عوامل و دلایل مشارکت
|
● عوامل ودلایل مشارکت |
|
سیمور مارتین لیپست جامعه شناس آمریکایی در تلاش خود برای تحلیل مشارکت های سیاسی چهار قضیه کلی را مطرح می سازد که این قضایا موجب می شوند یک گروه ( یا فرد ) تمایل بیشتری برای مشارکت سیاسی داشته باشد : |
|
۱) علائق و منافعش در معرض تاثیر سیاست های دولت باشد |
|
۲) به اطلاعات مربوط به رابطه تصمیمات سیاسی و علائق و منافع خود دسترسی داشته باشد |
|
۳) در معرض فشارهای اجتماعی که خواهان رأی دادن هستند باشد . |
|
۴) برای رأی دادن به احزاب سیاسی مختلف زیر فشار نباشد |
|
رابرت دال عالم علوم سیاسی برای مشارکت دلایلی را مطرح می کند که با قضایای حوزه روانشناسی اجتماعی سنخیت بیشتری دارد ، قضایای وی به طور خلاصه به شکل زیر هستند : |
|
۱) اگر افراد پاداش حاصل از درگیری های سیاسی و اجتماعی را ناچیز تر از پاداش سایر فعالیت ها ارزیابی کنند در این فعالیت ها درگیر نمی شوند . |
|
۲) اگر افراد بین شقّ های مختلف پیش روی خود تفاوت های بارزی احساس نکنند و به آن ها اهمیت ندهند ، کمتر به مشارکت روی می آورند . |
|
۳) هرگاه افراد فعالیّت خود را بی تأثیر تلقی کنند دست به فعالیت نمی زنند . |
|
۴) هرگاه بدون مداخله افراد رضایت آنان تأمین شود احتمال مشارکت آنان کاهش می یابد . |
|
۵) اگر افراد به علت محدودیت آگاهی و دانش لازم ، مشارکت را فاقد کارآیی تصور کنند ترجیح می دهند کمتر مشارکت داشته باشند |
|
۶) به موازات افزایش مشکلات مشارکت ، احتمال مشارکت کاهش می یابد . |
|
میلبرات و گوئل مشارکت را بسته به چهار عامل مهم می دانند: |
|
۱) انگیزه سیاسی |
|
۲) موقعیت اجتماعی |
|
۳) ویژگی های شخصی |
|
۴) محیط سیاسی . که به این عوامل مهارت ها ، منابع و تعهد هم اضافه می شود . |
|
آنتونی داونز انگیزش اقتصادی را عامل مشارکت می داند . وی یک فرد محاسبه گر عقلانی را مطرح می کند که می کوشد هزینه ها را به حداقل و منافع را به حداکثر برساند و در سیستمی عمل می کند که در آن احزاب برای به حداکثر رساندن رأی فعالیت می کنند و … شهروندان به طور عقلانی رفتار می کنند . افراد در شرایطی که درک منافع خود را دشوار می یابند و پیش بینی نتیجه دشوار است کمتر مشارکت می کنند ولی در انتخاباتی که مبارزات در آ ن شدید است ، در انتخابات مهم و در انتخاباتی که در آن مسائل به روشنی تعریف شده اند معمولاً تعداد شرکت کنندگان بیشتر است . |
|
اولسن معتقد است نفع شخصی عقلانی فرد را وادار می کند هزینه های مشارکت در گروه یا عمل جمعی را در مقابل منافع عضو گروه بودن بسنجد . به نظر وی مشارکت می تواند نیازهای دیگری را برآورده سازد که نیازهای روانی از این جمله است . |
|
میلبرات و گوئل عدم مشارکت را به عواملی مانند بی تفاوتی ، بدبینی ، بیگانگی و بی هنجاری نسبت می دهند که باید بین این حالت ها تمایزی برقرار کرد به نظر آنها بین مشارکت سیاسی و اثر بخشی سیاسی نیز همبستگی بالایی وجود دارد . |
