مام دستاورد‌های خوب زندگی تو از همین سئوال آغاز می‌شود. تو با این پرسش به دنیائی از خودآگاهی قدم می‌گذاری و آن‌گاه که در پی پاسخ بر می‌آئی، درخواهی یافت که در جهان آفرینش، در این مجموعه‌ء بی‌انتها که پر از زیبا‌ترین آفریده‌هائی است که یک دنیائی از شگفتی‌ها در درون دارند، کجا ایستاده‌ای، قبل از آن که بدانی کیستی، در می‌یابی که از کجا آمدی و ارتباط تو با خدای رحمان چگونه است و چه رشته‌ای تو را به او پیوند می‌دهدو در بزم دل انگیز هستی، از دست کدامین شاهد، جام برمی‌‌گیری .
به این ترتیب، درخواهی یافت که تو در میان هر آن چه از ازل آفریده شده است، از چه کرامتی برخورداری .
تو در آئینه‌ای افزایش، به روشنی تاج جواهری که بر فراز سرت می‌درخشد، فرشته‌ها را در پیش پایت به سجود و هستی را در برابر به رکوع می‌بینی، روح خدا در جان تو و امانت او در دست توست هر‌‌اندازه که کرامت و برتری خود را باور کنی و هر‌ اندازه که این اوج و رفعت، این شکوه و عظمت، در وجودت متجلی شود: هویت بی‌نظیر خود را بهتر و عالی‌تر شکل خواهی داد و به ارزش‌ها و ایده‌هائی سر‌ می‌سپاری که پیش، جایگاه تو را در عالم هستی به عنوان نمایندهٔ خدا و صاحب ماموریت او تثبیت می‌کنند. رفتار و کردار و پندار تو، همه و همه، تحت تاثیر باورهائی که از خود‌داری، شکل می‌گیرند و مجموعه‌ٔ باورهای توست که پایه و اساس خودشناسی و در نهایت، خداشناسی را تشکیل می‌دهند . وقتی بدانی چه موهبت‌هائی دراختیار داری که در تمام کائنات فقط و فقط این موهبت‌ها به تو هدیه شده‌است و در اولین روز تولد، همراه با هدیه‌ای بی‌نظیر به نام ”زندگی“ به تو تقدیم شده‌ است، درخواهی یافت که گنج وجودت را چگونه خرج کنی تا خدای رحمان که هنگام آفرینش تو، بر خود، آفرین گفت، همواره به وجود تو ببالد و بر آن چه آفرید افتخار کند.
هر کس به اندازه‌ای که خود را باور کرده و به‌خود ایمان آورده، ارزشمند است، گاه در فراز و نشیب‌‌های زندگی به شرایطی بر می‌خوریم که ایمان به‌خویش را از دست می‌دهیم و زنجیرهای از خودبیگانی و تعلق، بال پروازمان را می‌بندد و راکد و متوقف می‌شویم و این‌جا تنها عاملی که سبب می‌شود به‌خود رجوع کنیم و به‌خویشتن خویش دوباره ایمان بیاوریم تا گرفتار روزمرگی نشویم، ”خود آگاهی“ است که اشراف و بصیرت لحظه به لحظه نسبت به‌خود را می‌آفریند.
”خودآگاهی“ است که در هیاهوی زندگی، ما را به خود می‌خواند و آن‌چه را که هستیم و باید باشیم . یادآوری کرده و در گوش جان‌مان زمزمه می‌کند. خود آگاهی، مقدمه خودشناسی است زیرا خود آگاهی است که هر لحظه به تو می‌گوید. این جا، جای تو نیست : این کار، در شان تو نیست : این سخن، برازندهٔ تو نیست و....
آگاهی، نردبان صعود انسان به اوج قله‌‌های خودشناسی است . کسی که می‌داند که نمی داند، با آن کس که نمی‌داند، هرگز برابر نیست، چرا که آگاهی از نادانی، مقدمه‌ای بر دانائی است؛ همان‌طور که آگاهی از اسارت، لازمه ٔرسیدن به رهائی است.
آن‌چه برایت مقدس است، آن که به نامش سوگند می‌خوری، آنان که به وجودشان افتخار می کنی، آن ستاره‌های درخشانی که در آسمان زندگی‌ات نوافشانی می‌کنند، آن افتخارهائی که در کارنامه‌ٔ عمرت می‌درخشد، همه هویت تو را نشان می‌دهند. از نخستین روزی که پا به عرصهٔ هستی گذاشتی، هر اتفاقی که در زندگی‌ات افتاد، هر کس را که دیدی و روی تو تأثیر گذاشت، هر حرفی را که شنیدی و پیامی برای تو داشت، هر جا پا گذاشتی که تو را به فکر واداشت، هر رنجی که کشیدی و چشمت را بر حقیقت گشود و هر لذتی که بردی و روحت در آسمان عشق و سعادت اوج گرفت و افق‌های جدیدی در برابرت گشود همه و همه در ساختن هویت تو دخیل بوده‌اند. هویت هر انسان به عنوان شکل‌دهندهٔ شخصیت او، هم چون شناسنامه‌ای است که او را به دیگران معرفی می‌کند گر چه بسیاری از باورهائی که در عمق شخصیت ما ریشه دوانیده خارج از کنترل ما بوده و ناشی از فرهنگ و محیط تعلیم و تربیت روزهای کودکی ماست، اما ”تکنولوژی“ ثابت کرده است که هر کس می‌تواند به کمک اجراء یک‌سری تکنیک‌ها و القاء فرمان‌هائی به ضمیر ناخوداگاه خود، با عشق و احساس و تلاش و پشتکار، ریشهٔ باورهای غلط و ویران‌گر را در عمق وجودش بخشکاند و بذر باورهای جدیدی را در مزرعه اندیشه‌های خود بکارد.
هر کس می‌تواند خود را تغییر دهد و از پیله‌ای که یک عمر در آن زندگی کرده، پروانه‌وار بیرون آید و از اسارت باورهای منفی و فکرهای غلط آزاد و رها شود و به این ترتیب، مسیر زندگی و سرنوشت خود را عوض کند. در دنیای هر انسان خودآگاهی و خودشکوفا، نقاط عطفی وجود دارد: نقاطی که در آنجا مسیر خود را تغییر داده و برگذشته‌های ناکام و بی‌سرانجام خود، خط بطلان کشیده و پنجره‌های زندگی‌اش رابه روی نورهای طلائی خورشید و فرداهائی نوین، گشوده است .

