي خود بر زمين نمي بيند .

 

خدا هرگز دوست نمي دارد كه انسان در زندگي ، غم زده و تيره بخت به سر برد ، زيرا در ضمير او ، سعادت و شادماني قرار داده و انسان به وقت شادي و سعادت است كه خداوند را تجليل و تسبيح مي كند .

 

جسم هاي خاكي بايد از اهداف خاكي جداشوند ،‌و لا جرم ،‌بايد از اهداف جهاني دور باشند ، اما روح ها ، در دستان عشق ايمن هستند .

 

به رود بنگريد و به موسيقي اش ،‌گوش بسپاريد ، همواره دريا را مي جويد و با اينكه همواره دريا را مي جويد ، هميشه به هنگام نيمروز تا نيمروز ديگر اسرارش را نيز زمزمه مي كند .

 

بعضي مردمان ، بي اغتنا به سعادت برادر خويش اند ، و مهرباني آن ها به سان صدفي صيقلي و لطيف است ، كه هيچ دُرِّ گران بهايي در خود ندارد .

 

او كه در خواب هايش ، سَحَر را در آغوش مي كشد ، جاودانه خواهد شد ، و آن كه تمام شب را مي خوابد ،‌بي گمان در اعماق درياي خواب غرق مي شود .

 

خوشبختي انسان ها به بزرگي و ثروتمندي آن ها نيست ،‌ بلكه به ملايمت ، بخشندگي و محبتي است كه روحِ آن ها را به سوي يكديگر پرواز مي دهد تا عشقي پاك درقلبشان جاي گرفته عضوي از پيكر يك زندگي شوند و آن گاه عبارتي بر لب هاي خدا .

 

خدا در قلب هايتان ، بذر شادماني كاشته پس چرا آن ها را در مي آوريد و به ساحل شنزار پرتاب مي كنيد تا باد ، به اطراف بپراكند .

 

روح مشعلي است مقدس كه گياهان خشك را مي سوزاند و مي بلعد ، با طوفان ، شعله اش سرمي كشد ، تا سيماي خدايان را روشن كند .

 

اگر كسي دوست عزيزي را از دست بدهد ، دوستان ديگري را خواهد يافت ، پس از جانب آن ها دلداري و تسلّي مي يابد . وقتي شخصي دارايي خويش را از دست مي دهد ، با كمي تفكرو كوشش و تلاش مي تواند دوباره آن ثروت بر باد رفته را بازيابد و آن گرفتاري را فراموش كند . اما اگر مردي ، آرامش روح و همدم زندگي اش را از دست بدهد ، چگونه و از كجا مي تواند او را بيابد تا روزگاران از دست رفته را جبران كند ؟

 

خدا به انسان ، قدرت بخشيده تا اميدوارباشد ، و چون اين شور و اميد در او باشد ، پرده ي غفلت از برابر چشمانش كنار مي رود ، تا جايي كه سرانجام واقغيت خويش را خواهد ديد . و آن واقعيت خويش را مي بيند ، حقيقت زندگي خود ، بشريّت و هستي را خواهد ديد .

 

من شادمانه مردن را به بيهوده و نا اميد زيستن ترجيح مي دهم .

 

روح ، تنها جايگاهِ عشق است ، نه جسم ، و مانند نوشيدني زلال و شيريني است كه خودِ برترمان را برمي انگيزد تا خوش آمد گوي موهبت عشق خدايي باشد .

 

هفت بار روح خويش را به تمسخر گرفتم ،

بار اول : آن هنگام كه ديدم براي بلند شدن ، تظاهر  به افتادگي مي كند .

بار دوم : هنگامي كه ديدم پيش لنگ ها ، لنگ لنگان راه مي رود .

