آسیب شناسی هویت
آسیب شناسیب
آيا تا بحال اين سوال را از خود پرسيده ايد كه: ((هويت من چيست؟ ))
شايد بگوئيد هويت را مي توان با نام و نام خانوادگي ، محل تولد ، شماره شناسنامه و خيلي چيزهاي ديگر شناخت. اما منظور من چيز ديگري است.
شايد بهتر است هويت را به صورت هويت فردي، خانوادگي، ملي، فرهنگي، علمي، ديني و ... طبقه بندي كنيم. يعني آن دسته از موارد و نشانه ها و باورها در كليه زمينه هاي زندگي كه تابلو و شاخص يك فرد بوده و او را به دسته يا گروه خاصي از انسانها نسبت مي دهد.
يك مثال ساده:يك بازيگر فوتبال به سادگي از يك بازيگر بسكتبال يا يك وزنه بردار قابل تشخيص است. چرا كه ماهيت ورزشي كه انجام مي دهند به آنها مشخصاتي ميدهد كه هويت آنان را در زمينه ورزشي شامل ميشود.
پس پرداختن به مساله هويت صرفاً شامل مليت يا محل تولد نمي شود و طيف وسيعي از موارد را شامل مي گردد.
نكته ديگري كه در هويت بايد در نظر گرفت بحث اختياري با جبري بودن هويت است.
به اين شكل كه برخي هويت را جبري ميدانند. يعني بر اساس جبر جغرافيايي هويت فرد توسط مكان و زمان تعيين مي گردد.
يك انسان متولد قبيله ماسائي هميشه بايد هويت ماسائي خود را حفظ كند و يك مرد ژاپني تا آخر عمر يك مرد ژاپني است.
دسته ديگر هويت را امري اختياري مي پندارند و معتقد هستند هويت انسان بايد فعالانه و نه منفعلانه توسط خود وي تعريف گردد. اين افراد معتقدند انساني كه در تعيين هويت خود نقش منفعلانه داشته باشد انساني مسخ شده است.
سوال مطروحه در اين مقال اين است چرا و به چه دليل فردي ممكن است سعي در تغييرهويت خود داشته باشد و آيا تغيير هويت امري پسنديده است يا مساله اي ممنوع و غلط؟ ابتدا به سوال دوم پاسخ ميدهم
به نظرحقيرانسان هميشه بايدخودبه تعريف هويت خويش بپردازدوصرفاً تسليم جبرجغرافياي وزماني درمساله هويت نباشد.مثال روشن وصريح اززمان عرب جاهليت:
در آن زمان خشونت، بت پرستي، غيرت قبيله اي ، تعدد زوجين، ننگ دانستن فرزند دختر و زنده بگور كردن آنها، شراب خوارگي، اصالت سرمايه ، شعر سرايي ، جنگ آوري و ... هويت يك مرد عرب جاهليت را تعيين مي كرد.
در اين زمان بود كه حضرت محمد (ص) به تبليغ دين اسلام پرداخت و براي پيروان خود هويت نو تعريف نمود. به عبارت ديگر هركس كه به دين اسلام مي پيوست بايد هويت خود را بر اساس اين آئين جديد تعريف مي نمود.
غيرت قبيله اي جاي خود را به غيرت ديني داد. به اين عنوان كه حتي هم دينان به عنوان برادر و هم قوم يكديگر ولو از قبيله اي مختلف به شمار آمدند. زنده بگور كردن دختران و نوشيدن شراب را بر خود عيب دانستند. عبادت بتها را كنار گذاشتند و به يكتا پرستي روي آوردند. تمام اينها خبر از تغيير در منش و هويت يك گروه ميدهد كه آگاهانه و فعال به تغيير هويت خويش پرداختند. حال از شما مي پرسم آيا به جبر هويت اعتقاد داريد يا به اختيار!
اما سوال مهم تر. چرا گاهي افراد هويت خود را تغيير مي دهند؟
پاسخ اين سوال بسيار روشن است. هنگامي كه فرد در تعامل با زندگي روزمره خود و در پاسخ به نيازهاي زندگي دريابد كه نياز به انجام رفتارهايي دارد كه اين رفتارها در دايره تعريف وي از هويت خود نمي گنجد دچار مشكلي ميگردد كه از آن به بحران هويت نام مي برند.
بحران هويت به دوشكل اتفاق مي افتد:
الف) آگاهانه: در اين فرم فرد به طور فعال به اطراف خود مي نگرد و درك ميكند با اين داشته هاي فرهنگي و اين پارادايمهاي مرسوم توان پاسخگويي به سوالات خود را در زمينه هاي مختلف زندگي ندارد.
