هویت چیست ؟
به این ترتیب، درخواهی یافت که تو در میان هر آن چه از ازل آفریده شده است، از چه کرامتی برخورداری .
تو در آئینهای افزایش، به روشنی تاج جواهری که بر فراز سرت میدرخشد، فرشتهها را در پیش پایت به سجود و هستی را در برابر به رکوع میبینی، روح خدا در جان تو و امانت او در دست توست هراندازه که کرامت و برتری خود را باور کنی و هر اندازه که این اوج و رفعت، این شکوه و عظمت، در وجودت متجلی شود: هویت بینظیر خود را بهتر و عالیتر شکل خواهی داد و به ارزشها و ایدههائی سر میسپاری که پیش، جایگاه تو را در عالم هستی به عنوان نمایندهٔ خدا و صاحب ماموریت او تثبیت میکنند. رفتار و کردار و پندار تو، همه و همه، تحت تاثیر باورهائی که از خودداری، شکل میگیرند و مجموعهٔ باورهای توست که پایه و اساس خودشناسی و در نهایت، خداشناسی را تشکیل میدهند . وقتی بدانی چه موهبتهائی دراختیار داری که در تمام کائنات فقط و فقط این موهبتها به تو هدیه شدهاست و در اولین روز تولد، همراه با هدیهای بینظیر به نام ”زندگی“ به تو تقدیم شده است، درخواهی یافت که گنج وجودت را چگونه خرج کنی تا خدای رحمان که هنگام آفرینش تو، بر خود، آفرین گفت، همواره به وجود تو ببالد و بر آن چه آفرید افتخار کند.
هر کس به اندازهای که خود را باور کرده و بهخود ایمان آورده، ارزشمند است، گاه در فراز و نشیبهای زندگی به شرایطی بر میخوریم که ایمان بهخویش را از دست میدهیم و زنجیرهای از خودبیگانی و تعلق، بال پروازمان را میبندد و راکد و متوقف میشویم و اینجا تنها عاملی که سبب میشود بهخود رجوع کنیم و بهخویشتن خویش دوباره ایمان بیاوریم تا گرفتار روزمرگی نشویم، ”خود آگاهی“ است که اشراف و بصیرت لحظه به لحظه نسبت بهخود را میآفریند.
”خودآگاهی“ است که در هیاهوی زندگی، ما را به خود میخواند و آنچه را که هستیم و باید باشیم . یادآوری کرده و در گوش جانمان زمزمه میکند. خود آگاهی، مقدمه خودشناسی است زیرا خود آگاهی است که هر لحظه به تو میگوید. این جا، جای تو نیست : این کار، در شان تو نیست : این سخن، برازندهٔ تو نیست و....
آگاهی، نردبان صعود انسان به اوج قلههای خودشناسی است . کسی که میداند که نمی داند، با آن کس که نمیداند، هرگز برابر نیست، چرا که آگاهی از نادانی، مقدمهای بر دانائی است؛ همانطور که آگاهی از اسارت، لازمه ٔرسیدن به رهائی است.
آنچه برایت مقدس است، آن که به نامش سوگند میخوری، آنان که به وجودشان افتخار می کنی، آن ستارههای درخشانی که در آسمان زندگیات نوافشانی میکنند، آن افتخارهائی که در کارنامهٔ عمرت میدرخشد، همه هویت تو را نشان میدهند. از نخستین روزی که پا به عرصهٔ هستی گذاشتی، هر اتفاقی که در زندگیات افتاد، هر کس را که دیدی و روی تو تأثیر گذاشت، هر حرفی را که شنیدی و پیامی برای تو داشت، هر جا پا گذاشتی که تو را به فکر واداشت، هر رنجی که کشیدی و چشمت را بر حقیقت گشود و هر لذتی که بردی و روحت در آسمان عشق و سعادت اوج گرفت و افقهای جدیدی در برابرت گشود همه و همه در ساختن هویت تو دخیل بودهاند. هویت هر انسان به عنوان شکلدهندهٔ شخصیت او، هم چون شناسنامهای است که او را به دیگران معرفی میکند گر چه بسیاری از باورهائی که در عمق شخصیت ما ریشه دوانیده خارج از کنترل ما بوده و ناشی از فرهنگ و محیط تعلیم و تربیت روزهای کودکی ماست، اما ”تکنولوژی“ ثابت کرده است که هر کس میتواند به کمک اجراء یکسری تکنیکها و القاء فرمانهائی به ضمیر ناخوداگاه خود، با عشق و احساس و تلاش و پشتکار، ریشهٔ باورهای غلط و ویرانگر را در عمق وجودش بخشکاند و بذر باورهای جدیدی را در مزرعه اندیشههای خود بکارد.
