امام حسین (ع)
چهل درس زندگي از امام حسين
آزاد سازي پسر
در شب عاشورا ياران فداكار امام حسين عليه السلام هر كدام با زباني وفاداري خود را اعلام كردند . يكي از ياران(محمد بن بشر حضرمي) بود تازه به او خبر رسيدهبود كه پسرت درمرزبه دست كافران اسيرشدهاست محمدگفت:((خودم وپسرم رادرراه خدا به حساب ميآورم،من دوست ندارم كه پسرم درتنگناباشدومن بعد از او باقي بمانم.))
امام حسين عليه السلام سخن او را شنيد و به او فرمود: ((خدا تو را رحمت كند بيعتم را از تو برداشتم،آزاذ هستي برو در مورد آزاد سازي پسرت تلاش كن.))
محمد گفت: درندگان مرا بدرند و زنده بخورند اگر از تو جدا گردم. امام حسين عليه اسلام پنج لباس يماني كه قيمت آنها هزار ديناربود به او داد و فرمود: اينها را به پسر ديگر خود بده تا به عنوان فديه آنها ببرد و به كفّار بدهد و برادرش را از اسارت آزاد سازد.
احترام به سالخوردگان
انس بن حارث كاهلي پيرمرد سالخورده اي بود، او از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله بود و در جنگ بدر و حنين شركت داشت، در روز عاشورا از امام حسين عليه السلام اجازه رفتن به ميدان گرفت، امام اجازه داد، او با شور و شوق، عمامه اش را از سرش گرفت و به كمرش بست، ابروانش كه بر اثر پيري روي چشمش افتاده بود نيز با دستمالي بالا آورد و بست تا مانع ديدنش نگردد.
وقتي امام اين حال را از او ديد، منقلب شد و بي اختيارقطرات اشك از گونههايش سرازير شد، خطاب به او فرمود: ((شَكَّرَاللّه سَعْيَك َ يا شيخ، خداوند عمل تو را به بهترين
وجه قبول و تقدير كند اي پير.)) انس با آن پيري به ميدان رزم رفت و با دشمنان جنگيد و پس از كشتن هجده نفر از دشمن، شربت شيرين شهادت را نوشيد.
ارزش معلم
امام حسين عليه السلام يكي از پسرانش را نزد معلمي گذاشت تا به او درس بدهد . هنگامي كه آن پسر سوره حمد را از او آموخت ، امام حسين عليه السلام معلم را طلبيد ، علاوه بر كمك شايان ، دهانش را پر از دانههاي درّ و گوهر گرانبها كرد .و به اين ترتيب از معلم قدرداني و سپاسگزاري نمود . شخصي به آن حضرت عرض كرد : (( به خاطر تعليم ، آن همه به او جايزه دادي ؟ امام حسين عليه السلام در پاسخ فرمود: (( اين جايزه اندك چگونه ميتواند ارزش آموزش را جبران كند ؟!))
از زبان دشمن
به يكي از كساني كه با عمر سعد در كربلا بود ، گفتهشد واي بر تو، فرزند پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْه وَ آلِه را كشتيد؟
در پاسخ گفت : (( اين سخن را مگو اگر تو جاي ما بودي چنين ميكردي ، ما گروهي ديديم : دست به شمشير ، همچون شيران خشمگين ، از چپ و راست ، سواران را در هم ميشكستند و آماده مرگ بودند ، امان يا رغبت زندگي در دنيا در وجود آنها راه نداشت و نميتوانست بين آنها و درياي مرگ ، فاصله اندازد ، آنها يكي از دو چيز را ميخواستند : يا پيروزي و دست يافتن به حكومت و يا شهادت ، اگر ما كمي سست ميآمديم ، همه را نابود ميساختند !))
اوج وفاداري
يكي دونفر از صحابه ابا عبدالله عليه السلام كه خودشان را براي ايشان سپر قرار دادهبودند ، روي خاك افتادند .يكي از آنها سعيد بن عبدالله حنفي به حالي افتاد كه وقتي نماز ابا عبدالله تمام شد ، نزديك جان دادنش بود . آقا خودشان را به بالين وي رساندند . جمله عجيبي گفت عرض كرد : ((يا اَبا عَبدِالله !اَوَفَيْت؟ )) آيا من حق وفا را بجا آوردم ؟ مثل اينكه هنوز هم فكر ميكرد كه حق حسين عليه السلام آن قدر بزرگ و بالاست كه اين مقدار فداكاري هم شايد كافي نباشد .
بشاشت چهره
حميد بن مسلم كه وقايع نگار عمر سعد است ميگويد : من از حسين بن علي عليه السلام تعجب ميكنم كه هر چه شهادتش نزديكتر و كار بر او سخت ميشد ، چهرهاش برافروختهتر ميگرديد ، مثل آدمي كه به وصل نزديك ميشود . حتي ميگويد : در آن لحظات آخر، هنگامي كه آن لعين ازل و ابد سر مقدسش را از بدن جدا كردهبود ، رفتم سراغ حسين بن علي عليه السلام چشمم كه به حسين افتاد ، بشاشت و روشني چهرهاش ، آنچنان مرا گرفت كه مردنش را فراموش كردم .(( لَقَدْ شَغَلَني نُورُ وَجْهِهِ وجَمَالُ هَيْبَته عِنَ الْفِكْرِةِ في قَتْلِهِ ))
تحّيت
((انس)) گويد: نزد امام حسين عليه السلام بودم كه كنيزي بر او وارد شد و يك دسته گل به او تقديم كرد .
