شایا شهوق: روز سه‌شنبه 13 اسفند‌ماه 1387، انجمن جامعه‌شناسی ایران میزبان نشست گروه جامعه‌شناسی تاریخی با موضوع «هویت ایرانی در دوران مدرن» بود. در این نشست سعید معیدفر دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و رئیس سابق انجمن جامعه‌شناسی، بحثی را با عنوان «تمرکز و تکثر؛ تناقض دو عنصر هویتی ایرانی» مطرح و همچنین شروین وکیلی نیز به ایراد سخنرانی پرداخت که گزارشی از آن را در زیر می‌خوانید:

تمرکز و تکثر؛ تناقض دو عنصر هویتی ایرانی
سعید معیدفر، دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نخستین سخنران این نشست بود. وی در ابتدای سخنانش گفت: درباره «هویت» تا کنون بحث‌های متعددی مطرح شده و اگرچه در گذشته هم این بحث وجود داشت ولی مسأله هویت در دوره مدرن اهمیت بیشتری پیدا کرده و پس از پیدایش دولت-ملت‌ها بیشتر حائز اهمیت شده است.

معیدفر بیان داشت که تمرکز سخنرانی‌اش بر عناصر هویتی است و سپس با طرح این پرسش که آیا عناصر هویتی که هویت ما ایرانی‌ها را در گذشته و امروز شکل می‌دهد، از انسجام و هم‌خوانی با یکدیگر برخوردار هستند یا نه؛ گفت: نظر من این است که عناصر هویتی ما، چه در گذشته و چه در حال حاضر حالت پارادوکسیکال داشته و با یکدیگر ناسازگارند که این ناسازگاری به‌ویژه در دوره مدرن بیشتر خودنمایی می‌کند.

وی افزود: ایران از ویژگی‌های خاصی برخوردار است که با توجه به آنها، باید مورد بررسی قرار گیرد؛ چرا که خود این سرزمین و ویژگی‌های آن، تا حد زیادی می‌تواند روشن‌کننده این پارادوکس‌ها باشد. در واقع، فلات ایران دارای تنوع زیاد قومی و گروهی بوده و در عین حال، تنوع وسیع معیشتی در این کشور نیز به عنوان یکی از ویژگی‌های تمدن ایرانی شناخته است.

معیدفر ادامه داد: این تنوع ممکن است در کشورهای دیگری مانند هندوستان نیز وجود داشته باشد اما ویژگی‌های دیگر ایران، وضعیت آن را متمایز از دیگران می‌کند. شرایط استراتژیک و جغرافیای ایران، این کشور را تبدیل به دروازه شرق و غرب عالم کرده است. به همین دلیل از گذشته‌های دور، ایران به عنوان یکی از مهم‌ترین مناطق استراتژیک دنیا به حساب می‌آید. این جغرافیای سیاسی بر سرنوشت ما ایرانیان، از گذشته تا به حال تأثیر گذاشته است. تمام ساکنان این سرزمین به دلیل این موقیعیت ویژه‌ای که داشتند، همیشه در معرض مداخله‌ها، دست‌اندازی‌ها، ناامنی و مشکلات متعددی قرار داشته‌اند.

معیدفر در کنار موقعیت جفرافیای سیاسی، کمبود منابع طبیعی را از دیگر ویژگی‌های ایران دانست و گفت: سرزمین ایران از کمبود آب رنج می‌برد و بنابراین ما معمولاً کشور مولدی نبوده‌ایم. اگر هم در اقتصاد جهانی از گذشته نقش داشتیم، عمدتاً تمدنی بازرگانی بوده‌ایم. دشواری محیط زیست ما سبب شده‌ که مسأله‌ای به نام کمبود منبود منابع و جدال بر سر کمبود منابع ایجاد شود. این مشکل بعدها در ساخت سیاسی ما نیز سایه انداخته است.

وی افزود: ما از گذشته‌های دور تا امروز، دو عنصر هویتی مهم داشته‌ایم که در تعارض با یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ نیاز به فردی مقتدر برای حفظ امنیت در مقابل دشمنان خارجی و ناامنی‌های داخلی که باعث شده برای ایرانی، شاه یا حاکم همواره موقعیت ویژه‌ای داشته باشد. همچنین تنوع فرهنگی و قومی که زمینه‌ساز زایش تمدن و فرهنگ بوده‌ و ادبیات و هنر ما را توسعه ‌داده است. اگر بخواهیم عناصر هویتی را که جامعه ما بر آن اقتناع داشته، طبقه‌بندی کنیم؛ می‌بینیم که بخشی از آن، بیشتر جنبه‌های امنیتی و تأمینی داشته و بخشی دیگر جنبه‌های متعالی، تولید کننده که حوزه فرهنگ را دربرمی‌گرفته است.