هر کس میتواند خود را تغییر دهد و از پیلهای که یک عمر در آن زندگی کرده، پروانهوار بیرون آید و از اسارت باورهای منفی و فکرهای غلط آزاد و رها شود و به این ترتیب، مسیر زندگی و سرنوشت خود را عوض کند. در دنیای هر انسان خودآگاهی و خودشکوفا، نقاط عطفی وجود دارد: نقاطی که در آنجا مسیر خود را تغییر داده و برگذشتههای ناکام و بیسرانجام خود، خط بطلان کشیده و پنجرههای زندگیاش رابه روی نورهای طلائی خورشید و فرداهائی نوین، گشوده است .
دکتر علیرضا آرمندیان/ بنیانگذار تکنولوژی فکر/ منبع:سایت آفتاب
من کیستم ؟
از جمله خصوصیات بارز دوره نوجوانی، سردرگمی، پریشانی و ترس از آینده میباشد. مهمترین سؤال برای یک نوجوان این است که او کیست؟ هدفش چیست و آیندهاش چه خواهد شد؟
در جواب به این سؤالها و بر اساس تغییرات بلوغ و بحران هویت، یک نوجوان هر روز رفتار متضادی در پیش میگیرد؛ یک روز کاملاً بشاش و سر حال میباشد و یک روز کاملاً غمگین و افسرده. یک بار میخواهد همه کارها و هنرها را فرا بگیرد و یک بار از همه چیز بیزار میشود و حوصله هیچ کدام را ندارد.
نداشتن برنامهریزی مناسب، عدم آگاهی از استعدادها و تواناییها، نداشتن مشاور و راهنما و ... او را در این مرحله ناتوانتر و افسردهتر میکند.
خواهر «معصومه.ش»، 17 ساله از کرمانشاه چنین میگوید: «من تا سوم راهنمایی درس خواندم و بعد از آن به دلیل اینکه هیچ علاقهای به تحصیل نداشتم، ترک تحصیل کردم. از آن زمان به بعد در خانه به کارهای روزمره خانه میپردازم، ولی این کارها مرا ارضا نمیکند و اکثرا بیحوصله و کجخلق هستم. به دنبال غر و لندهای اطرافیان، مخصوصا مادرم، به کلاس خیاطی رفتم، اما آن را هم نیمهکاره رها کردم. مدتی هم کلاس آموزش گلسازی رفتم، ولی نتوانستم به خوبی آن را یاد بگیرم. دلم میخواهد خیلی از کارها را بلد بودم؛ مثل همین خیاطی، گلسازی، گلدوزی، رانندگی و ... ولی نمیدانم چرا موقع عمل، حوصله هیچ کدام را ندارم و اگر سراغ آنها بروم، نیمهکاره رهایشان میکنم. دیگر از خودم خسته شدم و بدم میآید.»