دکتر علیرضا آرمندیان/ بنیان‌گذار تکنولوژی فکر/ منبع:سایت آفتاب

من کیستم ؟

از جمله خصوصیات بارز دوره نوجوانی، سردرگمی، پریشانی و ترس از آینده می‏باشد. مهم‏ترین سؤال برای یک نوجوان این است که او کیست؟ هدفش چیست و آینده‏اش چه خواهد شد؟
در جواب به این سؤال‏ها و بر اساس تغییرات بلوغ و بحران هویت، یک نوجوان هر روز رفتار متضادی در پیش می‏گیرد؛ یک روز کاملاً بشاش و سر حال می‏باشد و یک روز کاملاً غمگین و افسرده. یک بار می‏خواهد همه کارها و هنرها را فرا بگیرد و یک بار از همه چیز بیزار می‏شود و حوصله هیچ کدام را ندارد.
نداشتن برنامه‏ریزی مناسب، عدم آگاهی از استعدادها و توانایی‏ها، نداشتن مشاور و راهنما و ... او را در این مرحله ناتوان‏تر و افسرده‏تر می‏کند.
خواهر «معصومه.ش»، 17 ساله از کرمانشاه چنین می‏گوید: «من تا سوم راهنمایی درس خواندم و بعد از آن به دلیل اینکه هیچ علاقه‏ای به تحصیل نداشتم، ترک تحصیل کردم. از آن زمان به بعد در خانه به کارهای روزمره خانه می‏پردازم، ولی این کارها مرا ارضا نمی‏کند و اکثرا بی‏حوصله و کج‏خلق هستم. به دنبال غر و لندهای اطرافیان، مخصوصا مادرم، به کلاس خیاطی رفتم، اما آن را هم نیمه‏کاره رها کردم. مدتی هم کلاس آموزش گلسازی رفتم، ولی نتوانستم به خوبی آن را یاد بگیرم. دلم می‏خواهد خیلی از کارها را بلد بودم؛ مثل همین خیاطی، گلسازی، گلدوزی، رانندگی و ... ولی نمی‏دانم چرا موقع عمل، حوصله هیچ کدام را ندارم و اگر سراغ آنها بروم، نیمه‏کاره رهایشان می‏کنم. دیگر از خودم خسته شدم و بدم می‏آید.»
همچنین «مریم» دختر نوجوان 18 ساله، می‏گوید: «دیگر از دست خودم خسته و عصبی هستم. شاید باور نکنید، ولی من در روز برای خودم چند بار برنامه می‏نویسم که از صبح تا شب چه کارهایی انجام بدهم ولی موفق به عمل کردن به برنامه خودم نمی‏شوم. البته یک مدتی هم به دوستم که فرد موفقی است گفتم که برای روزهای من برنامه بنویسد که چگونه درس بخوانم و چه کارهایی انجام دهم تا مثل او هم در درس و هم در دیگر امور موفق شوم. ولی متأسفانه به برنامه او هم نتوانستم عمل کنم. الان که پشت کنکوری هستم و باید از وقتم استفاده بکنم، متأسفانه صبح‏ها تا دیروقت می‏خوابم و شب‏ها هم اگر چه تا دیروقت بیدار هستم ولی مدام مشغول رؤیا و خیال‏پردازی هستم ...».
متأسفانه بسیاری از نوجوانان خوب و عزیزمان در این دوره سنی به دلیل عدم آگاهی، عدم شناخت توانایی‏ها و استعدادها و عدم امکانات، نداشتن حوصله کافی و ... بهترین فرصت‏های زندگی و در واقع سرمایه اصلی خود، یعنی نوجوانی و جوانی را هدر می‏دهند.
این نوجوانان بدون هیچ هدف و انگیزه و فقط به صرف اجبار اطرافیان و یا اینکه فقط انتخابی کرده باشند، قدم در راهی می‏گذارند که نه آغازش را می‏دانند و نه پایانش را. همین امر باعث می‏شود که در میانه راه چون انگیزه و آگاهی کافی نسبت به آن مسئله نداشته‏اند، از کوچک‏ترین مشکلی بهراسند و ناامید و مأیوس بشوند.
حال اگر نوجوانی بتواند در این دوره، آینده خود را به روشنی مجسم کند، مطمئنا با اطمینان بیشتری گام برخواهد داشت و در جهت رسیدن به این آینده روشن و زیبا تمام توانایی‏ها و امکانات خویش را به کار خواهد گرفت. مطمئنا چنین فردی در آینده هم با اعتماد به نفس و اتکا به توانایی‏های خویش کلید بسیاری از موفقیت‏ها را در دست خواهد داشت.
آینده سرشار از عشق و امید، تنها در گرو امکانات زیاد و بر وفق مراد بودن عوامل پیرامون ما نیست، بلکه در گرو همت، اراده، امید و از همه اینها مهم‏تر، توکل به خداوند متعال است.