معیدفر همچنین گفت: در کتاب «مشکل هویتی ایرانیان»، آقای صفا اشاره می‌کند که فرهنگ و هویت ایرانی بر دو چیز بنا شده است؛ زبان فارسی و نهاد شاهنشاهی. ایشان شاهنامه را به عنوان پدیده‌ای معرفی می‌کند که این دو را با هم ترکیب کرده‌است و توضیح می‌دهد که جریان‌های حماسی همیشه یک قدرت فائقه متعالی دارند؛ مانند رستم که ایران را در مقابل امیران حفظ کرده و در واقع با تمام دشمنان داخلی مبارزه می‌کند. پشت سر آن زبان و ادبیات وجود دارد که پر است از تنوع فرهنگی، حماسه، اساطیر، علوم و خیلی چیزهای دیگر که به عنوان پدیده‌هایی متعالی، در جامعه ما تأثیرات عمیقی دارند.

وی افزود: آقای شاهرخ مسکوب نیز همین مسأله را به این شکل بیان می‌کند که هویت ایرانی بر دو پایه زبان و تاریخ استوار است. در واقع، او به جای عنصر شاهنشاهی، تاریخ را آورده است.

معیدفر در جمع‌بندی سخنانش، به توضیح بیشتری در مورد تقسیم‌بندی عناصر هویتی ایرانی پرداخت و گفت: زبان، موسیقی، فرهنگ و خیلی چیزهای دیگر، در مقوله تنوع فرهنگی می‌گنجد و شجاعت، مردانگی، مروت، گرایش به حماسه و توجه به اقتدار مرکزی در مقوله امنیت قرار می‌گیرد. بخش اول، میل هویتی ما به کثرت بوده و بخش دوم میل ما به سمت وحدت است که این دو همیشه با یکدیگر درگیر بوده‌اند. مشکلاتی که ما در گذشته و حال خود داشته‌ایم، تا حدی ناشی از همین تناقض است. از سوی دیگر، ما به دلیل مشکلات جغرافیای و استراتژیک، به سمت تمرکز حرکت می‌کنیم و این تمرکز ما را از عرصه تمرکز و زایندگی فرهنگی دور می‌کند و وقتی که این شرایط تشدید می‌شود، ایرانی افسرده می‌شود؛ دچار مشکل شده و یأس پیدا می‌کند. در عین حال، زمانی که تنوع فرهنگی ایجاد می‌شود، خلاقیت و نو‌آوری ایجاد شده ولی نا امنی افزایش می‌یابد.

وی در خاتمه افزود: اگر تاریخ جامعه ایران را بنگریم، می‌بینیم که این دو ترکیب از عناصر هویتی، همیشه در چالش با یکدیگر قرار گرفته‌اند. ما لحظات کوتاهی از زمان را داشته‌ایم که ترکیبی از این دو در کنار هم قرار گرفته‌اند ولی به واسطه تهدیدات و مشکلاتی که داشته‌ایم، به سرعت این وضعیت از بین رفته‌است. در واقع، مهم‌ترین دوره زایندگی فرهنگی جامعه، زمانی است که تمرکز وجود ندارد. ولی در این دوره نیز دچار نوعی غریبی و بیگانگی هستیم.

از ملی‌گرایی ایرانی تا ناسیونالیسم مدرن
شروین وکیلی به عنوان دیگر سخنران این میزگرد، با تمایزگذاری بین «ملی‌گرایی ایرانی» و «ناسیونالیسم مدرن»، به طرح موضوع بحث خود پرداخت. وکیلی در ابتدای سخنانش تأکید کرد که مفهوم هویت ملی در جامعه، باعث ایجاد سردرگمی می‌شود. او سپس به طرح این پرسش‌ها پرداخت که مفهوم ملیت در جامعه ایرانی از چه زمانی شروع شده‌است؟ ملت ایران، وطن ایرانی، ملت ایرانی به لحاظ تاریخی کجا شکل گرفته‌اند؟ از چه نقطه‌ای می‌توانیم بگوییم که ایرانیت معنی پیدا کرده است؟ آیا فراز و نشیب یا دگردیسی داشته است؟ و در نهایت اینکه آیا آنچه که ما به عنوان مفهوم ناسیونالیسم مدرن می‌فهمیم، در تاریخ ایران ریشه‌دار است یا از یک مقطع خاص شروع شده است؟

