ارتباط عملکرد خانواده با برخی ویژگی های روانی نوجوانان دختر و پسر
مقدمه.
نوجوانی یکی از بحرانی ترین دوره های زندگی است. نوجوان بواسطه رشد سریع جسمی و روانی نسبت به سایر دوره ها نیازهای متفاوتی پیدا می کند. نیاز به استقلال فردی باعث می شود تا در مقابل والدین و مربیان مقاومت کند و متعاقب آن آرامش فرد برهم بخورد. عدم آگاهی به نحوه برخورد با این تغییرات از سوی خانواده منجر به بروز چالش بین خانواده و نوجوان می گردد. مطالعه حاضر ارتباط عملکرد خانواده با برخی ویژگی های روانی نوجوانان را بررسی و شیوه های صحیح برخورد با آنرا ارائه می دهد.
روشها . از بین دانش آموزان نوجوان سالهای اول تا سوم دبیرستانهای دولتی، تعداد ۴۳۸ نفر پسر و ۴۵۴ نفر دختر به روش نمونه گیری تصادفی از بین خوشه های مختلف آموزش و پرورش انتخاب شدند. با تکمیل پرسشنامه، عملکرد خانواده با ویژگی های روانی نوجوانان از جمله مسوولیت پذیری، گرایش مذهبی، خودپنداری و امید به آینده مورد بررسی قرار گرفت. متغیر مستقل عملکرد خانواده و متغیر وابسته ویژگی های روانی نوجوانان در نظر گرفته شد.
نتایج. اکثریت نوجوانان پسر سطح عملکرد خانواده را در حد مطلوب و نوجوانان دختر در حد نسبتا مطلوب توصیف نمودند. در خانواده با عملکرد مطلوب، مسوولیت پذیری، خودپنداری، امید به آینده و گرایش مذهبی بیشتر بود. ویژگی های روانی بجز در مورد گرایش مذهبی بین دختران و پسران تفاوت داشت (p<0.05)
بحث. این پژوهش وجود رابطه مثبت بین عملکرد خانواده و ویژگی های روانی مورد مطالعه نوجوانان را مورد تایید قرار می دهد. هر چه عملکرد خانواده مطلوب تر باشد خودپنداری، مسوولیت پذیری، امید به آینده و گرایش مذهبی در نوجوانان نیز مطلوب تر خواهد بود. توجه خانواده بخصوص والدین به انتظارات نوجوانان دختر و پسر باید مورد توجه خاص قرار گیرد. کلید واژه: عملکرد خانواده، ویژگی های روانی، نوجوان، بهداشت روان، اصفهان، بهداشت نوجوان
بدون پاسخ برای "ارتباط عملکرد خانواده با برخی ویژگی های روانی نوجوانان دختر و پسر" چه باید کرد و بهترین شیوه برای ارتباط مناسب با نوجوان کدام است؟
چگونگی برخورد پدر با دختر نوجوان
در یکی دو بحث گذشته مطلبی را با موضوع برخورد ماردان با مسائل عاطفی دختران نوجوان داشتیم بنا به در خواست دو تن از همراهای خوب این وبلاگ چگونگی برخورد پدران با مسائل عاطفی دختران را هم به بحث گذاشتیم .مطلبم رو با یه سوال شروع میکنم . چرا یه دختر نوجوون با یه پسر دوست میشه ؟ مگه یه پسر واسه دختر ما چه کاری انجام میده که ما اون کار رو انجام نمیدیم ؟
یه پسر به حرفای دخترمون گوش میکنه ( منظورم اطاعت کردن نیست بلکه گوش دادن فعال است ) براش بی مناسبت و با مناسبت کادو هایی میخره که دخترا تو این سن از اون خوششون میاد ؛ با دخترمون بیرون میره غذا میخوره ؛ قدم میزنه ؛ حرفای قشنگ میگه ؛ تیپش خوبه ؛ به نیاز ها و احساسات دخترمون توجه میکنه ....فکر کنم همین چند تا فعلا کافی باشه ......
برای اینکه در این سن دختر نوجون ما به سمت پسری کشیده نشه ما به پدر ها این توصیه رو میکنیم ؛ اول از همه برای بچه هاتون وقت بذارید همون کارهای رو انجام بدید که یه پسر برای دوستش انجام میده یعنی اینکه یه روز فقط با دخترتون ( تاکیید میکنم فقط با دخترتون نه با همسر و دخترتون) به پارک برید ؛ یا به یه فست فود برید و با هم غذا بخورید و یا وقتی بارون میباره پیشنهاد بدید که زیر بارون با هم قدم بزنید در تمام این احوال باید حواستون باشه که نباید به این بیرون رفتن به شکل یه فرصت واسه نصیحت کردن نگاه کنید یادتون باشه نوجوون از نصیحت خوشش نمیاد حداقل سعی کنید وقتی که بیرون هستید خودتون رو کنترل کنید و تحت هیچ شرایطی نصیحت نکنید !!! بلکه از خاطره های خوبی که با هم داشتین بگین و ابراز محبت کنید؛ بهش بگید که چقدر خوشحالید از اینکه خدا اون رو به
شما داده . حرفای از این قبیل ( سعی نکید نقش بازی کنید یا حرفایی بزنید که بهش اعتقادی ندارید چون به راحتی دختر شما متوجه اون میشه )
بی مناسبت یا با مناسبت براش کادو های مناسب سنش رو تهیه کنید لازم نیست حتما گرون باشه .البته در اینجا مادرا میتونن کمک خوبی باشن مثلا از قبل خودشون کادو رو تهیه کنن و بعدش به با با بدن تا ایشون به دخترش هدیه کنه . اگه دختر نوجوون دارید نسبت به لباس پوشیدنتون حساستر باشید منظورم این نیست که مث جونای 20 ساله لباس بپوشید ولی همین قدر که همیشه اراسته باشید و به خودتون عطر بزنید و مراقب واکس کفشتون باشید برای دخترتون یه دنیا می ارزه ( یادتون باشه دلیل این همه رسیدن به خودتون رو قبلش به همسرتون بگید وگرنه ممکنه یه فکرای دیگه بکنه )
یه زمانی رو در نظر بگیرید که فقط با دخترتون خلوت کنید و باهاش حرف بزنید ( اگر بیشتر از یه فرزند دارید این وقت رو برای همه بچه هاوتن در نظر بگیریبدو صد البته مادران گرامی هم باید این کار رو انجام بدن )و به همه بگید مثلا این یه ربع من مال مریمه و کسی مزاحم حرف زدنمون نشه .....
اگه در وهله اول که پیشنهاد بیرون رفتن یا صحبت کردن رو به دخترتون دادید و اون قبول نکرد به این دلیله که فکر میکنه بازم قراره نصیحت بشونه و سوال پرسش بشه برای همین از قبول پیشنهاد شما استقبال نمیکنه ...ولی وقتی تغییر رفتار شما رو دید حتما قبول میکنه . منظورم از تغییر رفتار " گوش دادن فعال است "
گوش دادن فعال گوش دادنی که ما به طرف مقابلمون نشون میدیم که درکش میکنیم منظورش رو خوب متوجه شدیم و در اخر هم نظر خودمون رو میگیم...