همچنین «مریم» دختر نوجوان 18 ساله، میگوید: «دیگر از دست خودم خسته و عصبی هستم. شاید باور نکنید، ولی من در روز برای خودم چند بار برنامه مینویسم که از صبح تا شب چه کارهایی انجام بدهم ولی موفق به عمل کردن به برنامه خودم نمیشوم. البته یک مدتی هم به دوستم که فرد موفقی است گفتم که برای روزهای من برنامه بنویسد که چگونه درس بخوانم و چه کارهایی انجام دهم تا مثل او هم در درس و هم در دیگر امور موفق شوم. ولی متأسفانه به برنامه او هم نتوانستم عمل کنم. الان که پشت کنکوری هستم و باید از وقتم استفاده بکنم، متأسفانه صبحها تا دیروقت میخوابم و شبها هم اگر چه تا دیروقت بیدار هستم ولی مدام مشغول رؤیا و خیالپردازی هستم ...».
متأسفانه بسیاری از نوجوانان خوب و عزیزمان در این دوره سنی به دلیل عدم آگاهی، عدم شناخت تواناییها و استعدادها و عدم امکانات، نداشتن حوصله کافی و ... بهترین فرصتهای زندگی و در واقع سرمایه اصلی خود، یعنی نوجوانی و جوانی را هدر میدهند.
این نوجوانان بدون هیچ هدف و انگیزه و فقط به صرف اجبار اطرافیان و یا اینکه فقط انتخابی کرده باشند، قدم در راهی میگذارند که نه آغازش را میدانند و نه پایانش را. همین امر باعث میشود که در میانه راه چون انگیزه و آگاهی کافی نسبت به آن مسئله نداشتهاند، از کوچکترین مشکلی بهراسند و ناامید و مأیوس بشوند.
حال اگر نوجوانی بتواند در این دوره، آینده خود را به روشنی مجسم کند، مطمئنا با اطمینان بیشتری گام برخواهد داشت و در جهت رسیدن به این آینده روشن و زیبا تمام تواناییها و امکانات خویش را به کار خواهد گرفت. مطمئنا چنین فردی در آینده هم با اعتماد به نفس و اتکا به تواناییهای خویش کلید بسیاری از موفقیتها را در دست خواهد داشت.
آینده سرشار از عشق و امید، تنها در گرو امکانات زیاد و بر وفق مراد بودن عوامل پیرامون ما نیست، بلکه در گرو همت، اراده، امید و از همه اینها مهمتر، توکل به خداوند متعال است.
نوجوانی که میخواهد خود را از افسردگی و بیهودگی برهاند، باید دنبال کار یا آموختن حرفهای برود تا اوقات خود را به نحو مناسب پر کند. اما این به آن معنا نیست که مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد و به قول قدیمیها با یک دست چند هندوانه بلند بکند، که مطمئنا موفق نخواهد شد. همیشه کارهای بزرگ از همین کارهای به ظاهر کوچک ولی به ثمر رسیده، شکل گرفتهاند. اگر کارهای به ظاهر کوچک به طور مرتب و متناوب انجام گیرند، کارهای بزرگ به وجود میآیند. یک ضربالمثل میگوید: «آدم همه کاره، هیچ کاره میشود.»
بنابراین یک نوجوان و اصلاً همه انسانها باید فعالیت خویش و تواناییها و استعدادهایشان را بر روی یک محور اصلی متمرکز کنند و روی آن وقت بگذارند و تا آخر هم آن را دنبال کنند تا به نتیجه برسند. مسلما نوجوانان میتوانند خیلی از کارها و فنون را یاد بگیرند، به شرط اینکه بخواهند و تلاش کنند. البته عاقلانهتر و منطقیتر این است که یک کار را به طور کامل انجام بدهند و به ثمر برسانند، بعد سراغ کار دیگری بروند. به طور مثال، متأسفانه بسیاری از جوانان کشور ما همین که از مرحله کنکور میگذرند و وارد دانشگاه میشوند، فکر میکنند دیگر همه چیز تمام شده و حالا باید دنبال خوشگذرانی و تفریح و جبران درسخواندنهای مداوم خود باشند، که البته این فکرِ بسیار غلط و نادرستی است و نتیجه بسیار زیانباری خواهد داشت. خداوند متعال در سوره مبارکه انشراح میفرماید: «فاذا فَرَغتَ فَانْصَبْ؛ پس چون فراغت یافتی، به طاعت در کوش». مفهوم این آیه این است که همان لحظه که از سختی و کاری فراغت یافتی، تلاشی دوباره و نو را آغاز کن.