وی در ادامه سخنانش گفت: مفهوم ملی‌گرایی، به معنای مدرن آن، از دوره رضاشاه تثبیت شد. تکوین آن در غرب، حدود سه قرن و از انتهای دوران نوزایی طول کشید و در حال حاضر حدود دویست سال است که به صورت تثبیت شده در جوامع پیاده‌سازی شده است. بنابراین این مفهوم یک مفهوم متأخر در تاریخ تمدن است.

وکیلی افزود: ناسیونالیسم مدرن دارای چند ویژگی‌ است؛ نقطه شروع آن از اروپا بوده و شرایط خاص حاکم بر اروپای دوران رنسانس متأخر بر پیکربندی معنایی این ناسیونالیسم، تعیین کننده بوده است. به نظر من، بر خلاف آنچه که عده‌ای معتقدند موج خرد روشنگری آغازگر جریان ناسیونالیسم بود، این‌گونه به نظر می‌آید که به ویژه در انقلاب فرانسه، رمانتیسم عامل این جریان بوده است. نکته دیگر این است که ناسیونالیسم، از ابتدای کار، ساختاری مهاجم و توسعه‌طلب داشت که تا حدودی، از آرمان‌گرایی شعارهای ناسیونالیسم اولیه نشأت می‌گرفت و در عین حال، آرایش سیاسی نیروها در اروپای آن زمان نیز در این امر تأثیرگذار بود؛ کما اینکه اولین متون ناسیونالیسم آلمانی مربوط به زمانی است که ناپلئون به آلمان حمله می‌کند. مسأله دیگر این است که مفهوم ملیت دارای ساختاری حقوقی است و تعریف آن، بر حق شهروندی مبتنی می‌شود. علاوه بر این، این مفهوم مرزبندی مشخصی با زبان دارد.

وکیلی در ادامه، گفت: در مورد ایران، ما نوعی ملی‌گرایی پیشامدرن داشتیم که به لحاظ ساختار، دارای شباهت‌هایی به ملی‌گرایی مدرن بود. به عنوان مثال استاندارد کردن اوزان و مقادیر، در دوره هخامنشی، سامانی و صفوی نیز وجود داشت. آموزش عمومی از دوره طاهریان رونق داشت. برخی از نهادهای اجتماعی هم که به نظر می‌رسد در اروپا پس از دوران مدرن پا گرفته، در ایران به صورت جسته و گریخته وجود داشته است. این مسأله باعث سردرگمی می‌شود و بر اساس آن، برخی در دوران پیشامدرن ایران، به دنبال ناسیونالیسم مدرن می‌گردند که یک خطای آشکار است ولی باید توجه داشت که به دلیل سیستمی نهادهای اجتماعی مشابه وجود دارند. ملی‌گرایی در ایران مقدمه و سابقه‌ای 2500 ساله دارد. در واقع، تا زمانی که به کشور متحدی به نام ایران برسیم، حدود 2500 سال طول می‌کشد. بنابراین، فرایند بسیار متفاوت از آن چیزی است که ما در اروپا می‌بینیم؛ در عین اینکه می‌توان گفت از ابتدای حکومت هخامنشی تا امروز، مفهوم هویت ملی ایرانی به اشکال متفاوت وجود داشته است.

وی سپس افزود: مفهوم ملی‌گرایی ایرانی، ساختار و کارکردی مشابه ناسیونالیسم مدرن دارد؛ اگرچه به لحاظ پیکربندی کاملاً متفاوت است. از ویژگی‌های ملی‌گرایی ایرانی، این است که مهاجم نبوده و معمولاً مدافع است. در دوران هخامنشی که اولین شکل پیکربندی دولت ایران است، دولت دیگری در جهان وجود ندارد که هخامنشیان از آن باخبر باشند. به همین دلیل نیز این دولت عظمت طلب است و از ابتدا ادعاهای قدسی دارد. از ابتدای کار، ساختار آن با نهادهای دینی پیوند می‌خورد و به گمان من، به طور مشخص یکتاپرست هستند. به باور من، زمینه نظری شکل‌گیری این دولت، یکتاپرستی است؛ یعنی امکان وجود یک مرکز در آسمان که به امکان وجود یک مرکز در زمین منتهی می‌شود.