اگه یادتون باشه همون اول گفتم که باید واسه فرزندمون وقت بگذاریم .......تا کردن با یه نوجوون تا اینکه این مرحله بحرانی رو پشت سر بگذاره خیلی سخته اما اگه واقعا رفتار درستی در چنین دوره ای داشته باشیم و با توکل به خدا میتونیم اطمینان داشته باشیم که پایه های شخصیتی فرزندمون خوب شکل گرفته چون بچه ما وقتی به سن دبیرستان میرسه تقریبا شخصیتش شکل گرفته و عوض کردنش خیلی سخت میشه.
هنر ارتباط والدین با نوجوانان
|
هنر ارتباط والدین با نوجوانان |
|
نوجوانان برای بیان مشکلات ونیازهای خود و همچنین برای کسب اطلاعات نیاز دارند که با دیگران گفتگو و مشورت کنند. مشاور باتوجه به نقشها، مسئولیتها و فشارهایی که نوجوان با آنها درگیر است به او میآموزد دانشی را که از طریق خانواده، مدرسه و دیگر منابع به دست آورده است به بهترین نحو به کار گیرد اما چنین کاری ساده نیست و این امر بنیادی مهارتهای ویژهای میطلبد .مطالعات کورتز و همکاران ( ۱۹۹۵) و بررسی مولف (۱۳۷۵) در مورد نوجوانان دختر نشان میدهد که آنها مایلند با والدین خود گفتگو کنند و منبع اطلاعاتی آنها پدر و مادرشان بخصوص مادرشان باشد لذا کوشیدهایم در این مقاله توصیههایی در مورد برخورد والدین با فرزندانشان ارائه کنیم تا با استفاده از این راهکارهای عملی، نوجوان و خانواده او با کمترین تنش و درگیری، دوران بلوغ و مشکلات آن را پشت سر بگذارد. با اطلاع از تغییرات دوره بلوغ از نظر جسمی و روانی، همچنین تشخیص مسائل طبیعی خاص این دوره از موارد غیرطبیعی، قادر به درک نوجوانان و حمایت و راهنمایی آنان در برابر مشکلات بوده، همزیستی مسالمتآمیزی بین والدین و نوجوانان را همراه با آرامش و حس احترام متقابل مشاهده خواهیم کرد. صفات ناشایستی به او توهین شود عمل زشتش را توجیه شده میپندارد و در مقابل شما موضعگیری میکند. سرزنش بیجا از طرف دیگر باعث انزوای نوجوان و عدم به کارگیری هوش و استعدادش میشود. برای مثال وقتی رقابت مفهوم شکست پیدا میکند نوجوان در رقابتها شرکت نمیکند، زیرا بعد از آن مورد سرزنش قرار میگیرد و نتیجه آن فرار او از امتحان مدرسه به صورت بیماری قبل از امتحان و ... در اجتماع به صورت گوشهگیری وانزوا بروز میکند. انتقاد از شخصیت شبیه عمل جراحی است که اولا همیشه باید آخرین راه علاج باشد. ثانیا همیشه با ناراحتی همراه است و به دنبال آن عوارضی ظاهر میشود که حتی میتواند کشنده باشد. |
دختران و بحران نوجواني
در دوران نوجواني ذهن انسان همانند سيستم بدن دستخوش تغييرات سريع ميشود. پدر و مادرها نه تنها ناگزير از انطباق با شرايط جسماني تازه نوجوانانشان هستند بلكه در عين حال لازم است از تغييرات رواني دنياي نوجوانان نيز آگاه باشند. روانشناسان اغلب قدرت انديشيدن انتزاعي را امتيازي براي نوجوانان ميپنداشتند؛ يعني داشتن «عقيدهاي در مورد عقيده.»
ژانپياژه روانشناس سوئيسي در اين زمينه ميگويد قدرت پيشبيني بسياري از احتمالات و يا پيامد موقعيتي حتي اگر فوري و مشاهده شدني نباشد در نوجواني آغاز ميشود؛ اگر چه پژوهشگران امروزي دريافتهاند كه بسياري از افراد هرگز به قدرت انتزاعي دست نمييابند حتي در بزرگسالي.
بيان اينكه نوجوانان اغلب به پيامد كارهايشان نميانديشند، مگر آنكه دچارش شوند، بيمقدار شمردن دوران نوجواني نيست تنها آگاهي از واقعيت آن است و به همين دليل نوجوانان به پدران، مادران و بزرگسالان مسئول نيازمندند تا هدايتشان كنند. نوجوانان فكر ميكنند انسان از اشتباهات خود زندگي را ميآموزد و حق با آنهاست.
همه ما از خطاهايمان درس عبرت ميگيريم اما پارهاي از خطاها بسيار گران تمام ميشود. نوجوانان پيش از اقدام به هر كاري بهتر است فكر كنند كه مرتكب اشتباهات جدي نشوند و اين مهارت را تنها بزرگسالان پرحوصله و شكيبا ميتوانند به آنان بياموزند.
آنها به وسيله ارتباط با پدر و مادر خود و رهبران جوان يا ديگر نوجواناني كه مورد تحسين و احترامشان هستند با رفتارهاي مخاطرهآميز آشنا ميشوند.فردي كه راههاي بهتري را براي بيان احساسات خود به نوجوانان ميآموزد و صميمانه به آنان علاقهمند است ميتواند برايشان الگو و سرمشق خوبي باشد. نوجوان با ديدن الگوي مورد تحسين خود كه همواره درصدد ايجاد اهدافي براي آينده است، براي خود هدفهايي تعيين ميكند و براي تحقق آنها ميكوشد.
شما كه درك نميكنيد
شايد زماني كه دختري نوجوان به مادرش ميگويد، شما درك نميكنيد، حق با او باشد. دختر نوجوان همه چيز را از نگاه خود ميبيند و گهگاه مادر با پافشاري و سماجت ميخواهد دريابد كه افكار دخترش از كجا سرچشمه گرفته است. نوجوانان تصور ميكنند در مركز هستي قرار گرفتهاند و دنيا به تماشاي آنها ايستاده است.
از راه ايجاد ارتباط است كه دختري نوجوان به ديدگاههاي ديگر پي ميبرد و نگرش خود را تقويت ميكند. اگر مادري به فرزندش اعتماد دارد و اين اعتماد و باور خود را با عشق و محبت به گوش نوجوان خود برساند توافق نداشتنشان به دشمني و اجتناب از همديگر منجر نميشود، مادران و فرزندان درصدد حل اختلاف خود برميآيند، گفتوگو قطع نميشود و صداي هيچ كدام بالا نميرود، آنان با آرامش به حرفهاي همديگر گوش ميدهند و مادر از ديدگاههاي متضاد نوجوانش دچار ترس نخواهد شد.