همچنین اگر نوجوانان میخواهند در راه رسیدن به هدف خویش و نقطه موفقیت، مسیری صحیح را طی کنند، باید با برنامهریزی درست و اصولی پیش بروند. کسی که برای خود برنامهای نداشته باشد و بدون برنامه در مسیری گام بردارد، با شکست روبهرو خواهد شد. ضمنا این برنامهریزی باید با توجه به امکانات و تواناییها و موقعیت افراد انجام گیرد، نه اینکه دیگران برنامه خویش را برای ما طراحی کنند. البته استفاده از تجارب و آموختههای دیگران بسیار خوب و نیکو است ولی نه اینکه به این بهانه برنامه زندگی دیگران کاملاً برای ما دیکته شود.
پس اگر نوجوانان و جوانان عزیز ما، اوقات گرانبها و فرصتهای طلایی خویش را صرف آموختن کار یا هنری باارزش بنمایند و در این راه یک برنامهریزی منظم و اصولی داشته باشند، دیگر مجبور نخواهند بود که ساعتهای متمادی وقت خویش را در رختخواب و به خیالبافی بپردازند و احتمالاً بنالند که شبها خوابشان نمیبرد! مطمئنا کسی که صبح تا دیروقت بخوابد و روز هم هیچ فعالیت مثمر ثمری نداشته باشد، شب به این زودیها خوابش نخواهد برد. حالا اگر کسی از روز خود به درستی استفاده کند، مخصوصا صبح که بهترین ساعات فعالیت است، مشغول تلاش و کوشش باشد، نه تنها فرصتی برای خیالپردازیهای بیهوده نخواهد داشت، بلکه هیچ گونه احساس پوچی و بیهودگی هم نخواهد کرد و چنین افرادی برای رسیدن به هدف خویش از لحظهها و ثانیهها نهایت استفاده را میبرند و هر گونه سختی و مشقت را در این راه پذیرا میباشند، چرا که به این گفته پروردگار مهربان خویش ایمان دارند که «اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسْرا».
با امید به آنکه شاهد رشد و شکوفایی هر چه بیشتر نوجوانان و جوانان کشورمان باشیم.
زهره دهخدا
من کیستم ؟
از ویژگیهای عصر جدید، جریان شتابآلود زندگی است. حوادث و رویدادهای گوناگون، آنچنان با وسعتْ پدید میآیند که فرصت تفکّر و تأمّل را از آدمی سلب میکنند. در نتیجه، مجالی برای تفرّج در دنیای درون و جهان برون باقی نمیماند و انسان، این موجود سرگشته و درمانده، نه تنها لذّت تفکّر را حس نمیکند، بلکه انگیزه کافی برای اندیشیدن در باب ضروریات زندگی را نیز در خود نمییابد.
از ویژگیهای عصر جدید، جریان شتابآلود زندگی است. حوادث و رویدادهای گوناگون، آنچنان با وسعتْ پدید میآیند که فرصت تفکّر و تأمّل را از آدمی سلب میکنند. در نتیجه، مجالی برای تفرّج در دنیای درون و جهان برون باقی نمیماند و انسان، این موجود سرگشته و درمانده، نه تنها لذّت تفکّر را حس نمیکند، بلکه انگیزه کافی برای اندیشیدن در باب ضروریات زندگی را نیز در خود نمییابد. حاصل این روند، بیگانگی او با خویشتن و جهان خارج از خویشتن است. ولی آنچه دردآورتر، عمیقتر و دشوارتر رخ مینماید، بیگانگی با خود (عالم درون) است.