ب) نا آگاهانه: فرد در تلاش است تا از لحاظ اجتماعي جايگاه مناسب و جامعه پسندي را براي خود اختيار كند اما هر چه ميزند به در بسته مي خورد چرا كه در پايان آن حس كفايت و رضايت به وي دست نميدهد.
نكته ديگر در زمينه بحران هويت آن است كه اين بحران هميشه زماني اتفاق مي افتد كه افراد امكان مقايسه شرايط و هويت خود با شرايط و هويتي متفاوت را داشته باشند. در آن صورت اگر فرد هويت جديد را پاسخگوي نيازهاي خود ببيند آگاهانه يا نا خودآگاه به سمت آن گرايش پيدا ميكند. پس ناگفته مشخص است كه اين بحران در زمانه حال و با افزايش راههاي ارتباطي بين اقوام بسيار شايع شده است. ( این بحران فقط برای شرقی ها رخ نداده بلکه بسیاری از غربیها هم پس از تماس با شرق هویت های شرقی برای خود برگزیده اند گرایش به سمت ادیان شرقی دلیلی بر این مدعاست)
پس هويت هميشه در كنار نيازها تعريف مي شود. به عبارت ديگر هويت افراد نمايانگر نيازهاي آنها و اهميت اين نيازها براي آنها مي باشد. هرگاه نيازهاي افراد توسط رفتارها و راهكارهايي كه هويت فرد مجاز مي شمارد پاسخ گفته نشوندوفردبا هويت جديدي مواجه شود كه رفتارهاي مجاز آن هويت امكان برآورده شدن نيازهاي وي را فراهم كند، فرد ابتدا دچار بحران هويت شده و سپس ممكن است هويت جديد را به جاي هويت قبلي بپذيرد.
هویت را معمولا از دو دیدگاه مورد بررسی قرار میدهند .
* یکی نگاه جامعه شناختی است که هویت یکی از موضوعات محوری بحث های جامعه شناسی است . در اینجا هویت به مفهوم فصل امتیاز است . یعنی هویت فردی یا اجتماعی فصل امتیازی است که فرد را از یک فرد دیگر یا جامعه را از یک جامعه دیگر جدا میکند . اگر این جدایی و تمایز وجود نداشته باشد میگویند این فرد یا جامعه دچار بحران هویت شده است . یعنی مشخص نیست هویتش چیست و نمی توان آنرا از بقیه متمایز کرد . طبیعتاً آن فصل امتیاز ها میشود شاخص های شخصیتی آن فرد یا شاخص های اجتماعی آن جامعه .
مثلا اگر چشم یک نفر را ببندند و او را ببرند وسط شهر اصفهان پیاده کنند ، آن فرد با یک نگاه میتواند برخی شاخص های هویتی اصفهان را فهرست کند . مثلا با دیدن گنبد ها میفهمد که اینجا یک شهر مذهبی است .
* از دیدگاه روانشناختی قضیه متفاوت است . وقتی میگوییم کسی دارای هویت است یعنی این سلسله مراتب در او تحقق پیدا کرده باشد :
1- ویژگی های خودش را بشناسد .
2- باور کند که این ویژگی ها مال خودش است .
3- از انتصاب به این ویژگی ها ناراحت و آزرده نشود .
4- از انتصاب به این ویژگی ها احساس غرور کند .
و مرحله عالی اینکه : اگر جایی فرصت شد این ویژگی ها را بروز دهد .
* سه مرحله اول را اگر کسی نداشته باشد دچار « بحران هویت » است . اگر کسی واقعیات خود را نشناسد که دچار مشکل بسیار اساسی است . کسی شاید آنها را بشناسد ولی نتواند داشتن آنها را برای خود حل کند و آنها را بپذیرد . مثلا بچه میداند که فلانی پدرش است ولی نمیتواند بپذیرد که پدرش کشاورز است . اگر کسی این را هم بپذیرد ولی وقتی پدرش می آید مدرسه خودش را قایم کند ، او هم دچار بحران هویت است . مراحل بعدی مراحل هویت یابی است .
چیزی که سازنده واقعیت وجودی ما باشد ذیل هویت هم مطرح میشود . سطحی ترین لایه واقعیت فیزیکی است . تعلقات اجتماعی و واقعیتهای فکری و اعتقادی در رده های بعدی هستند .