با آموزش پذيرفتن ديدگاههاي ديگران شدت خودمحوري در آنان كاهش مييابد. يكي از روشهايي كه مادر براي كاستن از خودمحوري دخترش ميتواند به كارگيرد استفاده از همدلي و همدردي است. دختري ميگويد: دلم ميخواست فرياد بكشم و به مادرم بگويم كه كمي هم با من همدردي كن و هميشه از ديگران طرفداري نكن. اين آرزوي هر دختري است كه مادرش آزادانه و به راحتي در مورد هر مسئلهاي با او درددل كند اما نوجوان ميخواهد مادرش از ياد نبرد كه مسائل بزرگسالان ممكن است بيش از طاقت او باشد. نوجوانان خواهان آن هستند كه مادرانشان با آنان صادق باشند و تنها در مورد پارهاي از مسائل و نه همه آنها حرف بزنند.
دخترهاي نوجوان روابط مستقيم و گفتوگوي بيپرده را دوست دارند و آن را كاملا درك ميكنند.آنان به دليل سن ويژه خود همواره قادر به درك پيامهاي مبهم نيستند و احتمالا آن را به گونهاي نادرست تعبير خواهند كرد. به همين دليل است كه طعنه و طنز، نوجوان را آزرده ميسازد.نوجوانان همواره از شنيدن گفتههاي مثبت استقبال ميكنند نه گفتار مخرب، جملات منفي و مخرب معمولا به ناراحتي، شرم و عدمخلاقيت آنان منجر ميشود و تعبير آنها نيز براي نوجوانان دشوار است. يكي از نشانههاي پايان يافتن نوجواني زماني ظاهر ميشود كه دختري بتواند به مادرش بگويد: ميداني مادر: «شايد حق با تو باشد.»
خلق اعتماد
اعتماد در دوران نوجواني به همان اندازه كودكي اهميت دارد با اين همه باور من اين است كه در دوران نوجواني پرسش اين نيست كه آيا
من به مادرم اعتماد دارم؟ بلكه اين سوال مطرح است، آيا مادرم به من اعتماد دارد؟ بهترين نقطه آغاز اعتماد به نوجوانان انجام دادن تكاليف مدرسه است. نوجوان دوست دارد به جاي گوشزد كردن بيوقفه به آنان در انجام دادن تكاليف، به آنها كمك شود. اعتماد به او در انجام دادن تكاليف به مفهوم انتظار داشتن از او در انجام دادن وظايف خود است.
خودباوري در سايه اعتماد
همه ما بايد به اهميت كمك براي ايجاد اعتماد به نفس يك دختر آگاه باشيم. يكي از بهترين راههاي موجود در اين زمينه، ايجاد فضايي مالامال از اعتماد با اوست. اگر مادري اعتماد خود را به توانايي و قدرت دروني دخترش نشان دهد دخترك احساس مسئوليت و اعتماد به نفس بيشتري خواهد داشت. در هر نوجواني تركيب دو ويژگي اعتماد به نفس و مسئوليتپذيري بسيار مطلوب است. تنها مادر است كه با نشان دادن اعتماد هشيارانهاش در طول سالهاي آغازين نوجواني دخترش، به راحتي به خود ياري ميرساند.
به قول يكي از دختران نوجوان، آگاهي از اينكه مادرم مرا قادر به تصميمگيري درست ميداند، رابطه ما دو نفر را صميمانهتر و نزديكتر ميسازد و من به راحتي با او درد دل ميكنم.گروهي از مادران ميپرسند دوران نوجواني چه زماني به پايان ميرسد؟ نوجواني زماني به پايان خود ميرسد كه مادر و دختر بتوانند در كنار هم بنشينند و گفتوگو كنند بيآنكه به گوشزد يا اخطار متوسل شوند. اگر مادر و دختري نتوانند به اين مرحله برسند روابط آنان ممكن است دچار تزلزل شود اما در هر حال دوران نوجواني به پايان ميرسد حتي اگر دوران رضايتبخشي نباشد كه به تبع آن مرحلهاي جديد در رابطه مادر و دختر آغاز ميشود.مادران براي بيشترين بهرهگيري از لحظاتي كه نشاندهنده تغيير در روابط است بايستي براي زماني كه دخترشان مايل به گفت و شنود با آنان است آمادگي كامل داشته باشند.
فرصتهايي كه در آنها مادر و دختر ميتوانند روحيات و خواستههاي يكديگر را درك كنند، نبايد ناديده گرفته شوند. مادري ميگويد: زماني كه دخترم سوم راهنمايي بود خيلي چيزهاي منفي به نظر ميرسيدند، تصور ميكنم كه بچهها در آن سن احساس خوبي در مورد خود ندارد، مهم نيست چه احساسي پس هر نظر منفي كه ابراز داريد اوضاع را وخيمتر ميسازد. داشتن قدرت خودداري از بر زبان آوردن هر مطلب منفي در سالهاي آغازين نوجواني مهارتي چشمگير است. اين خويشتنداري سازنده است چون دخترش ابراز ميكند كه تقريبا هر چيزي را ميتواند با مادرش در ميان بگذارد.
اعتقاد بر اين است كه كسب آگاهي درباره دوران رشد نوجوانان علاقهمندي به آنان را آسانتر ميسازد. هر قدر كه مادر در مورد مراحل مختلف زندگي نوجوانش اطلاعات بيشتري داشته باشد ارتباط بهتري با او برقرار خواهد كرد. او از نوسانات خلقوخوي دخترش دچار حيرت نخواهد شد و با وضوح و شفافيت بيشتري به نگرانيها و ترسهاي نوجوانان پي خواهد برد.
انواع شخصیت برای کودکان و نوجوانان
هرپدرومادری خواهان داشتن فرزندی بااستعدادهای درخشان، مستقل ودرعین حال انعطاف پذیر است و ازاینکه نحوة تربیت آنان نتواند درشکل دهی موثّر و مفید به شخصیّت این فرزندان اثرگذار باشد ، ابراز نگرانی می کند . برخی از روانپزشکان براین باورند که والدین قادرند ازهمان ابتدا نوع شخصیّت فرزندان خود را تشخیص دهند و ازاین شناخت بعنوان وسیله ای در راستای کمک به آنان استفاده نموده ، این کودکان را بعنوان افرادی خلّاق و یا بعبارتی به نمونه ای سالم در نوع شخصیّتی خود مبدّل سازند .
انـواع شخصیت
الف ) حسّاس : این نوزادان ، کودکان و یا حتّی بزرگسالان بسیار حسّاس هستند و فطرتاً گرایش زیادی به ترسو یا مضطرب بودن دارند. این افرادمصداق کاملی ازانسانهای ترسو و خجالتی نیستند ، چراکه درخانه برخلاف محیط های اجتماعی ازرفتارخوبی برخوردارند. بااین کودکان لازم است بگونه ای آرامش بخش رفتار کرده و برای آموزش رفتارهای مطلوب به آنها ، گام به گام پیش رفت . اگر ما به یک چنین کودکی ، ازطریق ایجاد محیط پرورشی صحیح و امن کمک کنیم ، پیشرفت زیادی نشان می دهدواعتمادبنفس و شهامت لازم را کسب می نماید. ولی در مقابل اگر ما دربرابر آنان تسلیم شویم، ازآنها افرادی ترسو و مضطرب با گرایش زیاد به افسردگی ساخته ایم .