● هویّت چیست؟
اریک اریکسون که نام او با «هویّت» پیوندی عمیق دارد مینویسد: «هویتی که نوجوان در صدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است که «او کیست؟»، نقشی که باید در جامعه ایفا نماید چیست؟ آیا او یک کودک است یا بزرگسال؟ آیا او توانایی آن را دارد که روزی به عنوان یک همسر یا پدر یا مادر باشد؟ آیا او علیرغم نژاد، مذهب یا زمینههای ملی - که او را از نظر مردم کم ارزش جلوه میدهد - ، احساس اعتماد به نفس دارد؟».
۱ ) هویّت فردی
پیشتر از این در تعریف «هویّت» بیان شد که ابتدا برای فرد، و بویژه جوان، این پرسش که «من کیستم؟» مطرح میشود و پس از آن «چه نقشی دارم؟» عنوان میگردد. چنانچه بیشتر به معنای اول تأکید داشته باشیم، رابطه میان «خودشناسی» و «هویّت فردی» تعریف میشود ؛ زیرا «هویّت» همان حقیقت شخص است که مشتمل بر صفات جوهری اوست و این همان مقولهای است که در «خودشناسی» به دنبال دست یافتن به آن هستیم. لذا میتوان گفت که با تحقّق خودشناسی، بخش عمدهای از هویّت فردی نیز محقّق میشود.
۲) هویّت اجتماعی
از نوجوانی به بعد به تدریج، گرایش به «اجتماعی شدن» در شکل دوستیابی و وفاداری به او ظاهر میشود. یکی از صاحبنظران شخصیت مینویسد: «عدم توانایی در انتخاب شغل و یا عدم ادامه تحصیل، غالباً نمودی از بحران هویّت یا گم گشتگی در نقش اجتماعی است. بسیاری از رفتارهای ضد اجتماعی و ناسازگارانه افراد را میتوان از این دیدگاه توجیه نمود».
در کلام الهی، از خودبیگانگی، حاصل از «خدابیگانگی» تلقی شده است. آنجا که میفرماید: «در زمره آنانی نباشید که خدای را از یاد بردند، پس خود را نیز از یاد بردند»(سوره حشر).
۳ ) هویّت خانوادگی
در بحث هویّت، خانواده جوان از دو جنبه برای او حائز اهمیت است، در جنبه اول رفتار کلامی و عملی والدین (علیرغم سنین حساس جوانی) برای فرزند از نوعی اعتبار برخوردار است و جنبه دوم ، کثرت ارتباطهای جوان و والدین در درون نهاد خانواده است که به نوبه خود میتواند هم آنها را به یکدیگر نزدیکتر و یا در مواردی دورتر نماید.
۴ ) هویّت دینی
از نیازهای فطری آدمی، گرایش به عشق و پرستش است، تجلّی چنین احساس و تمایلی، در اعمال و رفتار دینی، آشکار میشود. بدیهی است که پیامدهای تکوین هویّت دینی، احساس تعهد و مسئولیت در قبال ارزشها و باورهای آن مکتب است.
● چگونگی شکلگیری هویّت در فرد
برای شکلگیری هویّت در فرد باید چند مسئله را در نظر گرفت که عبارتاند از:
۱) خودشناسی
شناخت آدمی از شخصیت خویشتن، همچون منشور کثیر الاضلاعی است که شامل جلوهها و منظرهای متنوّع و متعدّدی میشود. اگر چه احاطه فرد به همه جوانب خویشتن خود، مقدور نیست ولی برخی از مهمترین جنبههای خودشناسی چنین است. شناختْ نسبت به تواناییها و استعدادهای درونی، شناخت نسبت به ویژگیهای رشد ، شناخت نسبت به نیازهای اساسی روانی، شناخت نسبت به ضعفها و محدودیتهای وجود خویشتن.