|
به نظر راش عدم مشارکت یا مشارکت به میزان کم ممکن است نتیجه عواملی باشد که تا اندازه زیادی خارج از کنترل فرد است ، آشکارتر از همه در جایی است که به گروه های معینی از افراد حق رسمی یا قانونی برای مشارکت داده نمی شود یا با زور از استیفای حقوق انها و خواست شان برای پرداختن به فعالیتی سیاسی جلوگیری می شود و... |
|
از نظر سالکی « اعتماد متقابل ، شناخت نیاز مشترک ، میل به مشارکت و همکاری ، احترام به اصل آزادی ، انتخاب و خود مختاری زمینه را برای مشارکت افراد فراهم می کند . » ( سالکی ، ۱۳۶۹ ، ۴۸ ) |
|
سراج زاده توسعه را یکی از عوامل گسترش مشارکت می داند . « بطور کلی ، هرچه روند توسعه گسترش یابد و بر شاخص های مربوط به آن افزوده شود ، روحیه و زمینه مشارکت افراد در امور سیاسی افزایش می یابد . در جامعه سنتی مبتنی بر اقتصاد کشاورزی ، مشارکت سیاسی به اشرافیت زمیندار و گروه کوچک دیوانسالاران دولتی و لشکری محدود است . با آغاز جریان صنعتی شدن و افزایش شهر نشینی و رونق تجارت و گسترش ارتباطات ، طبقه متوسط شهری و بورژوازی ، صاحب نفوذ و منافع سیاسی می گردد و خواهان مشارکت در قدرت سیاسی می شود . ادامه روند توسعه ، مردم عادی و توده های کشاورز و کارگر را نیز به مجموعه افراد خواهان نقش در اداره امور سیاسی جامعه وارد می کند . » ( سراج زاده ، ۱۳۷۲ ، ۴۲۵ ) |
|
سراج زاده در تشریح دلایل شرکت بیشتر مردم در فعالیت سیاسی به طور ضمنی به عوامل زیر اشاره می کند : |
|
۱) با توسعه نقش دولت در اداره امور جامعه و تأثیر بیشتر آن بر زندگی توده مردم ، افراد برای دخالت در سیاست تشویق می شوند . |
|
۲) نامتعادل بودن نوسازی عامل دیگری برای افزایش مشارکت سیاسی است « صرفنظر از اینکه حکومت تا چه حد خود را به تساوی توسعه نواحی و قومیت ها پای بند کرده باشد ، اختلاف ضریب های رشد طبقات و مناطق ، همواره یکی از محرک های اعتراضات سیاسی بوده است . » |
|
۳) تعارض بین مدرنیزاسیون و برخی نهادها ی سنتی مخصوصاً دین عامل دیگری برای رشد فعالیت های سیاسی است . مخالفت دین با برخی جنبه های توسعه منجر به بسیج توده مردم و مقابله با برنامه های غیر دینی دولت می شود . |
|
۴) رشد ارتباطات جمعی منجر به رشد آگاهی و دخالت در سیاست می شود . و عواملی مانند ترویج آموزش و پرورش ، حمل و نقل بیشتر ، افزایش ارتباط بین شهر و روستا ، رواج استفاده از رادیو و تلویزیون ، و استفاده از مطبوعات در این زمینه مؤثر است . ( همانجا ) |
|
دانیل لرنر در مطالعه خود ( در سالهای ۵۲-۱۹۵۱ ) درباره شش کشور خاورمیانه از جمله ایران رابطه نزدیکی را بین شهرنشینی ، سواد ، مشارکت و دسترسی به رسانه ها بدست آورد . لرنر جنبه های مختلفی را برای مشارکت در نظر می گیرد « مشارکت در زمینه سیاسی ، به صورت شرکت در انتخابات ، در زمینه اقتصادی ، به صورت فعالیت در بازار و فزایش درآمد و در زمینه فرهنگی ، به صورت استفاده از رسانه ها و در مشارکت روانی به صورت همدلی و تحرک روانی جلوه می کند . » ( همان ، ۴۲۷ ) |