ب ) جسور و فعّال : این کودکان باگشتن درمحیط اطراف خود سعی دردستیابی به نکات جدیددارند. این افرادازنظرشخصیّتی می توانند دارای نگرشی منفی با روحیّه ای ضدّ اجتماعی باشند و یا درمقابل قادرند رشد و پیشرفت نموده به افرادی با روحیّة رهبری و کوشا در ایجاد شرایط جدید و یا سیاستمداری موفّق تبدیل گردند . ممکن است این کودکان به اشتباه پرخاشگر شناخته شوند و اگر به جای درمان فقط برآرام نمودن اوپافشاری گردد، قطعا با گذر زمان به فردی پرخاشگر تبدیل خواهند شد . دربرخورد بااین گروه لازم است تعدادی دستور العمل را آماده نموده ، در اختیار او قراردهیم تا بداند انتظارات ما از او چیست و باید به این نکته توجّه شود که از تنبیه و کنارکشیدن او ازجمع خودداری نماییم .
ج ) درخودفرورفته وکم واکنش : این کودکان توانایی بروز احساسات خودراندارندومایلند در خود فرورفته به رؤیاپردازی مشغول شوند. بعلاوه دربعضی از آنان هماهنگی کمی در اندامهای حرکتی دیده شده است.برای جلب توجّه او لازم است با صدای کاملا بلند صحبت کرده و فعّالیّتها و حرکات بدنی زیادی ضمن صحبت با او از خود نشان داد . این گروه از کودکان در گوشه ای نشسته ، چنین وانمود می کنند که با خود مشغول بازی هستند و تمایل زیادی نسبت به تنها ماندن و بازی های انفرادی نشان می دهند. لذا چنانچه بتوانیم آنان را از عالم درونیشان بیرون بکشیم و در برخورد با دیگران فرصت فرار به آنها ندهیم ، قادر خواهیم بود افرادی بسیار خلّاق ، گرم ، دوست داشتنی و بعبارتی پرورش یافته به اجتماع تحویل دهیم .
د ) لجوج و مخالف ( عناد ورز ) : فردی با چنین ویژگی ، نسبت به هر چیزدیدی مخالف ومنفی داشته،هرمحرّکی که به گیرنده های حسی اومانندلامسه، شنوایی و... واردمی آید در ذهن او یک تصویر بزرگ و واضحی جهت بررسی وتحلیل بوجودمی آوردواگرنتواندبر محیط پیرامون خودتسلّط لازم راپیداکنداحساس ترس واضطراب بسیاری به او دست می دهد.برای ریشه یابی این ویژگی ، باید توجّه داشت که علّت اصلی این کوششها صرفا حفظ آرامش خود است و با در نظرگیری این نکته قادر خواهیم بود به او کمک کنیم تا انعطاف پذیرتر بوده با دیگران همکاری بیشتری نشان دهد و در این رابطه تنهانکتة کلیدی آن است که بهیچ وجه با اوبرخوردی تند وخصمانه نداشته باشیم .
ه ) بی دقت : این کودکان بسیارحواس پرت هستندبطوری که حتّی در بعضی موارد راه همیشگی خودرا هم گم می کنند. این گروه از کودکان درتواناییهایی همچون طرح ریزی و انجام فعّالیّتهای متوالی مانندبه خاطر آوردن محلّ قرارگرفتن اشیا مشکل دارند و درسنین بزرگسالی هم هیچگاه نمی توان روی آن ها بعنوان یک دستیار یا همکار خوب و دقیق حساب کرد ، چرا که مسیرهای رسیدن به یک هدف رابه خوبی دنبال نمی کنند.والدین و شیوه های فرزند پروری
● مقدمه :
زندگی خانواده نقش اساسی در حفظ سلامت روانی، اجتماعی و جسمانی کودکان و والدین دارد. خانواده اولین و مهم ترین بافت اجتماعی رابرای رشدانسان فراهم می سازد. درجریان رشد طبیعی هر کودک یک رشته تغییرات شناختی، عاطفی و اجتماعی را شاهد هستیم. تقریبا همه کودکان در طول رشد و در جریان سازگاری با این تغییرات دچار مشکلاتی می شوند و استرس و تعارضی را که به دنبال می آید ، می تواند به مشکلات رفتاری ، عاطفی و یادگیری در آن ها بیانجامد. اکثر مشکلات رفتاری کودکان منعکس کننده شرایط پیچیده بین فردی اعضای خانواده به ویژه والدین می باشد. به عبارت دیگر وجود مشکلات رفتاری کودک به منزله روابط معیوب اعضای خانواده با یکدیگر است و با روش های تربیتی نادرست والدین و تعاملات معیوب آن ها با فرزندان ارتباط دارد.
● شیوه های فرزند پروری :
شیوه های فرزند پروری شامل دو معیار عمده هستند :
1- محبت : شامل صمیمیت، علاقه، مهربانی وعاطفه والدین است
2- کنترل والدین : آن دسته ازرفتارهای والدین است که در خدمت جامعه پذیری کودک قرار دارد
بر اساس این دو شاخص مهم ، شیوه های فرزند پروری را به سه دسته عمده تقسیم می کنند :
شیوه مقتدرانه ، شیوه سهل گیرانه ، شیوه استبدادی
1) شیوه مقتدرانه :
والدینی که ازاین شیوه استفاده می کنند،واقعیت هارابه کودکان خود منتقل می سازند، و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک خود در رد یک رهنمود (دستور) ازخود نشان می دهند. این والدین سخنوران خوبی هستند واغلب برای مطیع سازی ازاستدلال ومنطق بهره می جویندوبه منظور توافق با کودک با او گفت وگو می کنند ،
از رفتارهای نامطلوب نمی ترسند و تاب مقاومت در برابر عصبانیت کودک را دارند. والدین مقتدربه تلاش های کودکان درجهت جلب حمایت وتوجه پاسخ می دهندوازتقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند.
کودکان این والدین ، فعال، دارای اعتماد به نفس، استقلال رای ، واقع گرا، باکفایت و خشنود، توصیف شده اند. آن ها به دلیل این که والدینشان فرصت های زیادی در تصمیم گیری و انتخاب در اختیارشان قرار می دهند و به خاطراین که مورد عشق و محبت واقع می شوند از نوعی احساس امنیت عاطفی برخوردارند.
2) شیوه سهل گیرانه :
والدین سهل گیرکنترل کمتری بر کودکان خود اعمال می کنند و خواسته های آن ها چندان معقول نیست. مهرورزی و محبت آن ها در حد متوسطی قرار دارد. خانواده این والدین نسبتا آشفته است. فعالیت خانواده، نامنظم و اعمال مقررات، اهمال کارانه است. والدین کنترل کمی بر کودکانشان دارند ، همین طور در خصوص انضباط کودک از نگرش هایی متعارض برخوردارند. فقدان خواسته های معقول همراه با خودداری از ارایه دلیل و گفت وگو با کودک، همواره ازویژگی های این شیوه به شمار می رود. والدین سهل انگار زورگو و سرکوبگر هستند. آن ها از روش های احساس گناه و انحراف استفاده می کنند. این والدین همچنین در بیشتر موارد در مواجهه با بهانه جویی و شکایت کودک، سر تسلیم فرود می آورند.