امام عليه السلام به او فرمود : تو را به خاطر خدا آزاد كردم .
انس گويد : من گفتم : او يك دسته گل كه بهايي ندارد براي تو آورد آنگاه او را آزاد ميكني ؟
امام عليه السلام فرمود: خداوند اينگونه ما را ادب كرده و در قرآن فرمودهاست : وَاِذا حُيَّيْتُمْ بِتَحيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدًّ وها
يعني : هر گاه مورد تحيتي قرارگرفتيد بهتر از آن تحيت كنيد يا همانگونه پاسخ گوييد . و بهتر از اين تحيتي كه او به من داشت آزادي او ميباشد .
ترك در خواست از ديگران
مردي نزد امام حسين عليه السلام آمد و درخواستي كرد .حضرت در پاسخ او فرمود : درخواست كردن كار خوبي نيست مگر براي پرداخت غرامت سنگين ، يا بينوايي خاك نشين ، يا تعهد مالي سنگين .
آن مرد گفت : من هم جز به خاطر يكي از اين موارد نيامدم .
آنگاه حضرت دستور داد صد دينار به او دادند .
تسليم محض خدا
در روز عاشورا امام حسين عليه السلام حد آخرت مقاومت را هم ميكند ، ديگر وقتي است كه به كلي توانايي از بدنش سلب شدهاست . يكي از تيراندازان ستمكار ، تير زهرآلودي را به كمان ميكند و به سوي ابا عبدالله عليه السلام مياندازد كه در سينه ابا عبدالله عليه السلام مينشيند و آقا بياختيار روي زمين مي افتد .چه ميگويد ؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت ميدهد ؟ آيا خواهش و تمنا ميكند ؟ ، نه بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن ، رويش را به سوي همان قبلهاي كه از آن هرگز منحرف نشدهاست ميكند و ميفرمايد : ((رضأ بِقَضائِكَ ، تَسْليمأ لامْرِِكَ وَ لا مَعْبودَ سِواكَ ياغياثَ الْمُسْتَغيثينَ ))
تواضع
روزي امام حسين عليه السلام از جايي عبور ميكرد ؛ متوجه چند نفر فقير و بينوا شد .كه پلاسي روي خاك افكنده بودند و تكههاي خشك نان در دست دارند و ميخورند . وقتي امام حسين عليهالسلام را ديدند گفتند : (( اي پسر رسول خدا !بفرما از اين غذا بخور .))
امام حسين عليه السلام نزد آنها آمد و با كمال تواضع در كنار آنها نشست و با آنها از آن نانها خورد .سپس اين آيه را تلاوت كرد : اِنَهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ : همانا خداوند متكبران را دوست ندارد .
سپس امام به آنها فرمود : (( من دعوت شما را پذيرفتم ، اكنون نوبت شماست كه دعوت مرا بپذيريد .شما را براي ناهار به خانهام دعوت ميكنم .آنها دعوت امام حسين عليه السلام را پذيرفتند و همراه آن حضرت به خانهاش آمدند .امام به خدمتكار خانه فرمود : ((هر چه غذا در خانه ذخيره كردهاي براي اين ميهمانان بياور .)) به اين ترتيب پذيرايي خوبي از آنها شد .
تهيدست
شخصي از امام حسين عليه السلام پرسيد : چگونه صبح كردي ؟ فرمود : (( صبح كردم در حالي كه پروردگار بالاي سرم و آتش عذاب ، پيش رويم است ، مرگ مرا ميطلبد و محاسبه الهي به من چشم دوخته و من در گرو كردار خود هستم ، هر چه را دوست دارم نمييابم و هر چه را ناپسند دارم به دفع آن ناتوانم ، كارها را به دست ديگري ميبينم ، اگر بخواهد عذابم ميكند و اگر اراده فرمايد : بخشش و لطفش مرا فرا خواهدگرفت ، پس كدام تهيدست از من تهيدستتر و بينواتر است ؟ ))
جواب نامه معاويه
معاويه در مدينه جاسوسي داشت كه حوادث مدينه را با فرستادن نامه به او گزارش ميداد ، در يكي از گزارشها براي معاويه نوشت : ((حسين بن علي عليه السلام كنيز خود را آزاد نموده و سپس با او ازدواج كردهاست .)) وقتي كه اين خبربه معاويه رسيدنامهاي به اين مضمون براي امام حسين عليه السلام نوشت : به من خبر رسيده كه تو با كنيز خود ازدواج كردهاي و به جاي اينكه با همتاهاي خود در طايفه (بزرگ) قريش ازدواج كني كه اگر با آنها ازدواج ميكردي ، فرزندي نجيب از آنها به دنيا ميآمد و تو شخصيت خود را حفظ ميكردي ولي نه درباره فرزندت و نه درباره خودت انديشيدي و با كنيزي ازدواج كردي ، كه از شأن تو دور است .))
امام حسين عليه السلام پس از دريافت نامه معاويه ، در پاسخ او چنين نوشت : (( نامه و انتقاد تو در مورد ازدواج من با كنيز آزاد شدهام به من رسيد ، بدان هيچكس در شرافت و در نسب به مقام رسول خدا صَلَّ الله وُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نميرسد ، من كنيزي داشتم براي وصول به ثواب خدا او را آزاد ساختم سپس براساس سنت پيامبر صَلَّ الله وُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ با او ازدواج نمودم و اين را بدان كه اسلام خرافات جاهليت را از بين برد و هيچگونه سرزنشي بر مسلمانان روا نيست ، مگر گناه كنند ( و من ثواب كردم نه گناه ) بلكه سرزنش سزاوار آن كسي است كه پيرو برنامههاي جاهليت باشد . وقتي كه جواب نامه امام حسين عليه السلام به معاويه رسيد ، آن را خواند و سپس به يزيد داد يزيد آن را خواند و به پدرش گفت : افتخار حسين بر تو بسيار كوبنده است . معاويه گفت : چنين نيست ولي زبان بنيهاشم تند و تيز است كه سنگ كوه را متلاشي ميكند و دريا را ميشكافد .