بار سوم : آن هنگام كه بين سهل و دشوار مخيّر شد و سهل را برگزيد

بارچهارم : آن هنگام كه گناهي مرتكب شد و براي تسليت و تسكين خويش گفت : ( ديگران نيز مرتكب گناهان مي شوند )

بارپنجم : آن چه را كه پيش آمده بود ، حمل بر ناتواني خويش كرد ، اما صبر ، بر آن پيشامد را به توانايي خويش نسبت داد

بار ششم : آن هنگام كه چهره اي زشت را تحقير كرد ، حال آن كه آن چهره ي زشت ، به تحقيق ، نقابي از نقاب هاي خودش بود

و هفتمين بار : وقتي كه زبان به ترنّم مدح و ثنا گماشت و آن را فضيلتي انگاشت .

دمی با جبران خلیل جبران

خوشبختي جز اشتياقي نيست كه وصال را به آغوش مي كشد ،و قناعت سرگرمي اي است كه فراموشي فتحش كرد . روحِ جاودانه خوشنود نمي شود ، چون ، در آرزوي كمال است و كمال ، بي نهايت است .

 

بيداري روح ، شايسته ترين چيز زندگي انسان ، و حتي هدف اصليِ بودن است .

 

زندگي ، عزمي است كه با جواني همراه مي شود ، كوششي است كه به كمال مي رسد ، و خردي است كه پيري را به دنبال دارد .

 

من ، قلب كوچكي دارم در خود و مي خواهم برون آرمش از زندانش و آن را بركف دستانم بنهم تا او را در اعماق بيازمايم و اسرارش را بنگرم .

 

مردمانِ محدود ، دل در گرو مكان هاي محدود مي نهند . آن كه چشم كندبيني دارد ، تنها چند ذرعي را كه گامش در مي نوردد ، مي بيند و تنها همان قسمت از ديواري را كه پُشتش به آن تكيه داده است احساس مي كند .

 

تنها انديشه و روح نيست ، انديشه مي پيمايد و مي سنجد ، اما روح به دلِ زندگي راه مي برد و اسرارش را در آغوش مي گيرد و بذر جان هرگز نمي ميرد ، باد دمي مي وزد و ديگر دم خاموش مي ماند . دريا فراز و فرود دارد ، اما دلِ زندگي ، دايره اي آرام و خاموش است و اخترانِ تابانش تا ابد ثابتند و پُرفروغ .

 

اگر چشمانت را ببندي و دروازه ي شعور قلبت را بگشايي ، آغاز و پايان هستي را خواهي ديد ...... آغازي كه به پايان مبدّل مي شود و پاياني كه به آغاز منتهي خواهد شد .

 

خوشبختي ، افسانه ي موهومي است كه در طلب آنيم ، ولي اگر روزي پديدارشود ، به يقين رنجه اش خواهيم كرد ، همانند رودي كه شتابان به سوي دشت جاري است ، اما چون به آن مي رسد ، كُند و گِل آلود شود .

 

چه دردناك است كه خوشبختي بخواهد بدبخت را نصيحت كند ! و چه سخت است كه قدرتمندي درميان ضعيفان بايستد و به پند و اندرز بپردازد .

 

اگر گرسنگي و تشنگي من نبود ، من هرگز به نان و آب دست نمي يلفتم و اگر اشتياق و ميل دروني نداشتم ، به آن چه كه مورد شوق و اشتياقم بود ، هرگز نمي رسيدم .

 

خوشبختي از نظر مردمان رسيدن به دست نيافتني هاست ، ولي چون به مقصد رسيدند ، آرام شده آرزوي پرواز به فراتر از آن مي كنند .

پس اگر سعادتمند ديدي كه به سرنوشت خود قانع است و با ديگر همنوعانش متفاوت ، دعا كن تا در اين جاي كمال ، پايدار بماند .

 

چه زندگي پستي دارد او كه دستانش را بين دنيا و صورتش مي گيرد ، و چيزي جز خطوط نازك دستانش نمي بيند . چه نازيباست زندگي او كه پشت به آفتاب مي ايستد و چيزي جز سايه ي خود بر زمين نمي بيند .

 

خدا هرگز دوست نمي دارد كه انسان در زندگي ، غم زده و تيره بخت به سر برد ، زيرا در ضمير او ، سعادت و شادماني قرار داده و انسان به وقت شادي و سعادت است كه خداوند را تجليل و تسبيح مي كند .