نوجوانی که می‏خواهد خود را از افسردگی و بیهودگی برهاند، باید دنبال کار یا آموختن حرفه‏ای برود تا اوقات خود را به نحو مناسب پر کند. اما این به آن معنا نیست که مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد و به قول قدیمی‏ها با یک دست چند هندوانه بلند بکند، که مطمئنا موفق نخواهد شد. همیشه کارهای بزرگ از همین کارهای به ظاهر کوچک ولی به ثمر رسیده، شکل گرفته‏اند. اگر کارهای به ظاهر کوچک به طور مرتب و متناوب انجام گیرند، کارهای بزرگ به وجود می‏آیند. یک ضرب‏المثل می‏گوید: «آدم همه کاره، هیچ کاره می‏شود.»
بنابراین یک نوجوان و اصلاً همه انسان‏ها باید فعالیت خویش و توانایی‏ها و استعدادهایشان را بر روی یک محور اصلی متمرکز کنند و روی آن وقت بگذارند و تا آخر هم آن را دنبال کنند تا به نتیجه برسند. مسلما نوجوانان می‏توانند خیلی از کارها و فنون را یاد بگیرند، به شرط اینکه بخواهند و تلاش کنند. البته عاقلانه‏تر و منطقی‏تر این است که یک کار را به طور کامل انجام بدهند و به ثمر برسانند، بعد سراغ کار دیگری بروند. به طور مثال، متأسفانه بسیاری از جوانان کشور ما همین که از مرحله کنکور می‏گذرند و وارد دانشگاه می‏شوند، فکر می‏کنند دیگر همه چیز تمام شده و حالا باید دنبال خوشگذرانی و تفریح و جبران درس‏خواندن‏های مداوم خود باشند، که البته این فکرِ بسیار غلط و نادرستی است و نتیجه بسیار زیانباری خواهد داشت. خداوند متعال در سوره مبارکه انشراح می‏فرماید: «فاذا فَرَغتَ فَانْصَبْ؛ پس چون فراغت یافتی، به طاعت در کوش». مفهوم این آیه این است که همان لحظه که از سختی و کاری فراغت یافتی، تلاشی دوباره و نو را آغاز کن.
همچنین اگر نوجوانان می‏خواهند در راه رسیدن به هدف خویش و نقطه موفقیت، مسیری صحیح را طی کنند، باید با برنامه‏ریزی درست و اصولی پیش بروند. کسی که برای خود برنامه‏ای نداشته باشد و بدون برنامه در مسیری گام بردارد، با شکست روبه‏رو خواهد شد. ضمنا این برنامه‏ریزی باید با توجه به امکانات و توانایی‏ها و موقعیت افراد انجام گیرد، نه اینکه دیگران برنامه خویش را برای ما طراحی کنند. البته استفاده از تجارب و آموخته‏های دیگران بسیار خوب و نیکو است ولی نه اینکه به این بهانه برنامه زندگی دیگران کاملاً برای ما دیکته شود.
پس اگر نوجوانان و جوانان عزیز ما، اوقات گرانبها و فرصت‏های طلایی خویش را صرف آموختن کار یا هنری باارزش بنمایند و در این راه یک برنامه‏ریزی منظم و اصولی داشته باشند، دیگر مجبور نخواهند بود که ساعت‏های متمادی وقت خویش را در رختخواب و به خیال‏بافی بپردازند و احتمالاً بنالند که شب‏ها خوابشان نمی‏برد! مطمئنا کسی که صبح تا دیروقت بخوابد و روز هم هیچ فعالیت مثمر ثمری نداشته باشد، شب به این زودی‏ها خوابش نخواهد برد. حالا اگر کسی از روز خود به درستی استفاده کند، مخصوصا صبح که بهترین ساعات فعالیت است، مشغول تلاش و کوشش باشد، نه تنها فرصتی برای خیال‏پردازی‏های بیهوده نخواهد داشت، بلکه هیچ گونه احساس پوچی و بیهودگی هم نخواهد کرد و چنین افرادی برای رسیدن به هدف خویش از لحظه‏ها و ثانیه‏ها نهایت استفاده را می‏برند و هر گونه سختی و مشقت را در این راه پذیرا می‏باشند، چرا که به این گفته پروردگار مهربان خویش ایمان دارند که «اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسْرا».
با امید به آنکه شاهد رشد و شکوفایی هر چه بیشتر نوجوانان و جوانان کشورمان باشیم.