مادران سهل انگار به عنوان تنبیه، کودک را از محبت خود محروم می سازند و به تمسخر او می پردازند. او توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد. او خود را به عنوان عاملی فعال که هر گاه بخواهد، می تواند از آن استفاده کند ، نه به عنوان عاملی که مسئول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آتی کودک است، معرفی می کند. کودکان این والدین از اتکاء به خود، خودداری می کنند و یا از استقلال رای اندکی برخوردارند. این کودکان به صورت افرادی نسبتا ناپخته توصیف شده اند که هنگام مواجهه با ناملایمات، تمایل به واپس روی (روی گردانی) دارند. این کودکان نسنجیده عمل می کنند و به فعالیت بی هدف می پردازند.این کودکان نیز تکانشی، پرخاشگر و فاقد اعتماد به نفس هستند و رفتارهای بزهکارانه از خود نشان می دهند.
3) شیوه استبدادی:
نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگرمتمایزمی سازد. این والدین بسیارپرتوقع بوده وپذیرای نیازها و امیال کودکان نیستند. پیام های کلامی والدین یک جانبه و فاقدمحتوای عاطفی است.والدین مستبدغالباًهنگام اعمال دستورات، دلیلی ارایه نمی دهند.
این والدین به ندرت در رابطه ای که منجر به خشنودی کودک شود، شرکت می کنند. آن ها عموما نسبت به تلاش های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوتند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. این والدین برای کنترل کودکان خود از شیوه های ایجاد ترس استفاده می کنند و هیچ گونه تفاهمی بین والدین مستبد و فرزندانشان وجود ندارد. این والدین در مواقعی که اعمال و رفتار کودک در تعارض با معیارهای آن ها قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده می کنند. این کودکان افردی خشمگین، منزوی، غمگین وآسیب پذیرنسبت به فشار (استرس) و محتاط توصیف می شوند.
کودکان 4 تا 6 ساله را بهتر بشناسیم
همه والدین دوست دارند با فرزندانشان روابط خوشایند و رضایت بخشی داشته باشند، بدین منظور لازم است توانایی های متناسب با سن فرزندخودرا بشناسند. بسیاری ازسوءتفاهم ها و برخوردها به این دلیل بروز می کنند که والدین توقعی بیش از توانایی فرزندشان دارند، به طور مثال انتظار دارند که یک کودک دو ساله با آنها همکاری کند و یا یک کودک سه ساله ، سریع و دقیق کارها را انجام دهد، در حالی که هیچ یک از آنها نمی توانند چنین باشند. در این مقاله انتظاراتی که می توانیم از کودکان چهار، پنج و شش ساله داشته باشیم مطرح شده است. در این گروه سنی (به ویژه دو تا چهارسالگی) ، کودکان مقاومت ولجبازی بیشتری نشان می دهند. وصیه می شود که والدین کودکان خود را آماده کنند تا بتوانند به تدریج مسئولیت های جدید و بیشتری را بپذیرند (به تنهایی لباس بپوشند، به تنهایی دست و صورت خود را بشویند، به تنهایی حمام کنند و ...) البته آنها به کمک بزرگترها نیاز دارند ولی می توانند بیشتر کارهای روزانه خود را انجام دهند. بازیگوشی کردن کودک نوعی جلب توجه والدین و تقاضای محبت بیشتر است.
زمانی که به کودک اجازه می دهیم مهارت های جدیدی را بیاموزد و به شیوه زندگی تازه ای قدم بگذارد، با مشکلات تازه ای نیز رو به رو خواهیم شد زیرا کسب مهارت های جدید با دشواری های مخصوص به خود همراه است. در این گروه سنی، کودکان نمی توانند سرعت عمل داشته باشند. زمان بندی و تنظیم یک برنامه روزانه فشرده برای آنان مفهومی نخواهد داشت. بازیگوشی کودکان راهی غیر مستقیم است برای جلب توجه والدین، یاری خواستن از آنان و تقاضای محبت بیشتر.
اگر فرزند شما تقاضای کمک می کند ، بهتر است به جای این که او را وادار کنید که کارش را انجام دهد به او کمک کنید ؛ اما مراقب باشید! آیا او به کمک شما نیاز دارد؟ به طور مثال اگر فرزند چهار تا شش ساله شما برای بستن بند کفش خود از شما کمک می خواهد به او کمک کنید؛ امااگرروی صندلی نشسته وازشما می خواهد که کفش او را برایش ببرید تا بپوشد ، تسلیم نشوید، حتی اگر وضعیت را بدتر کند. زیرا در مدت کوتاهی او به کودکی تنبل و وابسته به شما تبدیل خواهد شد.
راه حل دیگری که برای حل مسئله بازیگوشی کودکان مطرح می شود این است که وقت بیشتری در اختیارشان بگذارید تا کارهای روزانه را به موقع انجام دهند. اگر لازم است می توانید یک جدول مصور تهیه کنید. تصاویری از کارهایی که از صبح تا شب باید انجام دهد تهیه کنید. مثل لباس پوشیدن، غذا خوردن، مسواک زدن، کتاب خواندن و ... وروی یک پوستر بزرگ بچسبانید. می توانید از فرزند خود عکس بگیرید و آنها را در جدول مصور بچسبانید. در یک طرف جدول عکس ماه و ستاره بچسبانید که شب را نشان بدهد و در طرف دیگر عکس خورشیدرا بچسبانید تانشان دهنده ی صبح وکارهای مخصوص به آن باشد. روزهای اول که کودک به جدول نگاه میکند ممکن است کمی گیج شود اما به تدریج با مسئولیت های خود آشنا خواهد شد. می توانید شب قبل لباس های او را مرتب کنید. در این مرحله باز هم بر تحسین کردن و جایزه دادن تأکید می کنیم. بداخلاقی و ترشرویی والدین تأثیر خوبی نخواهد گذاشت.
مهمترین نکته ای که والدین بایدبه آن توجه کننداین است که انجام کارهای روزانه ومسئولیت های جزئی، بخش اصلی زندگی یک کودک چهارتاشش ساله راتشکیل نمی دهندبلکه بازی کردن، جالب توجه ترین بخش زندگی او به شمار می رود. او از بازی کردن با کودکان دیگر، و با کسانی که به چیزهایی نیاز دارندکه اونیازدارد، و چیزهایی رادوست می دارند که اودوست داردلذت می برد. بازی کردن با کودکان دیگر در این سن بسیار با اهمیت است.