ـ طرحی ساده برای خودشناسی
اینک با طرح چند پرسش ذیل میتوان به صورت عملی، جوانان را در زمینه خودشناسی یاری نمود:
آیا به روشنی میدانم که چه جنبههای خوب و سازندهای در شخصیت من وجود دارد؟ و آیا توانستهام این جنبههای مورد نظر را پرورش داده، به تقویت و توسعه آنها بپردازم؟ تا چه اندازه به جنبههای منفی خود، آگاهی دارم؟ و آیا برای پذیرفتن آنها شجاعت روحی لازم را دارم؟ آیا سعی میکنم که هر روز یکی از آنها را در وجود خود محو نموده، مجموعه آنها را تقلیل دهم؟ آیا تا به حال، عملی انجام دادهام که به ضرر خود و نفع دیگران باشد، یا برعکس؟ چه واکنشی در رابطه با تذکّر خیرخواهانه دوستانم انجام میدهم؟
۲) داشتن هدف در زندگی
هدفها، آدمی را به کار و کوشش و تکاپو وامیدارند و روش زندگی او را معین میکنند. در این زمینه، توجه به نکات پیشنهادی زیر میتواند مفید واقع شود:
برای تعالی زندگی هدفهایی قابل قبول در نظر گیرند و به آنها ایمان داشته باشند. در صورت رسیدن به هدف مورد نظر، بلافاصله هدفی دیگر را جایگزین نمایند. آرمانهای برتر و هدفهای والاتر، نشان از ارادههای پُرشور و آهنین دارند. پدیدههایی همچون تحصیل، اشتغال ، درآمد مکفی، زندگی مرفّه و شهرت، هیچکدام هدف نهایی زندگی به شمار نمیآیند، بلکه همه اینها وسایل و ابزاری هستند برای رسیدن به هدف نهایی.
ـ موانع شکلگیری هویّت در جمع
برخی از موانع شکلگیری هویّت اجتماعی، به وجود تعارضهای حل نشدهای بستگی دارد که در محیط زندگی و جامعه در برابر نسل جوان، پدیدار میشود. مثلاً دوستی با جنس مخالف که از نظر موازین اجتماعی، رفتاری ناهنجار تلقی میشود. حل این تعارضها میتواند موجب شکلگیری هویّت اجتماعی گردد .
● بحران هویّت
اصطلاحی است که برای توصیف «عدم توانایی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد» به کار رفته است.
شخصی که فاقد یک هویّت متشکّل است در ادامه زندگی با مشکلات متعددی مواجه خواهد شد». در این حالت، سبب میشود فرد احساس کند منزوی، تهی، مضطرب و مردّد شده است. احساس میکند که باید تصمیمهای مهمی بگیرد لیکن قادر به انجام دادن این کار نیست. در طی آشفتگی هویّت، فرد ممکن است احساس کند به جای آنکه در حال پیشرفت باشد دچار پسروی است. آثار و تبعات بعدی فقدان هویّت را میتوان در پدیدههایی همچون: مسئولیتگریزی، دلزدگی، دلمشغولیهای بیهدف، هیجاناتِ جانشینناپذیر، شخصیت منفعل و بیتفاوتی جستجو نمود .
● جوان و تلاش برای کسب هویّت
جوان برای کسب هویّت و نوسازی شخصیت و بازآفرینی و تکامل هویّت خود میتواند این شانزده نکته را سرلوحه زندگی خویش قرار دهد تا تبدیل به یک جوان آرمانی گردد:
او باید با دیگران همکاری داشته باشد و به خود و دیگران اجازه زندگی بدهد.
او باید با وجدان خود در یک هماهنگی نسبی به سر برد.
اهداف او باید معقول باشند و در محدوده ظرفیتهای او قرار گیرند.
نیازهای شخصی او در ارتباط با موازین اخلاقی، معقول، قابل قبول و قابل تعدیل باشد.
او باید به مرتبهای از عدم وابستگی و اعتماد به نفس برسد.
او باید خواهشهای بیولوژیک (زیستی) و تظاهرات هیجانی خود را به راههای قابل قبول از نظر اجتماع، هدایت کند.
جوان باید از واقعیات، برداشت روشنی داشته باشد و ضمن داشتن تخیّلات، نباید واقعیت را با خیالپروری یا تفکر رؤیایی مخدوش کند.