حج خانه خدا
امام حسين عليه السلام از مدينه تا مكه (حدود 80 فرسنگ ) پياده براي انجام حج عمره يا تمتع ميرفت و يك بار با برادرش پياده ميرفتند ، كاروانها وقتي آنها را ميديدند ، به احترام آنها از مركبها پياده ميشدند ، تا اينكه ((سعد وقاص )) به امام حسن عليه السلام عرض كرد : ((مردم به احترام شما پياده ميروند و براي آنها دشوار است ، چرا شما سوار نميشويد ؟!)) امام حسيين عليه السلام فرمود : سوار نميشويم ، ما بر خود پياده رفتن بهسوي خانهخدا را لازم كردهايم . روايت شده : (( امام حسين عليه السلام بيست و پنج بار پياده به مكه براي انجام حج رفت و بزرگاني از او پيروي ميكردند».
حمايت از مستضعفان
هنگام شهادت امام حسين عليه السلام درپشت آن حضرت خراشيدگي ديدند ، در مورد علت آن از امام سجاد پرسيدند ، فرمود : (( اين خراشيدگيها آثار انبانهايي هستكه پدرم آرد و گندم و طعام را با پشتگرفتن آنها براي مستمندانو بينوايان و بيسرپرستان حمل ميكرد)) .
خوف از خدا
شخصي به حضرت امام حسين عليه السلام عرض كرد : چقدر از پروردگادت ، خوف و ترس داري ؟ فرمود : لايَأمَنْ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلا مَنْ خافَ اللهَ في الُّدُّنيا در روز قيامت ايمن از (عذاب ) خدا نيست ، جز كسي كه در دنيا از خدا بترسد .
خونخواهي
حسن مثني ازمسلم بن رياح ( آزاد شده امير المؤمنين عليه السلام ) روايت كردهاست:روزي كه امام حسين عليه السلام شهيدشد، من با او بودم ، تيري به صورتش آمد به من فرمود مسلم دست خود را زير خون بگير ، من گرفتم ، وقتي دستهايم پر شد ، فرمود : به دستم بريز . خون را به دستهاي حضرت ريختم،آن جناب،دودست خودرابه طرف آسمان بلندكرد و گفت : پروردگارا براي فرزند دختر پيامبرت خونخواهي كن .
مسلم ميگويد : از آن خون ، قطرهاي به زمين نيفتاد . و جمعي از حفاظ ، حديث ديگري نقل كردهاند كه : وقتي كه تير به بالاي گلوي امام حسين عليه السلام آمد ، آن حضرت خون را به آسمان پاشيد .
خير دنيا و آخرت
مردي به امام حسين عليه السلام نوشت : يا بن رسول الله ! مرا از دنيا و آخرت آگاه كن ( چهكنم تا در دنيا و آخرت سعادتمند شوم ) حضرت در جواب نامه چنين نوشتند : (( بسم الله الرحمن الرحيم ، اما بعد : هر كه رضاي خدا در برابر خشم مردم جويد ، خدا امورش را كفايت كند ، و هركه رضاي مردم را در برابر خشم خدا جويد ، خدا او را به مردم واگذارد ؛ والسلام.
در ركاب رسول خدا صَلَّ اللهُ عَلَيْهِ وّ آلِهِ
عبدالرحمن بن سليط از حضرت حسين بن علي عليه السلام روايت كند كه فرمود: ما دوازده مهدي داريم . اول آنها اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام و آخر آنها نهمين فرزند من است،او امامي است كه قيام به حق مينمايد، خداوند زمين را پس از آنكه (با كفر و بيديني اهلش ) مردهباشد،به وسيله او زنده ميكند و هم به وسيله او دين حق (اسلام) را بر همه اديان غالب ميگرداند،و گروهي ديگر بر دين حق ثابت باشند. برخي(از روي سرزنش) به آنها ميگويند: اگر راست ميگوييد موقع ظهور امام زمان شما چه وقت است؟!آگاه باشيد آنها كه در غيبت وي با تحمل رنجها و تكذيب بيدينان بر عقيده خود ثابت ميمانند. مثل كساني هستند كه با شمشير در ركاب رسول خدا صَلي الله عليه و آله جهاد كردند!
زندان مؤمن
امام حسين عليه السلام روز عاشورا خطاب به ياران خود فرمود: شكيبايي كنيد اي فرزندان بزرگواران، مرگ تنها پلي است كه شما را از ناراحتيها و رنجها به باغهاي وسيع بهشت و نعمتهاي جاودان آن منتقل ميكند. كداميك از شما از انتقال از زندان به قصر ناراحتيد؟ و اما مرگ نسبت به دشمنان شما همانند اين است كه شخصي را از قصري به زندان عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل فرمود : كه دنيا زندان مؤمن وبهشت كافر است و مرگ پل مؤمنان به باغهاي بهشت و پل دشمنان به جهنم است.