افراد گاهی در واقعیت فیزیکی هم دچار بحران هویت میشوند . مثلا کسی که قدش کوتاه است و این واقعیت موجب ناراحتی اوست ، در واقعیت فیزیکی اش دچار بحران شده . در دوران بلوغ این بحران خیلی شدیدتر است مثلا صورت فرد جوش میزند و او فکر میکند که شخصیتش دچار مشکل شده .
* از نظر روانشناسی میتوان گفت کسی که در سطوح بیرونی واقعیات وجودی اش مثل ظاهر فیزیکی دچار مشکل است در سطوح درونی هم با مشکلات بیشتری روبروست . این امر از عزت نفس پایین نتیجه میشود که یک فرد خودش را نپذیرفته و باور نکرده است . بنابر این هر تعلقی چه جسم چه فکر و چه خانواده اش را
نمیتواند بپذیرد . اگر فرد سرمایه های خودش را نبیند ولی داشته های کم ارزش بقیه را خیلی با ارزش ببیند دچار این مشکلات میشود .
* این برداشت غلط از کجا می آید ؟
برداشت های انسان از دو چیز متاثر است . یکی واقعیت های اجتماعی است که میتواند در قالب فشارهای اجتماعی به فرد تعریف شود و از طرف دیگر پردازش ذهنی فرد از انعکاس های ذهنی و اجتماعی است .
مثلا اگر من چند بار ببینم که بچه مسجدی در جمع تحقیر میشود و این را در پردازش ذهنی خودم به عنوان یک چیز منفی تلقی کنم ، این مسئله به یک دغدغه جدی و بحران هویتی تبدیل میشود . ممکن است که منبع فشار بیرون باشد ولی آن چیزی که در روانشناسی امروز به آن تاکید بسیار میشود این است که منطقه اصلی تولید فکر مثبت یا منفی نظام پردازشی ما است که کاملا یک امر فردی است.
در روانشناسی قبلا معتقد بودند که دو عامل شاکله و شخصیت فرد را شکل میدهد : محیط و وراثت .
امروز به چیزی تحت نام « نیروی سوم » معتقدند که به اراده خود فرد باز میگردد . البته این امر در فرهنگ دینی ما ریشه دیرینه دارد .
ما تاکید بسیاری بر اراده فردی داریم . اما روانشناسان غرب بعد از رنسانس و تولد اگزیستانسیالیسم ، به این واقعیت رسیدند که : آدم محکوم محیط و وراثت نیست و می تواند آگاهانه انتخاب کند .
* ما یک سری قواعددینی داریم که محدوده وچارچوبشان مشخص است. یک سری هم قواعدعقلی داریم که آنها هم چارچوب مشخص دارند . اما عرفیات اجتماعی ما خیلی ازاین دودسته فربه تروحجیم تراست. عرفیاتی که اغلب نه ریشه دینی دارندنه عقلی. اینها را« نظام ارزشی » میگویند . " ارزشی " نه به معنای مثبت و منفی . بلکه به معنای باورهایی که درست یاغلط ماآنها راپذیرفته ایم. بخشی دردین، بخشی در ادبیات و بخشی در تاریخ ما ریشه دارد که در مجموع رنگی به زندگی ما داده است .
* انسان قادر است همه چیز را تحت تاثیر خودش قرار دهد . آدمهای موفق را در هر حیطه ای که زیر ذره بین بگذارید ، می بینید که درصد بالایی از همان جایی به اوج رسیده اند که ضعف داشته اند . مثلا خیلی از گوینده های تلویزیون مشکل بیان دارند ولی توانسته اند بر این ضعف غلبه کنند . نمی خواهم بگویم کسی که فلج است قهرمان دو میدانی میشود . اما تا یک جایی میتوانیم ازنقاط ضعف به اوج برسیم. میتوان واقعیت راپذیرفت وبر مبنای آن جلو رفت . لازم نیست کسی با 40 کیلو
وزن قهرمان سنگین وزن شودولی میتواند با همین وزن صخره نورد خوبی شود . نباید آنقدر حسرت آنچه که نداریم را بخوریم تا داشته هایمان را هم از دست بدهیم .
* بحران هویت شکل های مختلفی دارد . یک عده در انتخاب یا تشخیص اینکه " من کیستم " می مانند . عده ای در جایگزین کردن هویت جدید به جای هویت موجودشان دچار مشکل میشوند . حالا ممکن است کسی دچار افسردگی شود یا اینکه دچار تلون شخصیت شود . یکسال مذهبی و معتقد است و یکسال نه . این فرد هم دچار بحران هویت است .
محمد ولی زاده