زهره دهخدا

من کیستم ؟

از ویژگیهای عصر جدید، جریان شتاب‏آلود زندگی است. حوادث و رویدادهای گوناگون، آنچنان با وسعتْ پدید می‏آیند که فرصت تفکّر و تأمّل را از آدمی سلب می‏کنند. در نتیجه، مجالی برای تفرّج در دنیای درون و جهان برون باقی نمی‏ماند و انسان، این موجود سرگشته و درمانده، نه تنها لذّت تفکّر را حس نمی‏کند، بلکه انگیزه کافی برای اندیشیدن در باب ضروریات زندگی را نیز در خود نمی‏یابد.
از ویژگیهای عصر جدید، جریان شتاب‏آلود زندگی است. حوادث و رویدادهای گوناگون، آنچنان با وسعتْ پدید می‏آیند که فرصت تفکّر و تأمّل را از آدمی سلب می‏کنند. در نتیجه، مجالی برای تفرّج در دنیای درون و جهان برون باقی نمی‏ماند و انسان، این موجود سرگشته و درمانده، نه تنها لذّت تفکّر را حس نمی‏کند، بلکه انگیزه کافی برای اندیشیدن در باب ضروریات زندگی را نیز در خود نمی‏یابد. حاصل این روند، بیگانگی او با خویشتن و جهان خارج از خویشتن است. ولی آنچه دردآورتر، عمیق‏تر و دشوارتر رخ می‏نماید، بیگانگی با خود (عالم درون) است.

● هویّت چیست؟

اریک اریکسون که نام او با «هویّت» پیوندی عمیق دارد می‏نویسد: «هویتی که نوجوان در صدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است که «او کیست؟»، نقشی که باید در جامعه ایفا نماید چیست؟ آیا او یک کودک است یا بزرگسال؟ آیا او توانایی آن را دارد که روزی به عنوان یک همسر یا پدر یا مادر باشد؟ آیا او علی‏رغم نژاد، مذهب یا زمینه‏های ملی - که او را از نظر مردم کم ارزش جلوه می‏دهد - ، احساس اعتماد به نفس دارد؟».