زندگي دنيا
امام حسين عليه السلام در مسير حركت به سمت كوفه به اصحاب با وفاي خود فرمود : زندگي دنيا گرچه نفيس و پر بهاست، ولي پاداش خدا در جهان ديگر بالاتر و پربهاتر است. و اگر سرانجام جمع آوري مال و ثروت،ترك نمودن آن است،پس نبايد مرد براي آن بخل ورزد و اگر روزيهاي بندگان، تقسيم و مقدر شدهاست،پس كمي حرص مرد در كسب زيباتر،و اگر بدنها براي مرگ آفريدهشدهاست،پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر. درود بر شما اي خاندان پيامبر،كه من به زودي از ميان شما كوچ خواهمكرد.
سر مطهر حضرت يحيي عليه السلام
از حضرت امام سجاد عليه السلام روايت شده كه فرمود: در هر منزلي كه به حضور اقدس امام حسين عليه السلام مشرف ميشوم، پدرم از حضرت يحيي بن زكريا عليه السلام و كيفيت قتل او ياد ميفرمود تا روزي گفت: از جمله علامات پستي و خواري دنيا آنكه سر مطهر حضرت يحيي عليه السلام را براي زنازادهاي از زنازادگان بني اسراييل به تعارف بردند. (كنايه از اينكه سر مطهر من را نيز به نزد زنازادگان خواهندبرد).
سلام قبل از كلام
مردي با امام حسين عليه السلام ملاقات كرد و بيمقدمه عرض نمود : ((حالتان چطور است؟خدايتان عافيت دهد.))
امام حسين عليه اليلام به او فرمود:السَلامُ قَبْلَ الْكَلامِ عافاكَ اللهُ :قبل از سخن گفتن سلام كن بعد سخن بگو،خدايت عافيت دهد. سپس فرمود: لا تَاْذَنَوا لِاَحَدٍحَتي يِسَلَمَ، تا كسي سلام نكند اجازه ورود به او ندهيد.
((لِلْسَلامِ سَبْعونَ حَسَنَةً، تِسْعَ وَ سِتُونَ لِلْمُبْتَدِيَ وَواحِدَةً لِلْرٌادِ، سلام كردن، هفتاد پاداش دارد شصت و نه پاداش آن براي سلام كنندهاست و يكي از آن براي جواب دهنده ميباشد.))
سيراب كردن دشمن
امام حسين عليه السلام در بين راهآمدن از مكه به كربلا وقتي با لشگريان هزار نفري حر برخورد كرد. دستور فرمودند تا همه را آب بدهند. علي بن طعان محاربي گويد:در برخوردي كه لشگر امام حسين با لشگر حر داشت،آخرين نفري كه رسيد من بودم همينكه امام حسين عليه السلام تشنگي من و اسبم را ديد فرمود اَنِخ الرٌاويه، ولي من مقصود حضرت را نفهميدم حضرت فرمود اي برادر اَنِخ الجَمَلْ يعني شتر را بخوابان،من شتر را خواباندم، حضرت فرمود :از آبي كه روي شتر است بنوش ولي من نتوانستم آب بنوشم و از دهانه مشك پايين مي ريخت فرمود:لب مشك را برگردان،و چون نتوانستم، خود حضرت آمدند لب مشك را برگرداندند و مرا سيراب كردند.
شب شهادت
ابوحمزه ثمالي از حضرت امام سجاد عليه السلام روايت ميكند كه : حضرت حسين بن علي عليه السلام در شب شهادت خود به اصحابش فرمود: من فردا كشته ميشوم ، و همه شما هم با من كشته ميشويد،و احدي از شما باقي نميماند. اصحاب عرض كردند: شكر خدايي را كه ما را به ياري تو گرامي داشت. آنگاه از شهادت قاسم بن الحسن،و فرزند خود: عبدالله و آتش افروختن در خندق و بسياري وقايع ديگر خبر داد،و از شهادت حضرت سجاد عليه السلام پرسيدند، فرمود:چنين نيست كه خداوند نسل مرا از دنيا منقطع كند و بر او دست يابند،او پدر هشت امام است.
شجاعت
هنگامي كه امام حسين عليه السلام و يارانش به كربلا وارد شدند، اين خبر به عبيد الله بن زياد استاندار عراق رسيد. ابن زياد براي امام حسين عليه السلام چنين نامه نوشت: (اي حسين!به من خبر رسيده كه به كربلا وارد شدهاي، يزيد بن معاويه براي من نوشته كه به بستر نروم و نخوابم،و آرام
نگيرم،و غذاي سير نخورم تا تو را (با كشتنت) به خداي خبير ملحق سازم، يا آنكه تسليم حكم يزيد شوي، والسلام.)
هنگامي كه اين نامه توسط پيك ابن زياد، به امام حسين عليه السلام رسيد،امام عليه السلام آن را خواند و همان دم آن را با كمال شجاعت به دور افكند و به پيك ابن زياد فرمود: مالَهُ عِنْدِي جَوابُ: اين نامه در نزد من پاسخ ندارد.
شفاي نابينا
نجار- غلام آزاد شده اميرالمؤمنين ميگويد نور چشمانم رفت و نابينا شدم، نزد سيد و مولاي خود ابي عبدالله الحسين عليه السلام رفتم و اين مطلب را به عرض رسانيدم، آن حضرت دست شريف خود را به چشم من كشيد، به بركت دست امام حسين عليه السلام بينايي چشم من برگشت.