همیشه به خاطر داشته باشید که کودک به خودی خود از احساسات همسن و سال های خود اطلاعی ندارد، نیاز به همکاری و همدردی و کمک به آنان رادرک نمی کند؛ اوبایداین نوع مهارت ها راازبزرگترها بیاموزد. مهارت هایی که به او کمک می کند تا به یک موجود اجتماعی تبدیل شود.دراین بخش هم تشویق وتحسین کودک راه مناسبی برای آموزش مهارت هاست.کودک نیازبه راهنمایی های شماوتمرین بیشتردار.
همکاری کردن با دیگران، رعایت نوبت در بازی ها و رفتار عادلانه داشتن و حفظ آرامش ، مهارت هایی هستند که باید یاد گرفت و تنها یک اشاره کوچک شما کافیست ؛ ولی باید صبر کنید و تمرین داشته باشید تا به نتایج مطلوب برسید.
تا سن پنج سالگی، کودکان می توانند مهارت های پایه رابرای بازی های کودکانه یاد بگیرند، به ویژه آنان که از سال های قبل با بچه های هم سن و سال خود بازی می کردند . در هر صورت همه ی آموزش ها نیاز به فرصت کافی دارند. گفتار پایانی
اغلب والدین امروزی، احساسات خود را مانند اضطراب داشتن، نگران بودن، عجله داشتن و ... در رفتار با کودکان خود منعکس می سازند. بیشتر والدین توقع دارند که فرزندانشان پیش از آنکه آمادگی کافی را کسب نمایند فرد مسئولی باشند. از فرزندانشان می خواهند که خوش اخلاق و مؤدب باشند، بابچه های دیگر مشغول بازی شوند، همکاری داشته باشند، مفید باشند، سریع راه بروند، سریع صحبت کنند و ... و بالاخره به سرعت رشد کنند و بزرگ شوند. در حالی که کسب همه مهارت های فوق نیاز به فرصت کافی دارند. دانشمندان معتقدند که بزرگ شدن فرآیندی آرام تر و پربارتر از آن چیزی است که واقعاً هست. بهتر است که فشارها را از روی فرزندانمان برداریم و به آنها فرصت کافی بدهیم تا بتوانند به آرامی و با کاردانی در مراحل رشد خود قدم بردارند.
كودكان لوس
نگاهی روان شناسانه به نحوه برخورد والدین با كودكان لوس
كودكان موجودات در حال رشدی هستند و براساس این كه در سالهای اولیه زندگی چگونه تربیت شوند و آموزش ببینند، سبك خاص رفتاری پیدا می كنند. این سبك رفتاری الگویی تقریباً ثابت و دائمی برای آنها به وجود میآورد، و تعیین كنندهِ نحوه ارتباطات و برخوردهای آنان نیز می باشد. هر خانواده در ارتباط با فرزندان شیوه خاص خود را دارد؛ و این نحوه برخورد، در تلاقی با ساختار ژنتیكی هر فرد، باعث می شود كه شخصیتهایی بسیار متفاوت و متمایز شكل بگیرند.
چنانچه كودك كاراشتباهی مرتكب شود یا این كه بخواهد تعیین كننده باشد و به والدین خود دستور دهد یا این كه با داد و فریاد و عصبانیت حرف خود را به كرسی بنشاند، در این خانواده هیچ گونه روش مناسبی برای جلوگیری از این رفتارها و جهت دهی به آنها وجود ندارد. این نوع خانوادهها از لحاظ روان شناسی به خانوادههای محبت كنندهِ افراطیِ آزاد گذارنده معروف اند؛ خانوادههایی كه بی نهایت توجه، محبت و محافظت در مورد فرزندان خود دارند و در عین حال آنها را برای انجام هرگونه عملی آزاد می گذارند.
رشد اجتماعی كودكان یكی از حیطه های رشدی است كه دقیقاً به ما نشان می دهد آیا فرزند مطابق با سن تقویمی یا شناسنامه ای خودرفتارمی كندیا خیر؟ و اگر مطابق با سن شناسنامه ای رفتارنمی كند چه دلایلی برای این مسئله وجود دارد و رفتارهای او چگونه شكل گرفته است؟ یكی از سبكهای غلط رفتاری كودكان، ناتوانی در ایجاد و برقراری رابطه سالم با همسالان است؛ یعنی كودكانی وجوددارندكه راههای برقراری ارتباط سالم را نمی دانند. این گروه ازكودكان بعضاً تحت عنوان «كودكان لوس» نامگذاری میشوند. آن چه در این نوشتار مورد بحث قرار می گیرد عوامل مؤثر در شكل گیری این گونه رفتارهاست.
چرا كودكان لوس می شوند؟
یكی از دلایل لوس شدن كودكان روش های غیرقابل قبول والدین به لحاظ تربیتی است؛ والدین محبت كنندهِ افراطی كه معیارهای تربیتی و روشهای یادگیری را در نظر نمی گیرند و صرفاً با محبتهای بی حد و حساب مانع اجتماعی شدن رفتارهای كودكان می شوند. چنین كودكانی معنای صبر و تحمل را در زندگی نمیآموزند و انسانهایی عجول و شخصیتهایی متزلزل بار خواهند آمد.
آیا می توان كودكان لوس را اصلاح كرد؟
بله؛ چنانچه والدین از روشهای غیر قابل قبول دست بردارند و در مورد فرزندان خود قوانین تربیتی درستی را اعمال كنند، و به شرط آن كه روشهای جدید ثابت و مستمر باشد، می توان امید داشت كه این روشها به تدریج مؤثر واقع شوند.
لجبازي کودکان
لجبازي کودکان
|
يک روانپزشک و خانواده درمانگر عنوان كرد: مهمترين علت لجبازي کودکان رفتارهاي والدين است که اگر آن رفتارها اصلاح شود از لجبازي کودکان کاسته ميشود. لجبازي مجموعه رفتارهايي است ازقبيل کوبيدن پا به زمين، جيغ زدن، پرتاب کردن وسايل خانه، گريه کردن با صداي بلند که کودکان براي رسيدن به خواستههايشان انجام ميدهند.
|
مراحل رشد شخصیت كودکان زیر 6 سال
مراحل رشد شخصیت كودك (1) كودكان زير 6 سال
نویسنده : اعظم طیرانی
روان شناسان امروزه از"كودك توانا" سخن می گویند، چون آنهاتوانایی های بسیاری را كه كودكان با آن به دنیا می آیند، تشخیص داده اند. دانشمندان در دوره های مختلف جنبه های گوناگونی از شخصیت كودك را بررسی كرده اند. در سالهای اخیر،"مهارتهای شناختی كودكان" موضوع تحقیقات زیادی بوده است. در نتیجه اكنون در مورد فهم و ادراك كودك در مقایسه با 24 سال پیش به اطلاعات بیشتری دست یافته ایم.