۱ ) هویّت فردی

پیشتر از این در تعریف «هویّت» بیان شد که ابتدا برای فرد، و بویژه جوان، این پرسش که «من کیستم؟» مطرح می‏شود و پس از آن «چه نقشی دارم؟» عنوان می‏گردد. چنانچه بیشتر به معنای اول تأکید داشته باشیم، رابطه میان «خودشناسی» و «هویّت فردی» تعریف می‏شود ؛ زیرا «هویّت» همان حقیقت شخص است که مشتمل بر صفات جوهری اوست و این همان مقوله‏ای است که در «خودشناسی» به دنبال دست یافتن به آن هستیم. لذا می‏توان گفت که با تحقّق خودشناسی، بخش عمده‏ای از هویّت فردی نیز محقّق می‏شود.

۲) هویّت اجتماعی

از نوجوانی به بعد به تدریج، گرایش به «اجتماعی شدن» در شکل دوست‏یابی و وفاداری به او ظاهر می‏شود. یکی از صاحبنظران شخصیت می‏نویسد: «عدم توانایی در انتخاب شغل و یا عدم ادامه تحصیل، غالباً نمودی از بحران هویّت یا گم گشتگی در نقش اجتماعی است. بسیاری از رفتارهای ضد اجتماعی و ناسازگارانه افراد را می‏توان از این دیدگاه توجیه نمود».
در کلام الهی، از خودبیگانگی، حاصل از «خدابیگانگی» تلقی شده است. آنجا که می‏فرماید: «در زمره آنانی نباشید که خدای را از یاد بردند، پس خود را نیز از یاد بردند»(سوره حشر).

۳ ) هویّت خانوادگی

در بحث هویّت، خانواده جوان از دو جنبه برای او حائز اهمیت است، در جنبه اول رفتار کلامی و عملی والدین (علی‏رغم سنین حساس جوانی) برای فرزند از نوعی اعتبار برخوردار است‏ و جنبه دوم ، کثرت ارتباطهای جوان و والدین در درون نهاد خانواده است که به نوبه خود می‏تواند هم آنها را به یکدیگر نزدیک‏تر و یا در مواردی دورتر نماید.

۴ ) هویّت دینی

از نیازهای فطری آدمی، گرایش به عشق و پرستش است، تجلّی چنین احساس و تمایلی، در اعمال و رفتار دینی، آشکار می‏شود. بدیهی است که پیامدهای تکوین هویّت دینی، احساس تعهد و مسئولیت در قبال ارزشها و باورهای آن مکتب است.

● چگونگی شکل‏گیری هویّت در فرد

برای شکل‏گیری هویّت در فرد باید چند مسئله را در نظر گرفت که عبارت‏اند از:

۱) خودشناسی

شناخت آدمی از شخصیت خویشتن، همچون منشور کثیر الاضلاعی است که شامل جلوه‏ها و منظرهای متنوّع و متعدّدی می‏شود. اگر چه احاطه فرد به همه جوانب خویشتن خود، مقدور نیست ولی برخی از مهم‏ترین جنبه‏های خودشناسی چنین است. شناختْ نسبت به تواناییها و استعدادهای درونی، شناخت نسبت به ویژگیهای رشد ، شناخت نسبت به نیازهای اساسی روانی، شناخت نسبت به ضعفها و محدودیتهای وجود خویشتن.

ـ طرحی ساده برای خودشناسی

اینک با طرح چند پرسش ذیل می‏توان به صورت عملی، جوانان را در زمینه خودشناسی یاری نمود:
آیا به روشنی می‏دانم که چه جنبه‏های خوب و سازنده‏ای در شخصیت من وجود دارد؟ و آیا توانسته‏ام این جنبه‏های مورد نظر را پرورش داده، به تقویت و توسعه آنها بپردازم؟ تا چه اندازه به جنبه‏های منفی خود، آگاهی دارم؟ و آیا برای پذیرفتن آنها شجاعت روحی لازم را دارم؟ آیا سعی می‏کنم که هر روز یکی از آنها را در وجود خود محو نموده، مجموعه آنها را تقلیل دهم؟ آیا تا به حال، عملی انجام داده‏ام که به ضرر خود و نفع دیگران باشد، یا برعکس؟ چه واکنشی در رابطه با تذکّر خیرخواهانه دوستانم انجام می‏دهم؟

۲) داشتن هدف در زندگی

هدفها، آدمی را به کار و کوشش و تکاپو وامی‏دارند و روش زندگی او را معین می‏کنند. در این زمینه، توجه به نکات پیشنهادی زیر می‏تواند مفید واقع شود:
برای تعالی زندگی هدفهایی قابل قبول در نظر گیرند و به آنها ایمان داشته باشند. در صورت رسیدن به هدف مورد نظر، بلافاصله هدفی دیگر را جایگزین نمایند. آرمانهای برتر و هدفهای والاتر، نشان از اراده‏های پُرشور و آهنین دارند. پدیده‏هایی همچون تحصیل، اشتغال ، درآمد مکفی، زندگی مرفّه و شهرت، هیچ‏کدام هدف نهایی زندگی به شمار نمی‏آیند، بلکه همه اینها وسایل و ابزاری هستند برای رسیدن به هدف نهایی.