شهادت وهب
امام حسين عليه السلام در مسير راه كربلا هنگامي كه به صحراي ثعلبيه رسيد در آنجا خيمه سياه سوخته اي ديد، كنار خيمه رفت، پيرزن فقيري را در آنجا ديد و احوال او را پرسيد، او گفت ما دامدار هستيم، پسرم بنام وهب با همسرش هانيه به صحرا رفتهاند، ما در اين بيابان از بيآبي در مضيقه هستيم، اگر آب ميداشتيم بسيار خوب بود، امام عليه السلام سنگي را كه در آنجا بود از جا كند، آب خوشگواري پيدا شد و از آن بيرون آمد، پيرزن شادمان شد و از امام حسين عليه السلام تشكر كرد،حضرت با كاروان به سوي كربلا حركت كردند، وقتي كه وهب آمد وضع را دگرگون ديد پس از جستجو از مادر مطلع شد كه امام حسين عليه السلام آمده و شب قبل هم او را در خواب ديدهبود گفت: مادر برخيز به او ملحق شويم وهب و مادرش و همسرش كه هر سه نصراني بودند به كاروان امام حسين عليه السلام ملحق شدند و اسلام را اختيار كردند و روز عاشورا وهب در كربلا به شهادت رسيد، هنياله. (رياحين الشريعه، ج 2، ص 300، و معالي السبطين
علم امام حسين عليه السلام
حذيفه گويد:شنيدم كه حسين عليه السلام فرمود: به خدا !بني اميه بر كشتن من اجتماع ميكنند، و عمر سعد پيشرو آنهاست. و اين سخن او در زمان حيات پيغمبر صَلّي الله
عَلَيْهِ وَ آلِه بود، به او عرض كردم: پيغمبر صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ آلِه اين خبر را به شما داده؟ فرمود: نه، پس خدمت رسول خدا صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ آلِه رسيده جريان را به او خبر دادم، فرمود: علم من علم حسين، و علم او علم من است.
غذاي حرام
امام حسين عليه السلام در روز عاشورا خطاب به سپاه دشمن فرمودند: واي بر شما،چرا ساكت نميشويد، تا گفتارم را بشنويد؟همانا من شما را به راه هدايت و رستگاري فرا ميخوانم، هر كس از من پيروي كند سعادتمند است و هر كس نافرمانيام كند از هلاك شدگان است شما همگي نافرمانيم ميكنيد و به سخنم گوش نميدهيد،آري در اثر هداياي حرامي كه به شما رسيده و در اثر غذاهاي حرامي كه شكمهايتان از آنها انباشتهشده،خداوند اين چنين بر دلهاي شما مهر زدهاست.
فصاحت و بلاغت
روايت شده كه روزي مردم به معاويه گفتند: مردم نظرهاي خود را به امام حسين عليه السلام افكندندو او را سزاوار خلافت ميدانند، رخصت ده كه او بر منبر رود و اندكي سخن بگويد تا مردم بدانند كه او اهليت خلافت ندارد. معاويه گفت:او اگر بر منبر رود، علم و فضل خود را ظاهر و ما را رسوا ميكند. چون مردم مبالغه كردند، معاويه رخصت داد. حضرت بر منبر رفتند و خطبه اي كه مناسب علم و جلالت او بود ادا كردند و در آخر فرمودند: ماييم حزب الله كه بر خلق غالبيم، و ماييم عترت رسول خدا كه از همه كس از او نزديكتريم و ماييم اهل بيت رسالت كه از هر گناه و عيب مطهريم ، و ماييم يكي از دو ثقل كه رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ما را تالي كتاب گردانيد و تفسير آن را به ما سپرده ، شك نميكنيم در تأويل آن و مطلعيم بر حقايق آن ، پس اطاعت كنيد ما را كه اطاعت ما بر شما واجب است ،و حق تعالي در قرآن اطاعت از ما را با اطاعت خود و اطاعت رسول خود مقرون گردانيدهاست و از فتنههايي كه شيطان براي ما برانگيخته بر حذر باشيد ، به درستي كه او دشمن ما است و دشمني خود را بر شما ظاهر گردانيدهاست ، چون شما را در دنيا و آخرت به عذاب حق تعالي بيندازد و شما را طعمه شمشير و نيزه گرداند ، از شما بيزاري خواهدجست و در آن وقت توبه و ندامت شما را فايده نخواهدبخشيد ، معاويه ترسيد كه مردم به آن حضرت بگروند ، گفت : بس است از منبر پايين بيا !
قلبي سرشار از محبت دوست
انس بن مالك ميگويد : در سفر حج همراه امام حسين عليه السلام بودم ، كنار قبر حضرت خديجه السلام عليها رفت و گريه كرد ، سپس به من فرمود : از نزد من فاصله بگير ، من كنار رفتم ، نمازش در آنجا به طول كشيد ، من خود را مخفيانه به نزديك رساندم شنيدم اين اشعار را ميخواند :
يا رَبَّ يا رَبَّاَنْتَ مَوْلاهُ فَارْحَمْ عُبَيْداً اِلَيْكَ مَلْجاهُ
طُوبي لِمَنْ كانَ خادماً ارْقاً يَشْكُو اِلَي ذِي الْجَلالِ بَلْواهُ
وَ ما بِهِ عِلَّةُ وَ لا سُقْمٌ اَكْثَرُ مَنْ حُبَّهِ لِمَوْلاهُ
اِذا اشْتَكي بَثَّهُ وَ غُصَّتَهُ آَجابَهُ الله ثُمَّ لَبّاهُ
اِذَا ابْتَلا بِالظَّلامِ مُبْتَهِلاً اَكْرَمَهُ اللهُ ثُمَّ اَدْناهُ
اي پروردگار و خدايي كه تو مولا و سرورش هستي ، بندگاني را كه به سوي تو پناه آوردهاند ، مشمول رحمت قرار بده . خوشا به حال كسي كه خادم و شب زندهدار و اشكريز در خانه تو است و گرفتاريش را به سوي تو آورده و از تو رفع آن را ميخواهد . آن كس كه در عين گرفتاريها ، قلبش سرشار از محبت تو است ، وقتي رفع گرفتاري و اندوهش را از تو ميخواهد خواستهاش را اجابت ميكني و پاسخ ميدهي . و وقتي كه گرفتار ستم ستمگران شد و با تضرع روي به سوي تو آورد ، او را گرامي داشته و مقرب پيشگاهت مينمايي .