وکیلی ادامه داد: این دولت سلسله مراتبی از قدرت‌های اجتماعی را دربرمی‌گیرد و بنابراین به تکثرهای فرهنگی و قومی و حتی به لحاظ سیاسی میدان می‌دهد. ساختار ملی‌گرایی ایرانی، به جز برخی استثناها، بسیار روادار است. ویژگی دیگری که دارد این است که مرزهای آن، نه زبانی، بلکه فرهنگی است. در نهایت، الگوی شکل‌گیری ملی‌‌گرایی ایرانی، الگویی چند متغیره است و تنها به یک عامل مانند زبان قابل تقلیل نیست. کما اینکه در دوره رضا شاه، تمرکز بر زبان فارسی نشان دهنده چیزی جز ملی‌گرایی ایرانی و در واقع، ناسیونالیسم مدرن است.

سخنران این نشست سپس به صورت فهرست‌وار، به متغیرهای تأثیرگذار در ملی‌گرایی ایرانی، اشاره کرد و آنها را این‌گونه شمرد: ساختار و تعریف امر قدسی به عنوان یک امر مبهم و چند منظوره در زبانی مقدس، تاریخ مشترک که حتی بیان اساطیر را نیز دربرمی‌گیرد، منافع مشترک که به ویژه به موقعیت ژئوپلیتیک ایران محدود می‌شود، موقعیت محوری اساطیر در تعریف انسان ایرانی، موقعیت مرکزی شرایع و مناسک و در عین حال فن‌آوری که کمتر در تاریخ ایران مورد توجه قرار گرفته است.

شروین وکیلی همچنین خاطرنشان کرد: ظهور نوزایی در اروپا، منتهی به تحولاتی می‌شود که دامنه آن به ایران نیز کشیده شده است. از مهم‌ترین این تحولات، تغییر راه‌های تجاری از زمینی به دریایی است که پیامد آن نیز اختراع کشتی اقیانوس‌پیما در پرتغال و اسپانیا است. این مسأله راه ابریشم را از رونق می‌اندازد و در دوران صفوی، انقراض اقتصادی را سبب می‌شود. متغیر دیگر، پیدایش جنگ‌افزارهای مبتنی بر سلاح‌های آتشین است که ابتدا همسایگان ایران، مشخصاً عثمانی و روسیه، به این‌ جنگ‌افزارها مجهز شدند. این دو اتفاق به همراه عوامل دیگر سبب شد که از اواخر صفوی تا دوران ناصری، شاهد افول تدریجی و مداوم ساختارهای اجتماعی در ایران زمین باشیم و یکی از دوران‌های تجزیه از انتهای دوره صفوی شروع می‌شود.

وی ادامه داد: از اوایل دوران ناصری، به طور رسمی، تلاشی برای وام‌گیری شکل جدیدی از هویت که همان ناسیونالیست مدرن است، شروع شده و هم‌زمان با انحطاط نهادهای برآمده از ملی‌گرایی بومی، ایده نهادهای مبتنی بر ملی گرایی مدرن نیز وارد ایران زمین می‌شود. این ایده از حدود سال 1280 خورشیدی تا دوران به قدرت رسیدن رضاشاه، نهادینه شده و به سرمشق تعریف سازمان جدید جامعه ایرانی تبدیل می‌شود.

وکیلی در جمع‌بندی سخنانش گفت: اگر قرار باشد که بین هویت بومی ایرانی و هویت مدرن، یکی را انتخاب کنیم، من هوادار بازشناسی و بازسازی هویت بومی ایرانی هستم. ابتدایی‌ترین دلیل این امر، غنای ساختاری و معنایی بیشتر ملی‌گرایی بومی و ایرانی است. به گمان من، ما در حوزه فرهنگ، خزانه معنایی عمیقی داریم که در صورتی که آن را با کاربست‌های مدرن ترکیب کنیم، امکان بازسازی مفهوم هویت ملی ایجاد می‌شود