ـ موانع شکل‏گیری هویّت در جمع

برخی از موانع شکل‏گیری هویّت اجتماعی، به وجود تعارضهای حل نشده‏ای بستگی دارد که در محیط زندگی و جامعه در برابر نسل جوان، پدیدار می‏شود. مثلاً دوستی با جنس مخالف که از نظر موازین اجتماعی، رفتاری ناهنجار تلقی می‏شود. حل این تعارضها می‏تواند موجب شکل‏گیری هویّت اجتماعی گردد .

● بحران هویّت

اصطلاحی است که برای توصیف «عدم توانایی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد» به کار رفته است.
شخصی که فاقد یک هویّت متشکّل است در ادامه زندگی با مشکلات متعددی مواجه خواهد شد». در این حالت، سبب می‏شود فرد احساس کند منزوی، تهی، مضطرب و مردّد شده است. احساس می‏کند که باید تصمیمهای مهمی بگیرد لیکن قادر به انجام دادن این کار نیست. در طی آشفتگی هویّت، فرد ممکن است احساس کند به جای آنکه در حال پیشرفت باشد دچار پس‏روی است. آثار و تبعات بعدی فقدان هویّت را می‏توان در پدیده‏هایی همچون: مسئولیت‏گریزی، دلزدگی، دلمشغولیهای بی‏هدف، هیجاناتِ جانشین‏ناپذیر، شخصیت منفعل و بی‏تفاوتی جستجو نمود .

● جوان و تلاش برای کسب هویّت

جوان برای کسب هویّت و نوسازی شخصیت و بازآفرینی و تکامل هویّت خود می‏تواند این شانزده نکته را سرلوحه زندگی خویش قرار دهد تا تبدیل به یک جوان آرمانی گردد:
او باید با دیگران همکاری داشته باشد و به خود و دیگران اجازه زندگی بدهد.
او باید با وجدان خود در یک هماهنگی نسبی به سر برد.
اهداف او باید معقول باشند و در محدوده ظرفیتهای او قرار گیرند.
نیازهای شخصی او در ارتباط با موازین اخلاقی، معقول، قابل قبول و قابل تعدیل باشد.
او باید به مرتبه‏ای از عدم وابستگی و اعتماد به نفس برسد.
او باید خواهشهای بیولوژیک (زیستی) و تظاهرات هیجانی خود را به راههای قابل قبول از نظر اجتماع، هدایت کند.
جوان باید از واقعیات، برداشت روشنی داشته باشد و ضمن داشتن تخیّلات، نباید واقعیت را با خیال‏پروری یا تفکر رؤیایی مخدوش کند.

اکرم اکبرزاده ابراهیمی
هویت و انواع آن

اشاره
بنابر پیشنهاد برخی از خوانندگان گرامی نشریه، مبنی بر اختصاص ستون یا صفحه‏ای برای بیان مسائل و مشكلات و نیز پاسخ به سؤالات شما عزیزان از این پس، بخش مشاوره و كارشناسان محترم نشریه آماده مشاوره و پاسخ به سؤالات متنوع شما خواهند بود . اولین سؤال را یكی از خوانندگان گرامی مطرح كرده‏اند، كه توسط كارشناس محترم نشریه جناب حجة‏الاسلام آقای صفورایی پاسخ آن را باهم می‏خوانیم:

لطفا بفرمایید هویت‏به چه معناست؟ و هویت انسانی، فرهنگی و اسلامی چه تفاوت‏هایی باهم دارند؟