اکرم اکبرزاده ابراهیمی
هویت و انواع آن
لطفا بفرمایید هویتبه چه معناست؟ و هویت انسانی، فرهنگی و اسلامی چه تفاوتهایی باهم دارند؟ به نام خداوندی كه ما را آفرید و به ما هویت داد و به فرمایش حضرت علیعلیه السلام این توان را به ما داد تا با شناختخویش و یافتن هویتحقیقی خود، خدا را نیز بشناسیم و به اندازه قدرت به ستایش و عبادات آن خالق یكتا بپردازیم .سلام; سلام بر شما پرسشگر عزیز و گرامی كه قصد دارید با شناخت هویتحقیقی خود، راه شناختخداوند متعال را هموار سازید و از این راه به كمال و سعادت دنیا و آخرت برسید . دوست عزیز كلام خود را با چند بیت از شاعر خوشسخن شیخ محمود شبستری آغاز و در ادامه معنای هویت و اقسام آن را توضیح میدهم .
چه معنی دارد «اندر خود سفر كن» اگر كردی سؤال از من كه من چیست مرا از من خبر كن تا كه من كیست چو هست مطلق آمد در اشارت به لفظ من كنند از وی عبارت حقیقت كز تعین شد معین تو او را در عبارت گفتهای من من و تو عارض ذات وجودیم مشبكهای مشكات وجودیم همه یك نوردان اشباح و ارواح گه از آیینه پیدا گه زمصباح تو گویی لفظ «من» در هر عبارت به سوی روح میباشد اشارت چو كردی پیشوای خود خرد را نمیدانی ز جزو خویش خود را زخط و همیی، های «هویت» دو چشمی میشود در وقت رؤیت یك از های «هویت» در گذشتن دوم صحرای هستی در نوشتن (1) در فرهنگ معین آمده است: هویتیعنی آنچه كه موجب شناسایی شخص باشد . در فرهنگ عمید هویت چنین تعریف شده است: هویتیعنی حقیقتشیء یا شخص كه مشتمل بر صفات جوهری او باشد . و دهخدا نیز هویت را عبارت از تشخیص دانسته، میگوید همین معنی میان حكیمان و متكلمان مشهور است . اریكسون روانشناس معروف قرن حاضر كه نام او با هویت پیوندی عمیق دارد مینویسد: «هویتی كه نوجوان درصدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است كه او كیست؟ نقشی كه باید در جامعه ایفا كند چیست؟ آیا او یك كودك استیا بزرگسال؟ آیا او توانایی آن را دارد كه روزی به عنوان یك همسر یا پدر یا مادر باشد؟ آیا او علیرغم نژاد، مذهب یا زمینههای ملی كه او را از نظر مردم كم ارزش جلوه میدهد، احساس اعتماد به نفس دارد؟ اجمالا برای تعریف «هویت» میتوان چنین گفت: اگر آدمی برای پرسشهای زیر پاسخهای مطمئن و متقاعدكنندهای بیابد در حقیقت هویتخویش را بازیافته است: - بداند جایگاه، منزلت و مرتبت او دقیقا چیست؟ و چه تعریفی دارد؟ - آگاه باشد كه چه پیوندها، رشتهها و ارتباطهایی او را به خود و جهان خارج از خود متعلق میسازد؟ - درك كند كه چه نقشها، وظایف و مسؤولیتهایی در قبال خود و دیگران برعهده دارد؟ - شناخت واقعبینانهای از توقعاتش نسبتبه خود و دیگران به دست آورد . - در نهایت، نسبتخود را به گذشته، حال و آینده به درستی بداند . اریكسون معتقد است: «فردی كه قادر به یافتن ارزشهای مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایدهالهایش به هم میریزد . چنین فردی كه از درهم ریختگی هویت رنج میبرد، نه میتواند ارزشهای گذشته خود را ارزیابی كند و نه صاحب ارزشهایی میشود كه به كمك آنها بتواند آزادانه برای آینده طرحریزی نماید .» هرچند در سؤال این پرسشگر عزیز فقط از سه نوع هویتسؤال شده بود، اما باید گفت كه هفت نوع هویت مطرح است كه عبارتند از: هویت فردی (شخصی) ; هویتخانوادگی; هویت ملی; هویت دینی; هویت اجتماعی; هویت فرهنگی; هویت تمدنی هویت فردی فرد به این چند سؤال پاسخ دهد كه:
- چه نسبتی میان من و جهان برون وجود دارد؟ - میان تن و روان من چه رابطهای است؟ (2) هویتخانوادگی هرچند ارائه تعریفی دقیق از هویتخانوادگی نسبتا دشوار است ولی در یك عبارت كوتاه میتوان گفت كه منظور از این نوع هویت، «تعیین نسبت میان جوان و خانواده اوست و اینكه چه پیوندهایی میان آنان وجود دارد؟»هویت ملی یعنی اینكه فرد بداند در كشور خود چه جایگاه و مسؤولیت مدنی دارد و چه خدمتشایستهای میتواند برای كشور و ملتخود انجام دهد .وحدت بین تمامی افراد یك ملت، بهترین زمینهساز بروز «هویت ملی» است . زیرا ارزشها، افتخارات و ویژگیهای برجسته یك ملت زمانی تبلور مییابد كه وحدت كامل بین اقشار و آحاد آن جامعه تحقق یابد . هویت دینی هویت دینی یعنی اینكه شخص بداند چه دینی را انتخاب كرده و آن دین چه چیزی را از او میخواهد كه انجام دهد و چه چیزی را باید ترك كند .بدیهی است كه از پیامدهای تكوین هویت دینی، احساس تعهد و مسؤولیت در قبال ارزشها و باورهای آن مكتب میباشد . برخی از صاحبنظران، تعهد را به عنوان سنگ بنای «هویت دینی» تلقی میكنند . هویت اجتماعی هویت اجتماعی یعنی اینكه فرد نقشها و وظایف اجتماعی خود را بشناسد و متقابلا انتظارات جامعه از خود را بداند .تحقق هویت اجتماعی در گرو تحقق تربیت جامع فرد است; یعنی شخص در همه ابعاد وجودی خود (فیزیكی، عاطفی، اجتماعی، ذهنی و اخلاقی)، دارای صفات و رفتارهای ارزشمندی باشد تا بتواند نقش خود را به طور مؤثر در جامعه ایفا كند . هویت فرهنگی هویت فرهنگی مهمترین نوع هویت است . هم از لحاظ ساخت و محتوا و هم از لحاظ شرایط زمانی باید مورد توجه عمیق و جامع قرار گیرد; زیرا هویت فرهنگی به صورت جدی در تحقق سایر هویتها نقش دارد . در واقع فرد به درستی باید فرهنگ خود را شناخته، درك كرده و وجوه امتیاز آن را نسبتبه سایر فرهنگها بداند . همچنین قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعه فرهنگ خود تلاش نماید .هویت تمدنی (3) «معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدنی است كه منسوب به آن میباشد . درك چنین هویتی به فرد این امكان را میدهد كه احساس نماید در سرزمینی زندگی میكند كه ریشههای فرهنگی آن تا اعماق تاریخ كشیده شده است و این احساس، تعلق و ارتباط به آن تمدن و در نتیجه شكلگیری «هویت تمدنی» میشود . احساس تعلق به یك تمدن به معنای وابستگی به تمامی مظاهر آن تمدن و از جمله مشاهیر، افتخارات، میراثها و ارزشهای آن میباشد .پینوشت: 1 . گلشن راز، ص 3 سایر منابع - مشكلات تربیتی را چگونه حل كنیم؟ محمدرضا شرفی، نشر تزكیه، چ دوم، 1377 | |
|
محمدمهدی صفورایی پاریزی / دیدار َآشنا شماره 27
|
محمد ولی زاده