كرامت و بزرگواري
شخصي به نام (( عصام بن مصطلق )) گويد : روزي به مدينه وارد شدم و حسين بن علي عليه السلام را با قيافهاي جذاب مشاهدهكردم و به شگفت آمدم . آنگاه هر چه از حسادت نسبت به پدرش در دل داشتم آشكار كردم .گفتم : تو فرزند ابوتراب هستي ؟ جواب داد : آري ، من هم او و پدرش را مورد بدگويي بسيار قرار دادم . آنگاه از روي عطوفت و مهرباني به من نگاه كرد و اين آيات را تلاوت كرد : ببخش و امر به نيكي كن و از انسانهاي جاهل در گذر ، و اگر وسوسهاي از شيطان در تو ايجاد شد به خدا پناه آور كه او بسيار شنوا و آگاه است .وقتي طايفهاي از شيطان پرهيزكاران را وسوسه كنند خدا را به ياد آورند و همان لحظه آگاه و بينا شوند ، شيطان برادرانشان ( افراد فاسق و هواپرست ) را به گمراهي ميكشانند .سپس به من گفت : آرام باش و براي من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن . اگر از ما ياري بخواهي تو را ياري خواهيمكرد و اگر كمك بخواهي كمك ميكنيم و اگر طلب هدايت نمايي تو را هدايت خواهيمكرد . من با اين برخورد نيكوي حضرت از گفتهها و رفتار خود پشيمان شدم در اين هنگام حضرت فرمود : لاتثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم و هو ارحم الراحمين .
(يوسف به برادران شرمنده خود گفت ) امروز هيچ ملامتي بر شما نيست ( و من عفو كردم ) خداوند شما را ميبخشد او مهربانترين مهربانان است . سپس فرمود : آيا تو اهل شام هستي ؟ گفتم : بله فرمود : اين خود طبيعي است كه معاويه در ميان مردم شام شايع كردهاست . درود خدا بر ما و تو باد . نيازمنديهاي خود را بگو كه مرا بهتر از آنچه گمان بردهاي خواهييافت ، انشاء الله تعالي . عصام گويد : با اين برخورد بزرگوارانه او زمين با همه پهناوري كه داشت برايم تنگ شد و دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد آنگاه خود را از وي دور كردم و از آن پس كسي محبوبتر از او و پدرش نزد من نبود .
كربلا
ابو مخنف گويد : چون امام حسين عليه السلام به كربلا رسيد ، فرمود : پياده شويد ، به خدا اينجا خوابگاه سواران ماست ، به خدا در اينجا خونهاي ما ريختهخواهدشد ، اينجا به حريم ما بياحترامي ميشود ، اينجا مردان ما كشته ميشوند ، اينجا اطفال ما ذبح ميشوند ، اينجا قبور ما زيارت ميشود ، به همين تربت ، جدم پيامبر مرا وعده دادهاست و وعده او خلاف نميشود .
مراتب كمال
امام حسين عليه السلام مهمان را گرامي ميداشت ، سائل را محروم نميكرد ، صله ارحام مينمود ، با فقرا مجالست و معاشرت داشت و آنها را سوار بر مركبش ميكرد و نيازمندان را به اهدافشان ميرسانيد . برهنگان را ميپوشانيد گرسنگان را سير ميكرد و در علم و فصاحت سرآمد مردم زمانش بود .
كريمترين مردم
روزي امام حسين عليه السلام در گوشه اي از مسجد پيامبر صَلّي الله عَلَيْهِ وَ آلِه نشستهبود. مردي عرب نزد او آمد و گفت: يا ابن رسول الله من بايد يك ديه كامل بپردازم و توان اداي آن را ندارم. نزد خود گفتم ميروم و از كريمترين مردم درخواست ميكنم و كسي را كريمتر از اهلبيت رسول خدا صَلّي الله عَلَيْهِ وَ آلِه نميشناسم.
امام حسين عليه السلام فرمود: اي برادر عرب من سه سوال ميكنم اگر يكي از آنها را جواب دادي يك سوم بدهي تو را ميپردازم و اگر دو مسئله را پاسخ دادي دو ثلث آن را ادا ميكنم و اگر هر سه سؤال را پاسخ دادي تمام بدهي تو را ميپردازم. مرد عرب گفت: يابن رسول الله آيا مانند شما از مانند من (كه عرب جاهل و بيسواد هسيتم)سؤال مي كند؟ شما كه اهل علم و شرف و بزرگي هستيد؟
امام حسين عليه السلام فرمود: بله شنيدم كه جدم رسول خدا صَلّي الله عَلَيْهِ وَ آلِه فرمود: (( المعروف بقدر المعرفة)) ( به اندازه معرفت احسان شود.)