به نام خداوندی كه ما را آفرید و به ما هویت داد و به فرمایش حضرت علی‏علیه السلام این توان را به ما داد تا با شناخت‏خویش و یافتن هویت‏حقیقی خود، خدا را نیز بشناسیم و به اندازه قدرت به ستایش و عبادات آن خالق یكتا بپردازیم .
سلام;
سلام بر شما پرسش‏گر عزیز و گرامی كه قصد دارید با شناخت هویت‏حقیقی خود، راه شناخت‏خداوند متعال را هموار سازید و از این راه به كمال و سعادت دنیا و آخرت برسید . دوست عزیز كلام خود را با چند بیت از شاعر خوش‏سخن شیخ محمود شبستری آغاز و در ادامه معنای هویت و اقسام آن را توضیح می‏دهم .
    كه باشم من؟ مرا از من خبر كن
    چه معنی دارد «اندر خود سفر كن‏»
    اگر كردی سؤال از من كه من چیست
    مرا از من خبر كن تا كه من كیست
    چو هست مطلق آمد در اشارت
    به لفظ من كنند از وی عبارت
    حقیقت كز تعین شد معین
    تو او را در عبارت گفته‏ای من
    من و تو عارض ذات وجودیم
    مشبك‏های مشكات وجودیم
    همه یك نوردان اشباح و ارواح
    گه از آیینه پیدا گه زمصباح
    تو گویی لفظ «من‏» در هر عبارت
    به سوی روح می‏باشد اشارت
    چو كردی پیشوای خود خرد را
    نمی‏دانی ز جزو خویش خود را
    زخط و همیی، های «هویت‏»
    دو چشمی می‏شود در وقت رؤیت
    یك از های «هویت‏» در گذشتن
    دوم صحرای هستی در نوشتن (1)
ضمن توجه به دقت در معنای شعر فوق معانی هویت را از چند منظر بیان می‏كنیم، در پایان نیز نظر خویش را عرضه خواهم داشت .
در فرهنگ معین آمده است: هویت‏یعنی آنچه كه موجب شناسایی شخص باشد .
در فرهنگ عمید هویت چنین تعریف شده است: هویت‏یعنی حقیقت‏شی‏ء یا شخص كه مشتمل بر صفات جوهری او باشد .
و دهخدا نیز هویت را عبارت از تشخیص دانسته، می‏گوید همین معنی میان حكیمان و متكلمان مشهور است . اریكسون روان‏شناس معروف قرن حاضر كه نام او با هویت پیوندی عمیق دارد می‏نویسد: «هویتی كه نوجوان درصدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است كه او كیست؟ نقشی كه باید در جامعه ایفا كند چیست؟ آیا او یك كودك است‏یا بزرگسال؟ آیا او توانایی آن را دارد كه روزی به عنوان یك همسر یا پدر یا مادر باشد؟ آیا او علی‏رغم نژاد، مذهب یا زمینه‏های ملی كه او را از نظر مردم كم ارزش جلوه می‏دهد، احساس اعتماد به نفس دارد؟
اجمالا برای تعریف «هویت‏» می‏توان چنین گفت: اگر آدمی برای پرسش‏های زیر پاسخ‏های مطمئن و متقاعدكننده‏ای بیابد در حقیقت هویت‏خویش را بازیافته است:
- بداند جایگاه، منزلت و مرتبت او دقیقا چیست؟ و چه تعریفی دارد؟
- آگاه باشد كه چه پیوندها، رشته‏ها و ارتباطهایی او را به خود و جهان خارج از خود متعلق می‏سازد؟
- درك كند كه چه نقش‏ها، وظایف و مسؤولیت‏هایی در قبال خود و دیگران برعهده دارد؟
- شناخت واقع‏بینانه‏ای از توقعاتش نسبت‏به خود و دیگران به دست آورد .
- در نهایت، نسبت‏خود را به گذشته، حال و آینده به درستی بداند .
اریكسون معتقد است: «فردی كه قادر به یافتن ارزش‏های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده‏ال‏هایش به هم می‏ریزد . چنین فردی كه از درهم ریختگی هویت رنج می‏برد، نه می‏تواند ارزش‏های گذشته خود را ارزیابی كند و نه صاحب ارزش‏هایی می‏شود كه به كمك آن‏ها بتواند آزادانه برای آینده طرح‏ریزی نماید .»
هرچند در سؤال این پرسش‏گر عزیز فقط از سه نوع هویت‏سؤال شده بود، اما باید گفت كه هفت نوع هویت مطرح است كه عبارتند از:
هویت فردی (شخصی) ; هویت‏خانوادگی; هویت ملی; هویت دینی; هویت اجتماعی; هویت فرهنگی; هویت تمدنی

هویت فردی

فرد به این چند سؤال پاسخ دهد كه:
    - این من یا خویشتن كیست؟
    - چه نسبتی میان من و جهان برون وجود دارد؟
    - میان تن و روان من چه رابطه‏ای است؟ (2)