 

جسم هاي خاكي بايد از اهداف خاكي جداشوند ،‌و لا جرم ،‌بايد از اهداف جهاني دور باشند ، اما روح ها ، در دستان عشق ايمن هستند .

 

به رود بنگريد و به موسيقي اش ،‌گوش بسپاريد ، همواره دريا را مي جويد و با اينكه همواره دريا را مي جويد ، هميشه به هنگام نيمروز تا نيمروز ديگر اسرارش را نيز زمزمه مي كند .

 

بعضي مردمان ، بي اغتنا به سعادت برادر خويش اند ، و مهرباني آن ها به سان صدفي صيقلي و لطيف است ، كه هيچ دُرِّ گران بهايي در خود ندارد .

 

او كه در خواب هايش ، سَحَر را در آغوش مي كشد ، جاودانه خواهد شد ، و آن كه تمام شب را مي خوابد ،‌بي گمان در اعماق درياي خواب غرق مي شود .

 

خوشبختي انسان ها به بزرگي و ثروتمندي آن ها نيست ،‌ بلكه به ملايمت ، بخشندگي و محبتي است كه روحِ آن ها را به سوي يكديگر پرواز مي دهد تا عشقي پاك درقلبشان جاي گرفته عضوي از پيكر يك زندگي شوند و آن گاه عبارتي بر لب هاي خدا .

 

خدا در قلب هايتان ، بذر شادماني كاشته پس چرا آن ها را در مي آوريد و به ساحل شنزار پرتاب مي كنيد تا باد ، به اطراف بپراكند .

 

روح مشعلي است مقدس كه گياهان خشك را مي سوزاند و مي بلعد ، با طوفان ، شعله اش سرمي كشد ، تا سيماي خدايان را روشن كند .

 

اگر كسي دوست عزيزي را از دست بدهد ، دوستان ديگري را خواهد يافت ، پس از جانب آن ها دلداري و تسلّي مي يابد . وقتي شخصي دارايي خويش را از دست مي دهد ، با كمي تفكرو كوشش و تلاش مي تواند دوباره آن ثروت بر باد رفته را بازيابد و آن گرفتاري را فراموش كند . اما اگر مردي ، آرامش روح و همدم زندگي اش را از دست بدهد ، چگونه و از كجا مي تواند او را بيابد تا روزگاران از دست رفته را جبران كند ؟

 

خدا به انسان ، قدرت بخشيده تا اميدوارباشد ، و چون اين شور و اميد در او باشد ، پرده ي غفلت از برابر چشمانش كنار مي رود ، تا جايي كه سرانجام واقغيت خويش را خواهد ديد . و آن واقعيت خويش را مي بيند ، حقيقت زندگي خود ، بشريّت و هستي را خواهد ديد .

 

من شادمانه مردن را به بيهوده و نا اميد زيستن ترجيح مي دهم .

 

روح ، تنها جايگاهِ عشق است ، نه جسم ، و مانند نوشيدني زلال و شيريني است كه خودِ برترمان را برمي انگيزد تا خوش آمد گوي موهبت عشق خدايي باشد .

 

هفت بار روح خويش را به تمسخر گرفتم ،

بار اول : آن هنگام كه ديدم براي بلند شدن ، تظاهر  به افتادگي مي كند .

بار دوم : هنگامي كه ديدم پيش لنگ ها ، لنگ لنگان راه مي رود .

بار سوم : آن هنگام كه بين سهل و دشوار مخيّر شد و سهل را برگزيد

بارچهارم : آن هنگام كه گناهي مرتكب شد و براي تسليت و تسكين خويش گفت : ( ديگران نيز مرتكب گناهان مي شوند )

بارپنجم : آن چه را كه پيش آمده بود ، حمل بر ناتواني خويش كرد ، اما صبر ، بر آن پيشامد را به توانايي خويش نسبت داد

بار ششم : آن هنگام كه چهره اي زشت را تحقير كرد ، حال آن كه آن چهره ي زشت ، به تحقيق ، نقابي از نقاب هاي خودش بود

و هفتمين بار : وقتي كه زبان به ترنّم مدح و ثنا گماشت و آن را فضيلتي انگاشت .

