از دغدغه هویت ملی
از دغدغه هویت ملی
رامین کامران
دلبستگی ایرانیان به ایران بسا اوقات با دغدغه هویت همراه است . همه ما می دانیم که حیاتمان مانند همه انسان ها دستخوش تحولات تاریخ است و در معرض تغییر دایم، و همگی در پی یافتن نقطه ثباتی هستیم تا با اتکای بدان هویت خود را تعریف کنیم و راه را بر هرگونه شکی بر ایرانی بودن خود ببندیم.
همین دلمشغولی و گاه دلهره ما را در معرض دل سپردن به گفتارهایی قرار می دهد که هر کدام بر بخشی از گذشته تاریخی ما اتکا دارد و از هویت ایرانی تعریفی مبتنی بر همین بخش محدود ارائه می دهد. این تقلیل هویت گاه فقط از سر بی دقتی صورت می پذیرد ولی اکثر اوقات معطوف به تحقق اهداف سیاسی است و به سودای تسلط یافتن برامروز ایرانیان با در دست گرفتن اخبار گذشته شان انجام می یابد.
کسانی که به این گفتارهای رنگارنگ دل می دهند کمتر به این نکته توجه می کنند که هر تعریفی از هویت ایرانی در نهایت بر تعریفی از ایران متکی است و نمی توان فقط یکی از این دو را مد نظر قرار داد و از دیگری غافل شد. کافیست به دو سررشته این پیوند نظر کنیم تا نادرستی این قبیل گفتارها روشن بشود.
ویژگی های هویت ایرانی
اگر ایرانی بودن را به سخن گفتن فارسی تعریف کنیم، ایران هم به حد یک زبان تقلیل خواهد یافت. اگر ایرانی بودن به پیروی از مذهب زرتشت یا فرضا اسلام شیعی ختم شود، ایران هم از حد یک مذهب فراتر نخواهد رفت. اگر ایرانی بودن را به زاده شدن بر خاکی معین تعریف کنیم و آدمیان را همچون گیاهان به زمین وابسته کنیم ، ایران تکه ای خاک بیش نخواهد بود. اگر ایرانی برودن را برخاسته از نسب بشمریم که بیشتر برازنده جانوران است ، ایران هم چیزی نخواهد بود جز یک رشته رابطه خویشاوندی.
مختصر دقتی کافیست تا به ما نشان دهد که چند هزارسال تاریخ را نه می توان به یک زبان نه به یک مذهب نه به یک تکه خاک و نه به یک گروه تباری محدود ساخت. همه اینها عناصری است که در ساختمان هویت ایرانی نقش بازی می کند اما هیچکدام مترادف این هویت نیست . آنچه این همه را در دل خود می پذیرد ولی به هیچکدامشان محدود نمی گردد و اساس هویت ایرانی است ، پدیده ایست سیاسی که نه به فرهنگ ختم می شود، نه به خاک و نه به خون .
این ایرانی که چندین قرن پیش شکل گرفته و ایرانی بودن ما از آن برمی خیزد « کشور» ایران است ، یکی از کهن ترین و دیرپاترین واحدهای سیاسی موجود در جهان . این واحد سیاسی است که توانسته طی قرن ها عناصر فرهنگی و جغرافیایی و انسانی پر شمار و گوناگون را که گاه به خودی خود هیچ دلبستگی وحتا شباهتی با یکدیگر ندارد، درمجموعه ای واحد گرد بیاورد واسباب پیوستگی آنها را فراهم نماید.
حوزه سیاست با پیدایش دولت توانی برای گردآوردن و تحلیل بردن تفاوت ها و جادانشان درمجموعه ای یگانه پیدا می کند که با توان هیچ یک از دیگر حوزه های حیات انسانی ، ازجمله فرهنگ ، قابل قیاس نیست . ایران قرن ها پیش این مرحله را طی کرده و صفت « ایرانی » به یمن این تحول شهرت جهانی یافته است.
ایران ، یک واحد سیاسی
توجه به اینکه ایران اساسا پدیده ای سیاسی است و آن ایرانی که مایه شکل گیری هویت ماست کشوری است با تاریخ کهن ، سه پیامد دارد که محل اعتناست:
یکی بیم نداشتن از تفاوت های قومی و زبانی و مذهبی و ... که در گستره جغرافیایی و تاریخی ایران به چشم می خورد. هیچکدام اینها، برخلاف آنچه برخی می کوشند وانمود سازند، اسباب سستی این کشور و این هویت نیست ، چون در واحدی برتر که سیاسی است ، تحلیل رفته است. همزیستی اینها گواه عظمت آن کشور و غنای هویت برخاسته از آن است .
دیگر نهراسیدن از تحولات و تغییراتی که هویت ایرانی در طول تاریخ پیدا کرده است . این دگرگونی مدام از بدو پیدایش ایران شروع شده و تا وقتی ایرانی باشد برقرار خواهد بود. هویت ایرانی ریشه در گذشته دارد ولی بنده و دست بسته گذشته نبوده و نخواهد بود. به دلیل همین پویایی بی وقفه است که امروز و فردای این هویت در تعریف آن همانقدر اهمیت دارد که دیروزش . آنچه که این سه را به هم پیوند می دهد ایده تاریخی ایران است که قرن ها پیش زاده شده ، تصویری از این کشور که در قالب فارسی کهن و سپس فارسی نوین بیان شده ، دست به دست گشته و بنیاد هویت یابی این کشور و مردمان آن است.
سوم اینکه قالب سیاسی هویت ایرانی میدان وسیعی را در برابر تحولات آن گشوده که گستره اش قابل پیش بینی نیست . بهره برداری از امکاناتی که بدین ترتیب پدید آمده حق و برعهده ایرانیان است و آزادی این مردم است که بدیشان مجال می دهد تا آنها را از قوه به فعل بیاورند. میزان این آزادی تابع نظام سیاسی ایران است و مرجعی که آزادی ایرانیان را سلب نماید نه فقط حق تعیین سرنوشت خود که اختیار تراش دادن هویت خویش را از آنها سلب کرده است.
اگر گذشته هویت ایرانی در طول تاریخ شکل گرفته و تغییری در ان متصور نیست ، امروزش در دست ماست و آینده نامقدر آن در برابر ما گشوده است . در بند گذشته ماندن یعنی نادیده گرفتن این آزادی وبازگذاشتن دست کسانی که می خواهندبه نام دیروز، امروزو فردای مارا رقم بزنند. نباید به هیچکس چنین اجازه ای داد.
محمد ولی زاده