هویت‏خانوادگی

هرچند ارائه تعریفی دقیق از هویت‏خانوادگی نسبتا دشوار است ولی در یك عبارت كوتاه می‏توان گفت كه منظور از این نوع هویت، «تعیین نسبت میان جوان و خانواده اوست و این‏كه چه پیوندهایی میان آنان وجود دارد؟»

هویت ملی

یعنی این‏كه فرد بداند در كشور خود چه جایگاه و مسؤولیت مدنی دارد و چه خدمت‏شایسته‏ای می‏تواند برای كشور و ملت‏خود انجام دهد .
وحدت بین تمامی افراد یك ملت، بهترین زمینه‏ساز بروز «هویت ملی‏» است . زیرا ارزش‏ها، افتخارات و ویژگی‏های برجسته یك ملت زمانی تبلور می‏یابد كه وحدت كامل بین اقشار و آحاد آن جامعه تحقق یابد .

هویت دینی

هویت دینی یعنی این‏كه شخص بداند چه دینی را انتخاب كرده و آن دین چه چیزی را از او می‏خواهد كه انجام دهد و چه چیزی را باید ترك كند .
بدیهی است كه از پیامدهای تكوین هویت دینی، احساس تعهد و مسؤولیت در قبال ارزش‏ها و باورهای آن مكتب می‏باشد . برخی از صاحب‏نظران،
تعهد را به عنوان سنگ بنای «هویت دینی‏» تلقی می‏كنند .

هویت اجتماعی

هویت اجتماعی یعنی این‏كه فرد نقش‏ها و وظایف اجتماعی خود را بشناسد و متقابلا انتظارات جامعه از خود را بداند .
تحقق هویت اجتماعی در گرو تحقق تربیت جامع فرد است; یعنی شخص در همه ابعاد وجودی خود (فیزیكی، عاطفی، اجتماعی، ذهنی و اخلاقی)، دارای صفات و رفتارهای ارزشمندی باشد تا بتواند نقش خود را به طور مؤثر در جامعه ایفا كند .

هویت فرهنگی

هویت فرهنگی مهم‏ترین نوع هویت است . هم از لحاظ ساخت و محتوا و هم از لحاظ شرایط زمانی باید مورد توجه عمیق و جامع قرار گیرد; زیرا هویت فرهنگی به صورت جدی در تحقق سایر هویت‏ها نقش دارد . در واقع فرد به درستی باید فرهنگ خود را شناخته، درك كرده و وجوه امتیاز آن را نسبت‏به سایر فرهنگ‏ها بداند . همچنین قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعه فرهنگ خود تلاش نماید .

هویت تمدنی (3)

«معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدنی است كه منسوب به آن می‏باشد . درك چنین هویتی به فرد این امكان را می‏دهد كه احساس نماید در سرزمینی زندگی می‏كند كه ریشه‏های فرهنگی آن تا اعماق تاریخ كشیده شده است و این احساس، تعلق و ارتباط به آن تمدن و در نتیجه شكل‏گیری «هویت تمدنی‏» می‏شود . احساس تعلق به یك تمدن به معنای وابستگی به تمامی مظاهر آن تمدن و از جمله مشاهیر، افتخارات، میراث‏ها و ارزش‏های آن می‏باشد .

پی‏نوشت:

1 . گلشن راز، ص 3
2 . برای شناخت و دستیابی به هویت فردی و روش‏های تحقق آن به كتاب «جوان و بحران هویت‏» ، دكتر محمدرضا شرفی، انتشارات سروش، 1380 مراجعه كنید .
3 . هرچند برخی از صاحب‏نظران هویت تمدنی و فرهنگی را یكسان می‏دانند ولی نظر صحیح این است كه هویت تمدنی گسترده‏تر از فرهنگی است; زیرا هویت فرهنگی، به یك كشور محدود می‏شود در حالی كه، هویت تمدنی عمدتا مرزهای كشوری خاص فراتررفته و چندین ملیت را پوشش می‏دهد . مثل تمدن اسلامی كشورهای مسلمان زیادی را شامل می‏شود .

سایر منابع

- مشكلات تربیتی را چگونه حل كنیم؟ محمدرضا شرفی، نشر تزكیه، چ دوم، 1377
- جوان و بحران هویت، محمدرضا شرفی، سروش، 1380
- نوسازی جامعه از دیدگاه امام خمینی‏قدس سره، محمدحسن حسنی، نشر عروج، 1378
- علل پیشرفت اسلام، زین‏العابدین قربانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368

محمدمهدی صفورایی پاریزی / دیدار َآشنا شماره 27