سال اول زندگی
"گزل" روان شناس مشهور معتقد است:یكی از تغییرات آشكار و قابل توجه در سال اول زندگی، رشد جسمانی بچه هاست؛ زیرا در این مدت قدحدود50 درصدرشدكرده ووزن كودك دوبرابرشده است.ضمن اینكه تناسب بدن هم تغییرمیكند. بسیاری از تغییرات دوران كودكی دستكم تااندازه ای ناشی از مراحل همگانی عوامل بیولوژیكی در دستگاه عصبی مركزی است كه در علم روان شناسی به آن "رسش" میگویند. این مسأله زمینه رابرای ظاهر شدن عملكرد روان شناختی آماده می كند گرچه این امربه تنهایی نمی تواند باعث بروز خصوصیت روان شناختی شود، اما محدوده زودترین و نزدیكترین زمان بروز آن را تعیین می كند.
رشد حركتی در دوران كودكی
بررسی های كیگان نشان می دهد رشد حركتی در دوران كودكی مثال خوبی است از عملكردهایی كه به رسش بستگی دارند. بعد از شش ماهگی كودكان می توانند بدون كمك دیگران بنشینند، سپس سینه خیز بروند و سرانجام راه بیفتند. هر چند كه این توانایی ها به رسش بستگی دارند، ولی تمرین مهارتهای حركتی نیز در آن مؤثر است. نكته قابل توجه اینكه زمان ظاهر شدن عملكردهای حركتی كودك از قبیل راه رفتن، تقریباً ارتباطی با "هوش" و یا "رشد جسمانی" بعدی او ندارد.
رابطه رشد شناختی و ادراك
همچنین او معتقد است، رشد شناختی در سال او ل زندگی در قلمروهای گوناگونی بروز می كند كه از میان آنها چهار قلمرو اهمیت خاص دارند. اولین آنها "ادراك" است. كودك در سال اول زندگی خود قادر است كه اشیا و كیفیت آنها مانند رنگ، استحكام، عمق و شكل را درك كند. البته آنها در این دوره سنی به حركات متضاد و تغییر در اندازه یا وضعیت فضایی اجسام نگاه می كنند.
تشخیص محركهای مشابه
طبق تحقیقات همین روان شناس دومین توانایی شناختی كودكان "تشخیص اطلاعات " است. كودكان می توانند محركهایی را كه به هم شباهت دارند، ولی یكسان نیستند تشخیص دهند. به عنوان نمونه تصاویر تكراری از یك چهره كه از زوایای گوناگون دیده می شود. روان شناسان دریافته اند كه كودكان تجربه هایشان را بازنمایی ذهنی می كنند. آنها به این عمل "طرح واره" می گویند. گرچه "طرح واره" عیناً همان شی نیست كه كودك با آن روبه رو می شود، اما بسیاری از خصوصیات آن را دارد. كودكان این طرح واره ها را برای تشخیص شباهت یا همسان بودن اشیای جدید از شیء قبلی به كار می برند.
توانایی رده بندی در كودكان
كیگان می نویسدسومین توانایی شناختی، توانایی "رده بندی" است كه همان گروه بندی اشیایا امور براساس مشخصه های مشترك می باشد. به عنوان مثال، در سن یك سالگی كودكان احتمالاً اشیا را برحسب رنگ رده بندی می كنند، یا انواع غذاها را با هم در یك گروه قرار می دهند و آنها را از چیزهای غیر خوراكی جدا می كنند. از سوی دیگر، كودكان به اموری كه تاكنون ندیده اند یا تجربه نكرده اند بیشتر توجه نشان می دهند. بنابر اعتقاد روان شناسان كودك، این مسأله ناشی از "فرضیه ناهمگونی توجیهی" است.
افزایش حافظه
چهارمین توانایی شناختی كودك در سال اول زندگی "افزایش حافظه" است. كیگان و هامبورگ در همین زمینه معتقدند:كودكان خردسال می توانند محركی را كه قبلاً دیده اند به یاد آورند، آنها بعد از شش ماهگی رفته رفته می توانند اموری را كه مربوط به زمان حال نیست به خاطر آورند و اطلاعاتی درباره چیزهایی كه در گذشته تجربه كرده اند، در ذهنشان مرور كنند.
زمان شروع ترس در كودكان
تحقیقات فری برگ نشان می دهددرشش ماهه دوم زندگی، دركودكان ترسهای خاصی ایجادمی شود. دراین دوره سنی معمولاً بچه ها از غریبه ها می ترسند. به همین دلیل نیز هنگامی كه مادر یا مراقب آشنا از آنها جدا می شود، دچار اضطراب و ناراحتی می شوند.
جالب اینكه این ترسها در كودكان با فرهنگهای گوناگون، اطفال بینا یا نابینا و همچنین بچه هایی كه در مهدكودك بزرگ می شوند همزمان است. بنابراین، به این نتیجه می رسیم كه ایجاد توانایی های شناختی در شروع ترسهای گوناگون دخالت دارد.
دوران حسی،حركتی رشد
براساس نظریه رشدشناختی"پیاژه" دوسال اول زندگی"دوران حسی،حركتی رشد" تلقی می شود.دراین دوره سنی كودك اغلب در پی كارهایی است كه اورابااجسام مرتبط كند، به عنوان مثال بازی بااسباب بازی هایش ویا پرتاب كردن و دستكاری اشیای مختلف.
مراحل رشد ذهنی در دوران حسی،حركتی
پیاژه معتقد بود كه رشد ذهنی در دوران حسی،حركتی شش مرحله مربوط به هم را می گذراند. در این مراحل كودك بتدریج در رابطه با محیط پاسخهایی دریافت می كند كه به سوی راههای انعطاف پذیر و متنوعی برای كنش متقابل با محیط پیش می رود. یكی دیگر از توانایی هایی كه كودك در این مرحله به آن دست پیدا می كند فهمیدن این مسأله است كه اشیایی كه دور از چشم اویند نیز وجود خارجی دارند كه به این مرحله "پایداری شی" می گویند.
رشد كودكان محصول رسش و تجربه با محیط است
پیاژه فرض را بر این داشت كه رشد به طور كلی هم محصول رسش و هم تجربه با محیط است. ولی تأكید او بر دومی بود. او رشد دوران كودكی را تدریجی و مداوم می دانست و معتقد بود هر مرحله به مرحله دیگر افزوده می شود. یكی از توانایی های عمده در این دوران توانایی برنامه ریزی و عملی كردن آن در مدتی كوتاه است.
تأثیر مادر در رشد اجتماعی كودك
سه نظریه عمده درباره رشد كودك بررابطه بین كوده عنوان عاملی بسیارمهم تأكید می كند. طبق نظریه روانكاوی، كشش كودكان برای دست یافتن به لذت حسی سبب می شودتاانرژی عاطفی خودراصرف افرادی كنندكه ازطریق رفع نیازهایی مانند رفع گرسنگی یا تشنگی در آنها مؤثرند. نظریه دیگری كه از نظریه روانكاوی نشأت گرفته است، بر پی ریزی حس اعتماد در دوران كودكی است دورانی كه مادرازكودك مراقبت دایمی میكندو پیوند عاطفی بین آنها مستحكم می شود. در نظریه كردارشناسی مطالعاتی در زمینه دلبستگی كودكان به مادرانشان انجام شده است. نظریه پردازان چنین مطرح كرده اند كه نوزاد انسان به طور ژنیتكی آماده است تا به افرادی كه ازاومراقبت میكنند دلبسته شود،و این دلبستگی ها از لحاظ تكاملی دارای ارزش هستند، به دلیل اینكه به كودك كمك می كنند تا خود را با محیط سازش دهند. از این رو این دلبستگی ها سبب می شود كه بزرگسالان از كودك مراقبت كنند و او را از خطر دور نگه دارند. براساس این نظریه دلبستگی عامل بسیار مهمی در سلامت و رشد عاطفی و اجتماعی كودك دارد. بنابراین او به دلیل دلبستگی به والدین خود، ارزشها و معیارهای آنان را می پذیرد.