مرد عرب گفت: هرچه ميخواهيد سؤال كنيد اگر دانستم جواب ميدهم و اگر ندانستم از شما ميآموزم. ((ولاقوة الا بالله))
امام عليه السلام پرسيد: ((اي الاعمال افضل)) (كدام اعمال بهترند؟) جواب داد: ((الايمان بالله)) (ايمان به خدا)
حضرت پرسيد: ((فما النجاةمن المهلكة)) (راه نجات از مهلكه كدام است؟)
پاسخ داد: (( الثقة بالله)) (اعتماد و توكل بر خداوند)
امام عليه السلام سؤال كرد: ((فما يزين الرجل)) (چه چيزي به مرد زينت ميبخشد؟)
مرد عرب جواب داد: ((علم معه حلم)) (علم توام با بردباري)
حضرت فرمود: اگر علم و حلم نداشت چه چيزي او را زينت ميدهد؟
مرد عرب(( مال معه مرؤة)) (مال همراه با مروت)
امام عليه السلام: اگر از مال برخوردار نبود چه؟
مرد عرب(( فقر معه صبر)) (فقر همراه با صبر)
امام عليه السلام اگر از فقر و صبر هم برخوردار نبود چه؟
مرد عرب (( صاعقة تنزل من السماءو تحرقه فانه اهل لذلك)) (صاعقه اي از آسمان پايين آيد و او را آتش زند كه مستحق چنين عذابي است.)
امام عليه السلام خنديد و كيسهاي را كه در آن هزار دينار زر سرخ بود به او داد و انگشتري را كه دويست درهم ارزش داشت به او بخشيد و فرمود : طلاها را به طلبكارانت بپردازد و پول انگشتر را صرف مخارج زندگي نما .
مرد عرب آنها را برداشت و گفت: (( اللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ )) يعني خداوند بهتر ميداند كه رسالتش را در كجا قرار دهد .
مضايقه جان
امام حسين عليه السلام در ميان راه مكه و كربلا به عبيد الله بن حرّ جعفي برخورد كرد . امام به ديدن عبيد الله رفت و او احترام فراوان نمود ، اما هنگامي كه امام او را دعوت به ياري نمود ، او سوگند ياد كرد كه از كوفه بيرون نيامده مگر به خاطر اينكه از اين جنگ كنارهگيري كند ، سپس گفت ، من ميدانم اگر با اين گروه نبرد كني نخستين كشته خواهيبود ، ولي اين شمشير و اسبم را تقديم شما ميكنم . امام عليه السلام صورت خود را از او برگرداند و فرمود : هنگامي كه از جان خود مضايقه داري ما نياز به مال تو نداريم ، تو گمراه هستي و شايستگي همراهي با ما را نداري .
نوبت ما
فرزدق شاعر معروف در بين راه مكه وعراق امام حسين عليه السلام را ملاقات كرد و عرض كرد : چگونه به طرف كوفه ميروي در حالي كه پسر عمّت مسلم بن عقيل را كشتند ، امام فرمود : ( امّا اِنَّه صارَ اِلي رَحمة الله تَعالي و رِضْوانَه وَ قَضي ما عَلَيْةِ وَبَقي ما عَلَيْنا ) امامسلم به رحمت خدا پيوست وبه كاخ بهشت جاگرفت.كاراو گذشت و اينك وقت ماست .
گفتگوي امام حسين عليه السلام و نافع در شب عاشورا
شب عاشورا امام حسين عليه السلام تنها از خيمه خارج شد تا محدوده خيام حرم را ببيند كه مبادا دشمن در اطراف خيمهها نقشههاي مخفي و سرّي كشيده و قصد حمله را داشته باشد . نافع كه يكي از اصحاب امام عليه السلام را تنها ديدم به دنبال او حركت كردم تا مبادا دشمن قصد جان حضرتش نمايد ، امام حسين عليه السلام متوجه شدند و سؤال كردند چرا از خيمهها بيرون آمدي و مرا همراهي ميكني ؟ عرض كردم از اينكه شما را در اين بيابان شبانه تنها ديدم در حالي كه دشمن در همين نزديكي است ، حضرت فرمود : براي ارزيابي اين منطقه خارج شدم تا از ميدان فعاليت دشمن و حمله او آگاه گردم . نافع گويد : امام به سوي خيام حرم باز ميگشتند در حالي كه دستم در دست مباركشان بود ، به من فرمود : آنچه خدا ميخواهد همان خواهد شد ،آيا نميخواهي از اين تاريكي شب استفادهكني و از مسير ميان اين دو كوه جان خود را برداري و فرار كني ؟ نافع با شنيدن اين سخن امام عليه السلام خود را روي پاي حضرتش افكند و بوسيد و گفت : مادر به عزايم بنشيند اگر دست از شما بردارم . شمشير و اسب را كه هر كدام به هزار درهم تهيه كردهام براي ياري از شماست ، دست از شما برنميدارم تا قطعه قطعه گردم .
صبر و استقامت
امام حسين عليه السلام در روز عاشورا در برابر سختترين و غمبارترين حوادث ، هر چه به شهادت نزديكتر ميشد ، چهرهاش شادتر ميگرديد . ياران به همديگر ميگفتند : (( به چهره امام حسين عليه السلام بنگريد كه نشان ميدهد ، هيچگونه باكي از مرگ ندارد .)) امام حسين عليه السلام ياران را دلداري ميداد و ميفرمود : صَبْراً بَنِي الْكِرامِ : اي فرزندان شرف و كرامت ! صبور و بردبار باشيد . حميد بن مسلم ميگويد : فَوَ اللهِِ ما رَأَيْتُ مَكْثوراً قَطُّ قَدْقُتِلَ وُلْدُهُ وَ اَهْلُ بَيْتِهِ وَ اَصْحابِهِ ، اَرْبَطُ ، جأشاً ، وَلا اَمضي جَناناً مِنْهُ : سوگند به خدا هرگز مرد مغلوب و گرفتاري مانند حسين عليه السلام را نديدم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شدهباشند و در عين حال دلاورتر و استوارتر و قويتر از آن حضرت باشد . و در لحظات شهادت نيز در مناجاتش با خدا از صبر و استقامت ميگفت و عرض ميكرد : صَبْراً عَلي قَضائِكَ يا رَبَّ : پروردگارا ! بر قضاي تو صبر و استقامت ميكنم .