کاریکلماتور

دل گرچه در اين باديه بسيارشتافت        يك موي ندانست ولي موي شكافت

انـدر دل من هـزار خورشيد بتافت          آخـر بـه كمـال ذرّه اي راه نيـافـت                    

                                                                                               ( ابن سينا )

 درخت دوستي بنشان كه كام دل به بار آرد        نهال دشمني بر كن كه رنج بيشمار آرد

 بي نماز باغي بي فصل است .

 نماز پُلي است بين دل و ملكوت ، اين پُل را شكسته مپسند .

 شرط استقرارعلم در ذهن ، تكرار علم است .

 پسرنوح با بدان بنشست                                       خاندان نبوّتش گُم شد

سگ اصحاب كهف روزي چند                            پِيِ نيكان گرفت و مَردم شد

 نيكبخت آنست كه ازحال ديگران پندگيرد و بدبخت آن كه از حال او پندگيرند .  

                                                                                                 ( بطلميوس )

 درهركاميابي شرط اساسي داشتن يك اراده ي قوي است .

 كسي كه به رنج آموزش تن در ندهد درذلّت ناداني باقي مي ماند .            

                                                                                                ( امام علي )

 كساني كه در انتظار زمان نشسته اند آن را از دست مي دهند .  

                                                                                 ( ضرب المثل ايتاليايي )

 عدّه اي دائم غُرغُر مي كنند كه گل ها خار دارند . من خدا را شكر مي كنم كه خارها

گل دارند .                                                                                   ( آلفونس كار )

 نبوغ يعني  1% الهام گرفتن و  99%  عرق ريختن .                          ( اديسون )

 اي بار خدا به حقّ هستي                                    شش چيز به ما عطا فرستي

ايمان و امان و تندرستي                                        علم و عمل و فراخ دستي

 الهي مر آن ده كه مر آن به .

 الهي من از تو غني ترم ، چون من چون تويي دارم و تو چون خودي نداري . 

                                                                                                 ( امام سجاد )

 جديّت مقصد را نزديك مي كند .

 هفت بار كه اغتادي ، هشتمين بار برخيز .

جوينده ، يابنده است .

 آنچه بر خود نمي پسندي بر ديگران هم مپسند .                          ( پيامبراسلام )

 آنچه به مقصود مي رساند ، عزم و اراده است ، نه تمنّا و آرزو .

 خواستن توانستن است ، بخواه تا بتواني .

 خوش بود برشما همه ي اوقات                          بر محمّد و آل او صلوات

 كسي كه درمقابل همه ي پرسش ها ژست پاسخ مي گيرد ، ديوانه است .  

                                                                                                 ( امام علي )

 دانشمند كسي است كه از فراگيري دانش خسته نشود .           ( امام علي )

 همّت بلند دار كه مردان بزرگ از همّت بلند به جايي رسيده اند .

 نيكي به جاي نيكي كار هركسي است ، ولي نيكي به جاي بدي ، خاص

جوانمردان است .                                                    ( ضرب المثل تركي )

 دوست بداريد تا شما را دوست بدارند .                    ( سنت آگوستن )

 در اين دنياي پهناور ، براي همه جا هست . شما هم به جاي اين كه

جاي ديگران را بگيريد ، برويد جاي خودتان را پيدا کنيد .   ( چارلي چاپلين )

 بزرگ ترين سرمايه اعتماد به نفس است .                         ( امام علي )

 اسلام پاكيزه است ، شما نيز پاكيزه باشيد ، كه هركس پاكيزه نيست

به بهشت نمي رود .                                                        ( پيامبراكرم )

 دانش آموزم ، اين است شعارم                           كارنيكو باشد افتخارم

 سلام قبل از گفتار است .

 فكركنيد ، تصميم بگيريد ، عمل كنيد .

 از هم نشيني با دوست بد بپرهيز ، چون تو با او شناخته مي شوي .     

                                                                                   ( پيامبراسلام )

 ارزنده ترين گوهرمقصودنماز است       زيبنده ترين هديه به معبود نماز است              

                                                                                ( ژوليده نيشابوري )