4 نکته مهم بازدارنده
من این جام ، نترس !!
هوشیارى به كودكان مى گوید كه چه كار بكنند و چه كارى درست است، حتى وقتى كسى مواظبشان نباشد. كودكان بدون آموزش نمى توانند این علائم مغزى را در خود بدون مداخله و ایجاد حد و مرز از طرف والدین و دیگر بزرگسالان كنترل كنند.
والدین اولین هوشیاری ها را در سن 18 ماهگى در كودك به وجود مى آورند، اما براى چند سال هیچ كنترلى روى كودك ندارند.
در حقیقت، همه سال هایى را كه كودك در كنار شما زندگى مى كند، شما روى ساختار هوشیارى او كار مى كنید. او به چیزى بیشتر از یك هوشیارى نیاز دارد تا یك كودك كه بداند چه كارى انجامش درست است.
هوشیارى كودك زمانى كامل است كه با كنترل از جانب والدین همراه باشد. بنابراین شما چطور در مورد موضوع پیچیده اى مانند هوشیارى و توسعه كنترل فردى بر روى كودكتان عمل خواهید كرد؟
زمانى كه كودك نوپا، طورى رفتار مى كند كه از نظر شما غیرقابل قبول، نامناسب و یا اشتباه است، بگویید من به شما اجازه نمى دهم كه شیرینى دیگرى بخورید؟ من به شما اجازه نمى دهم از صندلى میز ناهارخورى بالا بروى و من مواظب خواهم بود تا شما برادر كوچكتر خود را دوباره نزنى.
جایى در بین سال هاى 3 الى 5 سالگى، كودك شما كنترل شخصى را آغاز مى كند. با مربیگرى مداوم شما و دادن تذكرات، او آموخته است كه در محوطه پاركینگ دویدن كارى خطرناك است. او آموخته است دوستش را نزند حتى زمانى كه عصبانى است. شما مرتباً او را از زدن با گفتن این كه زدن دردناك است، متوقف كرده اید. این روشى نیست كه ما با یك دوست داشته باشیم. او مى داند كه نباید تكه اى از كیك تولد مادربزرگ را كش برود. او به نداى درونى گوش مى دهد و متوقف مى شود: «كیك مال شما نیست براى بعد از شام است.»
روش آموزش به كودك كه چه چیزى درست و چه چیزى نادرست است، باعث آموزش هوشیارى او مى شود و پیچیده هم نیست. اغلب والدین این كار را هر روز ادامه مى دهند. این جزیى از روش پرورشى آنها مى شود. اما اگر نمى خواهید این روش را به دست اتفاق بسپارید، اگر مى خواهید بیشتر برخوردى ارادى و با برنامه داشته باشید، دانستن و دنباله روى از این چهار حس مى تواند در این كار به شما كمك كند:
1 - غرور و مباهات
بگذارید كودك بداند كه چه چیزى باعث مباهات شما مى شود. وقتى كودك شما كارى را كه درست است انجام مى دهد، به خصوص زمانى كه براى اولین مرتبه آن راظاهرمى كند، بگذاریدغروررادرصورت شما ببیند، سپس غرور خود را با كلمات براى او بیان كنید.
بعد ازصرف شام وقتى كودك نوپاى شما بشقاب خود را از سر میز شام برمى دارد و به آشپزخانه مى آورد، غرور خود را نشان دهید و بگویید: «مى بینم كه ظرف غذاى خودت را به آشپزخانه آوردى. متشكرم.» پس او مى آموزد درست است كه كمك كند و براى نظافت، قبول مسئولیت داشته باشد، یعنى هر دو كار خوبى كه والدین درصدد آموزش آن هستند.
2 - تلقین
كودكان بایدبیاموزندرفتارشان دیگران راتحت تأثیرقرارمى دهد. راه هایى براى كاستن این ویژگى در آنها وجود دارد: به خواهرت نگاه كن، اوداردگریه مى كند.زدن دردناك است، من شنیدم كه به دوستت مى گفتى كه او زشت است. این چشم تنگى است. حالا او ناراحت است. مى بینم كه چسب زخم روى زانوى خواهرت گذاشته اى. این از مهربانى توست؛ این غمخوارى را نشان مى دهد و...
تا حدود 8 سالگى یك كودك مى تواند در فرمى دیگر تلقین پذیر باشد. تا آن زمان بچه ها بیشتر خودپسند هستند، اما والدین مى توانند به كودكان تلقین را آموزش دهند.
3 - خجالت زدگى
خجالت زدگى باعث اصلاح رفتار آنها مى شود. اگر فرزند 8 ساله شما در رستوران رفتارى ناشایست دارد، درست است كه بگویید:
«من خجالت زده شدم. بچه 8 ساله كه روى صندلى نمى ایستد. بیا پایین.» شما مى توانید این احساس را با دانستن این كه این كار
باعث رفتار بهتر او شده و هوشیارى او را افزایش مى دهد در او تقویت كنید.
4 - احساس گناه
وقتى فرزند شما از محوطه منزل همسایه مقدارى گل مى چیند بگویید: «نه ما از باغچه منزل دیگران گل برنمى داریم. صاحب منزل آنها را كاشته است. او باید آنها را بچیند، نه شما.» به این ترتیب شما مقدارى احساس گناه در او به وجود مى آورید، طورى كه او نسبت به كارى كه انجام داده احساس بدى مى كند، بعد شما اضافه مى كنید كه: «ما پیش همسایه مى رویم تا از او عذرخواهى كنیم. در فصل پاییز ما مقدارى از پول جیبى شما را برداشته و مقدارى پیاز گل مى خریم و جایگزین آنهایى كه شما كنده اى مى كنیم.»
با مجبور كردن او براى عذرخواهى و جایگزین كردن پیاز لاله ها، شما به او مى آموزید كه چگونه از احساس گناه خود رهایى پیدا كند. این تجربه و امثال آن به او یاد مى دهد درست نیست چیزى را كه مال او نیست، بردارد.
هشدار:مواظب باشید احساس گناه شدید مى تواند باعث آموزش دادن خجالت شود.
اگر شما در مورد گل لاله همچنان ادامه دهید، طورى كه كودك شما تصور كند كارى فاجعه بار و غیرقابل بخشش انجام داده، شما در او احساس خجالت به وجود آورده اید. از به وجود آوردن احساس خجالت در كودكان پرهیز كنید. این كار هیچ اثر مثبتى ندارد.
محمد ولی زاده