|
نظریه لرنر هم در سطح جامعه کوچک و هم در سطح جامعه بزرگ قابل استفاده است . « مشارکت در جامعه کوچک نوعی تحرک روانی ایجاد می کند که می توان آن را در شخصیت پویا و فعال ، قدرت انطباق ، ابتکار و نوآوری در سطح فردی ، افزایش میزان مشارکت سیاسی و اقتصادی در سطح جامعه بزرگ مشاهده کرد . » ( همان ، ۴۲۸ ) هیگینز معتقد است که « شهر مشارکت اجتماعی و سیاسی بیشتر ، اشتغال زنان ، موقعیت اکتسابی و راه های فوق العاده زیادی را برای تحرک اجتماعی مهیا می سازد . » ( زارع ، ۷۲ ، ۴۰۵ ) |
|
ماری لوین با برقراری رابطه بین انفعال و بیگانگی ( بر اساس تیپولوژی سیمن ) به تعیین حدود آسیب شناختی مشارکت در یکی از انتخابات شهرداری بوستون آمریکا پرداخته است ، وی معتقد است که گروه های اجتماعی مختلف ، از نظر احساس هریک از جنبه های چهارگانه بی قدرتی ، بی معنایی ، بی هنجاری و از خود بیزاری ، در شرایط متفاوتی به سر می برند ؛ به این معنا که اقلیت ها و گروه های کم درآمد ، بیشتر در معرض احساس بی قدرتی هستند ، تحصیل کرده ها بیشتر دچار احساس بی معنایی می شوند ، احساس بی هنجاری ، بیشتر در میان گروه هایی با درآمد بالا و بازرگانان یافت می شود و کم درآمدهای دارای مسئولیت اجتماعی بیشتر از سایر گروه ها از احساس خود بیزاری رنج می برند . |
|
راش به رابطه بین بیگانگی و خشونت با مشارکت توجه می کند به نظر وی بیگانگی ممکن است به مشارکت یا عدم مشارکت منجر شود فردی که نسبت به جامعه بطور کلی یا نظام سیاسی بطور مشخص احساس خصومت می کند ، ممکن است از همه انواع مشارکت کناره گیری کند و به صف افرادی که کاملا بی تفاوت هستند بپیوندد یا ممکن است در سطوح مختلف مشارکت فعال شود . مشارکت لزوما متضمن پذیرش نظام سیاسی نیست و بیگانگی می تواند هم بوسیله فعالیّت سیاسی و هم با عدم فعالیّت ابراز گردد . |
|
به همین گونه ، خشونت ممکن است در سطوح مختلف سلسله مراتب و آشکار تر از همه به صورت تظاهرات خیابانی خشن یا آشوب نشان داده شود یا از طریق سازمان های گوناگون سیاسی و شبه سیاسی که ممکن است خشونت را وسیله مناسبی برای دستیابی به هدفهای خود بدانند به کار گرفته شود . به نظر راش مدارک و شواهد فراوانی وجود دارد که مشارکت سیاسی در تمام سطوح بر طبق پایگاه اجتماعی – اقتصادی ، تحصیلات ، شغل ، جنسیت ، سن ، مذهب ، هویت ، ناحیه و محل سکونت ، شخصیت و محیط سیاسی یا زمینه ای که در آن مشارکت صورت می گیرد فرق می کند …افرادی که در معرض تعدادی ویژگی ها یا فشارهای تقویت کننده قرار می گیرند بیشتر احتمال دارد در سیاست مشارکت کنند تا افرادی که در معرض فشارهای دو سویه هستند . |
|