عزت نفس
امام حسين عليه السلام در ماجراي كربلا و بيعت نكردن با يزيد ، درباره عزت نفس و دوري از ذلت ، بسيار سخن گفت ، به عنوان نمونه در يكجا فرمود : مَوْتٌفِي عِزه خير مِنْ حَياةٍ فِي ذُلًّ. مرگ با عزت بهتر از زندگي با ذلت است . و در روز عاشورا آخرين سخنش اين بود : اَلا وَاِنَّ الدَّعِيَّ بْنَ الدَّعيَّ ، قَدْرَ كَزَني بَيْنَ اثْنَتَيْنَ بَيْنَ السَّلَّةِ وَالذَّلَّةِ ، وَهَيْهاتَ مِنَّا الذَّلَّةُ ، يأبَي اللهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسُولَه وَالْمُؤمِنونَ ، وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ اُنُوفٌ حَمِيَّةُ ، وَ نُفُوسٌ اَبِيَّةٌ مِنْ اَنْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِئامِ عَلي مَصارِعِ الْكِرامِ: آگاه باشيد ! فرومايه پسر زنازاده ، مرا بين دو راهي مرگ و ذلت قرار دادهاست ، بسيار دور است ذلت از ما ، خداوند و رسولش ما را از پذيرفتن ذلت باز داشتهاست، و همچنين مؤمنان و پروريدگان دامنهاي پاك و ارجمند ، و انديشههاي بزرگ و شكوهمند ، و شخصيتهاي غيور و عزتمند نخواستهاند كه ما اطاعت فرومايگان پست را از كشتهشدن در قتلگاه بزرگمردان بلند همت ترجيح دهيم ، و ذلت را بپذيريم . و نيز فرمود : اَلْموتُ خَيْرٌ مِنْرُكوبِ الْعارِ وَالْعارُ اَوْلي مِنْ دُخولِ النّارِ :
مرگ بهتر از ننگ ذلت در برابر يزيد است ، و ننگ (ظاهري شكست در جنگ ) بهتر از ورود در آتش دوزخ ميباشد .
لا وَاللهِ لا اُعْطِيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَّليلِ ، وَ لا اَفِرُّ فَرارَ الْعَبِيدِ :
نه . به خدا سوگند دست ذلت به سوي شما دراز نميكنم ، و همچون بردگان نميگريزم .
چهل سخن از امام حسين (ع)
حسين و عاشورا در انديشه بزرگان
شخصيت و عظمت امام حسين(ع) همچون خورشيدي عالم تاب است كه همه جا را فرا گرفته و تمامي انسانهاي بيدار در طول تاريخ همواره از صفات والاي آن حضرت ياد ميكنند. هركس با زباني از اين امام بزرگ و هميشه پيروز تاريخ در هر عصر و زماني به نيكي ياد ميكند. قيام امام حسين(ع) منبع الهام بخشي براي به ثمر رساندن حق و عدالت در جهان است. عظمت روح، همت مردانه، نظر بلند، فداكاري بيدريغ و جانبازي بزرگ سالار شهيدان را هرگز نميتوان بيان كرد و يا به قلم آورد. با آنكه در هر عصر و زماني باطل پرستان تلاش كردند تا نام حسين (ع) را از سر زبانها بردارند، اما هرگز موفق به انجام اين كار نشدند. تاريخ، هرگز حسين(ع) را فراموش نميكند. پيامبر گرامي اسلام در اين رابطه ميفرمايند. حرارت محبت حسين(ع) در دلهاي مردان با ايمان آنچنان نفوذ كرده است كه هرگز به سردي تبديل نميشود.
عظمت قيام و اوج فداكاري و ويژگيهاي ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاي بسياري درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند . در اينجا تعدادي اندك از اظهار نظرهاي مسلمان و غير مسلمان در اين باره اورده ميشود :
سبحان الله، بشر به كجا ميرسد، روح بشر چقدر شكست ناپذير بايد باشد، كه بدنش قطعه قطعه ميشود، جوانانش جلوي چشمش قلم قلم ميشوند، در منتهي درجه تشنه ميشود، و حتي به آسمان كه نگاه ميكند، به نظرش تيره و تار است، خاندانش اسير ميشوند، هر چه دارد از دست داده است، ولي يك چيز براي او باقي مانده و آن روحش است. هرگز روحش شكست نميخورد. شما يك چنين صحنة نمايشي از فضايل انسانيت در غير حادثه كربلا نشان دهيد، تا به جاي كربلا از آن حادثه ياد كنيم؟ پس چنين حادثهاي را بايد زنده نگهداريم، «حماسه حسين، ج 1، ص 169 الي 70»
هنگامي كه مينگريم در «خطبه عاشورا» سخن از عدل ميرود و از اينكه عدالت از ميان رفته است.. ميفهميم كه ما نيز بايد با دفاع از «عدالت» فلسفة عاشورا را زنده نگاه بداريم، و با قيام براي عدالت از عاشورا دم بزنيم و خود را وارث عاشورا بدانيم. «بخشهايي از كتاب قايم جاودانه»
حسين
محمد ولی زاده