● فرهنگ سیاسی مشارکتی |
|
آلموند و وربا در کتاب فرهنگ مدنی سه نوع فرهنگ سیاسی را تعریف کرده اند ؛ کوته بینانه ، ذهنی و مشارکتی . فرهنگ سیاسی کوته بینانه با آگاهی اندک از حکومت ، انتظارات اندک از حکومت و میزان مشارکت سیاسی اندک مشخص می گردد ؛ فرهنگ سیاسی ذهنی با میزان آگاهی و انتظار بالاتر ، اما مشارکت اندک و فرهنگ مشارکتی با میزان آگاهی و انتظار مشارکت زیاد مشخص می گردد . |
|
● شبهه در رفتار انتخاباتی |
|
در نتایج یک انتخابات آیا تعصب حزبی نتیجه را تعیین می کند یا این نیروهای منفعل هستند که بر نتایج انتخابات تأثیر گذار هستند ؟ عده ای معتقدند نتیجه انتخابات بیشتر وابسته به رفتار انتخاباتی افرادی است که به شکل کاملاً مشخص گرایش حزبی مشخصی ندارند . اپتر و پین این مسئله را به شکل زیر توضیح داده اند . |
|
« رفتار رأی دهی در امریکای شمالی ، اروپایی غربی و ژاپن حاکی از دو نتیجه شبهه ناک درباره نقش متعصبان فعال حزبی و شهروندان بی تفاوت است : |
|
نخست ، نتایج انتخابات به شهروندانی بستگی دارد که فعالیت کمتری از مشارکت انتخاباتی دارند ؛ نه به شهروندان مطلعتر واز لحاظ ایدئولوژیک آگاه تر… یک هوادار متعصب وپر وپا قرص حزب بدون توجه به ویژگی های شخصی نامزد ها و« ماهیت عصر» همیشه به نامزدهای حزب خود رأی می دهد … از این رو ، افراد دارای پیوندهای ایدئولوژیک ضعیف ، نتایج انتخابات را مشخص می کنند… دوم ، گر چه رأی دهندگان منفصل و بی قید وبند در موفقیت احزاب در انتخابات نقش دارند ، آن دسته از رهبران حزبی که از قدرت دولت استفاده می کنند ، بیشتر مبین دیدگاههای فعالان سیاسی هستند تا رأی دهندگان منفعل .» ( اپتر وپین ،۱۳۸۰ ، ۴۱۳ – ۴۱۲ ) |
|
پل لازارسفلد و گروه تحقیقاتی وی که در دانشگاه کلمبیا در زمینه تحلیل رفتار انتخاباتی تحقیق میدانی انجام داده اند به این نتیجه رسیدند که : « اثر تبلیغات بر رأی دهندگان بسیار ناچیز است و در عمل تبلیغات گسترده احزاب اثری چندان بر رأی دهندگان ندارد و آنان مدتها پیش از شروع تبلیغات انتخاباتی تصمیم خود را گرفته اند . به عبارت دیگر ، رأی دهندگان دارای گرایش های ثابتی هستند که ریشه در محیط خانوادگی ، زندگی شغلی و محیط فرهنگی آنان دارد» .( بصیری و شادوند ، ۱۳۸۰ ، ۱۹۰) |
|
● جمع بندی مباحث چارچوب نظری |
|
از میان نظریات مختلف مطرح شده به دلیل این که نظریه میلبرات نسبت به سایر مباحث از دقت بیشتری در زمینه سطوح مشارکت برخوردار است بنابراین برای بررسی خود پدیده مشارکت از این نظریه استفاده شده است که مشارکت بر اساس آن به هفت سطح تقسیم شده و علاوه بر آن عدم مشارکت نیز به عنوان یک گزینه در نظر گرفته شده است که دانش آموزان در طیفی هشت سطحی سنجیده شده اند . |
|
در مورد عوامل مختلف مؤثر بر مشارکت نیز از نظریات مطرح در پیشینه های مختلف تحقیق و تجربه شخصی استفاده گردیده است . |
محمد ولی زاده